مقدمه: بیماری های انسدادی مزمن ریه (COPD) از بیماریهای شایع تنفسی هستند که در بیماران مبتلا به دلیل ازمان بیماری و از کارافتادگی مشکلات روانی ایجاد شده و منجر به تشدید بیماری می شوند. داده های کافی در این مورد در ایران موجود نیست لذا به بررسی آسیب شناسی روانی این بیماران پرداختیم.
روش کار: در این پژوهش توصیفی تحلیلی، از بین بیماران درمانگاه تخصصی ریه بیمارستان قائم (عج) مشهد طی نیمه ی اول سال 1387، 43 نفر که به تشخیص یک فوق تخصص ریه مبتلا به COPD بودند به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و اسپیرومتری شدند، سپس توسط یک روان شناس بالینی مورد ارزیابی وضعیت روانی با «چک لیست ویرایش شده ی 90 سئوالی (SCL-90-R)»، و آزمونهای افسردگی هامیلتون و بک قرار گرفتند. داده ها توسط نرم افزار SPSS نسخه ی 14 و با آزمونهای آماری تی، تحلیل واریانس یک طرفه و پیرسون تحلیل شدند.
یافته ها: میانگین نمره ی شاخص کلی علایم (GSI) در مردان 56/0 و در زنان 98/0 بود و 2/51 درصد بیماران در محدوده پاتولوژیک روانی قرار داشتند. 1/58% بیماران افسردگی و 5/46 درصد بیماران اضطراب غیرطبیعی داشتند. زنان به طور بارزتری دچار افسردگی، اضطراب، فوبی و اختلالات شبه جسمی بودند (05/0 P<). بیماران مبتلا به COPD شدید نسبت به دو گروه خفیف و متوسط، افسردگی بیشتری داشتند (03/0= P و 01/0= P).
نتیجه گیری: بیماران مبتلا به COPD میزان آسیب شناسی روانی بالایی دارند، خصوصا افسردگی به ویژه در زنان مبتلا شایع است که با شدت بیماری ریوی ارتباط مستقیم دارد.
این مطالعه با هدف مقایسه برخی از مهمترین باور های فراشناختی و راهبرد های کنترل فکر در میان دانشجویان با سطوح طبیعی و بیمارگون نگرانی انجام شد. برای نمونه گیری از 146 نفر دانشجو به صورت خوشه ای چند مرحله ای نمونه گیری انجام شد و از آنها خواسته شد تا پرسشنامه های باور های فراشناختی(MCQ-30)، راهبرد های کنترل فکر(TCQ) و نگرانی پن سیلوانیا(PSWQ) را تکمیل کنند. سپس دو گروه با نگرانی طبیعی و بیمارگون براساس نمره نگرانی در آزمون pswQ از هم جدا شدند. داده ها به وسیله آزمون های خی دو ، T برای گروه های مستقل و آزمون رگرسیون چند متغییره به شیوه گام به گام تحلیل شدند. نتایج نشان داد بین دو گروه از لحاظ سه متغییر باور های فراشناختی مثبت درباره نگرانی ، باور های کنترل نا پذیری و خطر و راهبرد کنترل فکر خود تنبیهی تفاوت معناداری وجود دارد(P
زمینه و هدف: پاسخ مناسب و جامع به مشکلات و نیازهای خدمات سلامت روان مستلزم به کارگیری رویکردهای مشارکتی است. از این رو هدف از این مطالعه مروری، معرفی مشارکت بین حرفه ای به عنوان یکی از راه کارهای مفید ارایه خدمات در عرصه سلامت روان است.
مواد و روش ها: اطلاعات این مطالعه مروری از طریق جستجوی منابع الکترونیکی شامل موتور جستجوگر گوگل و بانک های اطلاعاتی و نیز جستجوی دستی از طریق منابع کتابخانه ای به دست آمده است.
یافته ها: با وجود دشواری و پیچیدگی مفهوم پردازی مشارکت بین حرفه ای، مطالعات مختلف مزایای متعددی را برای استفاده از رویکردهای چند رشته ای و بین حرفه ای ذکر کرده اند که بخشی از آن مربوط به بهره مندی مددجویان از خدمات سلامت روان مناسب تر و بخشی دیگر مربوط به ارتقای رضایت مندی و تسهیل ارایه خدمات توسط کارکنان حرفه ای است.
نتیجه گیری: با توجه به اهمیت مشارکت بین حرفه ای در خدمات سلامت روان، ضروری است که فراگیران علوم سلامتی و کارکنان حرفه ای نظام سلامت در این زمینه آمادگی های لازم را کسب نمایند.
هدف پژوهش حاضر” تحلیل وضعیت پذیرش نوآوری برنامه درسی از دیدگاه اعضای هیأت علمی دانشگاه اصفهان بوده است. سؤال های تحقیق با در نظرگرفتن الگوهای نوآوری برنامه درسی (هدف ها، محتوا، راهبردهای یاددهی - یادگیری و روش های ارزش یابی ) تدوین و بررسی شده است. جامعه آماری شامل 503 عضو هیأت علمی در دانشگاه اصفهان بوده که 126 عضو هیأت علمی در دانشگاه اصفهان از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم به عنوان نمونه آماری انتخاب شده اند. داده های مورد نیاز پژوهش از دو ابزار، سندها، مدرک ها و پرسشنامه محقق ساخته گردآوری شده است. ضریب پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرانباخ 95/0 به دست آمد. روایی صوری و محتوایی به وسیله 10 نفر از متخصصان و کارشناسان برنامه ریزی درسی و مدیریت آموزشی تأیید شد. یافته ها نشان دادکه از نظر پاسخ گویان، میزان پذیرش نوآوری در هدف ها، محتوا، راهبردهای یاددهی و یادگیری، و شیوه های ارزش یابی برنامه درسی باید بیش از سطح متوسط در برنامه درسی مد نظر قرار گیرد. بین دیدگاه اعضای هیأت علمی مرد و زن دانشگاه اصفهان درباره وضعیت پذیرش نوآوری برنامه درسی تفاوت معناداری وجود ندارد. بین اعضای هیأت علمی دانشکده های مختلف با مرتبه های علمی مختلف در مورد وضعیت میزان پذیرش نوآوری برنامه درسی و بین رتبه علمی مربی و استادیار با رتبه علمی دانشیار و استاد از نظر میزان میانگین پذیرش نوآوری در برنامه درسی تفاوت معناداری وجود دارد.
امروزه، خشونت شوهران علیه زنان تبدیل به مسئله ای فراگیر شده است که مرزهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را درنوردیده است. هدف اصلی تحقیق حاضر بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر خشونت شوهران علیه زنان در شهر تهران بوده است. برای نیل به این منظور از روش تحقیق پیمایشی و ابزار پرسش نامه در جمع آوری اطلاعات بهره گرفته شده است که روایی ابزار سنجش متغیر وابسته (91/0=α) و اعتبار آن از طریق اعتبار سازه و اعتبار محتوا تأیید شده است. جمعیت تحقیق را کلیه زنان 15-45 سالة متأهل ساکن منطقة 4 شهر تهران تشکیل داده اند که در مجموع 400 نفر از این زنان به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. برای بررسی خشونت شوهران علیه زنان، از چهارچوب نظری دربرگیرندة نظریات پدرسالاری، یادگیری اجتماعی و منابع استفاده شده است و متغیرهای مستقل مدل تحلیلی که در پی تبیین متغیر وابسته (خشونت شوهران علیه زنان) بوده اند، شامل منابع حمایتی اجتماعی، پذیرش نقش های جنسیتی، قدرت زن در ساختار خانواده، خشونت پذیری، خشونت در خانواده خاستگاه و پایگاه اجتماعی- اقتصادی نسبی زوجین بوده است. بر اساس تحلیل داده های تحقیق، از میان شش متغیر مستقل، متغیر قدرت زن در ساختار خانواده با ضریب تأثیر رگرسیونی (43/0- =β)، مهمترین تبیین کنندة خشونت شوهران علیه زنان بوده و متغیرهای خشونت در خانوادة خاستگاه، خشونت پذیری، منابع حمایتی اجتماعی، پذیرش نقش های جنسیتی و پایگاه اجتماعی - اقتصادی نسبی زوجین از لحاظ تبیین متغیر وابسته، به ترتیب، در رتبه های بعدی قرار داشته اند.
زمینه و هدف: استرس یکی از عوامل خطر بیماری های قلبی است و همچنین باعث کاهش سلامت عمومی در بیماران قلبی می شود. هدف از انجام این پژوهش، بررسی اثربخشی مداخله شناختی- رفتاری مدیریت استرس بر سلامت عمومی بیماران قلبی بود.
مواد و روش ها: تعداد 26 بیمار قلبی به شیوه نمونه گیری در دسترس از واحد بازتوانی مرکز تحقیقات قلب و عروق اصفهان انتخاب شده، به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (13 نفر) و شاهد (13 نفر) قرار گرفتند. مداخله شناختی- رفتاری مدیریت استرس طی 8 جلسه هفتگی بر گروه آزمایش انجام شد. پرسش نامه 12 سؤالی سلامت عمومی (GHQ-12) در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون توسط اعضای دو گروه تکمیل شد.
یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که میانگین نمره پس آزمون سلامت عمومی گروه آزمایش نسبت به گروه شاهد کاهش معنی داری داشته است (05/0 > P).
نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که مداخله شناختی- رفتاری مدیریت استرس میتواند به عنوان یک روش مداخله ای مفید، برای بیماران قلبی به کار رود.
پژوهش حاضر درصدد بررسی تأثیر مشاوره گروهی شناختی ـ رفتاری با تأکید بر اندیشه های معنوی در افزایش معنویت و سلامت روان بیماران ام اس استان قم با استفاده از روش تجربی است. جامعه آماری این پژوهش، تمام مردان و زنان مبتلابه ام اس استان قم از نوع عود و بهبود 18-35 سال استان قم است که فاقد اختلال روان شناختی بوده و بالاتر از دیپلم هستند. برای انتخاب نمونه با حجم چهل نفر (بیست نفر گروه آزمایش و بیست نفر گروه کنترل) از مجموع 418 بیمار ام.اس استان قم و از شیوه نمونه گیری تصادفی استفاده شده است. آزمودنیها قبل از ورود به جلسات به مقیاس های سلامت روان مختص بیماران ام اس، مقیاس سنجش معنویت روزانه پاسخ داده اند. نتایج آزمون نشان میدهد که همبستگی معناداری بین شرکت در جلسات مشاوره گروهی شناختی ـ رفتاری با تأکید بر اندیشه های معنوی و افزایش معنویت و افزایش سلامت روان، وجود دارد و میتوان بیش بینی کرد که شرکت در جلسات مشاوره گروهی شناختی-رفتاری با تأکید بر اندیشه های معنوی، در افزایش سلامت روان و میزان معنویت بیماران تأثیر دارد.
هدف این تحقیق مقایسه فرسودگی شغلی بین آموزشیاران دارای منبع کنترل درونی و بیرونی است. تحقیق از نوع کاربردی و روش آن توصیفی است که با بکارگیری نرم افزار SPSS از روش آماری تحلیل واریانس چندگانه و آزمون مجذور خی استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش کلیه آموزشیاران زن نهضت سوادآموزی شهر تهران می باشد که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای، 205 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری در پژوهش حاضر، دو مقیاس کنترل درونی و بیرونی ""راتر"" و مقیاس فرسودگی شغلی ""مسلش"" بود. یافته های پژوهش نشان داد که بین منبع کنترل و مولفه-های فرسودگی شغلی رابطه معنی داری وجود ندارد. در بررسی اثر تعاملی متغیرها هم، نتایج نشان می دهد که هیچ یک از متغیرهای جمعیت شناختی بر مولفه های فرسودگی تاثیر ندارد.
مقدمه: زندگی افراد متاهل متاثر از کیفیت زندگی آن ها است که شامل درک افراد از موقعیت خود در زندگی از نظر فرهنگ، سیستم ارزشی که در آن زندگی می کنند، اهداف، انتظارات، استانداردها و اولویت هایشان می باشد. روش: این مطالعه با هدف بررسی رابطه بین ایدئولوژی جنسیتی، نقش های زناشویی، هوش هیجانی و کیفیت زندگی کارکنان متاهل اداره های دولتی شهر شیراز بود. 250 کارمند متاهل (125 مرد و 125 زن) از بین کارکنان اداره های دولتی شهر شیراز با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های ایدئولوژی های نقش های جنسیتی بروگان و کاتنر، نقش های زناشویی محقق ساخته، هوش هیجانی شاته و کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی پاسخ دادند. ویژگی های روانسنجی ابزارهای مورد استفاده همگی رضایت بخش بودند. یافته ها: نتایج همبستگی های مثبت بین 23/0 تا 52/0 بین متغیرهای ایدئولوژی جنسیتی، نقش های زناشویی، هوش هیجانی و کیفیت زندگی را نشان داد. تحلیل رگرسیون هم نشان داد که از بین متغیرهای پیش بین (ایدئولوژی های جنسیتی، نقش های زناشویی و هوش هیجانی) متغیر های نقش های زناشویی و هوش هیجانی پیش بینی کننده متغیر ملاک (کیفیت زندگی) است.
دراین پژوهش، اثربخشی قصه درمانی بر بهبود سازگاری اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک، مورد بررسی قرار گرفت. با بهره گیری از طرح نیمه آزمایشی، نمونه ای، شامل 45 نفر از دانش آموزان پسر پایه چهارم و پنجم مبتلا به اختلال سلوک از مدارس ابتدایی شهر تبریز انتخاب و پس از جایگزینی تصادفی درسه گروه (دوگروه آزمایشی) و یک گروه کنترل مورد مطالعه قرارگرفتند (در هر گروه 15 نفر). ابزار جمع آوری اطلاعات شامل مصاحبه مبتنی بر ملاک های تشخیصی DSM-IV TR، پرسشنامه علائم مرضی کودکان (CSI-4) فرم معلم و مقیاس رفتار سازگارانه واینلند بود. در فرایند اجرا، گروه های آزمایش یعنی گروه قصه درمانی با زبان مادری (ترکی) و گروه قصه درمانی با زبان غیرمادری (فارسی)، به مدت 11جلسه طی چهار هفته تحت مداخله قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکرد. نتایج حاصلاز روش تحلیل کوواریانس یک طرفه نشان داد که سازگاری اجتماعی گروه های آزمایشی از گروه کنترل بیشتر است. بر این اساس به نظر می رسد می توان از قصه درمانی به منظور بهبود سازگاری اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک استفاده نمود