زمینه و هدف: اختلال افسردگی اساسی، دارای تأثیر همه جانبه ی جسمی و روان شناختی بر روی مبتلایان به آن اختلال می باشد. از جمله حوزه های این تأثیر که در روابط درون فردی و بین فردی مبتلایان نقش حایز اهمیتی دارد، سبک های ابراز هیجان و باورهای فراشناختی است. هدف مطالعه حاضر بررسی سبک های ابراز هیجان و تأثیر آنها بر راهبردهای فراشناختی در مبتلایان به اختلال افسردگی اساسی بود.
مواد و روش ها: در یک مطالعه مورد- شاهد که در پاییز 1388 در شهر سمنان انجام شد، تعداد 47 بیمار با تشخیص افسرگی اساسی بر اساس معیارهای DSM IV-TR دچار اختلال افسردگی اساسی به صورت پی در پی انتخاب و با 40 نفر به عنوان گروه شاهد از میان دانشجویان بومی دانشگاه سمنان که هیچ نشانه ای از افسردگی نداشتند، مقایسه شدند. کلیه ی آزمودنی ها به کمک پرسشنامه های فراشناخت، ابرازگری هیجانی، کنترل هیجانی و دوسوگرایی در ابرازگری هیجانی مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها به کمک روش های آماری همبستگی پیرسون و تحلیل واریانس یک راهه تحلیل شدند.
یافته ها: بر اساس نتایج به دست آمده، بین باورهای فراشناختی و سبک های ابراز هیجان افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی و دانشجویان غیر افسرده، تفاوت معنی دار وجود داشت (05/0 >P ). همچنین، مؤلفه های ابراز هیجان منفی، نشخوار یا مرور ذهنی، دوسوگرایی در ابراز هیجان مثبت و دوسوگرایی در ابراز استحقاق و سایر مؤلفه های باورهای فراشناختی، بین دو گروه مورد مطالعه، تفاوت معنی دار داشتند (05/0 >P).
نتیجه گیری: بر اساس این پژوهش به نظر می رسد ناکارامدی افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، مربوط به چگونگی باورهای فراشناختی و نحوه ی ابراز هیجانشان می باشد. بنابراین، با توجه به این که بیماران یاد شده، به تحریف وقایع و پدیدهها می پردازند و از طرفی فاقد مهارت های مورد نیاز برای تعبیر احساسات خود هستند، در کشمکش درونی بین نحوه ی باورهای فراشناختی و ابراز هیجان گرفتار شده، نه تنها در درک احساسات خود با مشکل مواجه می شوند، بلکه طی پردازش هیجانی از تمایلاتشان برای عمل بر اساس هیجان، خودآگاهی دقیقی ندارند.
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی کارایی درمان فراتشخیصی یکپارچه در کاهش نشانه های آسیب شناختی افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر بود.
مواد و روش ها: در این پژوهش از طرح تجربی تک موردی از نوع خط پایه چندگانه ناهمزمان استفاده شد. سه نفر زن مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر از طریق مصاحبه تشخیصی و مصاحبه بالینی ساختاریافته براساس معیارهای راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی DSM-IV برای محور یک به روش نمونه گیری هدفمند در سال 1390 از بین بیماران دو مرکز خدمات مشاوره ای و روان پزشکی شهر تبریز انتخاب شدند. بیماران پس از احراز شرایط درمان، وارد فرایند درمان شدند. کارآیی پروتکل درمان فراتشخیصی یکپارچه در طی در سه مرحله مداخله (خط پایه، درمان 12 جلسه ای و پیگیری 6 هفته ای) با استفاده از پرسشنامه نگرانی ایالت پنسیلوانیا PSWQ ، نسخه چهارم پرسشنامه اختلال اضطراب فراگیر GADQ-V و مقیاس کلی شدت و آسیب اضطراب (OASIS) مورد بررسی قرار گرفت. داده ها به روش ترسیم دیداری، شاخص تغییر پایا(RCI) و فرمول درصد بهبودی تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان دادند که تأثیر درمان فراتشخیصی یکپارچه در کاهش شدت آماج های درمان )نگرانی، نشانه های اختلال اضطراب فراگیر و شدت اضطراب و آسیب عملکرد) در زنان مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر هم از نظر آماری در سطح (05/0 >p) و هم از نظر بالینی معنی دار است.
نتیجه گیری: روش درمان فراتشخیصی یکپارچه در کاهش نشانه ها و بهبود علایم بالینی اختلال اضطراب فراگیر از کارآیی لازم برخوردار است.
اهداف: تأکید بر یادگیری مستمر کارکنان از راه های مناسب برای کسب مزیت رقابتی پایدار است. در وضعیت رقابتی و مبتنی بر میزان هزینه به فایده، یادگیری الکترونیکی بهترین گزینه است. هدف پژوهش حاضر، بررسی عوامل فردی، شغلی، سازمانی و آموزشی و تعیین میزان تاثیرگذاری آنها بر یادگیری های الکترونیکی بود.
روش ها: این پژوهش توصیفی- تحلیلی در کارکنان صنایع ارتباطی پایاگستر که طی سال های 90-1389 تحت پوشش آموزش های الکترونیکی قرار گرفتند انجام شد. 201 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده برای پژوهش انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه محقق ساخته 2بخشی استفاده شد. برای تحلیل داده های گردآوری شده از نرم افزار SPSS 18 و روش تحلیلی عامل اکتشافی به عنوان روش تحلیل چندمتغیره و وابسته بهره گرفته شد.
یافته ها: مهم ترین متغیر تاثیرگذار بر یادگیری های الکترونیکی از دیدگاه کارکنان، اعتقاد به آموزش مداوم و کم اهمیت ترین متغیر، ارایه گواهینامه آموزشی بود. حمایت مدیریت از آموزش الکترونیکی و کاربری آسان دوره ها دارای بیشترین بار عاملی (967/0) و توجه به ویژگی های سازمان و کارکنان در تدوین دوره ها دارای کمترین بار عاملی (504/0) بود. 4 عامل اصلی در مجموع 92/69% واریانس کل را تبیین کردند.
نتیجه گیری: عوامل فردی، شغلی، سازمانی و آموزشی بر یادگیری الکترونیکی موثر است.
اهداف: محدودیت های آموزش بر بالین بیمار، نیاز به بازنگری روش های آموزشی را بیشتر نموده است. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر آموزش روش های مختلف تزریقات به روش شبیه سازی با بیمارنما بر میزان یادگیری و اضطراب دانشجویان گروه پزشکی انجام شد.
روش ها: این پژوهش نیمه تجربی در 179 دانشجوی دارای واحد تزریقات گروه پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اراک در سال 1389 که به روش سرشماری انتخاب شدند انجام شد. از پرسش نامه جمعیت شناختی، آزمون اضطراب سنج بِک و چک لیست عملکرد تزریقات برای جمع آوری داده ها استفاده شد. پس از ارایه دروس نظری و عملی برای کل نمونه ها، دانشجویان به صورت تصادفی به دو گروه 87نفری شاهد و آزمایش تقسیم شدند. گروه آزمایش تحت آموزش اضافی با بیمارنما قرار گرفت. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS 17 و آزمون های T مستقل و همبستگی اسپیرمن تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: میانگین میزان مهارت انجام تزریقات در گروه آزمایش 7/4±4/72 و در گروه شاهد 1/6±1/58 بود (0001/0>p). میانگین میزان اضطراب در زمان انجام تزریقات در گروه آزمایش 9/2±3/9 و در گروه شاهد 3/7±8/16 بود (0001/0>p) . با افزایش میزان یادگیری در گروه آزمایش، میزان رضایت مندی نیز به طور معنی داری بیشتر شد.
نتیجه گیری: روش آموزش تزریقات به صورت تلفیقی با بیمارنما علاوه بر افزایش میانگین یادگیری و کاهش اضطراب حین انجام انواع تزریقات، میزان رضایت مندی دانشجویان گروه های مختلف پزشکی را افزایش می دهد.
اهداف: اُفت تحصیلی زمانی اتفاق می افتد که فاصله قابل توجهی بین استعداد بالقوه و توان بالفعل افراد در فعالیت های درسی و پیشرفت تحصیلی ایجاد شود. این پژوهش با هدف بررسی و شناخت عوامل فردی، اجتماعی، خانوادگی و آموزشی موثر بر اُفت تحصیلی از دیدگاه دانشجویان انجام شد.
روش ها: این پژوهش پیمایشی در دانشجویان کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترای مشغول به تحصیل در دانشگاه اصفهان در سال تحصیلی 91-13۹۰ انجام شد. 373 دانشجو با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و تعداد ۳۵۷ پرسش نامه تکمیل شده جمع آوری و بررسی شد. ابزار پژوهش پرسش نامه محقق ساخته دارای 4 مولفه فردی، خانوادگی، اجتماعی و آموزشی و 40 گویه بود که براساس طیف لیکرت از کاملاً مخالفم (1 امتیاز) تا کاملاً موافقم (5 امتیاز) درجه بندی شد. برای تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از نرم افزار SPSS 16 و آزمون T تک نمونه ای استفاده شد.
یافته ها: از دیدگاه دانشجویان، میانگین امتیاز تاثیر عوامل فردی بر اُفت تحصیلی 47/2±16/4، میانگین امتیاز تاثیر عوامل خانوادگی بر اُفت تحصیلی 30/3±75/3، میانگین امتیاز تاثیر عوامل اجتماعی بر اُفت تحصیلی 68/3±74/3 و میانگین امتیاز تاثیر عوامل آموزشی بر اُفت تحصیلی 96/3±83/3 بود (05/0>p).
نتیجه گیری: عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی و آموزشی از دیدگاه دانشجویان بر میزات اُفت تحصیلی موثر است.
هدف اصلی این پژوهش بررسی و مقایسه آراء تربیتی پیاژه و لیپمن با تاکید بر برنامه آموزش فلسفه برای کودکان می باشد. در اواخر دهه 1960 در آمریکا، پرفسور متیو لیپمن، استاد دانشگاه مونتکلیر، برنامه ای با عنوان فلسفه برای کودکان طراحی و ارائه کرد که بر اساس آن، بهترین زمان برای شکل گیری مهارت های تفکر در کودکی و از طریق روش های تأمل محور است. این دیدگاه با تاکید بر این فرض که چنانچه ذهن کودک را درگیر مباحث فلسفی کنیم، می توانیم نحوه تفکر او را رشد دهیم در مقابل دیدگاه پیاژه قرار گرفت. پیش فرض اساسی پیاژه این است که استدلال و تعقل کودکان به صورت طبیعی و به موازات بزرگ تر شدن آنها پرورش خواهد یافت. لذا، تلاش جهت سرعت بخشیدن به این فرایند اتلاف وقت خواهد بود و افراد پس از رسیدن به دوره عملیات صوری حدود 12 سالگی می توانند به مسائل انتزاعی بیندیشند. به طورکلی، هر دیدگاه بر ضرورت و محوریت آموزش تفکر و تناسب آموزش ها و برنامه ها با توانایی های کودک تاکید دارند، اما در خصوص زمان آغاز این آموزش ها بین این دو رویکرد اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین، هر دو در تلاش اند تا برنامه ها و آموزش هایی متناسب با توانایی های ذهنی و فکری کودکان طراحی و ارائه کنند.
هدف اصلی این پژوهش، ارائه طبقه بندی مفهومی جدید و جامع معطوف به مأموریت مربی در تربیت دینی است. برای این منظور به بررسی اجمالی و نقد رویکردهای برگرفته از مبانی تعلیم و تربیت اسلامی که در فضای معرفتی متفکران داخلی و به صورت دسته بندی تنظیم شده اند، پرداخته شد. برای دست یابی به این هدف، از روش پژوهش تحلیلی- نظری بهره گرفته شد. نظر به نتایج حاصل از این پژوهش، در طبقه بندی جدید، دو رویکرد کلان وظیفه گرا و نتیجه گرا مورد نظر قرار گرفت. سرانجام، با تبیین تطابق و سازواری مبانی دیدگاه وظیفه گرا (در مقابل رویکرد نتیجه گرا) با نگرش اسلامی، این رویکرد به عنوان موضعی مقبول برای مربی در تربیت دینی معرفی شد. بر اساس این دیدگاه ، مبنا انجام وظیفه بر طبق اصول از سوی مربی، در مسیر تربیت است و عدم دست یابی به نتایج مطلوب به عنوان ناکارآمدی کوشش های تربیتی مربی در نظر گرفته نمی شود.
این پژوهش با هدف بررسی ارتباط بین خودکارآمدی تصوری و هوش هیجانی با سبک های مقابله با استرس در بین دانش آموزان تیزهوش دبیرستانی دختر استان قم انجام شده است. این تحقیق از نوع پس رویدادی و توصیفی است که در 120 نفر از دانش آموزان تیزهوش دبیرستانی دختر استان قم گروه نمونه را تشکیل دادند. سه پرسش نامة خودکارآمدی تصوری مورگان و جلینگ و هوش هیجانی شوت و سبک های مقابله با استرس موس و بلینگز دربارة آن ها اجرا شد. پس از نمره گذاری، داده های پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS و با روش تحلیل واریانس یک طرفه (ANOVA) و آزمون تعقیبی توکی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان داد که بین سطوح مختلف خودکارآمدی تصوری و سبک مقابله با استرس «حل مسئله» رابطة معنا داری وجود دارد. همچنین بین هوش هیجانی و سبک مقابله با استرس «حل مسئله» و سبک های «حمایتی» و «شناختی» رابطة معنا داری وجود دارد
تفاوت جنسی در هوش یکی از مهمترین موضوعات روان شناسی معاصر به شمار می آید. برخی یافته ها نشانگر آن است که تفاوت جنسی در هوش وجود دارد و برخی دیگر معتقدند که بین دو جنس هیچ تفاوتی از لحاظ هوش کلی وجود ندارد. به اعتقاد بعضی مولفان، این تضاد را می توان از طریق هوش سیال، که هسته مرکزی رفتار هوشمندانه در نظر گرفته می شود، حل کرد. هدف این پژوهش مقایسه هوش سیال دانش آموزان دختر و پسر بر اساس دو نظریه سوال- پاسخ و کلاسیک اندازه گیری بود. یک نمونه 884 نفری از دانش آموزان (438 دختر، 446 پسر) سه پایه تحصیلی اول، دوم و سوم دبیرستان های تهران به مقیاس 3 فرم A هوش سیال کتل (CFIT) پاسخ دادند. ضریب همسانی درونی برای دختران و پسران به ترتیب برابر با 87/0 و 85/0 به دست آمد. نتایج مبتنی بر مدل کلاسیک نشان داد که دانش آموزان دختر نمره بیشتری در مقیاس به دست آوردند، اما بر پایه مدل صفت مکنون بین توانایی های دو گروه تنها در دو بخش ابتدایی و انتهایی تفاوت وجود داشت. نمره های دو گروه در دامنه صدک های 25 و 50 (متناظر با هوشبهرهای 92 و 100) دقیقا منطبق با هم به دست آمد. توانایی دختران در صدک های 25 و پایین تر کمتر و در دامنه صدک های 55 تا 85 بیشتر از توانایی پسران و توانایی پسران در صدک های 90 و بالاتر بیشتر از دختران بود. بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که بین هوش سیال دانش آموزان دختر و پسر تفاوت وجود دارد، اما این تفاوت تنها در دو بخش ابتدایی و انتهایی توزیع نمره های توانایی معنادار است.
خود شفقت ورزی به مفهوم مهربانی با خود و داشتن درک غیر قضاوت گرانه نسبت به نقایص خود است. پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاس خود شفقت ورزی (SCS) در دانشجویان شهر تهران اجرا شد. شرکت کنندگان در پژوهش 300 نفر (150 زن، 150 مرد) بودند که مقیاس خود شفقت ورزی (SCS)، مقیاس حرمت خود روزنبرگ (RSES)، پرسشنامه افسردگی بک (BDI-II) و پرسشنامه اضطراب بک (BAI) را تکمیل کردند. در تحلیل عاملی، 4 عامل برای مقیاس خود شفقت ورزی استخراج شد که تبیین کننده حدود 47 درصد از کل واریانس بود. تحلیل عاملی تاییدی درستی عوامل استخراج شده را تایید کرد. روایی همگرا و واگرای مقیاس خود شفقت ورزی از طریق اجرای مقیاس حرمت خود و پرسشنامه های افسردگی و اضطراب بک محاسبه شد و نتایج معنادار بود (01/0p < ). هم چنین همسانی درونی مقیاس خود شفقت ورزی برحسب ضریب آلفای کرونباخ محاسبه شد و با ضریب همبستگی 70/0 مورد تایید قرار گرفت. ضریب همبستگی معنادار (89/0) بین نمره های دو نوبت آزمون با فاصله 10 روز، حاکی از پایایی بازآزمایی بالای مقیاس است.
در پژوهش حاضر، تأثیر آموزش های فراشناختی بر بهبود عملکرد خواندن دانش آموزان پسر نارسا خوان پایه ی سوم ابتدایی مورد بررسی قرار گرفته است. طرح پژوهش آزمایشی و از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه ی آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پسر نارسا خوان پایه ی سوم ابتدایی است که، در سال تحصیلی 92-91 در شهرستان آبیک به تحصیل مشغول بودند. نمونه ی پژوهش نیز شامل 30 نفر دانش آموز پسر نارساخوان است که، به روش تصادفی انتخاب و به تعداد مساوی در گروه های آزمایش و کنترل جایگزین گردیدند. ابزار به کار رفته در این پژوهش شامل آزمون خواندن و نارسا خوانی (نما) و آزمون هوش وکسلر کودکان بود. در گروه آزمایش، آموزش های فراشناختی به مدت 8 جلسه ی 60 دقیقه ای ارائه گردید، در حالی که در گروه کنترل هیچ گونه مداخله ای صورت نگرفت. پس از پایان مداخله، در هر دو گروه آزمون خواندن و نارسا خوانی اجرا شد. داده های به دست آمده با روش آماری تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده از پژوهش نشان داد که، آموزش های فراشناختی، بر بهبود عملکرد حیطه های مختلف خواندن دانش آموزان نارسا خوان اثر بخش بوده است.
هدف این پژوهش بررسی تأثیر آموزش غیررسمی در دانشجویان دختر و پسر دانشگاه خوارزمی بود. روش پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی است. نمونه گیری به شکل تصادفی انجام گرفت. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه بود که پس از انجام مصاحبه های اولیه، تهیه گردید. پس از بررسی روایی صوری و محتوایی پرسشنامه و محاسبه آلفای کرونباخ آن و تأیید شاخصه های روان سنجی پرسشنامه، این پرسشنامه در سطح 850 دانشجوی دختر و پسر به تساوی توزیع گردید. با حذف پرسشنامه های مخدوش 733 پرسشنامه مورد بررسی قرار گرفت. در تحلیل عامل داده ها، 13 عامل (با 48/47 درصد تبیین واریانس) مشخص شد. آزمون مقایسه ای به عمل آمده در مصادیق آموزش های غیررسمی در سطح دختران و پسران دانشجو، نشان داد که دانشجویان دختر در زمینه های پژوهش در مسایل دینی، افزایش شناخت دینی، آشنایی با مقوله جهانی شدن و تفکرات سیاسی مختلف به شکل معناداری بالاتر از پسران قرار گرفته اند و پسران در زمینه های توجه به باطن دین، توجه بیشتر به اخلاقیات به جای احکام، نگرش ها و فعالیت های سیاسی و کاربری نامناسب از فن آ وری ها و پسرفت فرهنگی، به شکل معناداری بالاتر از دختران قرار گرفته اند.
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی با رویکرد بین فردی بر ترمیم نیازهای زنان آسیب دیده از عهد شکنی شهر تهران در سال های 1389-1390 اجرا شد. نمونه پژوهش 16 زن آسیب دیده بودند که به شکل هدفمند از جامعه زنان خیانت دیده در زندگی زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره خانواده شهر تهران انتخاب و پس از مصاحبه اولیه و تکمیل پرسشنامه سنجش خیانت همسر به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. طرح پژوهش، آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جلسات روان درمانی طی 8 جلسه انجام شد و گروه آزمایش در جلسات گروهی روان درمانی شرکت کردند. در خاتمه هر دو گروه مجدداً آزمون شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: 1- پرسشنامه سنجش خیانت همسر واگهان (2008 ) با 35 سؤال که اعتبار آن در پژوهش حاضر با استفاده از آلفای کرونباخ 71/. محاسبه شد. 2- پرسشنامه محقق ساخته ترمیم نیاز با 42 سؤال که اعتبار آن 75/. برآورد شد. فرضیه اصلی پژوهش این بود که «روان درمانی با رویکرد بین فردی بر ترمیم مهم ترین نیازهای عاطفی زنان آسیب دیده تأثیر گذار است». به منظور تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که روان درمانی با رویکرد بین فردی بر ترمیم مهم ترین نیازهای عاطفی زنان آسیب دیده از عهد شکنی همسر تأثیر گذار است05/0P< 05/0 - 44/5=F .
هدف:هدف این پژوهش بررسی اعتبار و روایی مقیاس خوداثربخشی ورزش کردن (ESS) و رابطه آن با سبک زندگی کارآمد وزن و شاخص توده بدنی در افراد چاق و دارای اضافه وزن بود.
روش:از میان دانشجویان دانشگاه پیام نور استان سمنان 343 دانشجو با شاخص توده بدنی (BMI) بالاتر از 25 با روش نمونه گیری در دسترس که واجد معیارهای ورود- خروج به پژوهش بودند، انتخاب شدند و به گویه های پرسشنامه های خوداثربخشی ورزش کردن و سبک زندگی کارآمد وزن پاسخ دادند و شاخص های تن سنجی انها نیز اندازه گیری شدند.
یافته ها:داده ها با استفاده از نسخه شانزدهم نرم افزار آماری SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. همسانی درونی با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ برای مقیاس خوداثربخشی ورزش کردن 93/0 به دست آمد. همچنین محاسبه ضرایب همبستگی جهت بررسی روایی همگرا و واگرا بیانگر همبستگی معنادار میان ESS و سبک زندگی کارآمد وزن و شاخص توده بدنی بود (05/0P)
هدف : سبک زندگی سوء مصرف کنندگان مواد و افراد بهنجار شهر تهران بررسی شد. روش : بدین منظور نمونه 404 نفری(191 سوءمصرف کننده و213 فرد بهنجار ) از افراد 45-15 ساله ساکن در شهر تهران به روش نمونه برداری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و به پرسشنامه سبک زندگی پاسخ دادند . یافته ها : نتایج نشان دادندکه تفاوت بین دو گروه در سبکهای تعلق پذیری ـ علاقه اجتماعی، توجه طلبی و محتاط بودن معنادار اما در سبکهای تبعیت جویی و ریاست طلبی معنادار نبود ؛ تحلیل رگرسیون لجستیک نشان داد که سبک تعلق پذیری ـ علاقه اجتماعی 19% واریانس را بطور معنادار تبیین می کند و سایر ضرایب معنادار نیست. نتیجه گیری : این یافته ها همسو با دیدگاه آدلری درباره تحول روان آزردگیها ضمن تایید تفاوت گروهها در سبکهای زندگی بر اهمیت پیشگیرانه مداخله گری نخستین دراین قلمروها در پیشگیری از سوءمصرف مواد تاکید دارند.
هدف: نظر به گسترش روزافزون مصرف مواد مخدر در جامعه، مطالعه حاضر با هدف بررسی میزان اطلاعات نوجوانان درباره مواد اعتیاد آور و سپس بررسی نقش آموزش در تغییر میزان آگاهی پایه ریزی گردید.
روش: طرح نیمه تجربی، بر روی 60 دانش آموز دبیرستانی انجام، میزان اطلاعات عمومی آنان درباره مواد اعتیاد آور سنجیده شد. 4 جلسه آموزشی در مورد انواع مواد اعتیاد آور برگزار و مجدداً آگاهی عمومی آنها بررسی شد.
یافته ها: میزان آگاهی صحیح گروهها بیش از 50% نبود. میانگین طلاعات صحیح پسران قبل از آموزش 7/28 و بعد از آموزش 8/37 بود. میانگین اطلاعات صحیح دختران قبل از آموزش 29 و بعد از آموزش 2/39 بود. میزان اطلاعات غلط در دختران کاهش معنی داری را بعد از آموزش نشان داد که در پسرها این کاهش معنی دار نبود.
نتیجه گیری: میزان آگاهی صحیح نوجوانان در مورد انواع مواد اعتیاد آور پایین است که با آموزشی کوتاه مدت میتوان آگاهی های غلط آنها را کاهش و آگاهی های صحیح آنها را افزایش داد.
هدف: هدف از انجام این پژوهش مقایسه دینداری و رابطه آن با پرخاشگری در معتادین، معتادین در حال ترک و غیر معتادین به مواد مخدر است.
روش: در این مطالعه علی- مقایسه ای و همبستگی، تعداد 64 نفر معتاد، 51 نفر معتاد درحال ترک و 99 نفر غیر معتاد به روش در دسترس انتخاب شدند و به وسیله پرسشنامه دینداری خدایاری فرد(1385) و پرسشنامه پرخاشگری اهواز (زاهدی فرد،1379) مورد ازمون قرار گرفتند.
یافته ها: تحلیل واریانس یک طرفه نشان داد که بین میانگین نمرات افراد معتاد در حال ترک و غیر معتاد در زیر مقیاس شناخت دینی (006/. P)
هدف: این مطالعه به منظور رابطه بین شیوه مقابله با استرس (مسئله مدار، هیجان مدار) و ابراز وجود با استرس ادراک شده زنان در معرض خطر ابتلا به سرطان سینه انجام پذیرفت.
روش: روش تحقیق از نوع همبستگی و نمونه این پژوهش، 60 نفر از زنان در معرض خطر ابتلا به سرطان سینه بودند که از طریق روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار تحقیق عبارت بودند از: پرسشنامه شیوه های مقابله با موقعیت های استرس زا، ابراز وجود شرینگ و پرسشنامه استرس ادراک شده مارکهام.
یافتهها: تحلیل رگرسیون چند متغیری با روش گام به گام و ضریب همبستگی پیرسون نشان داد، ابراز وجود 80/24%، مقابله هیجان مدار 52/15% و مقابله مسئله مدار 38/9% از واریانس مشترک (R2) استرس ادراک شده را تبیین نمودند.
نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد، ابراز وجود پایین، مقابله هیجان مدار بالا و مقابله مسئله مدار پایین به ترتیب در میزان استرس ادراک شده زنان در معرض خطر ابتلا به سرطان سینه نقش اساسی و تعیین کننده دارند.