هربرت مارشال مک لوهان، نظریهپرداز و متفکر معاصر در توصیف نقش بنیادین ارتباطات در تحولات اجتماعی بشر و تکامل جوامع نوین میگوید: «وسیله همان پیام است.» یک معنی این سخن آن است که وسایل ارتباطی صرفا حامل و ناقل فرهنگ و ابزاری برای انتشار آن نیستند و بیش از آن، خود سازنده و خالق فرهنگاند. بنابراین، فرهنگهای موجود همانطور که از این وسایل سود میبرند، متقابلا و به نحوی اجتناب ناپذیر از آن تاثیر میپذیرند. شدت و گستره این تاثیرات تاحدی است که مک لوهان در طرحی که از تحول بشری ارائه میدهد، آن را بر پایه نوع و شیوه ارتباطات غالب و وسایلی که برای انتقال و انتشار پیام به کار گرفته میشود، به سه دوره تاریخی عصر ارتباطات شفاهی، عصر ارتباطات کتبی و چاپ و عصر الکترونیک تقسیم میکند که هریک مشخص کننده نوع خاصی از جوامع، باتوجه به اینکه از کدامیک از حواس انسان برای دریافت پیام استفاده میشود، به شمار میآیند. در طرح مک لوهان، درهریک از این مراحل، یک وسیله ارتباطی بویژه، نقش عمده را ایفا می:ند و به عنوان رسانه اصلی شناخته میشود؛ زبان و بیان شفاهی، خطالفبایی، کتاب و چاپ، مطبوعات، رادیو و بالاخره تلویزیون در روندی تکاملی با هریک از این مراحل تاریخی به شکل پرمعنایی موازی هستند، تا جایی که میتوان این اعصار را از طریق آن رسانه ویژه بازشناخت.
پژوهندگان امر ارتباطات اغلب تمایل دارند نتایج به دست آمده از پژوهش را به کل جمعیت جامعه، ناحیه یا حتی یک ملت تعمیم دهند. البته کاملا بدیهی است که نمیتوان عده بسیار زیادی از جمعیت را مورد بررسی و مطالعه قرارداد؛ زیرا این کار به حضور خیل عظیمی از پرسشگران و وجود منابع مالی عظیم نیاز دارد. با این همه، درقرن نوزدهم، پژوهشگرانی که درباره حیوانات (نظیر گونه های دریایی) پژوهش میکردند، متوجه شدند که اگر گروه کوچک و کم شماری از حیوانات را به عنوان نمونه درنظر بگیرند، به نحوی که ویژگیهای آنها به طور میانگین همان ویژگیهایی باشد که جامعه اصلی واجد آنهاست، دراین صورت نتایج به دست آمده از این نمونه کوچک به جمعیت اصلی و بزرگ قابل تعمیم خواهد بود. در ضمن به زودی پی بردند که این اصل را میتوان درباره جوامع انسانی نیز به کاربرد، بنابراین پژوهشگران، نمونهگیری را از آنها اقتباس کردند و به رعایت گرفتند. با استفاده از این روش میتوان برامری ناممکن، یعنی مطالعه کل یک جمعیت، فایق آمد و اگر نمونهگیری، درست اجرا شود، پژوهشگران میتوانند به نتایجی دست یابند که اگر کل جامعه را بررسی میکردند، به آنها میرسیدند.
در این مقاله ضمن معرفی در تلقی متفاوت از تلویزیون تحت عنوان "تلویزیون ابزار توسعه" و "تلویزیون به عنوان متن و سازنده زنجیره نمادین"‘ بررسی این مطلب که وضعیت تلویزیون در ایران شامل کدام یک از این دو تلقی می شود‘ نیز مورد نظر بوده است. سؤال محوری این است که: "آیا تلویزیون به عنوان پدیده ای ابزاری – توسعه ای است یا اینکه نمادین و نمادساز؟" به عبارت دیگر‘ تلوزیون ابزاری در دستیابی به هدفهای توسعه ‘ از قبیل افزایش سطح آگاهی عمومی‘ شهری شدن‘ تولید و مصرف کالاهای صنعتی و مانند آن است و یا اینکه تولید کننده حوزه معنایی و نمادین؟ بررسی تجربی انجام شده در ایران با حجم نمونه 1200 پرسشنامه در سال 1376‘ نشان دهنده وضعیت بینابینی تلویزیون در دو عرصه ابزاری – توسعه ای و نمادسازی است. زیرا تلوزیون با مخاطبان بسیار و منبع اصلی کسب خبر در جهت نمادسازی و توسعه شبکه علایم است. بررسی تجربی نشان می دهد که برنامه های تلوزیونی در ایران بیشترین سهم را در گذران اوقات فراغت افراد دارند
دراین مقاله ساندرز فرایند تحقیق در جامعه شناسی را با تحقیقات کارآگاهی مقایسه میکند. او پس از بیان اهمیت و جایگاه نظریه در فرایند تحقیق، وجوه اشتراک نظریه برای کارآگاه و جامعه شناسی را بر میشمارد و در ادامه به اهمیت وجود آثار و نشانهها برای کارآگاه اشاره میکند و به بررسی همین امر درباره جامعهشناس میپردازد. آنگاه مسائل موجود در فرایند تحقیق را بیان میدارد؛ که مواردی مانند روایی و اعتبار از آن جملهاند. در پایان ساندرز به مبحث اخلاق، به عنوان یکی از مسائل تحقیق اشاره میکند، اینکه جامعهشناس و کارآگاه تا چه حد مجازند وارد حیطه زندگی خصوصی افراد شوند.
آن طور که شایع است عموم جامعه شناسان دین را "نهاد اجتماعی'' می دانند. برخی از صاحب نظراناسلامی معتقدند که دین فرانهادی است و در قالب یک "نهاد اجتماعی" نمی گنجد. در این مقاله بحث می شود که چرا دو دسته فوق به پاسخهای متفاوتی رسیده اند. نویسنده در جستجوی یافتن خطای یکی از دو قضیه 1. "دین نهاد اجتماعی است" و 2. "دین نهاد اجتماعی نیست" از یک بحث شناخت شناسی که مبتکر آن مرحوم علامه طباطبایی است بهره جسته است. در این مقاله جامعه شناسان به دو دسته تقسیم شده اند: دسته اول جامعه شناسانی مانند دروکیم که معتقدند منشأ همه نهادها منجمله نهاد دین خود جامعه است و دسته دوم جامعه شناسانی که به منشأ نهادها و منجمله منشأ نهاد دین کاری ندارند و در نزد آنان نهادها و منجمله دین صرفاً از آن جهت که در جامعه استقرار و ثبات می یابند و بر رفتار انسانها کنترل دارند نهاد نامیده می شوند. نویسنده در پایان نتیجه می گیرد که علت آنکه برخی صاحب نظران اسلامی در قضاوت خود به پاسخ متفاوت رسیده اند آن است که در تعریف "نهاد اجتماعی" از تعریف جامعه شناسان دسته اول چون دورکیم سود جسته اند و در تعریف دین از جامعه شناسان دسته دوم‘ لذا به قضاوتی از قضاوت جامعه شناسان رسیده ا