بحث نابرابری های اجتماعی با توجه به گستره زمانی و مکانی و آثار وسیع آن از دیرباز مورد توجه اندیشمندان قرار داشته است. علامه اقبال لاهوری فیلسوف، سیاستمدار و شاعر بزرگ پاکستانی در چهارچوب بررسی و تحلیل و تعلیل علل عقب ماندگی جوامع اسلامی به این بحث توجه فراوانی نموده و ابعاد مختلف آن را مورد کاوش دقیق قرار داده است. این مقاله به بررسی این مقوله از سوی اقبال لاهوری بر اساس کلیات اشعار فارسی این اندیشمند بزرگ پرداخته است. علامه اقبال از سویی به نقش فرد و شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع اسلامی و از سوی دیگر به نقش کشورهای غربی یا به تعبیر شعری او "افرنگ" در عقب ماندگی جوامع اسلامی که در متون اجتماعی معاصر با عنوان کلی «نابرابری جهانی» قابل پی گیری است، توجه کرده است. این مقاله در حد خود میتواند کوششی برای روشن شدن سهم و نقش فرد و جامعه در پیدایش نابرابری در هر یک از جوامع بشری و نیز روشن شدن سهم و نقش کشورهای سرمایه دار غربی در پیدایش نابرابری در سطح جهانی بهشمار رود.
"مقاله حاضر پس از شرح مختصر ویژگی های عصر تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطاتی و تغییرات ایجاد شده در مفهوم سیاست رسانه ای، وضعیت فعلی دریافت مستقیم برنامه های تلویزیونی ماهواره ای در ایران و سیاست ممنوعیت آن را نقد و بررسی میکند. مطالعه موردی وضعیت دریافت تلویزیونی از ماهواره در سیزده کشور آسیایی نشان می دهد بیشتر آن ها بهره وری مناسب از محتوا و کانال های مطلوب را به عنوان محوری ترین جز سیاست خود مد نظر داشته اند و از برنامه های کانال های خارجی برای جبران نقصان رسانه های داخلی و جلب مجدد مخاطبان به خدمات کنترل شده بهره می گیرند. با این حال، حجم، نوع محتوا، زبان پخش، میزان و نحوه اعمال نظارت محتوایی (سانسور) و نیز تعداد و نوع مالکیت و مدیریت سازمان های مربوطه و روش توزیع و پخش در بین کشور های مورد مطالعه تفاوت بسیاری دارد.
مسئله دریافت تلویزیونی از ماهواره در ایران هنوز حل نشده و مسوولان، سیاستمداران، احزاب و مردم به طور مکرر وضعیت فعلی را به نوعی مورد نقد قرار میدهند. محرومیت استفاده از برنامه های مطلوب کانال های ماهواره های برای جلب رضایت مردم و کاستن از تمایل آن ها به سوی آسمان پر از ماهواره و ماهواره های پر از مخاطره، امکان اجرایی شدن قانون ممنوعیت را به شدت تقلیل داده است. بررسی تجارب سایر کشورهای آسیایی نشان می دهد که می توان با حفظ حساسیت های فرهنگی و سیاسی از برنامه های ماهواره ای موجود بهره برد"
در دو سده اخیر که جهان مدرن شاهد شکل گیری دولت - ملت ها بوده است، روس ها با چه راهبردهایی توانستند نیروی ناسیونالیسم قومی بیش از صد قوم را مهار و کنترل کنند؟ پاسخ به این سوال از آن نظر اهمیت دارد که یکی از آزمایشگاه های واقعی برای مطالعه چالش های ناسیونالیسم ملی با ناسیونالیسم قومی تجربه روس ها است (که مارکیست های ایرانی از این تجربه به عنوان جمهوری خلق ها یاد می کردند). این مقاله با دیدگاه تاریخی - ساختاری (و با استفاده از مفاهیم انسان شناسی سیاسی) سعی کرده است به سوال محوری مذکور و سایر سوالات مرتبط پاسخ دهد. این مطالعه نشان می دهد که چگونه سه راهبرد ذیل توسط روس ها اجرا شد: الف) راهبرد «ناسیونالیسم در شکل و سوسیالیسم در محتوا» که در دوره لنین جایگزین سیاست ناسیونالیسم مذهبی روسی در زمان تزارها شد؛ ب) راهبرد «سوسیالیسم در شکل و روسی کردن در محتوای استالین» که به جای راهبرد لنین در دستور کار قرار گرفت؛ ج) راهبرد «سوسیالیسم در شکل و پلورالیسم در محتوای گورباچف» که جایگزین راهبرد استالین شد. این مطالعه برای مخاطب ایرانی موجه می سازد که چرا «جمهوری خلق ها»، که مارکیست های ایرانی بر آن تاکید می کردند، در عمل افسانه ای بیش نبوده است.