مقاله حاضر به بررسی آثار ازدواج های دانشجویی که با حمایت و تشویق دانشگاه ها به صورت سالانه برگزار می شوند، می پردازد. به طور اساسی این مطالعه قصد دارد به این سؤالات پاسخ دهد که: آیا ازدواج های دانشجویی از ثبات برخوردار بوده اند؟ و در حوزه آموزشی و حفظ انگاره های فرهنگی و در ابعاد دیگر (انطباق با محیط، دست یابی به هدف، حفظ انسجام و نظام شخصیتی)، منجر به ایجاد و بروز تاثیرات مثبت شده اند؟ برای پاسخ به این سؤالات و تبیین موضوع مورد مطالعه از طریق مرور ادبیات نظری مرتبط با پژوهش حاضر یک مدل نظری منسجم ارائه گردید.و برای آزمون تجربی مدل نظری مورد اشاره از روش پیمایش استفاده شد. اطلاعات از طریق ابزار نیاز از جمعیت نمونه شامل 602 نفر از دانشجویانی که در جشن های ازدواج دانشجویی در 5 واحد دانشگاهی آزاد اسلامی شرکت کرده بودند، جمع آوری گردید. نتایج نشان می دهند که ایفای نقش تسهیلی و تشویقی از سوی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی برای ازدواج دانشجویان اگرچه می تواند از یک سو منجر به آثار مثبت در انطباق با محیط، دست یابی به هدف، حفظ انسجام به عنوان ابعاد کارکردی نظام عام اجتماعی و نظام شخصیتی گردد، اما از سوی دیگر این امر دارای آثار دوگانه متضاد در ایفای نقش ذاتی مراکز آموزش عالی در امر آموزش افراد می باشد.
"در این مقاله سعی شده است که به نحو اختصار دیدگاههای منتقدان سیاست مدرن مورد بررسی قرار گیرد به طوری که در ابتدا با تشریح فلسفه سیاسی مدرن به بسترهای رشد نظام سیاسی مدرن پرداخته شده و پس از آن نظریه های منتقد سیاست مدرن مورد بررسی قرار گرفته است. منتقدان سیاست مدرن پست مدرنیست ها به همراه جامعه گرایان از منظری اومانیستی و به بیان بهتر مدرنیستی، سیاست مدرن را به چالش کشیدند. از سوی دیگر، سنت گرایان از منظری اشراقی به نقد سیاست مدرن پرداختند و علم گرایی و فردگرایی افراطی مدرنها را مردود دانستند. بنیاد گرایان نیز در مقابل مدرنیزم جنایتهای بزرگ به نام اسلام مرتکب شدند. انقلاب اسلامی در اواخر دهه هفتاد میلادی با رویکردی وحیانی و افق شیعی سیاست مدرن شرق و غرب را به چالش کشید و افق نوینی در حیات سیاسی بشردر جهان باز کرد. از آنجا که انقلاب اسلامی در پیوند با افق روشن مهدوی خویش را تعریف می کرد پایان تاریخ و به عبارت دیگر تمامیت غرب را نفی کرد و در مقابل هویت خود را در چهارچوب ولایت فقیه تعریف کرد.
"
این مقاله به دنبال نشان دادن لزوم عطف توجه به نقش و جایگاه دین در الگوی توسعه جمهوری اسلامی است و آن را از مسیر تامل در اغراض تشکیل حکومت اسلامی دنبال می کند. این کار در گام نخست با تفکیک میان جنبه های مختلف بحث «دین و توسعه» و در گام دوم با طرح و رفع تردیدهای واردشده به نقش آفرینی دین در توسعه انجام می گیرد.
«نگرش دین به توسعه»، «تاثیر توسعه بر دین» و «نقش دین در توسعه» عناوین جداکننده بحثهای فراوانی است که از اوان تاسیس جمهوری اسلامی در ایران مطرح بوده است. بحث و مدعای این مقال ناظر به «نقش دین در توسعه» است که پس از سپری شدن سه دهه و پشتِ سر گذاردن مباحث قبلی، اینک به نحو جدی تری مورد پرسش قرار گرفته است.
فرض این نقش برای دین با سه تردید «سکولار»، «روشنفکرانه» و «عمل گرایانه» مواجه است. مقاله با مروری بر مدعای رویکردهای فوق در این باره، از نقش تاثیرگذار دین در توسعه رفع تردید خواهد کرد و آن را بر مبانی اتخاذ شده هر یک از آنها، یعنی «اقتضائات توسعه»، «اقتضائات روشنفکری» و «غرض از تشکیل حکومت دینی» استوار خواهد ساخت. روش این مقاله در مراجعه به آرا، استنادی و در اثبات مدعا، برهانی ـ منطقی است.
پژوهش حاضر به بررسی عوامل مدیریتی مؤثر بر عملکرد چهار تن از سرداران دفاع مقدس (شهیدان خرازی، زین الدین، همت و باکری) در فاصله زمانی 65-1360 پرداخته است. برای شناسایی این عوامل و میزان تاثیر هر کدام، طرح تحقیق به تبیین 6 عامل مدیریتی در قالب فرضیات تحقیق پرداخته است که این عوامل عبارتند از: سبک مدیریتی بر مبنای پیش فرض های X ،Y و Z - اصل «پیشتازی و پیشقدمی»-اصل «اشتراک فرهنگی»- اصل «ویژگی های فردی». جامعه آماری در این طرح کلیه فرماندهان لشکرهای 14،17، 27 و 31 نیروی زمینی سپاه هستند که از بین آن ها تعداد 130 نفر به عنوان نمونه، انتخاب شده اند. ابزار اندازه گیری، پرسشنامه ای است که اعتبار آن براساس آلفای کرونباخ، برابر 79/0 بوده است. پس از تجزیه و تحلیل، نتایج نشان داد که: فرماندهان مورد مطالعه از عوامل مدیریتی بیش از سطح متوسط استفاده می کرده اند. به عبارت دبگر تاثیر عوامل ششگانه مدیریتی تاببد گردبد اما ابن تاثبر یکسان نبوده، به طوری که میزان تاثیر عوامل مذکور از بیش ترین به کم ترین عبارتند از: اصل «پیشتازی و پیشقدمی»، «سبک Z»،«سبک Y»،«ویژگی های فردی»،«اشتراک فرهنگی»و «سبک X».
"هویت اجتماعی و هویت فرهنگی از جمله ابعاد مهم هویتی هستند که به دلیل ماهیت و محتوایی که دارند، شاید بتوان آنها را از ابعاد مهم هویت قلمداد کرد. این مقاله درصدد است پاسخی قانع کننده و علمی به این پرسش بدهد که میزان تعلق به هویت فرهنگی و اجتماعی در بین جوانان چقدر است و چه عواملی بر روی آن تاثیر میگذارد. در این راستا، و برای دستیابی به الگویی علی، نظریههای مختلف هویتی (در سه حوزه روانشناسی، جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی) بررسی شد. این مطالعه با استفاده از روش میدانی، تکنیک پیمایش و ابزار پرسشنامه همراه با مصاحبه اجرا شد. جامعه آماری این تحقیق دانشآموزان سال سوم مقطع متوسطه نواحی چهارگانه آموزش و پرورش شهر شیراز بودند که درباره 400 نفر، شامل 200 دختر و 200 پسر، بهعنوان نمونه مطالعه شد. برای تحلیل دادهها از نرمافزار آماری SPSS استفاده شد و تحلیلها در دو حوزه آمار توصیفی و آمار استنباطی انجام شد. نتایج نشان داد که در بعد اجتماعی، 92 درصد و در بعد فرهنگی، 75 درصد پاسخگویان، به عناصر هویتی در این دو حوزه احساس تعلق بالا دارند.
"