در سراسر جهان، دانشگاه ها با این موضوع دست به گریبان اند که چگونه خودشان را تغییر دهند تا بر چالش ها و چشم اندازهای حاصل از کاربرد فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی فائق آیند. این مقاله به بررسی چشم اندازهای کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی و و یادگیری از دیدگاه اعضای هیات علمی و دانش جویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه های اصفهان و صنعتی اصفهان می پردازد. روش پژوهش توصیفی است. در این پژوهش چشم اندازها در چهارچوب درونداد، فرایند، نتایج فردی و نتایج سازمانی بررسی شده است. ابزار اصلی جمع آوری داده ها، پرسش نامه محقق ساخته از نوع بسته پاسخ، شامل 62 گویه در محورهای اصلی کاربست فناوری اطلاعات و ارتباطات می باشد. پایایی پرسش نامه بر اساس ضریب آلفای کرونباخ معادل 0.880 برآوردگردید و روایی آن مورد تایید متخصصان مربوط قرار گرفت. نتایج تحقیق به لحاظ آماری در سطحp0.05 بیانگر آن است که مقوله درونداد و فرایند چشم انداز محسوب نشده، اما مقوله نتایج فردی و سازمانی بیش از سطح متوسط از دیدگاه اساتید و دانش جویان تحصیلات تکمیلی دانشگاهای اصفهان و صنعتی چشم انداز محسوب می شود.
"مقاله حاضر درصدد بررسی دیدگاههای کارشناسان و کارگزاران ارتباطات در خصوص تأثیر پادکستینگ، برای رادیو در ایران است. اطلاعات لازم برای بررسی فرصتها و تهدیدهای پادکستینگ، از طریق روشهای اسنادی و کیفی (گروههای کانونی) بهدست آمده که طی آن، از سه گروه کارشناسان رادیو، کارشناسان رسانههای جدید و گردانندگان پادکستینگ در ایران نظرخواهی شده است. همچنین به منظور تجزیه و تحلیل دادهها و معنا کردن یافتههای پژوهش، از همگرایی رسانهای استفاده شده است. نتایج، نشاندهنده آن است که پادکست میتواند ظرفیتهای جدیدی را در سه سطح سازمانی، فردی و محیطی فراهم کند که مهمترین آنها ایجاد فضای رقابتی برای رادیو، گسترش و توسعه رادیوهای تخصصی، شکستن انحصار و ایجاد فضای بحث و گفتگو و نقد و انتقاد در برنامههای رادیویی، استفاده از امکانات رسانههای دیجیتال، استعدادیابی، شناخت بهتر مخاطب و معرفی رادیو به نسل سوم ناآشنا با رادیو است. اما این فنّاوری به دلیل موانع فنی، حقوقی و ... موجود در کشور، دستکم تا زمانی که فاقد زیرساختهای لازم هستیم، تهدیدی برای رادیو محسوب نمیشود.
" پادکست، پادکستینگ، رادیو، فضای مجازی
ادبیات، تولیدی اجتماعی است که با مطالعه آن میتوان به عناصر جدیدی از حیات فرهنگی و اجتماعی هر جامعه دست یافت. هر چند ادبیات داستانی در جهت کشف و توضیح جهان از زاویه خاص به مساله مینگرد، اما به بازتاب بیرونی و درونی مؤلف قابل کاهش نیست؛ بلکه ادبیات بازنمایی خلاق آنهاست. پرسش اساسی این پژوهش درک وضعیت میدان ادبی و بازنمایی شهر در آثار ادبی ساعدی، در دهههای 1340 و 1350 است. پژوهشگران این مقاله از میان آثار این نویسنده، سه داستان را که به توضیح و توصیف فضای شهری و مو قعیتهای شکل گرفته پرداختهاند، انتخاب کرده و پس از مطالعه آنها به بررسی نظم منطقی در آثار این نویسنده پرداختهاند.آثار ادبی دهههای40 و50 جزو دوران شکوفایی داستان نویسی ایران محسوب میشوند.
این نوشتار در پی یافتن هویت فرهنگی مشترک ایرانی و افغانی، با روش کیفی و از طریق مصاحبه عمقی انگاره های ذهنی مهاجران افغانی ساکن ایران است. در این جستار، از چارچوب نظری مدل بین فرهنگی تونی بنت استفاده می شود و چهارده مصاحبه عمقی در قالب همین مدل صورت می گیرد که گرچه قابلیت تعمیم ندارد، بازگوکننده وجوهی نمایان از تبادل فرهنگی ایران و افغانستان است.این مقاله با برشمردن اشتراکات فرهنگی دو ملت ایران و افغانستان، هویت فرهنگی افغانیان و ایرانیان را از آبشخوری واحد می داند و بر آن است که تنها در صورت پذیرا بودن تکثر فرهنگی است که می توان هویت فرهنگی ایرانی را سایه بانی ریشه دار بر سر فرهنگ های متنوع قرار داد و وحدت هویت فرهنگی را تحقق بخشید. گفتنی است که در طول مدت مهاجرت افغانیان به ایران، اقدام درخوری برای بازشناساندن هویت مشترک ایرانی به آنان صورت نگرفته است.
"تمامی مولفه های چهارگانه هویت ملی، اعم از دین، زبان، تاریخ و اساطیر، در شاهنامه مورد توجه قرار گرفته است. از آنجایی که هویت ملی برخاسته از دو منشا سیاسی و فرهنگی است، می توان دین و تاریخ را منشا سیاسی و زبان و اساطیر را منشا فرهنگی هویت ملی دانست که توجه فردوسی در شاهنامه، عموما بر وجه فرهنگی هویت ملی است. اگرچه نمی توان تعامل دیرینه دین، تاریخ و اسطوره را کتمان کرد، اهتمام فردوسی در شاهنامه به وجه فرهنگی هویت ملی، به جهت تاثیرگذاری بیشتر آن در انسجام ملی و نوزایی فرهنگی در عصر غربت و سلطه بیگانگان، آشکارتر است.
در این میان، شاید دلیل عمده تلاش و سعی وافر فردوسی در شاهنامه در دفاع و صیانت از حریم زبان فارسی ـ که اساس وجه فرهنگی هویت ملی است ـ این بوده که با توجه به طبیعت فرهنگ ایرانی که نه تنها در برابر فرهنگ بیگانه منفعل نمی شود، بلکه با حوصله و تدبیر آن را در خود هضم می کند، این رسالت خطیر را به عهده زبان فارسی واگذار نماید. به همین دلیل، سعی او در شاهنامه پیشگیری از به حاشیه رانده شدنِ زبان فارسی و عربی مآب شدن آن بوده است. همچنین، با احیای زبان فارسی و کارکرد آن در دو حوزه آفرینش ادبی و زیبایی شناسی و نیز حوزه تولید مفاهیم مشترک ملی، در واقع تکثرگرایی زبانی را در عصر سامانی که دوره نوزایی فرهنگی است، جامه عمل می پوشاند. او با این عمل، بین هویت ملی و نوزایی فرهنگی، پیوند همیشگی و جاودانه برقرار می کند"