پژوهش حاضر به منظور پیش بینی و بررسی ارتباط میان ابعاد والدگری و رابطه والد کودک با مشکلات رفتاری برونی سازی و درونی سازی شده انجام گرفت؛ و روش آن به صورت توصیفی همبستگی طراحی شد. نمونه مورد پژوهش را تعداد 413 نفر از دانش آموزان تک فرزند و چند فرزند پایه اول تا ششم مدارس ابتدایی شهرستان یزد (141 تک فرزند، 121 دو فرزند، 101 سه فرزند و 50 چهار فرزند و بیشتر) به همراه والدین شان تشکیل دادند که به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. از سیاهه رفتاری کودکان (CBCL)، پرسش نامه ابعاد والدگری آلاباما (APQ)، مقیاس رابطه والد کودک (PCRS) به همراه فرم اطلاعات جمعیت شناختی محقق ساخته، برای جمع آوری داده ها استفاده شد. نتایج رگرسیون خطی گام به گام نشان داد از میان مهارت های والدگری، ابعاد فقر نظارت و تنبیه جسمانی در تبیین مشکلات درونی سازی و ابعاد مشارکت و تنبیه جسمانی، در تبیین مشکلات برونی سازی کودکان، نقش پیش بینی کننده تری دارند. از زیرمقیاس های رابطه والد کودک، مؤلفه وابستگی در پسران و مؤلفه تعارض در دختران توانایی پیش بینی مشکلات درونی سازی و مؤلفه تعارض هم در پسران و هم در دختران توانایی پیش بینی مشکلات برونی سازی شده را دارد.
سلامت اجتماعی افراد می تواند از طریق بهبود وضع اوقات فراغت و بهره وری بهتر از آن ارتقاء یابد. لذا پژوهش حاضر بر آن است تا به این سوال اساسی پاسخ دهد که آیا نحوه گذران اوقات فراغت بر سلامت اجتماعی افراد تاثیر می گذارد یا نه؟ و اگر این تاثیر مثبت است میزان و رابطه هر یک ازانواع اوقات فراغت با سلامت اجتماعی افراد چگونه است؟ در این مطالعه تحقیقی از مدل سلامت کییز برای سنجش سلامت اجتماعی و از مدل دو مازیه برای سنجش گونه های فراغت استفاده شده است. روش تحقیق، از نوع پیمایش مقطعی، کاربردی و از نوع تحقیقات پهنانگر می باشد. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش، جوانان 15الی 29 ساله شهرهای استان آذربایجان شرقی و حجم نمونه برابر با 594 نفر می باشد که از طریق فرمول کوکران تعیین شده است . بر اساس نتایج بدست آمده، سلامت اجتماعی پاسخگویان در سطح متوسط و فراغت در سطح متوسط به پایینی قرار دارد. هم چنین، بین نحوه گذران اوقات فراغت و سلامت اجتماعی رابطه معنادار و متوسط به بالایی وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیونی نشان دهنده این است که 1/18 درصد از تغییرات مربوط به سلامت اجتماعی به سبک های گذران اوقات فراغت فرد مربوط می شود. در بین گونه های فراغت، فراغت هنری بیشترین و فراغت عملی کمترین تاثیر را بر روی سلامت اجتماعی پاسخگویان دارد و در این راستا، تنها تاثیر فراغت عملی بر روی سلامت اجتماعی معنادار نبوده است.
چکیده: محققان عوامل متعددی را در سطوح مختلف برای احتمال عرفی شدن جامعة ایران، مطرح کرده اند. یکی از عواملی که در حوزة دین می تواند احتمالِ روند عرفی شدن در جامعة ایران را تقویت کند، «غلبة نگاه کارکردی به دین» است. با تشکیل حکومت دینی و دخالت دین در عرصه های مختلف زندگی، برخی از دینداران برای نشان دادن مفید بودن دین و نیز حفظ و جلب مخاطبان، در رقابت با سایر مسلک ها، به معرفی کارکردی دین، به ویژه کارکردهای این جهانی آن که برای همگان محسوس و قابل درک است، رو می آورند. غلبة این نگاه، در تبیین و تحلیل دین می تواند درنهایت، اصالت ذاتی دین را با تردید روبه رو سازد و زمینه را برای حضور رقیب هایی که با تحمیل هزینة کمتری، توان برآوردن این کارکردها را دارند، فراهم سازد و درنهایت به تضعیف دین و زمینه سازی برای عرفی شدن جامعه بینجامد. بنابراین، دقت در نگاه کارکردی به دین، برای کاهش این اثر منفی، ضروری به نظر می رسد. حفظ هدف اصلی دین و تمرکز بیشتر در معرفی دین، بر اهداف اخروی آن، با توجه به تعالیم دینی و تفکیک کارکردهای اخروی و دنیوی هر یک از دستورهای دینی، از اثرگذاری این عامل بر روند عرفی شدن جلوگیری می کند.
"این مقاله به بررسی جایگاه نوین رسانهها در برنامهها و فعالیتهای آموزشی مدارس میپردازد و چگونگی بهرهگیری از رسانهها را برای ارتقای سطح آموزشی مدارس تشریح میکند. در سالهای اخیر رسانهها به عنوان ابزارهای نوین آموزشی مورد توجه دستاندرکاران آموزش قرار گرفتهاند و از آنها به عنوان مکمل فرایند یادگیری انفرادی و گروهی یاد شده است. استفاده بهینه از این ابزارها مستلزم تجهیز مدارس به مراکز رسانهای و در صورت امکانپذیر نبودن دسترسی مدارس منفرد به این مراکز، استفاده از مراکز رسانهای منطقهای است. خدماتی که در این مدارس عرضه میشود فراتر از ارائه وسایل کمک آموزشی سنتی و یا کتابخانههای معمولی است که اکثر مدارس به آنها مجهز هستند.
"
"
در این مقاله نویسنده به سلطه قدرت بر زبان و فرهنگ میپردازد که از این طریق علایق، ارزشها، تجربهها و رفتار اقشاری که خارج از خط فکری غالب جامعه قرار میگیرند ناشناخته مانده و نادیده گرفته میشود.
بخش اول این مقاله به بررسی نظریههای ارتباطی فمینیسم اختصاص یافته است که به طور خاص بر زبان به عنوان ابزاری که تصاویر، تجربهها و علایق مردانه را مورد تاکید قرار داده و تصاویر، تجربهها و علایق زنانه را نادیده گرفته است تمرکز دارد.
در بخش دوم «نظریه گروه خاموش» مورد بررسی قرار میگیرد که تصویرسازی ناقص از فرهنگ را که تنها بخشی از اعضا را توصیف میکند، مشکوک میداند. قدرت مردان در تصویرسازی تجربهها، برابر با قدرت ساخت واقعیت است. کسانی که این جهان را از طریق برجسته کردن تجربهشان تصویرسازی میکنند، مصونیت دارند و آنچه مهم تلقی میکنند شهرت مییابد، اما تجربه کسانی که شناخته شده نیستند یا فراموش شده و یا به دلیل تصویرسازی نکردن مهم تلقی نمیشود در نتیجه، گروههایی که در زندگی فرهنگی دارای پایگاه حاشیهای هستند، از داشتن واژگانی برای تعریف یا بیان تجربههایشان محرومند.
از سویی برخی نظریهپردازان گروه خاموش از غلظت انتقادهایی که در بخش قبلی از مردان صورت میگرفت، میکاهند. آنان عقیده دارند زنان همیشه سرکوب نمیشوند، بلکه اغلب تمایل کمتری به نشان دادن خود در زمینههای معین دارند.
در نظریه گروه خاموش رسانهها به عنوان ابزار پرقدرت ایدئولوژی غالب معرفی میشوند و گفته میشود اگر چه بسیاری ـ نه همه نهادهای فرهنگی ـ ایدئولوژی غالب را حمایت میکنند، اما رسانهها به طور ویژهای در ارائه ایدئولوژی گروههای غالب به صورت بهنجار، شایسته و طبیعی توانایی دارند.
"