یکی از نظریاتی که در فلسفه اخلاق مطرح می شود نظریه خودگرائی روان شناختی است. این نظریه، یک نظریه توصیفی است که ادعا می کند: انگیزه انسان در تمام افعال اختیاری، انگیزه ای خودخواهانه و مبتنی بر منفعت شخصی است. مصادیق متعددی برای این انگیزه خودخواهانه ادعا شده است، از جمله: «حب ذات»، «منفعت شخصی»، «لذت»، «رضایت فاعل». ما با روش تحلیلی- انتقادی، بسیاری از ادله ای که برای اثبات مدعای خودگرائی روان شناختی ارائه شده بود را نقد و بررسی کردیم. این ادله همگی مخدوش است، زیرا این ادله غالبا تجربی هستند و نمی توان با دلیل تجربی، مساله فراتجربی مانند انگیزه فاعل مختار را اثبات کرد، از سوی دیگر مدعیان این نظریه دلیلی بر نفی انگیزه های دیگرگرایانه و اثبات انحصاری بودن انگیزه خودگرایانه اقامه نکرده اند.
سه آیین شوشی در هرمزگان، عروس گولی در گیلان و آیین کوسه در شمال، غرب و جنوب ایران از منطق، ساختار و صورت نسبتاً مشابهی برخوردار هستند. این سه آیین در مراسم عروسی و استقبال از فصل بهار (نوروز) اجرا می شوند. در هر سه مورد، و در طی یک اجرای نمایش گونه و اپیزودیک، داستانی ساده روایت می شود. شخصیت اصلی این روایات، به شکلی نمادین زشتی، پیری، ناباروری و سرما و ناخوشایندی را مجسم می کند که به واسطه رقص و شادی اهالی و حاضرین از آن منطقه یا روستا رانده می شوند. در این پژوهش، پس از معرفی چگونگی اجرای هر سه آیین، نشان داده شده که بر اساس الگوی تحلیل گرمس و پراب، روایت هرسه نمونه از ساختار مشابهی پیروی می کند. تحلیل شخصیت های اسطوره ای هر سه آیین نشان از پیشینه تاریخی آن دارد که در این مقاله مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش گویای آن است که هر سه آیین با صورتی متفاوت با جدالِ میان ثنویتِ خیر و شر و یا نازایی و زایش – که در ارتباط مستقیم با ایزدان پیشااسلامی هستند- تعریف می شوند. شباهت و پیوستگی میان هر سه آیین، صحه ای است بر پویایی آیین های باستانی، پیوند میان اقوام ایرانی، حرکت سیال فرهنگ در دلِ تاریخ، و تغییراتِ ناشی از نیاز به تطبیق با شرایط متفاوتِ دوره های مختلف. ویژگی مهم دیگر این پژوهش معرفی یک نمونه از دگرگونی معنایی آیین های اسطوره ای – در اینجا ستایش ایزدبانوی آناهیتا- در قالب آیین های نمایشی باران خواهی و در نهایت نمایش های موقعیتی و مطابق با روزگار معاصر خویش است.
مقدمه: برای کنترل اعتیاد به عنوان یک مسئله مهم اجتماعی کشور، تلاشهای مختلفی صورت گرفته است. سؤال اصلی آن است که چرا اکثر سیاستگذاریها و برنامه های اجرا شده به نتایج مناسبی نرسیده اند؟ یکی از مفروضات ما آن است که در شناخت پدیده اعتیاد و مبانی نظری سیاست گذاریها، با نارسایی روبه رو هستیم. لذا هدف این تحقیق، توسعه نظریه اعتیاد و تأکید بر جایگاه جامعه شناسی اعتیاد در برنامهریزیهای مرتبط با این مسئله بوده است. روش: روش این تحقیق کیفی بود و از نسخه چارمزی نظریه زمینه ای برای تولید نظریه ها و تفاسیر جدید استفاده کرده است. ایده های حاصل از تجربه زیسته، مقدمهای برای مرور نظریه های جامعه شناسی و کشف ایده ها و تفاسیر جدید قرار گرفت، سپس این تفاسیر و ایده ها به عنوان محورهای پژوهش از نگاه کنشگران، مراجع و اطلاع رسانان اصلی حوزه اعتیاد، بررسی شد و بخشی از آنها مورد تأیید قرار گرفتند. یافته ها: ساختاریابی و پویایی سیستمی اعتیاد، اهمیت عاملیت در ساختاریابی اعتیاد، کارکردهای ساختاری اعتیاد، نقش مواد در ایجاد سامانه مدیریت تنشها، نقش خرده فرهنگ معتادان و مناسک در ساختاریابی اعتیاد، اهمیت کارایی و سرعت تأثیر مواد و اهمیت پیامدهای ناخواسته کنش عقلانی در ساختاریابی اعتیاد، از یافته های این تحقیق هستند. بحث: نتایج تحقیق نشان داد که عموماً نظریه های موجود، قادر به درک هم زمان سازوکارهای گرایش افراد به مواد اعتیادآور و پویایی و کارکردهای سیستمی اعتیاد نبوده اند. این نظریه ها به کژکارکردی سایر سیستمها باور دارند، ولی به کارکردهای جایگزین و مثبت مواد اعتیادآور اهمیت جدی نمی دهند. در شرایط فعلی سیستم اعتیاد به جبران نارساییهای ناشی از کژکارکردی سایر سیستمها پرداخته و به صورت ساختاریافته برای برقراری تعادل پویا در نظام کلان اجتماعی ایفای کارکرد می کند.
این پژوهش درصدد فهم شیوه های برساخت و بازنمایی سوژه زن مطلقه در سینمای دهه اخیر ایران است که با بهره گیری از روش نشانه شناسی و تلفیق رویکردهای بارت و فیسک و سلبی و کاودری و چارچوب نظری مبتنی بر ایدئولوژی از منظر آلتوسر و نظریه بازنمایی «هال» صورت گرفته است. با استفاده از نمونه گیری هدفمند 3 فیلم (ناهید، رگ خواب و اینجا بدون من) برای تحلیل گزینش شد. نتایج نشان می دهد که طبقه اجتماعی پایین، در معرض قضاوت قرار داشتن، نگاه مغرصانه مردم به زنان مجرد مطلقه، بی توجهی و سوء ظن جامعه نسبت به زنان مستقل و مطلقه، بازتولید چرخه خشونت از جانب آنها و جامعه، وضعیت رفتاری، معیشتی، اقتصادی و رفتاری نامطلوب و در نهایت نمایش بازیابی زنانگی در محیط هایی مثل آشپزخانه از جمله مهمترین رمزگان ایدئولوژیکی است که در فیلم ها معنا یافته است. همچنین پیروی از ایدئولوژی (مردسالاری) باعث می شود زنان نیز آن را درونی کنند و عامل بازتولید آن گردند مانند زن صاحب خانه در فیلم رگ خواب. همچنین کنش های سوژه زنان مطلقه و پذیرفتن نقش های تحمیلی از جانب جامعه به عنوان یک زن و یک مطلقه آن را تبدیل به سوژه ای از درون تهی شده می کند که نقش های مختلف او را دچار یاس می کند. همچنین ایدئولوژی مردسالارانه چنان در افراد جامعه و مناسبات روزمره مردم، سنت و خانواده ریشه دوانده است که زن مطلقه تبدیل به سوژه منقادشده ایدئولوژی می شود و کنش خلاف جهت آن منجر به بازخواست شدن از جانب افراد مسحور آن ایدئولوژی می شود.
مقدمه: با توجه به گسترش و انتخاب فرزندپذیری به عنوان یکی از راههای تکمیل خانواده در جامعه ایران، پژوهش های اندکی در جهت شناخت مشکلات جسمی و روان شناختی کودکان فرزندخوانده انجام شده است. بنابراین، مطالعه حاضر به تبیین تجارب خانواده های فرزندپذیر از این پدیده پرداخته است. روش: مطالعه حاضر به روش کیفی و با رویکرد نظریه زمینه ای انجام شد. مشارکت کنندگان در پژوهش را 30 نفر از خانواده های فرزندپذیر تشکیل داده اند. انتخاب نمونه ابتدا با روش هدفمند آغاز و تا زمان رسیدن به اشباع اطلاعات به صورت نمونه گیری نظری ادامه یافت. ابزار جمع آوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته و عمیق بود و مصاحبه ها با روش اشتراوس و کوربین نسخه 2008 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها: از تجزیه وتحلیل داده ها شش مقوله محوری به دست آمد. «عوامل تهدیدکننده فرزندپذیری» به عنوان پدیده در الگوی پارادایمی پژوهش حاضر آشکار شد. «مشکلات جسمی و رفتاری کودک» به عنوان عامل علی، «ظرفیت های کودک و محیط»، «پیشینه ناگوار کودک پیش از فرزندپذیری» و «تأثیرات کودکان با نیازهای ویژه» به عنوان عوامل مداخله گر و «رضایتمندی از فرزندپذیری» نیز به عنوان پیامد این الگوی پارادایمی مشخص شد. «رویارویی مدبرانه والدینی» به عنوان راهبرد اتخاذشده والدین فرزندپذیر در این مطالعه آشکار شد. بحث: برای زوجینی که با ناباروری و پیامدهای منفی آن در زندگی درگیرند، فرزندپذیری می تواند به عنوان یکی از راههای کامل کردن ساختار خانواده و تجربه نقش والدینی در نظر گرفته شود. با وجود اینکه، کودکان فرزندخوانده با مسائلی از قبیل تجربیات ناگوار آزار و غفلت پیش از فرزندپذیری، تأثیرات سوء زندگی مؤسسه ای و همچنین مشکلات جسمی و روان شناختی وارد زندگی خانواده فرزندپذیر می شوند، به کارگیری برخی راهبردهای مدبرانه رویارویی توسط والدین فرزندپذیر می تواند به موفقیت فرزندپذیری کمک کند. به کارگیری سبک های مواجهه مسئله مدار، وجود شناخت و آمادگی پیش از اقدام فرزندپذیری، حل وفصل مسائل ناباروری، مذاکره و توافق والدین برای فرزندپذیری، داشتن نگرش مثبت به فرزندپذیری و وجود حمایت های اجتماعی ازجمله این راهبردهاست.
امروزه شبکه های اجتماعی جایگاه بسیارمهمی در بین افرادوجوامع پیداکرده اند. هررسانه ای بنا به اقتضائات خاص خودش میتواند تاثیراتی بر افراد به جای بگذارد. به طور کلی می توان گفت یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر شکل گیری و تداوم الگوهای مصرف و به ویژه انتخاب مواد غذایی، آگهی های تبلیغاتی هستند. لذا در این راستا هدف از انجام این پژوهش بررسی رابطه شبکه اجتماعی اینستاگرام با سبک مصرف مواد غذایی توسط جوانان دو منطقه 19 و 5 تهران می باشد. روش تحقیق از نظر هدف از نوع کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری این تحقیق را کلیه جوانان بالای 20 سال مناطق 19 و 5 تهران تشکیل میدهند که به طور تقریبی 2800 نفر می باشند. در این تحقیق جهت نمونه گیری از جدول مورگان استفاده شده است. نمونه ها با توجه به جدول مورگان شامل 338 نفر می باشد. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار SPSS استفاده شده است. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که فرضیه اصلی مبنی بر بین استفاده از شبکه اجتماعی اینستاگرام و سبک مصرف مواد غذایی توسط جوانان رابطه معناداری وجود دارد، به علت داشتن سطح معناداری کمتر از 0.05 مورد تایید میباشد. لذا می توان گفت بین استفاده از شبکه اجتماعی اینستاگرام و سبک مصرف مواد غذایی توسط جوانان دو منطقه تهران رابطه معناداری وجود دارد.
ناباروری مردان به عنوان یکی از اختلالات مهم و یک مشکل اجتماعی پیچیده با پیامدهای مختلف تعریف شده است. این مطالعه با هدف بررسی تجربه زیسته مردان نابارور با رویکرد کیفی و الگوی پدیدارشناسی انجام شد. جامعه مورد مطالعه 17 نفر از مردانی بوده است که در مؤسسه درمان ناباروری مهر رشت در حال درمان بوده اند. برای انتخاب نمونه ها از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شده است و نمونه گیری تا زمان اشباع داده ها و عدم دستیابی به داده های جدید ادامه یافته است. تکنیک پژوهش مورد استفاده مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. مصاحبه ها با استفاده از روش کلایزی مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد عمده ترین مضمون، مردانگی خاموش است. این وضعیت برای مردان نابارور پرتنش، پارادوکسیکال و دارای تأثیرات چندوجهی است که در یازده زیرمضمون مشخص شد: احساس ناامیدی از والدگری، بحران معنای زندگی، چرخش شناختی در حوزه ناباروری، برچسب اجاق کور، فرسایش سرمایه زناشویی، رنج سراسربین، فرسایش سرمایه اجتماعی، هویت مردانه مخدوش، نزدیکی سقوط زندگی، بی تفاوتی متظاهرانه و زندگی در سایه. ناباروری و تأخیر در فرزندآوری به عنوان یک معضل چندبُعدی، شرایط خاصی بوجود آورده و به همراه الگوهای تثبیت شده فرهنگی، تنش ذهنی و اجتماعی به جا گذاشته است.
به علت گسترش روزافزون استفاده از فناوری واقعیت مجازی در حوزه های مختلف و به خصوص آموزش، بررسی ادراک مخاطب از طریق این فناوری و قابلیت های آموزشی آن ضرورت دارد. لذا، هدف این پژوهش بررسی قابلیت های آموزشی سیستم واقعیت مجازی از طریق مقایسه تطبیقی ادراک محیط به دو صورت مستقیم و با استفاده از فنّاوری واقعیت مجازی بر مبنای ارزیابی روابط غیرخطی مؤلفه های ادراک بصری در فرآیند ادراک می باشد. روش تحقیق در این مقاله به صورت تجربی-پیمایشی می باشد؛ به طوری که مخاطبان به دو صورت مستقیم و با استفاده از عینک های واقعیت مجازی در زمان مشخص، فضا را مورد تماشا قرار داده و سپس مورد پیمایش قرارگرفته اند. جامعه آماری این پژوهش با توجه به تخصصی بودن مؤلفه های ادراک بصری، از بین دانشجویان رشته معماری انتخاب شده است. پایایی پرسشنامه بر اساس تکنیک آلفای کرونباخ و روایی محتوایی بر اساس نظر متخصصین مورد تأیید قرار گرفت. بر اساس یافته های پیمایش در چهار بخش کفایت نمونه، تحلیل عامل R، همبستگی و رگرسیون، می توان نتیجه گیری کرد که مؤلفه های ادراک بصری، در پنج عامل احتمالی شناسایی و در این میان سه عامل به صورت قطعی تبیین شده است. در سطح عامل اول، ادراک بصری شامل مؤلفه هایی می باشد که توسط آن ها، درک پیچیدگی های محیط و در سطح عامل دوم، ادراک بصری شامل مؤلفه هایی می باشد که توسط آن ها، درک معنای محیط و در سطح عامل سوم، ادراک بصری شامل مؤلفه هایی می باشد که توسط آن ها، درک بینایی برای مخاطب میسر می شود.
هدف: تربیت اقتصادی یکی از نیازهای روز برای همه افراد از جمله دانش آموزان می باشد. بنابراین، هدف این مطالعه شناسایی مولفه های مفهوم تربیت اقتصادی در دوره تحصیلی متوسطه اول بود.روش شناسی: پژوهش حاضر دارای رویکردی کیفی و از نظر هدف، پژوهشی کاربردی بود. جامعه آماری این مطالعه همه اسناد 15 سال اخیر مرتبط با حیطه پژوهش حاضر شامل مقاله ها، پایان نامه های کارشناسی ارشد، رساله های دکتری و کتاب ها بودند. جامعه این مطالعه شامل 179 مقاله، 22 پایان نامه کارشناسی ارشد، 5 رساله دکتری و 11 کتاب بود که 23 مورد از آنها با روش نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده های این مطالعه با روش یادداشت برداری گردآوری و با روش کدگذاری طبق رویکرد سنتزپژوهی تحلیل شدند.یافته ها: نتایج یافته ها نشان داد که مفهوم تربیت اقتصادی در دوره تحصیلی متوسطه اول 30 مولفه فرعی و 13 مولفه اصلی داشت. مولفه های اصلی مفهوم تربیت اقتصادی در دوره تحصیلی متوسطه اول شامل سواد مالی (با 3 مولفه فرعی)، بینش اقتصادی (با 1 مولفه فرعی)، حفظ و توسعه منابع اقتصادی و مالی (با 2 مولفه فرعی)، الگوی صحیح مصرف (با 2 مولفه فرعی)، رابطه پس انداز و سرمایه گذاری (با 3 مولفه فرعی)، مدیریت بودجه (با 3 مولفه فرعی)، مسئولیت پذیری و تعهد اجتماعی (با 1 مولفه فرعی)، تخصص گرایی و نوآوری (با 2 مولفه فرعی)، رعایت حقوق دیگران (با 2 مولفه فرعی)، اخلاق محوری (با 3 مولفه فرعی)، ارزشمند دانستن کار (با 5 مولفه فرعی)، فرصت شناسی (با 2 مولفه فرعی) و مدارا (با 1 مولفه فرعی) بود.بحث و نتیجه گیری: با توجه به یافته های این مطالعه، برای تربیت اقتصادی دانش آموزان متوسطه اول می توان مولفه های اصلی و فرعی شناسایی شده را به آنها آموزش داد.
Synopsis Although research has shown that nowadays we are less likely to have a lifelong love partner, the media industry has increasingly incorporated 'love' as a guarantor of success for media products of all kinds. My argument is that, in order to sell more, the media industry has constructed a false notion of love. Worse than that, we the audiences have adopted this notion; since this is a false construct, many people have come up with unrealistic expectations of their love life. The results can be seen in the ever-increasing rate of divorce. I argue that we need something that I would call "love literacy" to appropriately respond to one evolutionary intention that exists in all of us.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی ابعاد مفهومی معنویت سازمانی و تاثیر آن بر ارتقاء کیفیت زندگی در محیط کار است. روش پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی است. گردآوری اطلاعات از طریق مطالعه و بررسی اسناد (شامل اسناد کتابخانه ای، مقالات، پایان نامه ها، پایگاه اینترنت و نمایه ها و نرم افزارهای علمی) انجام شد. یافته ها نشان داد برداشت جدید از معنویت در سازمان شامل ارتباطات فرافردی، درون فردی، میان فردی و برون فردی است که هر یک از آنها با ابعاد وجودی انسان پیوند می خورند. همچنین معنویت در سازمان، سازه ای متشکل از پنج بعد مشارکت، حس تعلق به جمع، زندگی درونی، همسویی با ارزش های سازمانی، و معناداری کار در سه سطح فردی، گروهی و سازمانی است.این ابعاد و سطوح، در کنار یکدیگر، شرایطی را در سازمان ایجاد می کنند که به ارتقاء کیفیت زندگی در محیط کار منجر می شود. کیفیت زندگی در محیط کار، که مولفه ای با قلمرو وسیع در سبک زندگی است، با عواملی نظیر ارتقاء باورهای معنوی، ترویج فرهنگ معنویت با مشارکت کارکنان، جذب افراد معنوی در سازمان، رهبری سازمان با رویکرد معنوی، و تاکید بر ادغام معنویت با مسئولیت اجتماعی در سازمان، سامان می یابد.
پژوهش حاضر با هدف واکاوی عوامل موثر بر اقبال عمومی کمپین ها در رسانه های اجتماعی انجام شده است. روش تحقیق، ترکیبی شامل رویکردهای کمی و کیفی و جامعه آماری بخش کیفی را کارشناسان حوزه رسانه با سابقه کار بیش از 10 سال در زمینه شبکه های اجتماعی و تبلیغات تشکیل داده اند. در بخش کمی نیز جامعه آماری شامل کاربران رسانه های اجتماعی تلگرام و اینستاگرام عضو کمپین های مجازی است. در این پژوهش به منظور تحلیل داده های کیفی و کمی به ترتیب از روش های نظریه داده بنیاد و حداقل مربعات جزئی استفاده شد. در بخش کیفی، یافته های پژوهش بیانگر آن است که از دیدگاه مصاحبه شوندگان افزایش تصاعدی اعضا، امکان ارسال آسان برای دوستان، قابلیت عضویت همزمان در چند کمپین، لغو آسان و سریع عضویت، آشنایی با دیگر اعضای کمپین و شناسایی اهداف و انگیزه های آنان، امکان عضویت با هویت غیرواقعی، انجام تنظیمات به منظور دریافت یا عدم دریافت پیام های ارائه شده از طرف کمپین، امکان مشارکت ایرانیان از سراسر جهان در کمپین و امکان آمارگیری لحظه ای کاربران توسط مدیران کمپین به عنوان مهمترین نقاط قوت کمپین های فضای مجازی به شمار می آید. در بخش کمی نیز یافته ها نشان دهنده آن است که ارتباط مستقیم و معناداری بین مولفه های ارتباطات اجتماعی، منافع اقتصادی، تعامل و اقبال کاربران از کمپین های شبکه های اجتماعی وجود دارد. از سوی دیگر، بر اساس یافته های تحقیق، رعایت ارزش ها و هنجارها در اقبال کاربران از کمپین های مذکور تاثیر معناداری ندارند.
در کنار گونه های علمی تخیلی، زیست محیطی، فبک و امثالهم گونه نوظهور «داستان های صلح و دوستی» نیز جای خود را در ادبیات داستانی کودک باز کرده است. صلح به دو صورت تعریف می شود: یکی به صورت سلبی، در تقابل با جنگ و دیگری به صورت ایجابی، بر اساس جهان وطن گرایی. «جهان وطن گرایی» همزیستی در جامعه ای واحد در عین احترام به تفاوت های همدیگر است. این پژوهش سه کتاب تصویری کودک به نام های مربعِ کوچولو و بی اهمیت اثر روئی لیر، اجازه هست؟ اثر جان کِلی، خانه دیوانه اثر محمدرضا شمس را مورد بررسی قرار می دهد. دلیل انتخاب سه کتاب با موضوع مشترک «صلح جهان وطن گرا» از سه نویسنده اهل ماداگاسکار (جامعه ای با پیشینه استعمارزدگی)، بریتانیا (جامعه ای با پیشینه استعمارگری) و ایران (جامعه ای با پیشینه دفاع مقدس) این بوده است که با بررسی آنها تأثیر تفاوت ساختارهای فرهنگی جوامع بر تفاوت بازنمایی های یک درون مایه مشترک آشکار شود. رویکرد ساختگرایی تکوینی گلدمن، از تحلیل اثر ادبی به تحلیل شرایط اجتماعیِ پیدایش اثر می رسد. ازهمین رو، ماهیتا روشی میان رشته ای و زیرشاخه جامعه شناسی ادبیات است. پژوهش حاضر با اتخاذ این رویکرد، و با استفاده از روش تحلیلی تطبیقی، در پی پاسخ گویی به چگونگی رابطه ساختار تاریخی اجتماعی ملیّت نویسندگان با ساختار زیبایی شناختی داستان های آنهاست. نتیجه پژوهش نشان می دهد که در گفتمان استعمارزدگی جهت گیریِ منفعلانه به جهانی شدن، در گفتمان استعمارگری جهت گیری فعالانه به جهانی ساختن و در تباین با این دو، در گفتمان ایرانی گرایش به ملی گرایی دیده می شود.
افت تحصیلیکاهش عملکرد تحصیلی دانشجو از سطحی رضایت بخش، به سطحی نامطلوب است.افت تحصیلی می تواند نظام آموزشی کشور را از اهداف پیش بینی شده دور نماید و بخشی از سرمایه ها و فرصت ها را از دست دهد. پیامدهای این پدیده به صورت های مختلف از جمله اخراج و انصراف از تحصیل جلوه گر می شود. در این پژوهش نتایج علل افت تحصیلی پرونده 1064 نفر از دانشجویان سه یا چهار ترم مشروط دانشگاه های دولتی کشور مأخوذ از 20 جلسه کمیسیون موارد خاص وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال تحصیلی 88-1387 توصیف، تحلیل و ارائه شده است. در این پژوهش عوامل فردی – خانوادگی و اقتصادی و اجتماعی موثر بر افت تحصیل دانشجویان مدنظر بوده است و سپس در نظر سنجی 33 نفر از معاونان دانشجوئی و فرهنگی دانشگاه های دولتی کشور ( برحسب تجاربشان از جمله بعلت حضور رسمی آنان در کمیسیون های موارد خاص دانشگاه ها بعنوان دبیر کمیسیون) در مورد علل افت تحصیلی دانشجویان از طریق انجام پرسشنامه ،دیدگاههای آنان گردآوری،تحلیل و نتیجه گیری شده است
مقدمه: خودکشی یک نگرانی بهداشت عمومی جهانی است. شناسایی عوامل مرتبط با خودکشی می تواند طبقه بندی خطر را بهبود بخشد و به مداخلات هدفمند برای گروههای پرخطر کمک کند. در حقیقت، پیشگیریِ مؤثر از خودکشی مستلزم درک جامع عوامل خطر است. در این مطالعه علاوه بر عوامل اقتصادی و اجتماعی مؤثر بر خودکشی، میزان ریسک و بی ثباتی اقتصادی نیز در نظر گرفته شده است. روش: به منظور تعیین شاخص ریسک و بی ثباتی در سطح اقتصاد کلان، شاخصی از میانگین واریانس سه متغیر نرخ تورم، نرخ رشد اقتصادی و درصد تغییرات نرخ ارز در بازار موازی ارز ساخته شده است. سپس با هدف ارائه راهبردهای اقتصادی و اجتماعیِ جلوگیری از خودکشی، با استفاده از روش رگرسیون حداقل مربعات معمولی طی دوره زمانی 1380 الی 1399 تأثیر هر عامل کلان اقتصادی و اجتماعی بر خودکشی برآورد شده است. یافته ها: متغیرهای سطح عمومی قیمتها، طلاق، میزان جرایم، نابرابری درآمدی در جامعه و همچنین بی ثباتی اقتصادی بر خودکشی تأثیر مثبت و متغیرهای اشتغال و نسبت سنی جمعیت 50 تا 69 ساله به بقیه جمعیت کشور، بر خودکشی تأثیر منفی دارند. بحث: با وجود تأثیرگذاری عوامل کلان اقتصادی و اجتماعی بر نرخ خودکشی در ایران، نکته قابل تأمل، تأثیر قابل ملاحظه نابرابری توزیع درآمد در جامعه بر نرخ خودکشی است. با توجه به این تأثیر قابل ملاحظه بر میزان خودکشی، کاهش نابرابری درواقع راه حل اقتصادی است که سیاستمداران کشور می توانند آن را عملی کنند. طبقه بندی jel: C22,I18
مقاله حاضر با هدف واکاوی تجربه تنهایی در دانشجویان خوابگاهی پسر دانشگاه علامه طباطبایی و شناخت راهبرد های آنها در مواجهه با این تجربه نوشته شده است. برای نیل به این مقصود، به منظور تأمین حساسیت نظری مقاله، چهار رویکرد کنش متقابل، روان پویشی، اگزیستانسیال (وجودی) و شناختی انتخاب شدند و در بخش روش نیز، از پدیدارشناسی تفسیری استفاده شد. تحلیل پدیدارشناسانه تفسیری، هر دو سنت پدیدارشناسی هرمنوتیکی و متعالی را یکپارچه می کند و با استفاده از اصول نظری پدیدارشناسی هرمنوتیکی و خاص انگاری، به کشف معنابخشی افراد به تجربه های مهم مبادرت می ورزد. نمونه های مورد مطالعه به تعداد 12 نفر، با استفاده از نمونه گیری هدفمند، از میان دانشجویان خوابگاه شهید آشتیانی دانشگاه علامه طباطبایی انتخاب شدند. در نهایت، با اتکا به روش پدیدارشناسی تفسیری و چارچوب مفهومی مناسب، مضامین اصلی «جامعه رقابتی»، «جامعه نظارتی و ناامن»، «حکمفرمایی سکوت» و «جامعه یک رنگ» حاصل شدند و سه راهبرد «انکار تنهایی»، «درون گرایی» و « انفعال» به عنوان راهبرد های دانشجویان در مواجهه با تنهایی کشف شدند.
هدف از این تحقیق بررسی سرمایه ی اجتماعی و عوامل مؤثّر بر آن در شهرستان (مغان) گرمی می باشد. روش تحقیق اسنادی و پیمایشی است، جامعه آماری گروه سنّی 59 20 ساله شهرستان گرمی می باشند که بر اساس فرمول کوکران تعداد 375 نفر به شیوه ی نمونه گیری خوشه ای انتخاب و مورد پرسش قرار گرفته اند. با توجه به تجزیه و تحلیل آماری داده ها مشخص گردید که بین تعهد دینی در این تحقیق و سرمایه ی اجتماعی رابطه ی معنی دار وجود دارد و لذا تنها یک فرضیه (تعهد دینی) تایید می گردد. نتایج حاصله نشان می دهد که بین جنس، سنّ، پایگاه اقتصادی اجتماعی، میزان استفاده از رسانه با سرمایه اجتماعی همبستگی وجود نداشته است.
هدف این پژوهش بررسی جایگاه اقشار محروم در اندیشه امام خمینی است. پرسش های پژوهش ناظر به جایگاه و نقش محرومان و مستضعفان در پیروزی انقلاب اسلامی و تدوام جمهوری اسلامی می باشد. یافته های این پژوهش که از نوع پژوهش های توصیفی-تحلیلی بوده و با روش اسنادی انجام شده است نشان می دهد که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بر خلاف بسیاری از تحلیل گران انقلاب ایران، که این انقلاب را محصول طبقه متوسط سنتی یا جدید و یا ائتلاف میان آنان می دانند، انقلاب اسلامی را رهاورد محرومان و مستضعفان جامعه می داند. ایشان همیشه طبقه محروم و مستضعف جامعه را مورد ستایش قرار می داد؛ محرومان را نور چشم خود و اولیای نعم همه می دانست و خدمت به آنان را خدمت به خدا به حساب می آورد.مهمترین وعده های ایشان به محرومان در مورد آب و برق مجانی و مسکن و بهداشت در اوج قدرت و محبوبیتشان در اسفند 57 بعد از پیروزی انقلاب صورت گرفت؛ وعده هایی که برای جلب حمایت آنان نبود؛ آرمانی بود که تا آخر حیاتشان بر آنها پافشرد و نهادهای مهمی برای تامین آنها تاسیس کرد. در نگاه امام خمینی محرومان، خاستگاه انبیا، پیروان اسلام، پدیدآورندگان انقلاب و حامیان جمهوری اسلامی محسوب می شوند. آنها نقش مهمی در تحولات اجتماعی سیاسی دارند و به تعبیر ایشان در صف مقدم جامعه اند. انقلاب اسلامی دستاورد آنهاست؛ جنگ تحمیلی مرهون فداکاری آنان است و دوام نظام برآمده از انقلاب نیز مدیون خدمات و حمایت آنان. افتخار انقلاب اسلامی نیز حمایت از پابرهنگان است.
این پژوهش به بررسی تاثیر سیاست های حمایتی دولت های نهم تا دوازدهم بر پدیده فقر و فلاکت اقتصادی در استان گیلان پرداخته است. به منظور گردآوری داده ها از تکنیک مصاحبه و برای انتخاب موردها از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شده است. فرایند مصاحبه با 37 مورد مصاحبه ادامه یافت. داده های جمع آوری شده با نرم افزار MAXQDA تجزیه و تحلیل شدند. نتایج حاصل نشان می دهد که در حوزه ی سلامت دولت احمدی نژاد با محوریت پیشگیری و درمان در طرح پزشک خانواده، اشتغال زایی، برخوردار نمودن همه اقشار جامعه از دفترچه سلامت و تقلیل هزینه های درمان و دولت روحانی با ایجاد اصلاحات ساختاری در نظام بهداشت و درمان و فراهم نمودن زمینه های پوشش بیمه ای گسترده گام های مثبتی برداشته شده است. در حوزه ی مسکن، احمدی نژاد با مدیریت جامع توزیع مسکن بستر توسعه شهرسازی را فراهم کرده و موجب اشتغال زایی زیادی برای جوانان و افراد جویای کار شد. این درحالی است که در نتیجه ی سیاست گذاریهای دولت روحانی، مشکلاتی همچون تشکیل حباب مسکن، کاهش میزان ساخت و سازها و همچنین تشدید مهاجرت های داخلی در نتیجه از بین رفتن زمینه های اشتغال مشاهده می شود. دولت احمدی نژاد با اعمال سیاست های بازتوزیعی، طرح صندوق مهر امام رضا، طرح بنگاه های زودبازده، توزیع سهام عدالت و هدفمندسازی یارانه ها و دولت روحانی با گسترش چتر حمایتی برای مددجویان نهادهای دولتی تلاش کردند تا میزان احساس محرومیت نسبی را در میان اقشار مختلف جامعه کاهش بدهند. در حوزه ی آموزش رشد نجومی تعداد مدارس غیر انتفاعی در دولت های مذکور و ایجاد نابرابری آموزشی از مهم ترین مقوله های احصاء شده می باشد.