گرایش انسان به رفع نیازها و تحقق منافع و مصالح شخصی و خصوصی ، بدون لحاظ کردن دیگران به عنوان خودمداری و تک روی یا خودمحوری اطلاق می شود. فردگرایی خودخواهانه نوعی از فردگرایی است که در آن نفع شخصی اولویت تام داشته و افراد صرفا به دنبال تامین منافع خویش هستند. هدف این تحقیق، بررسی میزان فردگرایی خودخواهانه در بین طبقات مختلف و عوامل مرتبط با آن می باشد. برای بررسی این موضوع دانشجویان دانشگاه شیراز به عنوان جامعه آماری انتخاب شدند. این پژوهش با نمونه گیری طبقه بندی شده و با استفاده از روش پیمایش و تکنیک پرسشنامه با یک نمونه 387 نفری انجام شده است. متغیرهای مستقل این تحقیق از نظریه های دورکیم، پاتنام، بوردیو و ترکیبی از نظریه های هابرماس وبر و وبلن گرفته شد. از نظریه دورکیم متغیر دینداری، از نظریه پاتنام متغیر سرمایه اجتماعی، از نظریه بوردیو متغیر سرمایه فرهنگی نهادینه شده خانواده، و در نهایت از ترکیب نظریه های هابرماس، وبر و وبلن متغیر طبقه گرفته شد. رابطه بین متغیر دینداری و فردگرایی خودخواهانه معنادار و معکوس بود و این فرضیه تأیید شد. اما بین سه متغیر سرمایه اجتماعی، سرمایه فرهنگی نهادینه شده خانواده، طبقه و فردگرایی خودخواهانه رابطه معناداری وجود نداشت و این سه فرضیه رد شدند. یافته ها در مورد متغیرهای زمینه ای به این گونه بود که رابطه معناداری بین جنس و فردگرایی خودخواهانه وجود نداشت، اما بین سن افراد و میزان فردگرایی خودخواهانه رابطه معنادارو مثبتی وجود داشت.
خودکشی به عنوان اقدامی آگاهانه در آزار به خود که به مرگ منتهی می گردد، ازجمله مسائل اجتماعی جامعه انسانی می باشد که روزبه روز بر وسعت آن افزوده می شود. مطالعات همه گیرشناسی خودکشی در ایران نیز نشان داده است که خودکشی و اقدام به آن در حال افزایش است. این تحقیق درصدد است در یک مطالعه کیفی و بر اساس رهیافت گرنددتئوری علل اجتماعی و فرهنگی اقدام به خودکشی، نوع تعامل فرد خودکش با خانواده، گروه و جامعه و ارتباط آن با اقدام به خودکشی را موردمطالعه قرار دهد تا به تصویری شفاف تر از روابط بین عوامل مؤثر بر اقدام به خودکشی دست یابد. شیوه نمونه گیری مبتنی بر هدف بوده و از افراد اقدام کننده به خودکشی (8 زن و 3 مرد) که در بیمارستان های شهر تهران تحت درمان پزشکی بوده اند مصاحبه شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که تبیین کننده های اقدام به خودکشی از دیدگاه افراد خودکش خیانت جسمی- جنسی، خیانت ذهنی، ارتباط با جنس مخالف، روحیه لجبازی و سرکشی، توجه بیش ازحد به ظاهر و آراستگی، بی اعتباری، سنت شکنی، ارجحیت خواسته خود بر نیازهای خانواده، دروغ گویی و پنهان کاری، ازدواج تحمیلی و نارضایتی کامل از زندگی مشترک به عنوان شرایط علی خودکشی شناسایی شد. نتایج تحقیق نشان داد بارزترین علت اقدام به خودکشی این افراد نوع مواجهه و برخورد آن ها و یا خانواده هایشان با موضوع خیانت و یا مسائل حیثیتی بوده است.
مدیریت استراتژیک یکی از مهمترین شاخه های مدیریت است که در طی دو دهه اخیر توسعه روز افزون یافته است. از آنجا که تفکر استراتژیک را «اقدام در زمان حال در پرتو بصیرت روشن نسبت به آینده» تعریف کرده اند؛ بصیرت روشن نسبت به آینده، به معنای آگاهی از محیط آینده، و آگاهی از عملکرد سازمان در آینده است. از این رو برنامه ریزی محتوایی برنامه های رسانه باید برگرفته از شاخصهای مختلف محیطی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... باشد تا علاوه بر رضایت مندی مخاطبان، هر یک از گروههای سنی نیز از برنامه های رسانه بطور مطلوب بهره مند شوند.
در این مقاله با تأکید بر شاخصهای جمعیتی به عنوان یکی از مهمترین ساز و کارهای برنامه سازی، توجه دست اندرکاران رسانه را به این مهم جلب می نماید تا از طریق آن نقشه راه و افق محتوایی برنامه ها در صدا و سیما روشن تر ترسیم گردد.
این مقاله تحلیلی بینا رشته ای بین جامعه شناسی و ادبیات است و سعی دارد شعر احمد شاملو را از منظری جامعه شناختی بررسی نماید. برای این منظور ضمن استفاده از نظریه های مختلف جامعه شناختی مربوط حوزه ساختارگرایی، از روش شناسی تحلیل گفتمان فوکو و تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف نیز استفاده شده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان می دهد که شعر شاملو دارای تعین معنایی و خطی است که در آن ارتباط دال و مدلول یک به یک است. این امر امکان تولید معنی و خوانش های مختلف در آثار وی را کاهش می دهد و از این رو بافتی ساختارگرایانه به آثار و اندیشه های وی داده است. این تحقیق همچنین نشان می دهد که ادبیات ایران همپای ادبیات جهانی از ظرفیت بالایی در پرداختن به مسائل انسانی و اجتماعی برخوردار است و دارای رویکردهای متفاوتی در تفسیر این مسائل است که روایت شاملو تنها یکی از آن هاست. این تحقیق و کارهای مشابه ضمن کشف چنین توانمندی هایی، از مهجوریت این آثار کاسته، اهمیت تحقیقات بینارشته ای را روشن نموده و ضرورت آموزش توأمان آن ها را در رشته های دانشگاهی مربوطه یادآور می شود.
موضوع مقاله حاضر مسئله پذیرفتن فرزندخوانده، ابعاد مختلف آن و نیز تجربه زیسته خانواده های جانبازان قطع نخاعی درباب فرزندخوانده است. موضوع فرزندخواندگی در خانواده جانبازان زمانی معنی پیدا می کند که بسیاری از جانبازان قطع نخاعی، به دلیل ناتوانی جسمی و جنسی، قابلیت داشتن فرزند را ندارند و به ناچار، به پذیرفتن فرزند روی می آورند. حال، سؤال این است که آنها موقعیت خود را پس از پذیرفتن فرزند و نحوه مواجهه با آن چگونه روایت می کنند. با چه دشواری های احتمالی دراین زمینه مواجه شده اند؟ به نظر می رسد خانواده ها با دشواری های مختلفی مواجه شده اند که پیش بینی پذیر نبوده است. انتخاب روش نظریه مبنایی، به مثابه روشی کیفی، نخست، به فهم عمیق تر موضوع می انجامد، و دوم، به بسط بیشتر مفاهیم نظری و امکان نظریه سازی دراین باره کمک می کند. سوژه های تحقیق را 20 نفر از جانبازان قطع نخاعی (اعم از قطع نخاع از کمر و قطع نخاع از گردن) در سه شهر تهران، قم و اصفهان تشکیل داده اند. مطابق یافته ها، جانبازان در مواجهه با مشکلاتی چون تنهایی و بروز اختلافات خانوادگی ناشی از آن، به منظور ایجاد پیوندهای بیشتر عاطفی، مناسب ترین راه را پذیرفتن فرزندخوانده تشخیص داده اند، اما به مرور زمان با رسیدن فرزند به سن بلوغ، به ویژه از دوره دبیرستان به بعد، خانواده ها با مسائل و دشواری های چندوجهی مواجه شده اند. پنهان کردن موضوع فرزندخوانده با عنوان «راز بزرگ»، مسئله «محرم و نامحرمی»، برخورد اقوام و دوستان، موضوع تک فرزندی، موانع حقوقی، دشواری های عرفی و عدم پذیرش جامعه «طرد یا ترحم اجتماعی» را می توان ازجمله مسائل پذیرفتن فرزندخوانده در چنین خانواده هایی برشمرد.
هدف این مقاله ارایه اطلاعاتی از وضعیت تغییرات رفتاری و نگرش دانشجویان نسبت به مواد و سیگار در طول دوران تحصیل می باشد. این کار با استفاده از روش پیمایشی طولی گذشته نگرصورت گرفت. روش نمونه گیری در این تحقیق نمونه گیری غیر احتمالی متناسب با حجم و نمونه شامل 299 نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه خوارزمی بوده است. یافته های حاصل از نمونه مورد مطالعه حاکی از آن است که حدود یک سوم افراد مورد مطالعه تغییر نگرش منفی و تقریبا همین نسبت تغییر نگرش مثبت داشته اند. اما در خصوص تغییر رفتار نسبت به سیگار، مواد و مشروبات الکلی، نسبت ها متفاوت است. این تفاوتها بر حسب جنس و رشته تحصیلی نیز تفاوت فاحشی را نشان می دهد. در ارتباط با سیگار و مواد، حدود دو سوم تغییری را گزارش نکرده اند و نسبت کسانی که تغییر مثبت داشته اند یعنی قبلا مصرف نمی کردند اما بعدا به مصرف کنندگان پیوسته اند و یا مصرف قبلیشان افرایش یافته، بیشتر از کسانی است که قبلا مصرف می کردند اما مصرفشان کمتر شده است یا کلا مصرف را کنار گذاشته اند. درصد تغییرات مثبت رفتاری نسبت به مشروبات الکلی در حد قابل توجهی بالاست و بیش از سیگار و مواد می باشد.
نوشتار حاضر تلاش می کند تا کلید واژه های اجتماعی قرآن کریم را که به واژه ألْمجتمع یعنی جامعه نزدیک است و ارتباط تنگاتنگی با آن دارد، مفهوم شناسی نماید و دلالت آن واژگان را بر حیات اجتماعی انسان و ارتباطات اجتماعی میان فردی و جمعی تبیین نموده و آیات شریفه مرتبط با آن واژه ها را مطرح نماید و اقوال مختلف دانشمندان علم لغت را در این باره ارائه کند.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه جهت گیری های هدفی با مسئولیّت پذیری و هوش معنوی در بین دانش آموزان دختر سال اول دوره دوم دبیرستانهای شهر تهران بود. بدین منظور96 نفر از دانش آموز از سه دبیرستان دولتی به صورت تصادفی به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند و سه پرسشنامه هوش معنوی (ناصری،1387)، مسئولیّت پذیری خانه و مدرسه (کردلو،1389) و جهت گیری هدف (الیوت و مک گریگور،2001) که به طور همزمان تکمیل کردند، داده های خام جمع آوری شد و پس از نمره گذاری پرسشنامه ها، یافته ها نشان داد که جهت گیریهای هدفی تنها با مؤلفه های احساس تعلق و تعهد درونی متغیرمسئولیّت پذیری رابطه معنی دار دارند و با مؤلفه های احساس امنیت عزت نفس تعهد بیرونی متغیر مسئولیّت پذیری رابطه معنی دار نبود. نتایج حاکی از آن بود که دانش آموزانی که دارای جهت گیری تسلط(گرایشی یا اجتنابی) بودند احساس تعلق و تعهد درونی بیشتری در مسئولیّت پذیری در مقایسه با دیگر دانش آموزان با جهت گیری های هدف دیگر بود.همچنین یافته ها نشان داد بین میانگین های هوش معنوی دانش آموزانی که جهت گیری هدف غالب آنها ""تسلط گرایشی"" است با دانش آموزانی که دارای جهت گیری ""عملکرد گرایشی"" هستند، تفاوت معنی داری وجود دارد، به طوری که میانگین نمرات هوش معنوی آزمودنی های ""تسلط گرایشی"" بالاتر از دانش آموزان ""عملکرد گرایشی"" است. همچنین دانش آموزان تسلط اجتنابی، نسبت به دانش آموزان دارای عملکرد گرایشی و عملکرد اجتنابی، از میانگین هوش معنوی بالاتری برخوردارند. تفاوت بین بقیه گروه ها معنی دار نبود. (95/0) P=
در میان مباحث متعددی که در چند دهه اخیر در حوزه علوم اجتماعی مطرح شده، بحث توسعه از گستردگی و اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار است. از این رو مقاله حاضر به بررسی موانع اقتصادی توسعه یافتگی در استان ایلام و درک و تفسیر مردمان آن دیار از توسعه می پردازد. روش شناسی پژوهش کیفی است. از روش مردم نگاری برای گردآوری داده ها و از نظریه زمینه ای برای تحلیل و بررسی داده ها استفاده گردیده است. در این پژوهش، اطلاعات مشاهده ای و اسنادی توسط محقق گرد آوری و اطلاعات مصاحبه ای از 56 نفر از مشارکت کنندگان ساکن در میدان مطالعه به عمل آمد. برای تعیین افراد مورد مصاحبه، از روش نمونه گیری کیفی- هدفمند و برای تعیین تعداد مصاحبه شوندگان از منطق اشباع نظری در نمونه گیری نظری استفاده شده است. سپس عملیات تحلیل اطلاعات در سه مرحلهْ کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری گزینشی انجام شده و در نهایت از ترکیب کلیه مقوله ها، مدل نهایی تحقیق استخراج شد. نتایج بررسی نشان می دهد که مهم ترین موانع اقتصادی توسعه یافتگی در این استان، مشکلات اکولوژیک، فقر اقتصادی مزمن، نبود بخش خصوصی قوی و فقدان زیر ساخت های اقتصادی می باشد. براساس مدل نهایی توسعه به مثابه پدیده ای دوگانه و تقابل گرا درک، ارزیابی و تفسیر شده است که توانسته از یک طرف استان ایلام را توانمند ساخته و بسیاری از مسایل و مشکلات زندگی آنان را در ابعاد مختلف تغییر و نوسازی مشخص کند و از طرف دیگر، موجب تضعیف سنت ها می شود که از دید مردم استان ایلام به عنوان نتایج نامطلوب توسعه تلقی می گردد.