هدف: خانواده به عنوان کوچکترین نهاد اجتماعی نقش بسزایی در ارتقای سطح فرهنگی و اجتماعی کشور دارد و زنان به عنوان پایه های اصلی خانواده و محور اساسی سلامت و پویایی جامعه تلقی می گردند از این رو لازم است نگاهی ویژه به سلامت اجتماعی این قشر داشته باشیم. یکی از عوامل ارتقا دهنده سلامت اجتماعی زنان و خانواده، شبکه اجتماعی است و پژوهش حاضر قصد دارد به بررسی رابطه شبکه اجتماعی و سلامت اجتماعی در بین زنان بپردازد. روش: این پژوهش، با استفاده از روش تحقیق پیمایشی و نمونه گیری خوشه ای متناسب، بر روی 288 نفر از زنان 18 تا 60 ساله شهر یزد انجام گرفته است. داده ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد سلامت اجتماعی کییز (1998) و پرسشنامه محقق ساخته شبکه اجتماعی جمع آوری شد و تجزیه و تحلیل داده-ها به کمک نرم افزارSPSS نسخه 24 و تبیین ارتباط بین دو متغیر، به کمک نرم افزار Amos و استفاده از الگوسازی معادلات ساختاری انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که بین شبکه اجتماعی زنان و ابعاد آن با سلامت اجتماعی رابطه معناداری وجود دارد. نتیجه گیری: شبکه اجتماعی به منزله یکی از منابع در دسترس خانواده ها و زنان می تواند سلامت اجتماعی زنان را افزایش دهد.
نوشتار حاضر درصدد ارائه چارچوبی جامعه شناسانه برای تحلیل موضوع «عدالت اجتماعی» است. مطالعه عدالت به مثابه فضیلتی فردی و اجتماعی، بیش از هر چیز موضوع بررسی فلاسفه اخلاق و فلاسفه سیاست بوده است. ایشان عدالت را در حیطه عقل عملی دانسته و به عقلی بودن حُسن عدل و کلّی عدالت حکم داده اند. در این معنا، عدالت موضوعی نیست که بتوان صدق و کذب را بر آن حمل کرد؛ بلکه عدالت نوعی تجویز است، خواه خطاب به همه مردم باشد و خواه طیف خاصی از مخاطبان را در نظر گیرد. چنانچه قائل باشیم جامعه شناسی به مثابه یک علم، هست ها و نه بایدها را موضوع بررسی قرار می دهد، در این صورت، بررسی علمی یک «تجویز» چه معنایی خواهد داشت؟ پاسخ این است که اگر تجویزی، فارغ از سرچشمه و ریشه آن، خصلتی بین الاذهانی یافت و بخشی از یک فرهنگ یا خرده فرهنگ قرار گرفت؛ در آن صورت، یک «وجود اجتماعی» به دست آمده که مانند هر «امر واقعی» منشأ اثر بوده و می توان آن را بررسی علمی کرد. بنابراین، چارچوب یک پژوهش علمی و تجربی درباره عدالت اجتماعی موضوعیت خواهد یافت. با فرض اینکه عدالت اجتماعی بر عادلانه بودن توزیع کالا و خدماتی ناظر است که به جهت کمیاب بودن مورد توجه آحاد جامعه است، تحلیل جامعه شناختی عدالت اجتماعی، منطقاً دو گام خواهد داشت: بررسی آنچه که باید به نحوی عادلانه توزیع شود؛ کشف معنا و محتوای بین الاذهانیِ «عادلانه بودن»؛ در پاسخ به پرسش اول به فهرستی از امور دست می یابیم؛ پس پرسش دوم نیز به تفکیک امور توزیع شده قابل طرح خواهد بود. پاسخ به این دو پرسش، فراهم کننده چارچوبی است که آرای فلاسفه و اندیشمندان اجتماعی اعصار مختلف را می توان ذیل آن سامان بخشید؛ به طوری که بتوان تشخیص داد نظر هر صاحب نظری درباره «موضوع توزیع» و «چگونگی توزیع آن» چیست؟
کل نظام هستی، هدف مند و بر پایه قانون علّی - معلولی استوار است. بر همین مبنا، روابط حاکم بر عالَم انسانی و غیرانسانی، مبتنی بر اصل تاثیر و تأثر است. روابط اجتماعی انسان نیز خارج از این سیستم و حتمی بودن نیست. قرآن که دربردارنده قوانین چیستی و چرایی عالم هستی است از هست اجتماعی سخن گفته و بر این دسته از قوانین إلزامی، نام «سُنن» نهاده است که در علوم اجتماعی به آن «سنت های اجتماعی» گویند. با توجه به گستردگی قرآن و محدودیت ظرفیت مقاله، در نوشتار حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و با کمک منابع تفسیری، تاریخی وجامعه شناسی برای شناسایی سنت های اجتماعی، تنها سوره مبارکه اسراء که کلیدی ترین سنت های اجتماعی را یادآور شده بررسی می شود تا مُدل فرایند تحقق سنت ها در جوامع بشری از مبدأ تا مقصد، شناسایی و به عنوان دانشی بنیادین، مفید برای تفسیر وقایع گذشته و تحلیل پدیده های پیش رو باشد. قوانین و سنت های شناسایی شده در این سوره عبارتند از: اصل هدایت گری خدا و هدایت پذیری بشر، اصل تربیتی تشویق و ترغیب، اصل مُرید و مختاربودن انسان، اصل بازخوردگیری و ارزیابی أعمال، سنت إستمهال، پاداش در قالب تنبیه مجرمین و طالحین و پیروزی صالحین و در نهایت، جانشینی اهل حق بر باطل یا سنت استخلاف.
هدف این مقاله بررسی تاثیر دولت رانتیر بر الگوهای مشارکت سیاسی در جمهوری اسلامی ایران است. نظریه دولت رانتیر رویکرد اصلی مقاله است. روش تحقیق، تطبیقی و تکنیک جمع آوری اطلاعات اسنادی است. در این مقاله ویژگی های اقتصادی ایران بررسی گردید و یافته ها نشان داد جمهوری اسلامی ایران دارای اقتصاد رانتیر است که وابستگی زیادی به فروش نفت دارد. درآمدهای رانتی باعث شده دولت های ایران وابستگی چندانی به درآمدهای مالیاتی نداشته و مستقل از مطالبات طبقات و گروهای اجتماعی شوند. مهمترین راه ابراز مطالبات سیاسی، مشارکت سیاسی است که در جمهوری اسلامی تحت تاثیر اقتصاد رانتی قرار گرفته است و سه الگو مشارکت سیاسی در ایران پدید آمده است که عبارتند از: الف) الگوی رابطه تخاصم که پیروان آن از فرآیند مشارکت سیاسی طرد شده اند؛ ب) الگوی مشارکت سیاسی غیرحمایتی که به طور مداوم در حال جذب و طرد از جریان اصلی قدرت سیاسی در ایران هستند؛ ج) الگوی حمایتی که وظیفه تولید و بازتولید نیروهای سیاسی هوادار نظام سیاسی را بر عهده دارند و به دلیل حمایت نظام سیاسی از پیروان این جریان سیاسی، دارای الگوی مشارکتی فراگیر و چرخه کامل مشارکت سیاسی اند.
از دیدگاه بازاریابان سراسر جهان، کودکان یکی از مهم ترین بخش های بازار هستند؛ کودکان، به آسانی تحت تأثیر پیام های تبلیغاتی قرار می گیرند و در تشویق والدین برای خرید محصولات بسیار ماهرانه عمل می کنند. محدودیت های شناختی کودکان و اشتیاق فراوان آنان برای یادگیری مسائل جدید، موجب می شود که حتی از سنین پایین تأثیرپذیر باشند. هدف از این پژوهش پیمایشی، بررسی تأثیر ویژگی های تبلیغات بر جذابیت تبلیغات تلویزیونی از نظر کودکان بوده است. جامعه آماری را کلیه دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر اصفهان در سال تحصیلی 89 1388 تشکیل می دهند که تعداد 385 نفر از آنان به عنوان نمونه و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای سه مرحله ای انتخاب شده اند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه و مصاحبه بوده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که مدل، مؤلفه های مورد استفاده در اجرا، شهرت مؤسسه و جاذبه های محصول بر جذابیت تبلیغ از نظر کودکان تأثیرگذار بوده است.
بازتابندگی در معنای عام آن، واجد سبقه و مقبولیت تردیدناپذیری در فلسفه، علم و هنر است. این ترماز یکسو به عنوان مفهومی روش شناختی در این حوزه ها مورد استفاده قرار می گیرد و از سوی دیگر مفهومی ست که امکان های تحلیلی مهمی را در سنجش امور ملازم با این حوزه ها فراهم می آورد. علاوه بر این، بازتابندگی بنا بر چارچوب های تفسیری مختلف، دلالت های متفاوتی به خود می گیرد؛ دلالت هایی که می توانند معرفت شناختی، روش شناختی، زیبایی شناختی، اخلاقی یا سیاسی باشند. بر همین اساس و با توجه به محور مسئله زای مقاله ی حاضر، بازتابندگی بیش از هرچیز در نسبت با مقولات فرودست بودگی و مزیت بازنمایی/روایت مدنظر خواهد بود و دقیقا از چنین منظری ست که می توان به نحو معناداری از امکان های خلاقانه ی "کلوزآپ- نمای نزدیک" در بهره گیری از بازتابندگی هنری و نیل به مواجهه ای اخلاقی با دیگری فرودست سخن گفت. همانطور که خواهیم دید این روایت می کوشد تا از یکسو فضایی را برای شخصیت مرکزی فراهم آورد تا وی بتواند بازنمایی و روایتی را از خویش برسازد و از سوی دیگر تلاش می کند تا این امر را از رهگذر برقراری نسبتی بازتابنده با محدودیت های روایت های متعارف به انجام رساند. در این مجالبه منظور بسط و توضیح این امکان ها، ابتدا بر نسبت مسئله زای میان فرودستان و بازنمایی تمرکز کرده و سپس می کوشیم تا پس از اشاره به بازتابندگی در معنای عام آن، به بررسی موردی روایت کلوزآپ- نمای نزدیکپرداخته و دلالت های اخلاقی بازتابندگی در این روایت سینمایی را مورد مداقه قرار دهیم.
عناصِر دینی هر فرهنگ ممکن است همبستگی یا برعکس، واگرایی اجتماعی را تسهیل کند. جامعه شناسان به اثر همبستگی آفرین دین بیشتر توجه کرده اند. اما مقاله حاضر به اثر واگرایانه دین پرداخته است. برای این کار، از روش تحلیلی انتقادی استفاده و این نتایج حاصل شد: گاهی محتوای دین، پیروان را به جبهه بندی با دیگران فرامی خواند و در مواردی به گونه ای است که در صورت پیروی، چنین اثری ایجاد می کند. محتوای ادیان به هر سه حیطه شناختی، هیجانی و روان حرکتی مربوط است و بدین ترتیب موضوع واگرایی اجتماعیِ ناشی از ادیان، می تواند مربوط به یکی از این قلمروها باشد. یک تقسیم مهم، شکاف های اجتماعیِ میان پیروان و ناپیروان یک دین، در مقابل واگرایی های درونیِ میان پیروان است. پیروان یک دین، خود به دیندارانی با سنخ ها و درجات مختلف دینداری تقسیم می شوند. در میان پیروان، براساس تفاسیر نسل دوم به بعد، مذاهب و فِرَقِ گوناگونی پدید می آید. تمایزگذاری میان انسان ها، گاهی از سوی خود دین جعل شده است و گاهی امری اجتماعاً برساختی است. میزان و نوع تأثیراتِ واگرایی های اجتماعیِ متأثر از دین، بسیار تحت تأثیر کمیت و کیفیت گروندگان و پیروان یک دین است. دستورات و توصیه های هر دین به پیروان برای نوع تعامل با سایر انسان ها و همچنین نوعِ تفسیر و گزینش ها از دین نیز عامل مهمی در میزان، نوع و آثار واگرایی اجتماعی است. واگرایی های اجتماعی متأثر از دین مصادیقی همچون باورها، ارزش ها، نمادها، هنجارها و عواطفِ تمایزآفرین با بیگانگان دارد و نمونه بارز آن ایجاد مذاهب و فِرق است.
امروزه با توجه به بحث پیرامون هویت در معماری معاصر کشور و نیز الزام ها و ظرفیت های فرهنگ بومی، توجه به دانش (شناخت ها) و بینش (فلسفه وجودی) ارزش های فرهنگ اسلامی در معماری مسکن به منظور حرکت در جهت تبیین الگویی اسلامی ایرانی ضروری به نظر می رسد. به همین دلیل، هدف از پژوهش پیش رو شناخت ارزش های رفتاری و اخلاقی فرهنگ دینی در زمینه سکونت و تدوین راهکارهای موثر طراحی جهت کاربست آن در سیاست های کلی مسکن کشور به منظور پیشرفت و ارتقاء کیفیت مسکن معاصر می باشد. در این راستا، ابتدا برخی از گزاره های ارزشی در طراحی خانه از منابع سنت و شریعت، در مسیر مطالعات اسنادی و کتابخانه ای استخراج و با استناد به قرآن کریم بیان شده؛ سپس برای استنتاج گزاره ها از روش ترکیبی (مرکب از تحلیل محتوای کیفی و استدلال تحلیلی- استنباطی) بهره گرفته و راهکارهای پیشنهادی طراحی ارائه گردیده است. یافته ها نشان می دهد که ارزش های دینی تاکید بر مهمان پذیری خانه، محرمیت خانه و پرهیز از تجمل و اسراف دارد؛ که برای بها دادن به هریک از این اصول و در وصف آنها، گزاره های ارزشی نظیر "مهمان حبیب خداست"، "خانه حرم امن است" و "اسراف و تبذیر حرام است" مطرح شده است. اگر چه این ارزش ها به طور عمده در بافت و خانه های سنتی ایران حضور و ظهور داشت، اما امروزه در طراحی بسیاری از خانه های معاصر غایب و مجهول است. بنابراین فرد مسلمان می بایست با بهره گیری از اصول اسلامی و تجسم کالبد آن (مَنِش)، انعکاسی از عمل به این ارزش ها (کُنِش) را برای ارتقاء کیفت زندگی خود فراهم آورد.
Purpose: The purpose of this study was to present a model of teaching philosophy to children considering the role of Social Intelligence in the academic year of 2018-2019. Methodology: This research was a descriptive-correlational study in terms of data gathering method and applied method was employed. The method of this applied research was qualitative-quantitative combination of exploratory and descriptive-correlation. In this research, firstly, through the study of literature and semi-structured interviews, the model of teaching philosophy to children was extracted in a participatory manner, based on which a researcher-made questionnaire was obtained and then through a questionnaire and data analysis, first, the structural model. Following a documentary review of studies on the teaching of philosophy for children in a participatory manner in Iran and the world, as well as a survey of Tehran's teachers of education to review the status quo and conduct semi-structured individual interviews and administering a social intelligence questionnaire. Implemented Philosophy Education Questionnaire for Children The model was then evaluated to evaluate the suitability of the proposed model. The statistical population in this section of the study was academic community experts and education professionals with executive backgrounds at decision-making levels. The sampling method in the qualitative section will be purposeful. The number of interviewees was also determined based on the principle of saturation of 15 persons. The second group of the statistical population of this study included 1800 teachers in all elementary school teachers in Tehran. Cochran formula was used to determine the sample size. According to this formula, 317 individuals were considered as sample size. In this study, multi-stage cluster sampling method was used to select statistical samples in quantitative section. Social Intelligence questionnaire was employed as a measurement tool for the qualitative part. Findings: The results showed that human cognition, relation of concepts to each other, social intelligence, concept definitions, reasoning about concepts and critical thinking respectively have the highest factor loadings and factor weight on the second-order factor six-factor model of philosophy of education for children. Also result showed that the extracte factor had acceptable fitness with the model. Conclusion: children cannot differentiate between their 'feelings' and their 'self'. Teaching children philosophy in a participatory way teaches them to accept what they feel, rather than trivialize or negate their feelings that make them think they are worthless or embarrassing. One of the most successful efforts to change student learning is the Philosophy Education Program for Children.
مقاله حاضر گزارشی از پژوهشی میدانی در جامعه روستایی گیلان است که به توصیف فرهنگ ماکیان داری می پردازد و نشان می دهد که ماکیان داری با نهادهای اجتماعی (خانواده و ازدواج، مذهب، حقوق و اقتصاد) ارتباط دارد و در آیینه فولکلور و سنت های شفاهی بازتاب وسیعی داشته است. حجم وسیع اطلاعات بازیافته از سنت های شفاهی روستاییان گیلانی، که شامل سنت های گفتاری، سنت های مادی و سنت های رفتاری است، اهمیت این سنت ها را در اندیشه و پیشه و فرهنگ مردم این منطقه نماین می کند؛ تاآنجاکه می توانیم حوزه فرهنگی گیلان زمین را ""حوزه تمدن مرغ و تخم مرغ"" بنامیم. این پژوهش از روش های انسان شناختی (مشاهده همراه با مشارکت، مصاحبه، مطالعه اسنادی و...) سود جسته است.
زندگی جوامع بشری همواره دستخوش تغییر و تحول کند و سریع بوده است. در نتیجه، بشر سبکهای زندگی بیشماری را تجربه کرده است. پارهای از این تحولات به دلیل ماهیت آن، مورد توجه اندیشهورزان قرار گرفته است. آنان تلاش دارند از طریق فهم منطق این تحولات و روایت آن برای مردم در یافتن سبک زندگی مطلوب سهیم شوند؛ ولی پیش از هر گونه بهرهبرداری از این یافته های پژوهشی، لازم است آنها را به زیر تیغ نقد برد تا عیار علمی آنها بیشتر معلوم شود. از جمله این تلاشها، مطالعه مردمشناسانه دکتر نعمت اله فاضلی است که حاصل آن در قالب کتابی با عنوان تجربه تجدد منتشر شد. به عقیده وی جامعه ایرانی سبک مدرن زندگی را تجربه کرده است. او تلاش دارد این تحول را در قالب مفهوم امروزی شدن فرهنگ روایت کند.
این کتاب آشکارا کوشش خستگیناپذیر نویسنده را نشان میدهد؛ زیرا خواننده در این کتاب با حجم زیادی از مطالب و تحلیلهای مردمشناسانه روبهرو میشود؛ ولی این اثر با نقدهای بعضاّ جدی مواجه است. گفتار حاضر، مطالعه انتقادی این اثر است. جمع بندی نقد حاضر آن است که نویسنده تجربه تجدد سبک زندگی دیروز ایرانیان را روایت کرده است؛ سبکی که عمر درازی ندارد و با فرهنگ و اندیشه کهن ایرانی بیگانه است. مردم با انقلاب اسلامی اراده کردند آن سبک زندگی وارداتی را کنار گذاشته، سبک جدید ایرانی - اسلامی را تجربه کنند.
در گذشته، تنهازیستی به ندرت، انتخاب افراد برای زندگی شان بود و اکثر کسانی که تنها زندگی می کردند سالمندان و یا جوانانی بودند که به دلیل شرایطی ناخواسته مجبور به زندگی انفرادی شده اند. در حالی که پژوهش ها و آمارها، خبر از افزایش قابل توجه تعداد خانوارهای یک نفره در سنین جوانی و میان سالی دارد که به اختیار و آزادانه این سبک زندگی را انتخاب کرده اند. این پژوهش به دنبال فهم دلایل و زمینه های انتخاب تنهازیستی دختران هرگز ازدواج نکرده شهر تهران است. به همین منظور با رویکرد پدیدارشناختی، اطلاعات 13 زن هرگز ازدواج نکرده بالای 40 سال ساکن شهر تهران که به صورت اختیاری زندگی یک نفره (تنهازیستی) را برگزیده اند گردآوری شده است. این تعداد نمونه به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با آنها مصاحبه عمیق شده است. یافته ها نشان داده است که عوامل متعددی چون تحصیلات، اشتغال و مهاجرت تسهیل کننده تنها زیستی است اما اغلب این عوامل بر مدار خانواده می گردد. از سویی دیگر این دختران دلایلی چون کسب مهارت و خودساختگی، رها شدن از قواعد و چارچوب های خانواده و احساس آسودگی و راحت بودن را بیان کرده اند که در مجموع به نظر می رسد که تنها زیستی فرصتی جدید برای متفاوت بودن و داشتن خانه ای از آن خود برای آنها فراهم ساخته است، به گونه ای که در برابر مجردماندن کمتر به پرسش کشیده شود و در عین حال موقعیت های جدیدی برای زیستن آنان فراهم سازد. نتایج دلالت بر آن دارد که نقش خانواده در انتخاب تنهازیستی متفاوت و دوگانه بوده است. شرایط خانوادگی و فضای فرهنگی حاکم بر آن گاهی در تضاد و مخالفت با مستقل شدن دختران مجرد و در برخی مواقع نیز حمایت گرانه و زمینه ساز بوده است. اما آنچه برای زنان تنهازیست اهمیت داشته، حفظ ارتباط و صمیمیت با خانواده در بعد از زمان ترک خانواده بوده است.