در دوران سلطه تمدنی که آن را به نام تمدن غرب می شناسیم، ارتباطات و رسانه ها نقش و کارکرد بسیار مهمی در تثبیت این سلطه جهانی دارند. آنچه در این میان شایان توجه است، استفاده از توان باور نکردنی رسانه های توده خلق تصاویر دستکاری شده از تمدن غربی و همچنین از ویژگی های تمدن ها و فرهنگ های متقابل آن است. با نگاهی دقیق تر به تاریخ شکل گیری این سلطه در می یابیم که تمدن غربی در راه تحکیم خویش، همزمان با به کارگیری رسانه های جمعی از دیگر فرایندهای ارتباطی نیز بهره جسته است.
علیرغم افزایش خیرهکنندة تعداد کانالهای تلویزیونی که از طریق ماهوارهها اقدام به پخش برنامههای رادیویی و تلویزیونی برای بخش اعظمی از کشورهای دنیا و یا حتی تمام کشورهای دنیا میکنند و علیرغم افزایش روزافزون تعداد کشورهایی که وارد قلمرو پخش برنامههای تلویزیونی ماهوارهای به عنوان مهمترین رسانه جهانی روز دنیا شدهاند، متأسفانه تاکنون جامعه جهانی نتوانسته است پدیده «پخش برنامههای تلویزیونی ماهوارهای» را به عنوان یکی از موضوعهای مهم ارتباطات و حقوق بینالملل قانونمند کند.
این مسئله، یعنی قانونمند نبودن پخش برنامههای تلویزیونی ماهوارهای در حقوق بینالملل به بروز مسائل و مشکلاتی در عرصه ارتباطات و حقوق بینالملل منجر شده است که اگر همچنان ادامه یابد قطعاً در آینده به مشکلات و مسائل بیشتری در جامعه جهانی دامن خواهد زد و علاوه بر خدشهدار کردن سلامت ارتباطات بینالمللی حتی صلح و امنیت بینالمللی را نیز به مخاطره خواهد افکند. بیان این نکته به معنای آن نیست که جامعه جهانی (دولتها و مجامع بینالمللی) به مقوله ضرورت قانونمند کردن پخش برنامههای تلویزیونی ماهوارهای توجهی نداشتهاند و برای حصول به این هدف اهتمامی نورزیدهاند؛ بلکه همان گونه که در ادامه این مقاله خواهد آمد تقریباً تمامی تلاشهای دولتها و مجامع بینالمللی برای قانونمند کردن پخش برنامههای تلویزیونی ماهوارهای در حقوق بینالملل به موانعی برخورد کرده است که دست یافتن به این هدف را تا حد زیادی دشوار میسازد. در این مقاله، موانع و دلایل ناکامی جامعه جهانی در خصوص عدم تصویب کنوانسیون یا معاهده جامع و خاصی که متضمن تمامی جنبههای پخش تلویزیونی ماهوارهای باشد به ترتیب در چهار مبحث تحت عنوان مسائل سیاسی، حقوقی، فرهنگی و فنی مورد بحث و بررسی قرار میگیرد تا هم با وقوف بر این مسائل و موانع، سیاستهای کلان ملی در خصوص پخش و دریافت برنامههای تلویزیونی ماهوارهای با مطالعه و احتیاط بیشتری تدوین شود و هم با استفاده از ابزارها و توانمندیهای بالقوه و بالفعل ملی و بینالمللی در شکلگیری و قانونمندی حاکم بر پدیده مهم پخش برنامههای تلویزیونی ماهوارهای در حقوق روابط بینالملل مشارکت داشته باشیم.
در پایان این اشاره کوتاه باید یادآور شد که نگارنده به هیچ وجه معتقد نیست تاکنون هیچ معاهده یا کنوانسیونی که ولو به طور جزئی به مقوله «پخش برنامههای تلویزیونی ماهوارهای» پرداخته باشد تنظیم نشده است زیرا غیر از کنوانسیون 1936 ژنو که مبین اصول حقوق بینالملل عام در خصوص پخش برنامههای رادیویی است1 معاهدات فضا و بعضاً معاهدات دیگری نیز وجود دارند که به صورت جزئی به بعضی از جنبههای پخش تلویزیونی ماهوارهای پرداختهاند اما صرف نظر از این که بین دولتها و حقوقدانان اختلافات جدیای در خصوص شمول برخی از کنوانسیونهای مذکور بر این امر وجود دارد، وضعیت فعلی حکایت از آن دارد که این کنوانسیونها پاسخگوی اکثر قریب به اتفاق مسائل و جنبههای حقوقی، سیاسی، فرهنگی و حتی فنی مسئله نیستند و تلاشهای جامعة جهانی نیز به دلیل موانعی که موضوع بحث این مقاله است تاکنون منجر به وفاق عام دولتها نشده است.
در این پژوهش، وجدان کاری و عوامل موثر بر آن در صنایع پتروشیمی کشور که هم به لحاظ ساختاری و هم از بعد نیروی انسانی، در زمره سازمان های مدرن می باشند بررسی و تحلیل شده است. همبستگی مثبت و معنی دار سطح وجدان کار با شیوه مدیریت مشارکتی و تفویضی، تناسب شغلی، احساس رضایت درون سازمانی، احساس مثبت وجود عدالت سازمانی و سطح تخصص کارکنان و همچنین همبستگی منفی و معنی دار سطح وجدان کار به ویژه ابعاد رفتاری آن با سن و سابقه کار کارکنان از نتایج مهم این پژوهش است. در تجزیه و تحلیل چندمتغیری و با اجرای مدل های مناسب رگرسیونی، همبستگی مثبت بسط عدالت سازمانی، تناسب تخصص با وظایف شغلی، بسط رضایت درون سازمانی، نهادینه شدن شیوه های مدیریت مشارکتی و تفویضی و همچنین توزیع پست ها و مشاغل بر مبنای توانایی ها و خواسته های کارکنان با کنترل واریانس عامل ها و متغیرها در سطح 999/0 معنی دار بوده، این پنج عامل بیش از پنجاه درصد واریانس میزان وجدان کاری کارکنان را تبیین نموده است.
امروزه تبلیغات بازرگانی در همه جوامع دنیا ظهور کرده است. تلویزیون، رادیو، مجلات، روزنامهها، تابلوهای دیواری، اینترنت و حتی کتابها، خودکارها و… نوعی از تبلیغات را در خود جای دادهاند. چنان که خواهیم دید، تبلیغات یک جریان زنده، یک فعالیت اقتصادی، صنعت یا حرفه و جزیی از محتوای رسانهها است. تبلیغات نهادی اجتماعی است که بر مردم، ساختارها، فرهنگها و کلیت جامعه تأثیر دارد. این مقاله، ترجمه بخشی از یک کتاب است که به موضوع تبلیغات بازرگانی و بررسی کارکرد و محتوای آن پرداخته است. دیدگاه کلی و حاکم بر این گفتار امریکایی است و به همین دلیل به تبلیغات بازرگانی در کشور امریکا اشاره دارد. در این مقاله، «صنعت تبلیغات» مورد بررسی قرار میگیرد و با در نظر گرفتن عناصر تشکیلدهنده و نحوة فعالیت اجزای این صنعت، به طور ضمنی به نقش آن در توسعه اقتصادی و اجتماعی امریکا توجه میشود. یکی از ویژگیهای اصلی و مهم این گفتار، بیان نقدهای اجتماعی و اقتصادی در مورد تبلیغات بازرگانی است. در این خصوص، با بیان دیدگاههای موافق و مخالف و با توجه به مخاطبان تبلیغات نظریات مختلفی به بحث گذاشته شده است.
در پی تحولاتی که در دنیای کنونی در حال وقوع است، لزوم توجه کشورها به مجموعه حرکتهایی که توان تحول در نظام بازرگانی آنها را فراهم کرده است، احساس میشود. در راستای ارتقاء اقتصادی و رقابت با کشورهای عضو سازمان جهانی تجارت و به منظور غلبه بر نقاط ضعف حاکم بر جایگاه راهبردی کشور، از طرفی در بعد داخلی، شرکتها ملزم به افزایش هر چه بیشتر کارایی در ارتباطات و استفاده از فناوریهای نوین هستند و از طرف دیگر، در بعد بینالمللی شرکتهای تجاری به منظور رقابت با همتاهای خارجی خود، گریزی از بهرهگیری از قافله تغییرات و تحولات جهانی ندارند. متأسفانه آمار و اطلاعات نشان میدهد در این راستا، هنوز اقدام قابل ملاحظهای صورت نگرفته است. دخالت تصمیمات سیاسی، فقدان تخصص لازم در تصمیمگیرندگان و در نتیجه فقدان همه سو نگری در اتخاذ تصمیمات گروههای ذیصلاح و مشکلاتی از این قبیل، مسیر فوق را با فراز و نشیبهای قابل ملاحظهای مواجه ساخته است. از این رو، با توجه به اهمیت امر، در این مقاله سعی بر آن است که با بررسی این تحولات، تأثیر آنها بر اقدامات تبلیغاتی مورد عنایت و توجه ویژه قرار گیرد.
هر برنامه رادیویی پیام یا پیامهایی دارد که تهیهکننده تلاش میکند در قالب آن، اطلاعات مستقیم و یا غیرمستقیم، شرح یا تفسیر و در واقع سطحی از تحلیل را برای مخاطبان برنامه ارسال کند. البته دریافت صحیح مخاطب تنها بستگی به توانایی و شناخت تهیهکننده برنامه ـ که در چگونگی عرضه پیام متجلی میشود ـ ندارد بلکه به وضعیت دانش و قدرت فهم خود او نیز وابسته است. هر یک از شیوههای گوناگون تحلیل محتوا میتواند وجه خاصی از ویژگیها و یا کارکردهای پیام را مشخص کند. مهمترین کارکرد تحلیل محتوا، بررسی کمی و آماری محتوای آشکار ارتباطات است(دوورژه، 1375: 19ـ 118). در این حالت، تحلیل محتوا یک روش متّکی بر متن است و به همین دلیل از این جهت نیز در بررسی کار رسانههای مکتوب مؤثرتر است. البته برخی متن را فقط مکتوب نمیدانند بلکه صدا و تصویر را نیز جزئی از آن به حساب میآورند. با وجود این، حتی به نظر میرسد همه انواع مختلف تحلیل محتوا نمیتواند به نیاز رسانههای غیرمکتوب، از جمله رادیو در شناخت و تحلیل یک «برنامه» پاسخ کامل بدهد، زیرا دست کم شیوه اجرا و تأکیدهای به جا و نابهجا (بر بخشهایی از متن و حتی چگونگی قطع و وصل آن و نحوه استفاده از موسیقی) میتواند بر درک و استنباط مخاطب اثر بگذارد. شیوههای گوناگون تحلیل محتوا ـ که برای آشنایی، به طور مختصر به آنها اشاره میشود ـ هر کدام در جای خود کاربرد مؤثری در شناخت وجهی از یک متن رسانهای دارند. از این جهت به سادگی نمیتوان بهترین شیوه را انتخاب کرد، اما بر حسب هدفی که از تجزیه و تحلیل یک متن یا یک «برنامه» وجود دارد، باید مناسبترین را به کار برد.
اکثر تحقیقات درباره تاثیر برنامه های خشونت آمیز تلویزیونی بر رفتار کودکان مبتنی بر مدل محرک (صحنه های خشونت آمیز تلویزیونی) و پاسخ (رفتار کودکان) بوده است. این تحقیقات عمدتا بر گرفته از نظریه جامعه توده وار و نظریه گلوله های جادویی بوده است. بر پایه این نظریه ها تماشای خشونت تلویزیونی توسط کودکان باعث رفتار خشونت آمیز در آنان می شود. در این تحقیق، با تاکید بر نظریه کارکردگرایی ساختی، متغیرهای دیگری از جمله پایگاه اجتماعی- اقتصادی و نحوه رفتار والدین با کودکان به منزله فرآیندهای واسط میان تماشای خشونت تلویزیونی و رفتار کودکان در ایران مورد آزمون قرار گرفته و نقش آن ها در میزان اثربخشی خشونت تلویزیونی برمیان کودکان متعلق به پایگاه های اجتماعی- اقتصادی و سبک های والدینی بررسی شده است.
مقالة حاضر از پروفسور مولانا با عنوان «ماهوارهها و گوناگونی جهانی» با نقل قولی جالب از والتربوکینگهام آغاز میشود: «تعداد بسیار معدودی از ما متوجه این امر هستیم که فناوری در همان حال که مسائل کهن بیشماری را حل میکند. مسائل بسیار و جدیدی را به وجود میآورد. همه پیشرفتهای فناورانه سود خالص نیست». نقل قول مزبور که در صدر عنوان مقاله آمده است، کلامی است که به رغم سادگی معنایی عمیق و ژرف دارد و شاید بتوان گفت بسیاری از مشکلات عصر حاضر ناشی از بیتوجهی به این گفته و نظایر آن است. نویسنده که از دستاندرکاران و پژوهشگران به نام و با سابقه در حوزه ارتباطات و اطلاعات و چهرهای شناخته شده در عرصه جهانی است، در ادامه، به حوادث تکاندهندة دهههای آخر قرن بیستم، از جمله حادثه 11 سپتامبر اشاره میکند و با ذکر «معدودی از امواج تغییر»، نتیجه میگیرد که ظاهراً «روحیهای از تغییر فضای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان را فرا گرفته است».
وی در ادامه اظهار میدارد: «با اطمینان بسیار میتوان مسئولیت حسن و عیب این رویدادها را به شبکههای ماهوارهای نسبت داد که همه ما را از طریق تلفن، دورنگار و به ویژه امروزه از طریق اینترنت به یکدیگر مرتبط میکنند». نویسنده در ادامه به بررسی فناوری و سیستمهای اقتصادی غربی برای جامعه جهانی میپردازد و به تأثیرات این امر نظیر جدا کردن تولیدکننده از مصرفکننده، غیرشخصیسازی سیستمهای اقتصادی، کاهش تنوع و نابودی «زبانها و فرهنگهای به اصطلاح ابتدایی یا غیرغربی» اشاره میکند. نویسنده خواستار وارد کردن «احساسی از موشکافی فلسفی» به گفتمان ارتباطات بینالمللی میشود و خطر عدم توجه به این امر را یادآوری میکند. وی این قسمت را با نقل قولی از هایدگر به پایان میبرد: «تنها یک خدا میتواند ما را نجات دهد». نویسنده، مطلب را با اشاره به این که پس از پایان جنگ سرد با وجود تغییر مکان یافتن محورهای جغرافیایی ـ سیاسی از «شرق ـ غرب به شمال ـ جنوب» همان سلطه قدیمی بازگشته است، ادامه میدهد. نویسنده ضمن بسط مطالب بالا میافزاید: «با پیدایش انفجار اطلاعاتی و جامعه اطلاعاتی یکی از حیاتیترین مسائل رو در روی جوامع اسلامی کنترل نهایی پردازش اطلاعات و فناوری در دوران الکترونیک معاصر و از میان رفتن تدریجی فرهنگ شفاهی (oral) یا سنتی است، فرهنگی که نیروی مقاومت عمدهای در رویارویی با سلطة فرهنگی بوده است» و در ادامه بحث این سؤال بنیادین را مطرح میسازد: «آیا جامعه اطلاعاتی جهانیای که اکنون در حال ظهور است، استفاده اجتماعی از اطلاعات را تسهیل میکند یا مانع آن میشود و آیا این جامعه به دستیابی به اهداف و برآوردن نیازهای جوامع غیرغربی کمک میکند؟» نویسنده در سطور پایانی مقاله، ضمن بیان این مطلب که «سیستمهای ماهوارهای میتوانند ابزارهای قدرتمندی برای پل زدن بر شکاف بین مردم جهان و افزایش دانش باشند»، این سؤال را پیش میکشد که «آیا آنها واقعاً جهان را برای همه انسانها در همه سرزمینها، به جایی بهتر تبدیل میکنند؟»
در بسط و شرح آنچه در بالا مطرح شد، نویسنده به طرح مفاهیمی پرداخته است که بار سنگین آنها مانع ایجاز و اختصار است و تأمل بیشتر خواننده در مقاله را طلب میکند.
"مساله مواد مخدر و اعتیاد سال هاست که به یک مساله اجتماعی عمده تبدیل شده و برنامه مبارزه با آن دستور کار دولت ها و مجامع بین المللی قرار گرفته است. مواجهه با این مساله مزمن و پیچیده، مستلزم شناخت دقیق ابعاد مساله است. در عرصه خطیر مبارزه با مصرف مواد مخدر و اعتیاد، برنامه هایی موفق خواهند بود که بر اساس ارزیابی واقعگرایانه از گستردگی و کیفیت مساله طراحی و اجرا شوند.
تحقق شرایط فوق به معنای آن است که پژوهش درباره مساله مواد مخدر بخش غیرقابل تفکیک یک راهبرد کارآمد مبارزه با آن است. چنانچه طرح ها و برنامه های مواد مخدر بر اساس یافته های پژوهشی طراحی نشوند و با پژوهش های روشمند ارزیابی و جرح و تعدیل نگردند، نمی توان به کارآمدی آنان امیدوار بود.
با آن که ایران یکی از کشورهایی است که در آن مساله سوء مصرف مواد مخدر و اعتیاد سال هاست که به یکی از مسایل حاد اجتماعی تبدیل شده است، پژوهش های روشمند و مستمر برای شناخت دقیق تر موضوع هنوز در جایگاه شایسته ای قرار نگرفته است. با توجه به ضرورت پژوهش درباره مساله مواد مخدر، در این مقاله تلاش می شود تا منابع اطلاعاتی و روش های پژوهش در آن حوزه مورد بررسی انتقادی قرار گیرند. و در پایان، هدف ها و محورهای اصلی یک راهبرد بلند مدت مبارزه با مواد مخدر مطرح شوند."
"اعتیاد پدیده ای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که عوامل متعدد فردی و محیطی در گسترش یا کنترل آن تاثیر دارد. سو مصرف مواد را رفتاری قابل پیشگیری و وابستگی به مواد را یک بیماری مزمن، عودکننده و قابل درمان دانسته اند (NIDA-2000). از این رو جوامع مختلف در مراحل متفاوت حیات تاریخی خود، با هدف کاهش بروز یا به تاخیر انداختن آن (پیشگیری اولیه)، کاهش شیوع و درمان زودهنگام آن (پیشگیری ثانویه) و کاهش عوارض ناشی از آن (پیشگیری ثالثیه) چاره اندیشی کرده، از یک سو سیاستهایی را برای تعدیل آسیب پذیری در سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی دنبال کرده، از دیگر سو، تاب آوری افراد، خانواده ها و جوامع تقویت می شده تا با کاهش بار فشار ناشی از آن، چشم انداز روشن تری برای سلامت انسانها و جوامع تصویر شود.
امروز دیگر نه رویای «جهان عاری از اعتیاد» را به سر داریم، نه تسلیم شده دستها را از آینده تهی می دانیم، بلکه با پرهیز از دیدگاه «سفید یا سیاه» و با چشمانی گشوده می پذیریم که در کشور ما نیز مثل هر مکان دیگر دنیا این مشکل اجتماعی وجود دارد. هنر آن است که همپای زمان، ساز و کاری پویا برای شناسایی ماهیت تغییر پذیر و عوامل تاثیرگذار بر روند آن را در پیش گیریم و میان مبانی نظری، پژوهش ها و تجربیات بومی و میدانی در زمینه پدیده اعتیاد در ایران، راه های موثرتر برای تقویت عوامل محافظ و کاهش تاثیر عوامل خطر، در سه قلمرو زیستی، روانشناختی و رفتاری، و اجتماعی و محیطی را برگزینیم.
در متون پیشگیرانه آمده است که برنامه پیشگیری از اعتیاد هر اجتماع مانند جعبه سیاه هر هواپیما، اطلاعات خاص خود را دارد، که دارای رمز و راز ویژه و منحصر به فرد برای آن اجتماع است که طی برنامه کشف می شود. رمز و راز بسیاری که هنوز بر ما گشوده نگشته و در هاله ای از ابهام در انتظار جستجوی ماست.
"
این مقاله فوتبال را از منظر دانش انسان شناسی به عنوان یک واقعه تام اجتماعی مورد مطالعه قرار میدهد و می کوشد تا رفتارهای جمعی و کارناوالی مرتبط با فوتبال را به عنوان یک خرده فرهنگ مورد بررسی و مطالعه قرار داده و پیوند آن را با سایر پدیده های اجتماعی و فرهنگی جامعه پدیدار سازد. مطالعات میدانی، در این تحقیق جلوه های خرده فرهنگ کارناوالی در ایران را این گونه نشان میدهد: رقص و پایکوبی، کاربرد مواد منفجره، شکستن و خرد کردن اشیاء، دگرگونی مدل پوشش زنان، از میان رفتن فاصله های اجتماعی، بهره گیری از سمبولیسم ممنوع، استفاده از زبان طنز آلود و غیر جدّی و گاه رکیک. این جلوه ها سعی در ساختار زدایی از وضعیت های رسمی در فرهنگ جامعه دارند. خرده فرهنگ کارناوالی فوتبال در ایران، خود را در قالب پرچم، لباس، آرایش، آرایه، بوق و صدا، رقص، پایکوبی و صدا و گاه آشوبگری موقت در نظم اجتماعی نشان میدهد. مطالعات انسان شناسی نشان میدهد که بکارناوال فوتبال نمی توان از منظر یک ضد فرهنگ نگریست بلکه کارناوال های فوتبال در واقع گونه های یک خرده فرهنگ منتقد هستند که تنها در نتیجة بسته بودن مفهوم فرهنگ تبدیل به یک ضد فرهنگ می شوند و با خشونت می آمیزند.
"شهروندی از مهم ترین ایده های اجتماعی- سیاسی دوران معاصر محسوب می شود که در تحول تاریخی خود راه پرفراز و فرودی را پیموده است.این مفهوم بازتاب مجموعه انتظارات در زمینه حقوق و مسوولیت ها در یک اجتماع خاص است که اعضا نسبت به یکدیگر، نهادها و جامعه دارند. شهروندی نشانگر دو اصل مهم است؛ یکی موقعیتی که افراد بر حسب حقوق و مسوولیت هایشان کسب می کنند و دیگری شرایطی که جامعه برای کسب یا اعطای این موقعیت پدید می آورد. این ایده صرفا برای برخورداری از حقوق و انجام وظایف مطرح نشده، بلکه به منظور دستیابی به اهدافی چون توسعه اجتماعی نیز حایز اهمیت است.
این مقاله بر آن است تا با استناد به داده های پژوهشی انجام شده در زمینه موضوع، به توصیف وضعیت شهروندی و تحلیل عوامل موثر بر تغییر نحوه نگرش افراد نسبت به حقوق و وظایفشان بپردازد."
جهان روایی از ابتدای اندیشه کلاسیک و آغاز مسیحیت وجه غالب فرهنگ غرب بوده است. این قاعده کلی در قالب پنداره وحدت و یگانگی نوع بشر، باور به اینکه تمام ابناء بشر خاستگاهی یکسان دارند و در پیشگاه خداوند یکسان هستند بیان شده است. این پنداره مسیحی در طول عصر روشنگری غیر دینی شد و مفاهیم مربوط به یکسانی ماهیت انسانی و حقوق جهانی بشر از دل آن بیرون آمد.