این مقاله با استفاده از دادههای سرشماری سالهای 55،65،75 ارتباط بین برخی از عوامل اقتصادی- اجتماعی و مشارکت زنان در نیروی کار را به تفکیک استانها بررسی میکند. میزان مشارکت زنان در نیروی کار در ایران در فاصله سالهای 57-55 کاهش یافته است اما طی سالهای 75-65 روند صعودی داشته است. از نظر استانی، بالاترین میزانهای فعالیت به استانهای گیلان، یزد و چهارمحال و بختیاری و پائین ترین میزانهای فعالیت به استانهای ایلام، کهگیلویه و بویراحمد و هرمزگان تعلق داشتهاند. نتایج فوق تقریبا در تمامی سرشماریها با اندکی تفاوت وجود داشته است. کاهش شدید مشارکت در گروه های سنی 14-10، 19-15، 24-20 به تغیییر در الگوی سنی مشارکت منجر شده است. بالا بودن میزان فعالیت زنان تقریبا" با کاهش میزان تحصیلات، کاهش باروری، افزایش سن ازدواج و افزایش نسبت شاغلین در بخش صنعت همراه بوده است. اما میزان این تغییرات در استانهای کشور متفاوت است. به نظر میرسد افزایش میزان تحصیلات زنان، تغییر اهمیت بخشهای اقتصادی و تغییر وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور در دو دوره مورد بررسی، نقش عمدهای را در تحولات مشارکت زنان در نیروی کار موجب شده است
مقاله حاضر به تحلیل سطوح عرفی شدن جامعه ایران در سه سطح کلان، میانه و خرد می پردازد. ایده اصلی مقاله این است که در سطح کلان شاهد عرفی شدن در قلمرو سیستم هستیم. اما در قلمرو زیست- جهان و حوزه خصوصی و عمومی،دین حضور فعال دارد. در سطح میانی نیز باید بین دین سازمانی و دین در حوزه عمومی مردم تفاوت قائل شد. در سطح کنشهای فردی، باورها و انگیزشهای مذهبی، همچنان نقش قابل ملاحظه ای در جهت دهی به کنشهای مردم ایفا می کند. در عین حال مردم تمایل دارند میان کنشهای دینی که آزادانه در زیست - جهان شکل می گیرد با کنشهایی که از بالا و در قلمرو سطحی تجلی می یابد تفاوت گذارند. به طور خلاصه فرآیند عرفی شدن در سطح کلان جدی تر و چشم گیرتر است. نتیجه آنکه برای دینی شدن مجدد قلمرو زندگی، ضمن پرهیز از سازمانی کردن عناصر دینی، باید به خروج آنها از قلمرو سیستم و ارتباطی کردن مجدد آنها همت گماشت.
"هدف اصلى این تحقیق، بررسى باورهاى والدین در مورد فرزندپرورى و هوش کودکان، در رابطه با میزان تحصیلات است.بدین منظور، 100 نفر از والدین شامل 72 مادر و 28 پدر با تحصیلات متفاوت که فرزندان آنان در کلاس اول بودند؛در این تحقیق شرکت نمودند.این والدین به پرسشهاى دو پرسشنامه باورهاى فرزندپرورى و هوش پاسخ دادند.در این تحقیق، دو پرسش مطرح بود.1.آیا والدین با تحصیلات متفاوت در میزان اهمیتى که براى فرزندپرورى قایل هستند، تفاوت دارند؟2.آیا والدین با میزان تحصیلات متفاوت در باورهاى خود درباره هوش فرزندان، تفاوت دارند؟
نتایج مربوط به پرسش اول نشان داد که سه گروه والدین با تحصیلات راهنمایى و کمتر، دیپلم و کاردانى یا بالاتر، از نظر باورهاى مربوط به فرزندپرورى تفاوتى ندارند.همچنین نتایج مربوط به پرسش دو نشان داد که از نظر باورهاى کلى، در مورد هوش فرزند(کل باورهاى هوشى)، والدین داراى دیپلم نسبت به والدین داراى کاردانى یا بالاتر، در سطح بالاترى قرار داشتند(05/0 P) ، اما با والدین داراى تحصیلات راهنمایى یا کمتر تفاوتى نداشتند.
در ضمن نتایج تحلیل زیر مقیاسهاى هوش نشان داد که والدین داراى دیپلم در رابطه با باورهاى انگیزش تحصیلى فرزند، یعنى زیر مقیاس ششم هوش، نسبت به والدین داراى کاردانى و بالاتر، در سطح بالاترى قرار داشتند(01/0- P) .همچنین والدین داراى تحصیلات راهنمایى یا کمتر، در این زیر مقیاس، نسبت به والدین داراى کاردانى یا بالاتر در سطح بالاترى قرار داشتند(38%- P) ."