"امروزه خشونت نسبت به زنان با یک سازماندهی مرموز در رسانههای گروهی نمود پیدا کرده است و رسانهها با نشر این مسائل، فرهنگ رفتار خشونتآمیز را در جامعه شکل دادهاند. خشونت انواع برخوردهای شدید فیزیکی، تیراندازی و بیحرمتیها را شامل میشود. مدارک تحقیقاتی روشنی وجود دارد که نشان میدهد زنان به نحو نامناسبی مانند قربانیان ترسیم میشوند بنابراین خشونت نسبت به زنان اغلب ماهیت جنسی دارد و مجازات مهاجم اغلب پنهان است.
بررسی CRTC از تحقیق بر روی خشونت رسانهای نشان داده است «روابطی ضعیف اما مثبت بین نمایش خشونتآمیز در تلویزیون و رفتار تجاوزگرانه وجود دارد و معمولاً از میان گروههای مختلف اجتماع، زنان بیشترین قربانیان این رفتارهای خشونتآمیز هستند.
این که آیا قوانین در مورد نمایش چهرة زنان در رسانهها و خشونت نسبت به آنان بحث کرده است جای سؤال دارد. با توجه به این که قوانین تنها برای بخشهای تلویزیونی و رادیویی به کار میروند و بینندگان و شنوندگان رادیو و تلویزیون اغلب سرگرمیهایشان را از کشورهای دیگر نیز به دست میآورند، مباحثات در مورد تنظیم این گونه برنامههای خشونتآمیز سختتر میشود.
در این راستا برای تعدیل خشونت نسبت به زنان در رسانههای جمعی راهکارهایی پیشنهاد میشود از جمله: حمایت از وزارتخانههای آموزشی برای بالا بردن سواد جنسی، ایجاد دورههای تحصیلی، آگاه کردن والدین، حمایت از طرحهای پژوهشی، تولیدات مناسب و سازنده و تنظیم قوانین ملی و بینالمللی و…
"
"مقاله حاضر تلفیقی است از یک پایاننامه و یک پژوهش که هر دو به شیوه تحلیل محتوا با موضوع بررسی روابط میانفردی زن و مرد در مجموعههای تلویزیونی ایرانی انجام شدهاند.
عنوان پایاننامه که ارائه نتایج آن بخش اول این مقاله را دربرمیگیرد «بررسی روابط میانفردی (بین زن و مرد) در مجموعههای تلویزیونی با من بمان و مسافری از هند» است و عنوان پژوهشی (که بخش دوم همین مقاله است) «بررسی مقوله عشق در مجموعههای تلویزیونی دردسر والدین، جوانی، و شبدهم» است.
گرچه ویژگی مشترک تمام این مجموعهها طرح مقولات عاطفی میان زنان و مردان درگیر داستانهاست و انتظار میرود چهرهای لطیف، فداکار، مهرورز، منطقی، جویای عاطفه و متین از زنان و مردان (بهخصوص زنان ترسیم شود، نتایج هر دو پژوهش برخلاف انتظارات؛ مجموعههای یادشده زنان را غیرمنطقیتر، عجولتر، هیجانزدهتر با سبک ارتباطی ناخوشایندتر و کمتحملتر نشان میدهند. از سوی دیگر مردان با صفات شخصیتی بیشتر مثبت، ارتباط کلامی محبتآمیز و گفتار عاشقانه بیشتر تصویر شدهاند.
نکته جالب آنکه جذابیت فیزیکی افراد بهخصوص زنان عمدهترین عامل شکلگیری روابط میانفردی بوده است.
"
"
در این مقاله نویسنده به سلطه قدرت بر زبان و فرهنگ میپردازد که از این طریق علایق، ارزشها، تجربهها و رفتار اقشاری که خارج از خط فکری غالب جامعه قرار میگیرند ناشناخته مانده و نادیده گرفته میشود.
بخش اول این مقاله به بررسی نظریههای ارتباطی فمینیسم اختصاص یافته است که به طور خاص بر زبان به عنوان ابزاری که تصاویر، تجربهها و علایق مردانه را مورد تاکید قرار داده و تصاویر، تجربهها و علایق زنانه را نادیده گرفته است تمرکز دارد.
در بخش دوم «نظریه گروه خاموش» مورد بررسی قرار میگیرد که تصویرسازی ناقص از فرهنگ را که تنها بخشی از اعضا را توصیف میکند، مشکوک میداند. قدرت مردان در تصویرسازی تجربهها، برابر با قدرت ساخت واقعیت است. کسانی که این جهان را از طریق برجسته کردن تجربهشان تصویرسازی میکنند، مصونیت دارند و آنچه مهم تلقی میکنند شهرت مییابد، اما تجربه کسانی که شناخته شده نیستند یا فراموش شده و یا به دلیل تصویرسازی نکردن مهم تلقی نمیشود در نتیجه، گروههایی که در زندگی فرهنگی دارای پایگاه حاشیهای هستند، از داشتن واژگانی برای تعریف یا بیان تجربههایشان محرومند.
از سویی برخی نظریهپردازان گروه خاموش از غلظت انتقادهایی که در بخش قبلی از مردان صورت میگرفت، میکاهند. آنان عقیده دارند زنان همیشه سرکوب نمیشوند، بلکه اغلب تمایل کمتری به نشان دادن خود در زمینههای معین دارند.
در نظریه گروه خاموش رسانهها به عنوان ابزار پرقدرت ایدئولوژی غالب معرفی میشوند و گفته میشود اگر چه بسیاری ـ نه همه نهادهای فرهنگی ـ ایدئولوژی غالب را حمایت میکنند، اما رسانهها به طور ویژهای در ارائه ایدئولوژی گروههای غالب به صورت بهنجار، شایسته و طبیعی توانایی دارند.
"
"فرار از خانه از جمله رفتار های ناسازگارانه ای است که از کودکان و نوجوانان سر می زند و با توجه به پی آمدهای سوء آن یکی از آسیب های خانوادگی و اجتماعی جامعه شناخته می شود. آسیبی که می تواند بهداشت روانی فرد و جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. روند رو به افزایش آمار فرار دختران از خانه، نگرانی و هشدار صاحب نظران را به دنبال داشته است. نظر به اهمیت و نقش تعیین کننده سلامت جسمانی و روانی کودکان و نوجوانان هر جامعه در تأمین بقاء و آینده آن ملت، و نیز تأثیرات سوء این معضل در سلامت روانی نوجوانان، پژوهش حاضر به بررسی مهم ترین عوامل زمینه ساز فرار دختران نوجوان و روشن ساختن برخی از زوایای تربیتی و روان شناختی این معضل پرداخته است.
جامعه آماری این پژوهش، دختران فراری شهر شیراز در سال 1381 است و تعداد نمونه، 30 دختر فراری است که با روش نمونه گیری در دسترس از سه مرکز بحران های اجتماعی، مرکز بازپروری زنان و زندان بررسی و تحلیل شده اند. گردآوری اطلاعات از طریق پرسش نامه و مصاحبه انجام گرفته و داده ها با استفاده از آزمون کای دو و محاسبه درصدی تحلیل شده است.
یافته های پژوهش نشان می دهد که در فرار دختران از بین عوامل خانوادگی و اجتماعی، عامل خانواده نقش مهم تری از سایر عوامل داشته است؛ نیز عمده ترین علت از بین عوامل خانوادگی به ترتیب جدایی والدین، نابسامانی های خانوادگی، اعتیاد یکی از والدین به ویژه پدر و سوء رفتار برادر بزرگ تر با خواهران قلمداد شده است. جمعیت خانواده کم ترین تاثیر را بر متغییر مستقل این پژوهش داشته است. جداول تهیه شده، تفکیک عوامل مختلف خانوادگی، اجتماعی و جمعیت شناختی، همچنین تاثیر هر یک از آن ها را بر رفتار گریز از منزل این دختران نشان می دهد."
اعتماد مفهوم کانونی نظریات کلاسیک جامعه شناسی و نیز محور اصلی تئوری های نوین سرمایه اجتماعی و زمینه تعاملات و روابط اجتماعی است. نتایج بسیاری از مطالعات اخیر در سطح کشور حاکی از کاهش سطح نسبی این متغیر در نزد اقشار مختلف اجتماع است. این دسته از مطالعات عوامل اقتصادی ـ اجتماعی متفاوتی نظیر افزایش شدید سطح تحصیلات و فزونی دانش آموختگان سطوح عالی تحصیلی، افزایش دسترسی و مصرف رسانه ها و خصوصا حضور رسانه های جدید نظیر اینترنت به عرصه ارتباطات کشور، افزایش شدید جمعیت و بزرگ شدن سریع شهرهای کشور و … را دلایل و عوامل کلان این وضعیت شمرده اند. با این حال، کمتر مطالعه ای به بررسی تاثیر متغیر ""جنس"" و اثر انتزاعی آن بر اعتماد پرداخته است. این مطالعه با عطف توجه به اهمیت حضور زنان در عرصه اجتماع و حتی عامل محوری قلمداد کردن نقش زنان در توسعه کشور به تبعیت از شومپیتر درصدد آن است که ضمن شناسایی ابعاد و سطوح اعتماد متقابل به عنوان یکی از مباحث اصلی در موضوع اعتماد اجتماعی و بررسی عوامل مؤثر بر آن، تاثیر عامل جنسیت در آن را با سایر متغیرهای مورد نظر مقایسه و بررسی کند. مطالعه در سطح شهرهای بیست و هشت استان کشور و با حجم نمونه 8206 نفر و در سال 1381 انجام شده است.