موضوع نقصان عقل زنان در خطبه ی هشتادم نهج البلاغه، گر چه ضعف سندی دارد، امّا با توجه به تکرار مضمون آن در نامه ی چهاردهم نهج البلاغه، محل تأمل و تعمق است. در شرح خطبه ی مذکور، دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. دغدغه ی نگارندگان در این نوشتار آن است که ضمن نقد و بررسی دیدگاه های مختلف در این باره، روشن سازند که نظریه ی نقصان عقل ذاتی زنان در راستای فرهنگ قرآنی هیچ مستند مهمی ندارد، بلکه با تعمق در برخی از آیات قرآن کریم، به نظر می رسد علی رغم تفاوت های فراوانی که در خلقت زنان و مردان وجود دارد، زنان در عقل ذاتی هیچ نقصانی نسبت به مردان ندارند؛ از این رو نمی توان انگاره ی نادرست نقصان عقل ذاتی زنان را به کلام مولی علی (ع) مستند کرد. بر پایه ی گفتار وحی که گویای مهجوریت و مظلومیت زنان عصر جاهلیت بوده و حکایت از زنده به گور کردن دختران، به ارث بردن زنان و... دارد، برداشت نقصان عقل اکتسابی زنان آن عصر از کلام حضرت علی (ع) منطقی و عاقلانه به نظر می رسد. زدودن آن همه مهجوریت و محرومیت، گذر زمان و هدایت هادیان به حق را می طلبید و هدف حضرت علی (ع) در توجه دادن افکار جامعه به این نوع نقصان، تنها آسیب شناسی اجتماع و در نتیجه هدایت افکار جامعه به سمت اصلاح آن بوده است و نشانگر این واقعیت است که ضعف رشد عقلی و علمی زنان در هر عصری، موضع دقتّ و احتیاط است و سعی در اصلاح و رفع نقاط مشکل و ضعف مورد تأکید آموزه های دینی است.
رادیو، از نظر ویژگی های وسایل ارتباط جمعی و رسانه، یعنی سرعت، مداومت حوزة انتشار، دسترسی آسان، و فراوانی و گوناگونی محتوا، برترین وسیلة ارتباط جمعی به شمار می رود. تأثیر برنامه های رادیویی ملی و محلی بر اطلاع رسانی و آگا ه سازی و آموزش مخاطبان اثبات شده و آن را به یکی از کانال های بسیار مناسب آگاهی بخشی و آموزش در حوزه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی تبدیل کرده است. در این زمینه مطالعة رابطة میان استفاده از رادیو و محتوای برنامه های آن و آگاهی از حقوق شهروندیْ ردیابی یکی از مسائل مهم اجتماعی به شمار می رود که در سال های اخیر توجه محققان و مسئولان و برنامه ریزان را به خود معطوف کرده است. در این مطالعه، با بهره گیری از نظریه های جامعه شناسان و نظریه پردازان علوم ارتباطات، چون بال روکیچ و دی فلور، ترنر، کاتز، مارشال، فالکس، و جزآن به گردآوری اطلاعات با روش پیمایشی پرداخته شد. جامعة آماری ساکنان شهر خرم آباد لرستان بود که با فرمول کوکران از 384 تَن سؤال شد. یافته های پژوهش نشان دهندة آن است که در مجموع بین استفاده از رادیو و محتوای برنامه های آن و میزان آگاهی از حقوق شهروندی در ابعاد سه گانة مدنی، سیاسی، و اجتماعی رابطه ای معنادار وجود دارد. بنابراین، تدوین و برنامه ریزی جامع آگاه سازی در زمینة حقوق شهروندی از طریق رادیو با استفاده از برنامه های متنوع و متعدد، ایجاد شبکة توسعة اجتماعی در جهت دادن به آگاهی افراد جامعه در زمینة مؤلفه های شهروندی، و ایجاد شبکه های محلی رادیویی برای توسعة فرهنگ شهروندی بین مردم مناطق مختلف با توجه به فرهنگ بومی مردم آن منطقه می تواند بر بالارفتن آگاهی های مردم جامعه تأثیر بگذارد و زمینه را برای تحقق دموکراسی و جامعه ای شهروندمدار فراهم سازد.
جوامع عصر حاضر علاوه بر بحران های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی با مسائل و بحران های زیست محیطی مواجه اند و این مسئله بسیاری از دانشمندان اجتماعی را ملزم به مطالعة ارزش های زیست محیطی کرده است. بسیاری از این مطالعات نشان می دهد ارزش های زیست محیطی و تعهدات اخلاقی در قبال محیط زیست ریشه در جهان بینی و آموزه های دینی جامعه دارد. هدف مقالة حاضر بررسی جایگاه ارزش های زیست محیطی در کشورهای مسلمان و غیرمسلمان با رویکرد تطبیقی است. بدین منظور و با استفاده از تحلیل ثانویه و به کارگیری داده های موج پنجم پیمایش جهانی ارزش ها (wvs) کشورهای مسلمان ترکیه، اندونزی، مصر، اردن و کشورهای غیرمسلمان امریکا، کانادا، آلمان، سوئیس از نظر برخی ارزش های زیست محیطی مقایسه شدند. یافته های تحقیق حاضر نشان داد تفاوت چندانی به لحاظ شاخص های زیست محیطی بررسی شده میان کشورهای مسلمان و غیرمسلمان وجود ندارد. با وجود این، کشورهای مسلمان مسائل زیست محیطی، نظیر بدی آب و هوا و نامناسب بودن وضعیت بهداشت، را جدّی تر از کشورهای غیر مسلمانان می دانند. علاوه بر این، کشورهای مسلمان بیشتر دولت را مسئول رفع آلودگی های زیست محیطی می دانند. در خاتمه، دلایل احتمالی عدم تفاوت بین کشورهای مسلمان و کشورهای غیرمسلمان از حیث ملاحظات زیست محیطی تبیین می شود.
هدف این پژوهش بررسی رابطة بین اعتماد اجتماعی[1] و وفاق اجتماعی[2] در بین شهروندان یزدی است. وفاق اجتماعی را توافق عمومی بر سر قواعد و اصول اجتماعی و اعتماد را حسن ظن به افراد جامعه تعریف کرده اند. این تحقیق به روش پیمایش انجام شده است و داده های آن به وسیلة پرسش نامه ای که اعتبار و پایایی لازم را داشته است از 316 نفر از شهروندان یزدی گردآوری شده است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که شهروندان یزدی از نظر اعتماد اجتماعی با میانگین 49/123 و وفاق اجتماعی با میانگین 36/176 در وضعیت مطلوبی قرار دارند. آزمون همبستگی پیرسون نیز نشان داد که بین اعتماد اجتماعی و وفاق اجتماعی با ضریب همبستگی 678/0 رابطة معناداری وجود دارد. در بین ابعاد وفاق اجتماعی بعد احساسی با ضریب 681/0 بیشترین رابطه و بعد هنجاری با ضریب 245/0 کمترین رابطة معنادار را با اعتماد اجتماعی داشتند.
خانواده، اساسی ترین نهاد اجتماعی است که در طول تاریخ بشری بر اثر عوامل گوناگون دستخوش تغییر شده است که یکی از این عوامل اشتغال زنان و تاثیر آن در تربیت فرزندان می باشد. تحقیق حاضر به بررسی و مقایسه ویژگی های اجتماعی و تربیتی فرزندان مادران شاغل و فرزندان مادران خانه دار می پردازد. این تحقیق در در سطح شهر اصفهان در بین دانش آموزان دختر و پسر مقطع اول، دوم و سوم راهنمایی (نواحی 5 گانه شهر اصفهان) صورت گرفته است.روش تحقیق این پژوهش، پیمایشی است و ابزار جمع آوری اطلاعاتپرسشنامه است که شامل سوالات بسته و باز است. جامعه آماری این پژوهش 61500 نفر است که شامل کلیه دانش آموزان دختر و پسر در پایه اول، دوم و سوم راهنمایی در گروه های سنی 12 تا 15 سال در نواحی 5 گانه شهر اصفهان است. حجم نمونه پژوهش حاضر 319 نفر می باشد. پرسشنامه ها به طور مساوی بین فرزندان مادران شاغل و فرزندان مادران خانه دار توزیع گردید. متغیرهای مستقل شامل: اجتماعی شدن، توانایی یادگیریی، پیشرفت تحصیلی، بهداشت روانی، مستقل شدن فرزندان و مهارت های اجتماعی است. قابل ذکر است که تعداد حجم نمونه از طریق فرمول کوکران انتخاب شده است همچنین آزمونهای بکار رفته در این تحقیق عبارت است از 1- آزمون t2- آزمون F و نتایج بدست آمده از اطلاعات پیمایشی و تجربی نشان می دهد که ویژگیهای اجتماعی و تربیتی فرزندان مادران شاغل و فرزندان مادران خانه دار تحت تأثیر عواملی چون مستقل شدن، اجتماعی شدن، مهارتهای اجتماعی، توانایی یادگیری، پیشرفت تحصیلی و بهداشت روانی بوده است.
هدف مطالعة حاضر استفاده از نظریه های فشار عمومی اگنیو، ناکامی منزلتی کوهن و فشار ساختاری مرتن برای تبیین رفتارهای وندالیستی و نیز آزمون نظام دار این نظریه هاست. این پژوهش مبتنی بر روش پیمایشی است و جمعیت تحقیق را کلیة دانشجویان دختر و پسر دانشگاه مازندران در سال تحصیلی 91 – 90 تشکیل می دهند. براساس نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم هر دانشکده 394 نفر تحت مطالعه قرار گرفتند. نتایج داده های توصیفی حاکی از این است که میزان رفتارهای وندالیستی دانشجویان در سطح پایین است. علاوه براین، نتایج تحلیل رگرسیونی نشان داده است که رفتارهای وندالیستی تابعی مثبت از متغیرهای احساسات منفی و حذف محرک مثبت اند که از میان هشت متغیر مستقل، متغیر حذف محرک مثبت قوی ترین پیش بینی کنندة رفتارهای وندالیستی بوده است؛ درحالی که نظریة فشار ساختاری مرتن نتوانسته است وندالیسم را به مثابة نوعی از جرایم غیرسودجویانه تبیین و بررسی کند. نتایج تحقیق متغیر تصور دربارة محدودیت فرصت، مستخرج از نظریة ناکامی منزلتی کوهن، را در بعد وندالیسم درون دانشگاهی تأیید کرده است.
طی دو دهه اخیر، به قابلیت های فن آوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) در کاهش نابرابری جنسیّتی شدیداً تأکید شده است. به گونه ای که به شکل گیری این فرضیه منجر شده که (حتی) تفاوت های میان کشورها در سایر حوزه های مؤثر بر نابرابری جنسیّتی با استفاده مطلوب از این فناوری تا حدی جبران پذیر است، اما طیف جدیدی از بررسی ها با رد این فرضیه، ضمن تأیید نقش شایان توجه فاوا بر کاهش نابرابری جنسیّتی به اصلاح دیدگاه غالب در ارتباط با عوامل مؤثر بر شکاف جنسیّتی توجه کرده و بیش ترین اثر را کماکان برای عوامل ساختاری (اجتماعی، فرهنگی و... ) قائل شده اند؛ به گونه ای که حتی با بهره گیری از فاوا نیز جبران پذیر نیست. مطالعه حاضر با هدف توسعه و تکمیل این مطالعات با تأکید بر نابرابری جنسیّتی در بازار کار انجام شده است. بدین نحو که اثر نسبی فاوا در مقایسه با منتخبی از متغیرهای مؤثر دیگر بر مشارکت زنان در بازار کار، در قالب یک الگوی اقتصادسنجی پایه برای دو گروه از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه (از جمله ایران)، برای دو دوره زمانی 9-1990 و 8-2000 و با استفاده از روش داده های تلفیقی آزمون شده است. نتایج حکایت از آن دارد که به رغم اثر معنادار فاوا بر کاهش نابرابری جنسیّتی در قالب افزایش سهم زنان در بازار کار، این اثر در هر دو گروه کشورها در مقایسه با اثر عوامل ساختاری در رتبه دوم قرار دارد. گویی فاوا به عنوان یک مکمل در کنار سایر عوامل کاهش نابرابری جنسیّتی را تسهیل کرده است.
یکی از راه های گسترش رویکرد فمینیسم لیبرال در جهان، استفاده از آموزش زبان انگلیسی است که فرهنگ انگلیسی به وسیله آن در میان زبان آموزان رواج می یابد. این تحقیق با هدف کشف نشانه های ترویج فمینیسم لیبرال در منابع آموزش زبان، با رویکردی فرهنگی، ابتدا ابعاد و مؤلفه های فمینیسم لیبرال را مشخص کرد. پس از آن، سه منبع از پرکاربرترین منابع آموزش زبان انگلیسی در ایران انتخاب شد و بخش هایی که نشانه های ترویج فمینیسم لیبرال در آنها آشکار بود، تحلیل محتوا شد. تحلیل ها براساس مؤلفه های فمینیسم لیبرال و فرهنگ ایرانی اسلامی رایج انجام شد. این تحلیل ها برای تأیید در اختیار بیست خبره قرار گرفت و پس از اصلاحات نتیجه گیری شد. نتایج حاکی از این بود که دو بعد برابری (5/35 درصد) و توانمندی (5/30 درصد) در این منابع از بیشترین فراوانی برخوردار بودند. ابعاد آزادی (5/17 درصد) و حمایت قانونی (5/13 درصد) در مرتبه سوم و چهارم قرار داشتند. آمار سایر مؤلفه ها کمتر از 5 درصد و قابل چشم پوشی بود.
با جهانی شدن ارتباطات و گسترش ابزارهای ارتباطی، اقوام به شیوه های گوناگون از این رسانه ها در راه ایجاد و تثبیت هویت قومی استفاده می کنند چنان که هر روزه بر تعداد شبکه های تلویزیونی ماهواره ای که با محور قومیت فعالیت می کنند، افزوده می شود و این امر، در آینده نقش انحصاری دولت و رسانه ملی را در زمینه ارتباطات و اطلاع رسانی با چالش روبرو خواهد کرد. به این ترتیب، هدف پژوهش حاضر، شناسایی سازوکار های بازنمایی هویت فرهنگی قومی در شبکه های ماهواره ای است که برای دستیابی به این هدف از روش اسنادی و مصاحبه کیفی با هفتاد نفر از کارشناسان حوزه های علوم اجتماعی و علوم ارتباطات استفاده شده است.
نتایج پژوهش بیانگر این است که شبکه های ماهواره ای از طریق سازوکار های بازنمایی مبتنی بر محور «تمایزات فرهنگی» در شکل دادن و بازتعریف هویت فرهنگی قومی نقش اساسی دارند و این سازوکار ها مواجهه مخاطب را با این رسانه ها تسهیل می کنند. از سوی دیگر، این رسانه ها در بازنمایی هویت فرهنگی قومی با چالش هایی نیز روبه رو هستند که دامنه تأثیرگذاری آنها را محدود می کند.
ظهور فنّاوری های نوین؛ بویژه اینترنت و شبکه های اجتماعی، تعاملات انسانی را دستخوش تحولی بنیادی کرده است. در پژوهش حاضر، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، ضمن شناسایی ابعاد فعالیت گروه های قومی در شبکه های اجتماعی، فرصت ها و تهدیدهایی که استفاده از این شبکه ها می تواند برای هویت و امنیت ملی به دنبال داشته باشد، بررسی شده است. اطلاعات مورد نیاز از طریق مصاحبه با 20 نفر از صاحبنظران حوزه قومیت و رسانه جمع آوری شده است.
یافته های پژوهش نشان می دهد که کاربران قومی با فعالیت خود در این شبکه ها، ضمن تأثیرپذیری از شبکه های اجتماعی، بر سایر کاربران نیز تأثیر می گذارند. چنان که حاکم بودن فضای دموکراتیک بر شبکه های اجتماعی و ارزشمند بودن رفتارهای دموکراتیک در این شبکهها باعث تلطیف عقاید گرو ه های تندرو یا در حاشیه ماندن آنها شده است. فراهم آمدن فضای تعامل و گفتگوی بین قومی و وجود امکان شناخت متقابل و درک تفاوت های فرهنگی از مهم ترین فرصت های شبکه های اجتماعی در حوزه قومیت است.
«زبان» به عنوان محور تفکر و اندیشه و یکی از مؤلفه های اساسی هویت فرهنگی در بحث جهانی شدن از چنان اهمیتی برخوردار است که قدرت های رسانه ای از آن به عنوان مهم ترین بستر ترویج جهانی سازی استفاده می نمایند. آمریکایی ها با استفاده از رسانه ها و ناوری های نوین، جهت مشروعیت دادن به توسعه طلبی و امپریالیسم غرب و معرفی فرهنگ غربی به عنوان تمدن جهانی در پی تضعیف فرهنگ و زبان دیگر کشورها برآمده اند. در این راستا امپریالیسم فرهنگی آمریکایی با به چالش کشاندن زبان و فرهنگ عربی از طریق رواج لهجه ها و گویش های عامیانه و حذف زبان فصیح عربی و ادعای دشواری و ناکارآمدی آن درصدد است زبان و فرهنگ آمریکایی را بر آنان تحمیل نماید. در این جنگ نرم فرهنگی، همنوایی بسیاری از فرهیختگان و اندیشمندان عرب با آنان، استحاله فرهنگی و مرگ هویت ملی عربان را در پی داشته است.
صرف نظر از اینکه در یک دهه گذشته سهم زنان در آموزش عالی، به ویژه در مقاطع کارشناسی و عمومی افزایش یافته است و بارقه هایی از گسترش حضور زنان در موقعیّت های شغلی بالاتر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دیده می شود، امّا حضور ایشان در مقاطع بالای تحصیلی و شغلی نظام آموزش پزشکی همچنان اندک و کمرنگ بوده و نابرابری ها و تحریم های اجتماعی مبتنی بر جنسیت در این حوزه چشمگیر است. در این مقاله، با اتخاذ رویکرد روش شناختی کیفی و با استفاده از تکنیک « مصاحبه با مطلعین کلیدی» تلاش شده است فهم شماری از مطلعین کلیدی نظام آموزش پزشکی ایران درباره این موضوع مورد مطالعه قرار گیرد. یافته های این واکاوی نشان می دهد که مشارکت کنندگان، پنج مقوله یا عامل مهم مرتبط با عاملیت و ساختار را به مثابه موانع عمده در مشارکت جدّی و واقعی زنان در مقاطع و مدارج بالای علمی و دانشگاهی نظام آموزش پزشکی مشخص کرده اند. این پنج عامل بازدارنده عبارتند از: « وارد شدن به حوزه ازدواج و خانواده»، « مردسالاری یا پدرسالاری موجود در فرهنگ جامعه ایرانی»، « مسائل مالی و اقتصادی»، « تفاوت های روانشناختی موجود میان دو جنس» و « مسأله رعایت حدود شرعی و عرفی در روابط بین دو جنس». همچنین از نظر مشارکت کنندگان، اگرچه نقش مسئولین و تصمیم گیران نظام آموزش پزشکی در عدم دستیابی زنان به پست های مدیریتی پررنگ است، اما نمی توان نقشی بازدارنده در خصوص ادامه تحصیل زنان برای ایشان قائل شد. من حیث المجموع، می توان عامل « خانواده مردسالار و مبتنی بر کلیشه های جنسیتی» را در صورت بندی تحریم های اجتماعی مبتنی بر جنسیت و سلب فرصت های برابر پیشرفت از زنان در حوزه نظام آموزش پزشکی ایران به عنوان عاملی بسیار مؤثر معرفی نمود.
امروزه بی توجهی معماران و طراحان به ارزش های متفاوت زنانه، غالب های جدید غیر قابل انعطافی را تشکیل داده است. وجود آشپزخانه های باز در خانه ها و آپارتمان های جدید جزئی از ساختار واحد مسکونی امروز ایران به حساب می آید. این تغییر فضایی پیامدهایی در نظام اجتماعی و روابط انسانی دارد. این مقاله در صدد کاوش تجربه زیست زنان ایرانی در این فضای نوپدید است. این مقاله با بهره مندی از روش مصاحبه کیفی تفاسیر زنان تهرانی از این پدیده را بازنمایی می کند. زنانِ موافقِ مورد مصاحبه دلایلی چون از میان رفتن حریم اختصاصی، نامناسب بودن این سبک معماری با سبک زندگی ایرانیان در زمینه آشپزی و پوشش را عمده ترین دلایل مخالفت خویش با این سبک معماری ذکر کرده اند. در مقابل زیبایی و به روز بودن و همچنین امکان ارتباط بیشتر با فضاهای دیگر و خانواده از سوی زنانِ موافق، دلایل مناسب بودن این سبک دانسته شده است. یافته های این مقاله ضرورت ارائه مدل های معماری متنوع تر برای خانه های ایرانی را مطرح می کند. مدل هایی که ضمن دارا بودن ارزش های زیباشناختی برای سبک های زندگی متنوع زنانِ ایران، گزینه های متنوع تر و سازگارتری را عرضه نمایند.
فضا بستری است که فعالیت ها و رفتارهای انسانی در آن شکل می گیرد و روابط اجتماعی و فرهنگی انسان ها با یکدیگر در این عرصه اتفاق می افتد بنابراین همچون ساختاری است که می تواند در کنار مجموعه ای از قابلیت ها, محدودیت هایی هم برای کنشگران فراهم آورد. جبرگرایان محیطی و طرفداران رویکرد جبریت معماری معتقدند هرنوع تغییر در محیط به تغییر در رفتار اجتماعی منجر می شود درواقع ساختار های محیطی چه محیط ساخته شده و چه محیط زمینی تعیین کننده اصلی کنش انسان هستند به تعبیر آلتمن محیط سکونتگاه در شکل گیری ارتباط افراد و هنجارهای ناشی از آن تاثیر دارد از این جهت توجه به رویکردهای انسان گرا در معماری سکونتگاه های جمعی یک ضرورت حیاتی است چرا که توجه به چنین زیرساخت هایی می تواند زمینه ساز ارتباط و پیوند ساکنان، تقویت حس تعلق و تعهد اجتماعی, اعتماد متقابل، پایبندی به هنجارها و موازین اخلاقی و در یک کلام سرمایه اجتماعی اجتماعی باشد منظور از سرمایه اجتماعی سرمایه و منابعی است که افراد و گروه ها از طریق پیوند با یکدیگر می توانند بدست آورند به تعبیر دیگرسرمایه اجتماعی امر رابطه ای بوده و در شبکه روابط اجتماعی و تعامل بین افراد شکل می گیرد و به تعبیر پورتز , سرمایه اجتماعی در درون ساختار روابط افراد یافت می شود. برای برخورداری از سرمایه اجتماعی, فرد بایستی با دیگران رابطه داشته باشد و در واقع همین دیگران هستند که منبع واقعی برخورداری فرد از مزایا و امتیازات می باشند. با توجه به عنصر رابطه ( تعامل اجتماعی ) به عنوان هسته اصلی سرمایه اجتماعی , شکل و قالب طراحی فضای مسکونی می تواند بستر لازم برای یرقراری رابطه بین افراد نقش مهمی ایفا کند. نوشتار حاضر با این رویکرد به بررسی رابطه ی بین معماری مجتمع های آپارتمانی و سرمایه اجتماعی می پردازد. تحقیق به مطالعه رابطه معماری مجتمع های آپارتمانی با سرمایه اجتماعی می پردازد. تحقیق از نوع علی- همبستگی بوده و در شهر اردبیل به بررسی دیدگاه ساکنین در خصوص کیفیت معماری مجتمع های مسکونی می پردازد جامعه آماری کلیه ساکنین واحدهای آپارتمانی سه واحد و بیشتر می باشد (120000)که از بین آن ها390 نفر به طور تصادفی مورد مصاحبه و پرسشگری قرار گرفتند یافته ها نشان می دهند که: کیفیت طراحی واحدهای همسایگی/کیفیت طراحی طبقات مجتمع/تعداد طبقات واحدها/ معماری و طراحی مجتمع/فضاهای عمومی و مشترک مجتمع/احساس امنیت در مجتمع آپارتمانی بر سرمایه اجتماعی تاثیر معناداری دارند. تاثیرکیفیت استقرار واحدهای مجتمع های بر سرمایه اجتماعی ساکنین تایید نشد.
آگهی های تجاری ضمن ارایه اطلاعات به مصرف کننده ی بالقوه، رفتار وی را با استفاده از دلالت های صریح و ضمنی تغییر داده و به سمت خرید محصول سوق می دهند. بدین ترتیب، کالا فارغ از کارکرد خود، به تجسم آرزوها و نیازهای روانی مخاطب بدل می گردد. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کنش تبلیغات در تغییر رفتار مخاطب و تمایل وی به محصول، به مطالعه موردی بر روی پنج آگهی تلویزیونی گزینش شده در یک بازه زمانی پرداخته است. فرآیند تحلیل شامل تحلیل محتوای این آثار با اتکا به نظریه ساختار روان فروید، به منظور نمایش فعل و انفعال میان سه بخش غریزه، من و فرامن فرد مصرف کننده درآگهی، به عنوان مصدر همذات پنداری مخاطب است. نتایج پژوهش نشانگر تأثیر دلالت های ضمنی آگهی های تجاری بر دگرگونی موازنه ساختار شخصیت به منظور ترغیب و اقناع مخاطب برای پذیرش پیام آگهی است. آگهی های محرک مصرف، از طریق اهمیت دادن به انگیزش های « نهاد» و کنش فعال « من» در پاسخگویی به آن، به تضعیف نیروی فرامن می پردازند و در برخی موارد نیز با تحریک حضور « فرامن» سعی در سوق دادن مخاطب به سمت انتخاب های خردمندانه دارند.