هر جامعه بسته به وضع موجود خود تعریفی از سلامت اجتماعی دارد و ویژگی هایی را برای جامعة سالم برمی شمارد. هدف از پژوهش حاضر دستیابی به ویژگی های جامعه سالم و ارائه تعریفی بومی برای «سلامت اجتماعی» و سپس تدوین شاخصی قابل قبول برای آن است تا به این ترتیب، امکان ارزیابی وضع موجود، مقایسه های درون کشوری و بین المللی، تعیین روندهای سلامت اجتماعی، تعیین نقاط مداخله برای ارتقای سلامت اجتماعی، ارزشیابی مداخلات با معیار سلامت اجتماعی، و فرضیه آزمایی برای یافتن عوامل سبب شناختی سلامت جامعه و شناسایی پیامدهای تغییرات آن فراهم شود. به منظور رسیدن به تعریفی «بومی»، با روش دلفی طی پنج دور از 31 نفر از صاحب نظران علوم اجتماعی و سلامت نظرخواهی شد. در نهایت 17 ویژگی برای جامعة سالم تعیین شد: جامعه سالم، جامعه ای است که در آن کسی فقیر نباشد، خشونت وجود نداشته باشد، رشد جمعیت کنترل شده باشد، تبعیض جنسی وجود نداشته باشد، کیفیت اجرای قانون دربارة همه یکسان باشد، پیمان حقوق بشر و سایر پیمان های بین المللیِ مرتبط با حقوق انسان ها رعایت شود، آموزش تا پایان دوره راهنمایی اجباری و رایگان، و بعد از آن رایگان باشد، همگان به خدمات سلامت دسترسی داشته باشند، امنیت وجود داشته باشد، آزادی عقیده وجود داشته باشد، افراد از زندگی خود احساس رضایت داشته باشند، همه مردم تحت پوشش بیمه باشند، توزیع درآمدها عادلانه باشد، بیکاری وجود نداشته باشد، تبعیض قومی و نژادی و منطقه ای وجود نداشته باشد، حکومت نزد مردم مشروعیت داشته باشد، حاکمان به شیوه مردم سالارانه انتخاب شوند، و پس از انتخاب نیز تحت نظارت مردم باشند.
برای آزمون تجربی تعریف مزبور (تعیین روایی سازه) و نیز دستیابی به شاخصی ترکیبی برای سلامت اجتماعی، اطلاعات موجود در مورد 6 شاخص رشد جمعیت، قتل عمد، فقر، بیکاری، پوشش بیمه، و سواد از 30 استان کشور در سال 1386 تحلیل عاملی اکتشافی شد و به این ترتیب دو مؤلفة کم بُنیِگی اجتماعی (شامل رشد جمعیت، فقر، پوشش بیمه، و سواد) و مشکلات اجتماعی (شامل بیکاری و قتل) به دست آمد که می توانند 3/68 درصد از پراکنش (واریانس) سازة «سلامت اجتماعی ایران» را توضیح دهند. بر این اساس، جامعه ای سالم است که قوی بُنیه و کم مشکل باشد، یعنی در آن آموزش و پوشش بیمه زیاد، و رشد جمعیت، فقر، خشونت، و بیکاری کم باشد. لازم است در تحقیق های آینده با وارد کردن شاخص های بیشتر شواهد تجربی قوی تری برای این سازه فراهم شود. در عین حال سنجش دوره ای سلامت اجتماعی ایران و تعیین روندهای آن در سطح کشور و گروه های اجتماعی گوناگون مهم ترین تحقیق هایی است که برای آینده می توان پیشنهاد کرد. هم چنین ارتقای آموزش و بیمه، کنترل جمعیت و کاهش فقر، خشونت و بیکاری، مهم ترین اقدام هایی است که بر اساس این تحقیق می توان برای ارتقای سلامت اجتماعی ایران پیشنهاد کرد.
هدف از این پژوهش بررسی کیفیت و کمیت مقاله های منتشر شده با نشانی ایران در فاصله زمانی 2009-2004 میلادی در زمینه علوم پزشکی و علوم وابسته در مجلات پاکستان و داخل کشور بوده است. روش دسترسی به ارقام و اطلاعات این پژوهش از طریق بانک اطلاعاتی اسکوپوس و به روش پیمایشی انجام شده است. محدوده زمانی سالهای 2009-2004 میلادی، مقالات با وابستگی علمی ایران به عنوان مبنا و زمینه های علوم پزشکی پایه و بالینی، بیولوژی، بهداشت و علوم وابسته به عنوان دامنه جستجو انتخاب شدند. ارزش علمی تمام اسناد (مقاله کامل، مروری، گزارش و غیره) یکسان و در نهایت، تعدادی از مجلات که حجم بیشتری از مقالات را شامل می شدند، از نظر سابقه علم سنجی و کیفیت نسبی به اجمال بررسی شدند. نتایج نشان می دهد که دو مجله پاکستانی فقط از سال 2006 در اسکوپوس نمایه شده اند و قبل از آن سابقه ای ندارند و از این نظر نسبت به مجلات ایرانی جدیدتر هستند، ولی رتبه های اول تا سوم را به خود اختصاص داده اند و در همه حال بالاتر از مجلات ایرانی قرار می گیرند. ضرورت چاپ مقاله برای ارتقای اعضای هیات علمی و دانش آموختگی دانشجویان دکتری اقبال بلندی را برای این قبیل مجلات فراهم کرده است تا در قبال دریافت هزینه، تحقیقات پژوهشی فاقد کیفیت قابل قبول را چاپ کنند. شاید اولویت دادن به کیفیت پژوهش و بازنگری در سیاستهای تنبیهی و تشویقی و اکتفای محدود به رشد کمّی مقالات، راهکار مناسب تری برای اعتلای علمی کشور باشد.
نیاز سنجی مطالعه ای است که طی آن اطلاعاتی برای برآورد نیازهای یک گروه، جامعه یا سازمان جمع آوری می شود و نیازسنجی آموزشی می تواند به برنامه ریزی درسی، شناسایی مشکلات افراد، اندازه گیری یادگیری فراگیران، پاسخگو کردن، بهبود فعالیت ها یا ارایه بازخورد به افراد و مداخله آموزشی کمک کند. دراین تحقیق، با استفاده از برخی تکنیک های عمده نیازسنجی یعنی تکنیک دلفای، مصاحبه چهره به چهره و بارشی مغزی و انتخاب نمونه هایی از جامعه آموزشیاران، کارشناسان و نو سوادان تلاش شد تا تنوع نیازهای آموزشی نوسودان در ابعاد فرهنگی و اجتماعی مشخص شود. در مجموع، 46 نیاز فرهنگی و 54 نیاز اجتماعی از سوی گروه های مختلفی مطرح شد. تحلیل اولویت بندی آموزشیاران، کارشناسان و سوادآموزان از نیازهای فرهنگی و اجتماعی نشان داد که بین نظر این سه گروه تفاوت معنی داری وجود دارد.
زمینه: داوری مقاله های مجلات علمی سوای این که یک کار علمی است یک کار اخلاقی نیز قلمداد می شود. داوران با پذیرش، رد یا ارایه پیشنهادهای اصلاحی به نویسندگان مقالات، نقش برجسته ای در فرایند داوری دارند. این مقاله داوران مجله های علمی را در کانون توجه قرار می دهد و هنجارهای رایج در ارتباط با داوران مقالات، منابع انتخاب ، معیارهای انتخاب و عملکرد آنها و نواقص و کاستی های رایج در گزارش های داوران مجله های علمی ایران را بررسی می نماید.روش پژوهش: این پژوهش اکتشافی و توصیفی و نیز یک مطالعه کمی و کاربردی است. روش اجرای آن پیمایش و ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه است. جمعیت آماری این پژوهش شامل 245 مجله علمی ایران است.یافته ها: این پژوهش نشان می دهد در مجله های علمی ایران از دو منبع «اعضای هیات تحریریه» و « فهرست اسامی داوران موجود در مجله» برای انتخاب داوران مقالات، بیشتر استفاده می شود. سه معیار «سرشناس بودن در حوزه های موضوعی مجله»، «سابقه گزارش های داوری مفید و سازنده» و «داشتن تجربه در حوزه داوری برای مجله های علمی» برای انتخاب داوران بیشتر اهمیت دارند. عملکرد داوران جوان در سه ویژگی «نظم و رعایت وقت»، «دقت نظر در داوری مقاله»، «ارایه پیشنهادهای سازنده برای اصلاح مقاله» بهتر از داوران مسن است. نتیجه دیگر این که در مجله های علمی ایران تمایل بیشتری به استفاده از داور داخلی نسبت به داور خارجی وجود دارد. و «طولانی بودن زمان داوری» مهم ترین مشکل مجله های علمی ایران است.نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان می دهد مجلات علمی ایران در مجموع تمایل بیشتری به انتخاب داوران داخلی (اعضای هیات تحریریه) دارند. این نتیجه گیری با توجه به محوریت اعضای هیات تحریریه در مجلات علمی ایران حایز اهمیت است. همچنین نتایج این پژوهش نشان می دهد عملکرد داوران جوان نسبت به داوران مسن بهتر است. ضمن این که مجلات علمی ایران برای انتخاب داوران شان بر معیارهای کیفی (سرشناس بودن، سابقه و تجربه داور) تاکید دارند. دست آخر این که مجلات علمی ایران همچنان با مشکل طولانی بودن زمان داوری مقالات مواجه هستند.
تحلیل خلاف واقع یعنی کنکاش در چیزهایی که رخ نداده اند ولی می توانستند رخ دهند. خلاف واقع ها، «آزمایش های ذهنی» هستند که با انجام آن ها، این امکان برای ما فراهم می شود تا تاریخ را در ذهن خویش به شکلی نسبتا متفاوت از آنچه که عملا وقایع در آن رخ داده اند، تکرار و فرضیات موردی را بر اساس شواهد قابل دست رس آزمون نماییم. محققان تاریخ محور در علوم اجتماعی غالبا به دنبال تبیین نتایج خاص در یک یا چند مورد منفرد هستند. در مقاله حاضر تلاش شده است تا به طور مستدل نشان داده شود که این نوع تبیین های تاریخی معمولا بر تحلیل خلاف واقع ابتنا دارند. به بیان دیگر، نشان داده شده است که اگر بخواهیم به مطالعه علی گذشته یا ارزیابی یک تبیین تاریخی بپردازیم، چاره ای جزء اقامه استدلال خلاف واقع نداریم. در این مقاله، ابتدا، چهار نوع مختلف از علیت، یعنی: شرط لازم و غیرکافی، شرط کافی و غیر لازم، شرط لازم و کافی، و شرط نا لازم که در تبیین های تاریخی مورد استفاده قرار می گیرند، تشریح شده اند. سپس، نسبت هر یک از این علل با تحلیل خلاف واقع مورد وارسی قرار گرفته است. در مرحله بعد، نسبت تحلیل خلاف واقع با تبیین های زنجیره ای تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است، تبیین هایی که به تسلسل یا توالی هایی از عوامل علیِ بهم پیوسته ارجاع داشته و نتایج تاریخی را از طریق وقایع بهم پیوسته ای که در طول زمان برملا می شوند، تبیین می کنند. در پایان، اهمیت خلاف واقع ها در آزمون فرضیات علّی در مطالعات علوم اجتماعی که ماهیت تاریخی دارند مورد کنکاش قرار گرفته است
زمینه و هدف: ما در دنیایی زندگی می کنیم که مدیریت دانش در آن به یکی از کارکردهای جدایی ناپذیر کسب و کار و بعد جدیدی از مدیریت برای بسیاری از سازمان ها در حال تبدیل شدن است. این امر بخصوص برای دانشگاه ها که فعالیت ذاتی و مأموریت اصلی آن ها، انجام فعالیت های علمی است، اهمیتی مضاعف یافته است. دانشگاه علوم انتظامی نیز به عنوان تنها مرکز آموزش عالی افسران پلیس، از این قاعده مستثنی نیست و چنانچه بخواهد خود را با آرمان های توسعه علم در سند چشم انداز هماهنگ نماید، باید تلاش نماید و از دانشگاه های پیشرو در زمینه مدیریت دانش، به شکل مناسبی الگوبرداری نماید. در این مقاله با هدف الگوبرداری از بهترین شیوه های دانشگاه تهران به عنوان دانشگاهی پیشرو در این زمینه، فرآیند مدیریت دانش دانشگاه علوم انتظامی با دانشگاه تهران، مقایسه می گردد.
روش: این پژوهش به دو شیوه اسنادی و پیمایشی و به کمک ابزارهای فیش برداری و پرسشنامه انجام گرفته است. پایایی پرسشنامه محقق ساخته مورد استفاده با روش آلفای کرونباخ 94/0 محاسبه گردیده و داده های جمع آوری شده به کمک آزمون های تی، من ویتنی، دوجمله ای و کروسکال والیس تحلیل گردیده اند.
یافته ها و نتایج: نتایج حاصل از پژوهش وجود تفاوت معنادار بین مدیریت دانش در دو دانشگاه را نشان میدهد. در چهار مؤلفه تحصیل، به کارگیری، اشتراک و نگهداری دانش، دانشگاه تهران وضعیتی بهتر از دانشگاه علوم انتظامی را داراست، تنها در دو مؤلفه تشخیص و توسعه دانش با تأکید بر اینکه تفاوت بین دو دانشگاه معنادار نیست اما اندک تفاوت موجود دانشگاه علوم انتظامی را دارای برتری نسبی نشان داد. بررسی وضعیت استقرار مدیریت دانش در دو دانشگاه نیز نشان میدهد که تنها دو مؤلفه به کارگیری و اشتراک دانش تنها در دانشگاه تهران، به خوبی استقرار یافته است.
نیروی انتظامی(ناجا) برای برقراری نظم و امنیت و انجام مؤثر مأموریت ها و خدمات انتظامی، از سیستم های اطلاعاتی گسترده، فراگیر و مقیاس بزرگ استفاده میکند. بهره برداری از این سیستم ها باعث ایجاد تحول عظیمی در انجام مأموریت ها و خدمات انتظامی شده است. این سیستم ها از یکسو باید از سرعت، قابلیت اعتماد و امنیت بالا برخوردار باشند و از سوی دیگر به لحاظ ضرورت تعامل و لزوم یکپارچه سازی آنها با یکدیگر و تعامل آنها با سیستم های کلان جامعه مانند سیستم های اطلاعاتی ثبت احوال و املاک نیز بایستی گسترش پذیر و منعطف باشند.
یادآوری میگردد ساخت سیستم های در مقیاس بزرگ، توسعه پذیر و منعطف نیازمند توجه ویژه به ساختار و سازماندهی اجزای آن سیستم است که معماری نرم افزار نامیده میشود. بنابراین طراحی معماری این سیستم ها که زیر بنای انعطاف و توسعه پذیری آینده آنها را پشتیبانی میکند، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. تجربه متخصصان سیستم های اطلاعاتی بیانگر آن است که در طراحی این نوع سیستم ها بی توجهی به معماری آنها عامل اساسی عدم تأمین ویژگیهای کیفی مورد اشاره بوده است. از آنجا که انتخاب سبک معماری از تصمیم های مهم مرحله طراحی محسوب میشود و در تأمین صفات کیفی سیستم نقش اساسی دارد، هدف این پژوهش ارائه مدلی برای انتخاب سبک معماری سیستم های اطلاعاتی ناجاست، به نحویکه سیستم های اطلاعاتی حاصل قابلیت پاسخگویی به نیازهای کیفی(سرعت، قابلیت اعتماد و ... ) را داشته و در انجام مأموریت ها مؤثر واقع شوند.
در مدل پیشنهادی ابتدا 1) مشخصه های مهم سیستم(مانند واکنشی بودن) تعیین میشود؛ 2) با توجه به این مشخصه ها، سبکهای معماری پالایش شده و سبکهایی که از این مشخصه ها حمایت می کنند، مشخص میشوند، 3) صفات کیفی قابل ارزیابی در سطح سبکهای معماری تعیین میگردد؛ 4) سبکهای معماری از دید این صفات کیفی به طور کمی ارزیابی میشوند و 5) براساس نتایج سنجش سبکهای معماری و تعیین اندازه تقریبی سیستم(تعداد مؤلفه های نرم افزار) و تعداد مؤلفه های مؤثر در تراکنش، با استفاده از رویکرد فرایند تحلیل سلسله مراتبی و تقدم صفات کیفی مورد نظرسیستم اطلاعاتی، سبکهای معماری رتبه بندی شده و سبک معماری برتر برای سیستم اطلاعاتی مورد نظر توصیه میگردد. با استفاده از یک سیستم اطلاعاتی نمونه، کاربری و قابلیت استفاده از روش پیشنهادی تشریح میگردد.
نتایج این تحقیق نشان میدهد که تبدیل فرایند شهودی و مبتنی بر تجربه فعلی انتخاب سبک معماری به روش اصولی و سیستماتیک ارائه شده در این تحقیق است. استفاده از این روش باعث میشود سیستم های اطلاعاتی حاصل از کیفیت بالا برخوردار باشند و در حفظ و ارتقای امنیت اجتماعی نقش اساسی داشته باشند.
هدف از انجام این تحقیق بررسی مقایسه ای میزان سلامت سازمانی در مدارس دخترانه و پسرانه و همچنین در شهرهای مختلف استان کردستان می باشد. روش تحقیق، توصیفی است. جامعه آماری این پژوهش، کلیه معلمان دوره متوسطه استان کردستان در سال تحصیلی 87-1386 است که تعداد آنها 3610 نفر می باشد. روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای بوده و حجم نمونه 410 نفر می باشد. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه سلامت سازمانی می باشد که ضریب اعتبار آن به وسیله آلفای کرونباخ 95/0 تعیین شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها که با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شده است، از روش های آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده شده است.
یافته های پژوهشی این تحقیق عبارت است از:
1- از دیدگاه دبیران تفاوت معناداری میان سلامت سازمانی مدارس دوره متوسطه استان کردستان بر اساس جنسیت وجود دارد.
2- رابطه معناداری میان مدارس شهرهای مختلف استان کردستان با سلامت سازمانی وجود ندارد.
الگوی مصرف خانوارها در طول زمان و منبعث از تحولات فرهنگی، اجتماعی و درآمدی دستخوش تغییر و تحول می شود. این تغییرات سبد مصرفی خانوارها را تغییر می دهد و انتظار می رود که به تبع آن تولیدکنندگان و برنامه ریزان اقتصادی هماهنگ با بازار حرکت کنند و نیازهای تولیدی، واردات کالا و به طور کلی نوع نگرش به کالاهای مصرفی را در مجموعه ای واقع بینانه و منطبق با آمار و اطلاعات دقیق ساختارسازی نمایند.
لذا نگارندگان با در نظر گرفتن رویکرد شناسایی و اصلاح الگوی مصرف، با استفاده از اطلاعات مذکور به بررسی سبد مصرفی خانوارها در شهر تهران در فاصله سال های 1375 تا 1385 در گروه های مختلف درآمدی پرداخته اند. هدف این است تا با محاسبه هزینه صرف شده، میزان مصرف و تمایل خانوارها در شهر تهران در سبد مصرفی خانوارها در طول 10 سال گذشته معرفی شده، سپس براساس این اطلاعات روند مصرف در آینده و نوع کالاهای مورد نیاز جامعه در گروه کالاهای لوکس شناسایی گردیده تا سیاستگذاران را در جهت اصلاح الگوی مصرف کالاهای فوق یاری نماید.
کتاب درسی یکی از مهمترین مراجع و منابع یادگیری دانش آموزان در نظام های آموزشی محسوب می شود، در نظام آموزشی کشور ما نیز این منبع یادگیری دارای نقش مهمی است. به سبب نقش محتوای درسی در اطلاع رسانی، آموزش و ترویج فرهنگ صحیح مصرف از یک سو و تاکیدهای فراوان آموزه های دینی بر الگوی صحیح مصرف از سوی دیگر، در این پژوهش که مبنای نگارش مقاله حاضر است، محتوای کتب دوره ابتدایی از نظر پرداختن به سازه الگوی مصرف و مؤلفه های آن مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. مهم ترین سؤال این پژوهش، این است که محتوای کتابهای درسی دوره ابتدایی تا چه میزان به سازه الگوی مصرف و مؤلفه های آن توجه کرده است؟
ابزار پژوهش دارای 9 مؤلفه می باشد و پایایی آن بر اساس نسبت مؤلفه های مورد توافق به کل مؤلفه ها برابر 59/92 می باشد. روش تحقیق، تحلیل محتوای کمی و کیفی است. یافته های پژوهش نشان میدهدکه بیشترین فراوانی مؤلفه های الگوی مصرف در کتابهای دوره ابتدایی مربوط به کتاب علوم تجربی و کمترین فراوانی مربوط به کتاب مدنی است. در بین پایه های مختلف، بیشترین فراوانی در کتاب های پایه پنجم و کمترین فراوانی در کتاب های پایه های اول و سوم مشاهده می گردد. در کتاب های این دوره بیشترین فراوانی مربوط به مؤلفه آب و کمترین فراوانی مربوط به مؤلفه البسه بوده است. درکتاب های فارسی و علوم تجربی، فراوانی مؤلفه آب بیشتر از مؤلفه های دیگر صرفه جویی است. در حالی که درکتاب های مدنی، هدیه های آسمانی و قرآن، فراوانی عبارت ""به طورکلی"" بیشتر از دیگر مؤلفه ها می باشد. در چهار پایه اول دوره ابتدایی مؤلفه آب بیش از دیگر مؤلفه ها مورد توجه قرار گرفته و در پایه پنجم مؤلفه به طور کلی دارای بیشترین فراوانی بوده است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه گرایش به اعتیاد با سازگاری دانش آموزان دختر و پسر 17-12 ساله شهرستان رباط کریم انجام شد. روش: طرح پژوهش از نوع علی ـ مقایسه ای بود. آزمودنی های این پژوهش را 21 پسر و 29 دختر دانش آموز تشکیل می دادند که تحت پوشش موسسه خیریه ی حضرت فاطمه الزهرا در واحد رباط کریم مشغول به تحصیل بودند و به صورت نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. گروه نمونه پرسشنامه افراد در معرض اعتیاد دهکردیان و سنجش سازگاری بل را تکمیل کردند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد بین دو گروه دختران و پسران از نظر متغیرهای ناسازگاری و خطر ابتلا به اعتیاد تفاوت معناداری به دست آمد. به طوری که میانگین ناسازگاری در پسران بالاتر از دختران و خطر ابتلا به اعتیاد در گروه پسران بیشتر از دختران بود. نتیجه گیری: نتایج این تحقیق دارای تلویحات کاربردی در سیاست گذاری های پیشگیری از اعتیاد است.
در فلسفة علوم اجتماعی، عده ای بر شباهت علوم اجتماعی و طبیعی، از حیث موضوع و روش و هدف تأکید دارند و عده ای دیگر به تفاوت های بنیادین میان آنها، در این جنبه ها قائل اند. مهم ترین استدلال های دو دسته برای ادعاهای خود، فهرست وار در این مقاله آمده است. از جمله موضوعات مورد اختلاف که در اینجا بیان شده است، میتوان به آزمایشی بودن یا نبودن علوم اجتماعی، وجود داشتن یا نداشتن قوانین کلی در علوم اجتماعی، و تفاوت های پیش بینی و تبیین در علوم طبیعی و علوم اجتماعی اشاره کرد. آیا موضوعات مورد مطالعه در علوم اجتماعی، ویژگیهای منحصر به فردی مانند معنادار بودن دارند که آنها را به لحاظ ماهیتی، از پدیده های مورد مطالعه در علوم طبیعی متمایز کند؟ آیا از روش های به کار رفته در علوم طبیعی که کارامدی خود را در حیطة مطالعة پدیده های فیزیکی و زیستی نشان داده اند، میتوانیم در مطالعة پدیده های اجتماعی استفاده کنیم؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا باید چنین کنیم؟ یا میتوان اهداف متفاوتی، در دو حیطة علوم اجتماعی و طبیعی در نظر گرفت که مانع این کار شود؟ مقالة حاضر به پاسخ های متفاوتی که اشاره میکند در ادبیات فلسفة علوم اجتماعی، به این پرسش ها داده شده است.
بدون شک دین، یکی از مهم ترین نظام های ارزشی هر جامعه است که برای استواری خود نیاز به بازتولید آن در نسل های بعدی دارد. عوامل گوناگونی می توانند در این فرایند تأثیرگذار باشند که از میان آنها جامعه پذیری یکی از مهم ترین هاست و از میان عناصر جامعه پذیری، خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. در این مقاله، با استفاده از نظریه های نظم اجتماعی ـ به طور عام ـ که ریشه در کارکردگرایی دارد، و نظم خُرد ـ به طور خاص ـ که از نظریات پارسونز و چلبی استخراج شده است؛ تأثیر خانواده بر دین داری جوانان شهر یزد سنجیده می شود. شهر یزد، شهری کویری و از شهرهای کهن ایران زمین است که پیش از اسلام وجود داشته و «ایساتیس» نامیده می شده و پس از ظهور اسلام و گرایش مردم به این دین، «دارالعباده» لقب گرفته است. شهر یزد به شهر بادگیرها، نگین کویر، شهر خشت خام و شهر قنات، قنوت و قناعت نیز معروف است. به نظر می رسد در دهه های اخیر فرایند نوسازی بر ویژگی های فرهنگی و نهادهای اجتماعی این شهر تأثیر گذاشته باشد که البته دین داری و نهاد خانواده نیز از این امر مستثنی نبوده اند. پژوهش حاضر به روش پیمایشی انجام گرفته و با استفاده از فرمول کوکران از میان 136 هزار خانوار یزدی، حجم نمونة آماری به تعداد 325 خانوار انتخاب شد. در تحلیل داده ها از رگرسیون چندمتغیری، تحلیل واریانس و ضریب همبستگی استفاده شده است. نتایج نشان می دهد بین متغیر وابستة دین داری و متغیر مستقل همگامی مشترک در خانواده رابطة معنا داری برقرار است. این رابطه مستقیم و مثبت است به طوری که با زیاد شدن میزان همگامی مشترک در خانواده، دین داری جوانان نیز بالا می رود.