ایلات آذربایجان با تولید دست بافته هایی بی نظیر که ارزش و اعتبار خاصی در میان تولیدات صنایع دستی ایران دارد، جایگاه ویژه ای را در زمینه تولید مفروش به خود اختصاص می دهند. ورنی از جمله مفروش های تخت باف این منطقه است که با نگاره هایی خاص برگرفته از شرایط طبیعی منطقه، فرهنگ بومی، باورها و اعتقادات تولیدکنندگان آن، در طرح ها و رنگ های گوناگون بافته می شود. مقاله حاضر براساس نتایج طرح پژوهشی در زمینه بررسی دست بافته های ایلات آذربایجان شرقی در صدد است تا نشان دهد تفاوت در شیوه زندگی، خلاقیت های فردی و پیشینه قومی ایلات، محصولات آنان را از سایر تولیدات مشابه متمایز می کند. یافته ها همچنین حاکی از آن است که نگاره های ورنی دارای زبانی نمادین است، نمادهایی که در گذشته برای آگاهی دادن، ایجاد ارتباط و شرح ایده ها به کار می رفته اند. در طول زمان تعدادی از علائم با مفاهیم و معانی پنهان به شکل اندوخته ای رمزگونه در جهان نمادهای ایلات وارد شده است که انعکاس دهنده کلیت زندگی، آمال و آرزوهای بافندگان آن است.
قصه های عامیانه بخش مهمی از فرهنگ عامه را تشکیل می دهند که به دلیل دربرداشتن گنجینه عظیمی از دانش فرهنگی از ارزش بالایی برخوردار هستند؛ به ویژه آن دسته که هنوز به صورت شفاهی توسط مردم روایت می شوند، بستری مناسب برای مطالعه بن مایه های اسطوره ای فرهنگ یک منطقه و نیز بررسی کهن الگوهای جمعی و قومی را فراهم می سازند. دست یافتن به الگویی کلی برای بررسی قصه ها در صورت پژوهش عمیق و علمی در داده های گردآوری شده میسر می گردد. در این مقاله، یکی از رایج ترین قصه های عامیانه بخش اوز واقع در استان فارس، براساس روش پگاه خدیش که بر پایه الگوی پیشنهادی پراپ برای قصه های ایرانی تنظیم گردیده، ریخت شناسی شده است و سپس با رویکرد نمادشناسی اسطوره ای مورد تحلیل قرار گرفته است. نویسندگان این مقاله بر آن هستند تا ضمن ارائه الگویی پیشنهادی برای تحلیل و بررسی قصه های عامیانه، نشان دهند که چگونه می توان از درون یک قصه به ظاهر ساده که در نقاط دورافتاده و توسط مردم عامه گفته می شود، الگوها و بن مایه های متعدد و متنوع اسطوره ای را استخراج کرد و از این راه در شناخت نقاط مبهم اسطوره ها و نیز نمادها گام تازه ای برداشت.
انسان شناسی فضای خانگی یکی از حوزه های جدید انسان شناسی فرهنگی است که توجه خود را به خانه های عموم مردم و ارتباط آنها با فرهنگ و نیازهای ساکنانشان معطوف می سازد. پژوهش حاضر، ذیل این حوزه از دانش، قصد بررسی تعدادی از خانه های شهری ایران را از منظر ساکنانشان دارد، ساکنانی که عموما در طراحی و ساخت خانه خود مشارکتی نداشته اند به همین دلیل، با شکافی بین تصاویر مطلوب ذهنی و فضای واقعی مواجه خواهند بود. پرسش اصلی در این مقاله، چیستی گوناگونی فضایی مطلوب ساکنان و بررسی فضاهایی است که در اختیار دارند. به این منظور و با حرکت از مفهوم ”محیط های پاسخ ده“ در ادبیات شهرسازی، تعریف هایدگر از سکونت و نیز آموزه های آموس راپاپورت درباره ارتباط ذهن و فرهنگ با امرِ ساختن؛ مسئله، صورت بندی و برای عملیاتی سازی پژوهش نیز، یک گروه خویشاوندی ساکن در استان های تهران، البرز و قزوین، انتخاب شدند. 6 خانواده، به همراه فضاهای تحت سکونتشان، با روش کیفی مورد مطالعه قرار گرفته اند. نتیجه پژوهش، تهیه الگویی فرهنگی برای گوناگونی یا تنوع فضایی است که نشان می دهد که خانه های ساخته شده بین سال های 70-50 همچنان به لحاظ فرهنگی، پاسخگوی نیازهای ساکنانشان هستند. در مقابل، خانه های ساخته شده در دهه اخیر؛ که عموما مهندسی ساز و دارای نقشه های طراحی هستند؛ مطلوبیتی به مراتب پایین تر دارند.
نوشته حاضر فرایند ایجاد یا توسعه یک بانک سؤال مدرج شده بر اساس تئوری سؤال پاسخ با استفاده از داده های 30 سؤال کنکور آزمایشی حساب دیفرانسیل است که روی یک نمونه 3409 نفری اجرا شده است. تابع آگاهی کل سؤالات برابر با 21/43 است که در فاصله 3 پیوستار توانایی نقطه بیشینه آن روی 95/0 است و در این نقطه، توانایی افراد با حداقل خطا برآورد شده است. یکی از نکات برجسته در راه اندازی چنین بانکی برآورد توانایی افراد بر اساس آزمون های مداد-کاغذی استاندارد و کم خطا با اهداف ویژه است تا بتوان در هزینه، تلاش و زمان صرفه جویی کرد و امنیت آزمون ها را بالا برد. بعلاوه فرایند آزمون گیری را که به صورت سنتی و مداد کاغذی اجرا می شود با طی مراحل بعدی به صورت سنجش انطباقی کامپیوتری ارتقاء داد. برای ارائه مثال از بین سؤالات این بانک یک خرده آزمون کوتاه مدادکاغذی با سؤالاتی که قدرت تمیز بالا و ضریب دشواری بیشتری دارند، انتخاب شده است. دامنه دشواری این خرده آزمون کوتاه بین و ضریب تمیز قرار داده شد و در نهایت 5 سؤال برگزیده شده است که تابع آگاهی این خرده آزمون برابر با 48/12 و نقطه بیشینه آن روی پیوستار توانایی برابر با 35/1 است. بعلاوه سطح دشواری آزمون4/0 واحد انحراف معیار افزایش یافته و به علت کوتاه شدن دامنه آزمون از 30 سؤال به 5 سؤال میزان آگاهی دهی از توانایی آزمون دهندگان نیز 46/3 برابر کاهش پیدا کرده است. بعلاوه برای اجرای سنجش انطباقی یک شبیه سازی انجام شده است که تنها 8 تا 10سؤال نیاز بوده تا با 01/0 احتمال خطا به همان دقت آزمون30 سؤالی توانایی افراد را اندازه گیری کرد.
به منظور استفاده هرچه بیشتر از ظرفیت ها و توانایی های موجود در دانشگاه ها و در راستای تحقق اهداف برنامه های توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، تشکیل شرکت های دانشگاهی با هدف ایجاد زمینه به کارگیری هرچه بیشتر از توانایی های دانشگاهیان، تجاری سازی یافته های پژوهشی و زمینه سازی مشارکت بیشتر و مؤثرتر اعضای هیأت علمی در رفع نیازهای جامعه ضروری می باشد شرکت دانشگاهی به شرکتی گفته می شود که از 1% تا 100% سهام آن متعلق به یک دانشگاه یا واحد پژوهشی باشد. در مقاله حاضر با استفاده از یکی از ابزارهای مهم مدیریت استراتژیک یعنی مدل SWOT سعی می شود، نقاط ضعف و قوت درونی دانشگاه سمنان از یکسو و فرصت ها و تهدیدات محیطی پیش روی ایجاد و توسعه شرکت های دانشگاهی از سوی دیگر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و استراتژی ها در چهار گروه استراتژی های SO ، ST ، WO، WT ارائه گردد. در مجموع در این تحقیق 11 نقطه قوت ، 12 مورد نقطه ضعف ، 8 مورد نقطه تهدید ، 10 مورد فرصت ، 11 مورد استراتژی SO ، 7 مورد استراتژی ST، 11 مورد استراتژیWOو 6 مورد استراتژیWT مورد شناسایی قرار گرفت که از جمله مهمترین آنها تأسیس صندوق پژوهش و نوآوری ، تشکیل بانک اطلاعاتی مشترک صنعت ودانشگاه و بیمه سرمایه گذاری های انجام شده توسط اعضای هیأت علمی می باشد.
هدف این پژوهش بررسی روند شخصیت پردازی شخصیت اصلی زن در رمان تهران مخوف و تعیین منطقی یا غیرمنطقی بودن این روند است. در بخش اول، میزان توانمندی شخصیت را، مطابق با معیارهای توانمندسازی زنان، با توجه به چهار فاکتور تحصیلات، شغل، درآمد و برخورداری یا عدم برخورداری از فضای شخصی، در سه سطح پایین، بالا، و متوسط، سنجیده ایم. سپس در بخش دوم، با مراجعه به شیوه عملکرد و فعالیت های شخصیت اصلی، آن گونه که نویسنده او را تصویر کرده است، میزان برابری طلب بودن شخصیت را در چهار محور فعالیت ها، فضاهای گوناگونی که در آن ها حضور می یابد، واکنش در برابر دستور، و عکس العمل در برابر خشونت سنجیده ایم، و او را در چهار طبقه بسیار کلیشه ای، پدرسالار، بینابینی و برابری طلب قرار داده ایم. هماهنگی بخش اول و دوم به معنای تناسب بین شخصیت پردازی شخصیت و عملکرد او در رمان است. زیرا از شخصیتی که در بخش اول توانمند تصویر شود انتظار نمی رود منفعلانه عمل کند و تفکری پدرسالارانه داشته باشد و برعکس. ادبیات مکتوب هم بخش مهمی از حوزه رسانه و هم سنگ زیربنای بخش های دیگر آن، همچون فیلم و نمایش، است. شخصیت های محوری زن، علاوه بر تأثیر درکل جامعه، در جامعه زنان مخاطب تأثیری مضاعف دارند و مخاطب زن آگاهانه یا ناآگاهانه با شخصیت اصلی داستان هم ذات پنداری می کند و از آن اثر می پذیرد. اگر شخصیت پردازی روند غیرمنطقی داشته باشد باعث سرخوردگی مخاطب می شود. برای مثال، مخاطب در مواجهه با زنی که معیارهای توانمندی زنان را در سطح بالایی دارد اما در زندگی اجتماعی منفعل عمل می کند به این نتیجه می رسد که داشتن یا نداشتن این فاکتورها تغییری در وضعیت زنان نمی دهد، در حالی که این نتیجه واقعی نیست و به علت شخصیت پردازی غیرمنطقی و غیرواقعی حاصل شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که میزان توانمندی شخصیت زن این داستان با بعد برابری طلبی شخصیتش تناسب دارد. بنابراین، می توان گفت مشفق کاظمی در این رمان در ردیف نویسندگانی قرار می گیرد که در شخصیت پردازی زنان به لحاظ هماهنگی میزان توانمندی آنان با عملکردشان موفق است و داستانش منجر به شکل گیری باورهای کاذب درباره زنان نمی شود.
با نگاهی به مسیر شکلگیری نمایش در کشورهای شرقی ، درمی یابیم که نه تنها فاصله ای میان آ نها و زندگی جاری مردمان نبوده بلکه نمایش مرحله یا بخش مهمی از زندگی ساکنان شرق را می ساخته است. در این نوشته، دو گونه مهم نمایش ایرانی، از منظر جامعه شناسی، بررسی شده است؛ «شبیه خوانی » بر بستری از رویدادهای اجتماعی و سیاسی جامعه ایرانی پدیدار شد و کمابیش همه دگرگونی های اجتماعی ایران در دوره های گوناگون نیز بدان راه یافت و دگرگونی های آن را در طول سده ها سبب شد؛ هما نگونه که برخی ویژگی های شبیه خوانی نقش مهمی در جامعه ایرانی بر جای گذاشت. «تقلید » نیز، اگرچه به هنگام شکل گیری چندان به جامعه سازنده اش وابسته نبود، تغییرات و دگرگونی های جامعه ایرانی را در مسیر تحولاتش پذیرفت؛ چنا نکه نقد اجتماعی از عناصر جدایی ناپذیر تقلید شد. چارچوب نظری این نوشته بر دو نظریه آشنای «بازتاب » و «شکل دهی » بنا شده، بی آنکه در محدوده آ نها باقی بماند. روش تحقیق نیز بر رویارویی تاریخ تحولات اجتماعی و تاریخ دگرگونی نمایش های سنتی ایران با بررسی های کتا بخانه ای و محیطی استوار شده است. نمایش های سنتی ایران به ضرور تهای اجتماعی و در رابطه تنگاتنگ با تماشاگران پدید آمده است و حیات خود را فقط با بازتاب اکنون جامعه اش می تواند بازیابد. نظریه های بازتاب و شکل دهی بیانگر آ ن اند که نمایش های سنتی ایران هماره حلقه واسط و ارتبا طدهنده این دو نظریه در اثر هنری یگانه ای بوده اند.
هدف از این پژوهش، بررسی جامعه شناختی مناسک و رفتارهای دینی است. چارچوب نظری این تحقیق مبتنی بر نظریات دورکیم است. متغیر وابسته، مناسک و رفتارهای دینی و متغیرهای مستقل عبارت اند از: جامعه پذیری دینی، انسجام اجتماعی، نظارت و کنترل اجتماعی، تجدید حیات اجتماعی و جنسیت. جامعه آماری این تحقیق عبارت است از دانش آموزان مقطع متوسطه شهرستان دزفول در سال تحصیلی 89-90 با جامعه آماری 18241 که در این میان تعداد 350 نفر از طریق فرمول نمونه گیری کوکران به عنوان حجم نمونه انتخاب شد. یافته های تحقیق که با استفاده از بسته نرم افزاری spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته ، نشان می دهند که متغیر وابسته مناسک و رفتارهای دینی با متغیرهای مستقل جامعه پذیری دینی، نظارت و کنترل اجتماعی، انسجام اجتماعی، تجدید حیات اجتماعی، که به عنوان فرضیه های اصلی و منطبق با نظریات دورکیم طراحی شده اند، رابطه معناداری دارد. ضرایب همبستگی چندگانه نشان می دهد که به ترتیب اولویت رابطه اول متغیر نظارت و کنترل اجتماعی، دوم متغیر جامعه پذیری دینی، سوم انسجام اجتماعی و چهارم تجدید حیات اجتماعی (دینی) بوده اند. همچنین در فرضیه فرعی پژوهش، یافته ها نشان دادند، مناسک دینی دختران از پسران دانش آموز بیشتر است.
هدف این پژوهش، سنجش میزان «گرایش به آموزه های گفتمان روشنفکری» و شناسایی عوامل مؤثر بر آن در میان زنان شهر شیراز است. چارچوب تبیینی پژوهش متأثر از نظریه های هویت محور در تبیین جنبش های اجتماعی است. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و تصادفی، پس از انتخاب 400 نفر از میان زنان 18 تا 40 سال شهر شیراز، پرسش نامه تحقیق میان آن ها توزیع گردید. میانگین «گرایش به آموزه های گفتمان روشنفکری» در آزمودنی ها برابر با 13/65 درصد بود. هم چنین، متغیر وابسته «گرایش به آموزه های گفتمان روشنفکری» با متغیر مستقلِ«مصرف رسانه ای»، رابطه مستقیم معنادار و با متغیرهای مستقل«پایگاه اقتصادی اجتماعی»، «سن»، «سرمایه اجتماعی»، «دینداری» رابطه معکوس معنادار داشت. میان متغیر وابسته تحقیق و متغیر مستقلِ«سرمایه فرهنگی»، رابطه معناداری مشاهده نگردید؛ سرانجام، 25 درصد از واریانس متغیر وابسته تحقیق توسط مجموع متغیرهای مستقل قابل تبیین است.
یکی از مشخصه های مهم جامعه ایرانی کثرت و تنوع فرهنگی است و به همین جهت توجه به موضوع ارتباطات میان فرهنگی و تلاش برای فهم و تشخیص عوامل مؤثر بر بروز تنش و اختلافات میان فرهنگی ضروری می باشد. لذا در این مقاله پس از بررسی جایگاه مفهومی و خاستگاه علمی روابط بین فرهنگی و نظریه های، مهم ترین روش های سنجش روابط میان فرهنگی مورد بررسی قرار گرفته شده است. از حیث نظری نویسنده مدعی است دو متغیر مهم برجستگی هویت و اجرای برنامه های توسعه، عوامل مؤثر بر بروز اختلافات میان فرهنگی در ایران می باشند. لذا برای بررسی عینی تر، این چارچوب در چند منطقه تماس های بین فرهنگی در ایران مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان می دهد حتی متغیرهایی مثل هویت و توسعه نیز توان پاسخ گویی به علل و زمینه های بروز اختلافات میان فرهنگی در ایران بعنوان مهمترین دغدغه مطروحه در این مقاله را ندارند. بر این اساس لازم است که با تأملات دقیق تری به تبیین عوامل تأثیرگذار بر مناسبات میان فرهنگی در ایران پرداخت.
امروزه مصرف فرهنگی به دلیل گسترش فزاینده کالاهای فرهنگی، بخش اساسی و جدایی ناپذیر زندگی انسان ها شده است. این امر تفحص در عوامل اجتماعی موثر بر نوع مصرف فرهنگی و محتوای سلیقه های هنری گروه های مختلف جامعه و خاصه جوانان را، به یکی از محوری ترین موضوعات پژوهش های جامعه شناختی بدل کرده است. مطالعه حاضر در همین راستا و به تاسی از نظریه هومولوژی (همتایی)بوردیو، به مطالعه ارتباط میان سرمایه های اقتصادی و فرهنگی با سلیقه های هنری می پردازد تا نشان دهد چگونه دسترسی افتراقی به انواع سرمایه های اقتصادی و فرهنگی بر کیفیت انتخاب ها و سلایق زیبایی شناختی متمایز جوانان تاثیر می گذارد. تحقیق با روش پیمایش و استفاده از تکنیک پرسشنامه بر روی نمونه ای معرف از جوانان 29-15 سال ساکن شهر تهران صورت پذیرفته است. یافته های حاصل از تحقیق موید آنست که سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی هر دو دارای نقش معنا داری در شکل دهی به نوع سلیقه هنری جوانان اند. بر اساس تحلیل های رگرسیونی نیز مشخص شد که متغیر سرمایه فرهنگی نقش موثری در پیش بینی نوع مصرف و سلیقه هنری جوانان دارد؛ چنانچه بهره مندی اندک از این سرمایه پیوسته از کیفیت متعالی ترجیحات فرهنگی جوانان می کاهد و سلیقه آن ها را به انتخاب ژانرهای هنری عامیانه و مشغول کننده محدود می کند. این در حالی است که بهره مندی بیشتر از سرمایه فرهنگی، از طریق ایجاد نوعی عادت واره یا منش متمایز، جوانان را به سمت و سوی مصرف آثار فرهنگی نخبه گرایانه سوق می دهد. در نتیجه سرمایه فرهنگی با انتقال بین نسلی و جهت دادن به منش ها و سلایق متمایز جوانان، موجبات شکل گیری الگوهای مصرفی متنوعی را فراهم می آورد
هدف مقاله حاضر مطالعه چگونگی تأثیر فراز و فرود سیاست های فرهنگی نظام های قدرت بر مفهوم هنر ملی و جریان تولید هنر در ایران است. در جستجوی این مسأله با به کارگیری روش تحلیلی لاکلا و موفه، عناصر گفتمانی مانند مفصل بندی، دال مرکزی و دال های شناور در سه دوره گفتمانی هویت ملی ایران از هم متمایز گردید و سپس نشان داده شد که چگونه هنرمندان در این سه دوره تاریخی به بازتولید گفتمان مسلط پرداخته و سه نوع متفاوت از هنر ملی را خلق کرده اند؛ در دوره اول یعنی حکومت رضا شاه پهلوی نوعی گفتمان ناسیونالیستی و باستان گرایانه پیش از اسلام بر هنر ایران غالب گردید؛ در دوره دوم یعنی زمان حکومت محمد رضا شاه پهلوی نوعی گفتمان اصالت گرایانه در ارجاع به فرهنگ بومی و عامیانه بر هنر ملی ایران غالب شد و در دوره سوم یعنی پس از انقلاب اسلامی نوعی گفتمان اسلامی با اندیشه های انقلابی و ارزش های ضدامپریالیستی بر هنر ملی ایران غالب گردیده است. در پایان نشان داده شد که چگونه منازعات میان گفتمان های رقیب در ساخت هویت ملی، موجب شده مفهوم هنر ملی با چالش روبرو گردد؛ در حال حاضر میان هنر سنتی اسلامی، هنر ایدئولوژیک اسلامی و هنر باستان گرای ناسیونالیستی رقابتی برای تصاحب دال خالی و تبدیل شدن به دال مرکزی هنر ملی در جریان است.
مقدمه: فقر روستایی، مقوله ای چند بعدی است که سطح رشد اقتصادی کشاورزی و الگوی توزیع درآمد در وضعیت آن تأثیر به سزایی دارند. در این میان نقش سرمایه گذاری کشاورزی به عنوان یک متغیر سیاستی در رشد اقتصادی کشاورزی و درنتیجه فقر روستایی انکارناپذیر بوده و آگاهی از میزان و جهت اثر سرمایه گذاری کشاورزی در برنامه های فقرزدایی روستایی بسیار با اهمیت است. روش: در این مطالعه، مناطق روستایی و بخش کشاورزی ایران به عنوان جامعه آماری انتخاب گردیده و با استفاده از آمار دوره زمانی 85 1350 و از طریق مدل های رگرسیونی اثر سرمایه گذاری (موجودی سرمایه) کشاورزی، نیروی کار و الگوی توزیع درآمد بر رشد اقتصادی کشاورزی و فقر روستایی بررسی شده است. با به کارگیری نرم افزار E-views ، معادلات موردنظر، برازش شده و ضرایب آن محاسبه گردیده است. یافته ها: موجودی سرمایه، نیروی کار و بهره وری کل عوامل تولید کشاورزی تأثیر مثبت معناداری بر رشد اقتصادی کشاورزی دارند. نتایج: افزایش موجودی سرمایه (سرمایه گذاری) در بخش کشاورزی می تواند به کاهش فقر مطلق روستایی کشور، کمک نماید.
مقدمه: یکی از مباحث اخیر در تحقیقات توسعه، بررسی علل فقر و سیاست های کاهش آن است. برای ریشه کنی فقر از جامعه نیاز است که اطلاع نسبتاً کاملی از پدیده فقر و عوامل اثرگذار بر آن داشته باشیم. روش: مطالعه حاضر با استفاده از داده های طرح هزینه درآمد خانوار مرکز آمار ایران در سال های 1384 و 1388، ابتدا با روش 66 درصد میانگین هزینه سرانه خانوار، خط فقر را محاسبه و براساس آن خانوار فقیر را شناسایی می نماید و سپس با به کارگیری مدل لاجیت و روش برآورد حداکثر درست نمایی به بررسی عوامل مؤثر بر فقر در مناطق شهری ایران می پردازد. یافته ها: برای هر دو سال مورد بررسی، افزایش بعد خانوار، زن سرپرست بودن و سکونت در شرق، غرب و شمال کشور احتمال قرارگیری در فقر را افزایش می دهد، درحالی که افزایش سال های آموزش، مالک بودن و سکونت در جنوب باعث کاهش فقر در مناطق شهری کشور می شود. نتایج: از نتایج این تحقیق این که دولت در سیاست گذاری های کاهش فقر، باید به افراد مسن سرپرست خانوار به خصوص زنان توجه ویژه داشته باشد. طبقه بندی JEL : I32, R20, O12
مقدمه: در این تحقیق به بررسی مقایسه ای وضعیت توزیع درآمد استان مرکزی با کل کشور طی سال های 1363 تا 1389به تفکیک مناطق روستایی و شهری پرداخته می شود. با استفاده از آمار هزینه و درآمد خانوارها که توسط مرکز آمار ایران گردآوری شده است تغییرات توزیع درآمد در مناطق روستایی و شهری استان مرکزی و کل کشور محاسبه می شود. روش: به این منظور از ضریب جینی، شاخص تایل، ضریب اتکینسون با اجتناب جامعه از نابرابری 5/0 و نسبت دهک دهم درآمدی به دهک اول استفاده می شود. در انجام محاسبات از نرم افزارهای Stata و Excel استفاده شده است. یافته ها: از برآورد این چهار شاخص این نتیجه به دست می آید که توزیع درآمد در مناطق شهری استان مرکزی نسبت به مناطق روستایی استان مناسب تر است و همچنین توزیع درآمد در مناطق شهری استان نسبت به مناطق شهری کل کشور مناسب تر است. از برآورد شاخص های ضریب جینی، تایل و اتکینسون این نتیجه حاصل می شود که توزیع درآمد در مناطق روستایی استان متعادل تر از کل کشور است. نتایج: اما برآورد نسبت دهک دهم درآمدی به دهک اول نتیجه مشخصی در مورد این که توزیع درآمد در طی دوره 89 1363 در مناطق روستایی استان مناسب تر است یا مناطق روستایی کل کشور به دست نمی آید.
مقدمه: سنجش سطح توسعه یافتگی واحدهای منطقه ای در هر کشور امری مهم و اساسی در زمینه برنامه ریزی منطقه ای و سیاست گذاری توسعه به شمار می رود که در عین حال، عاملی کلیدی برای تخصیص منابع مختلف نیز محسوب می شود؛ زیرا در نتیجه تحلیل فضایی توسعه، نابرابری ها و میزان محرومیت نواحی مختلف مشخص می گردد و اولویت اقدامات برای ارتقای سطح زندگی را معلوم می دارد. روش: برای تعیین میزان توسعه یافتگی و رتبه بندی مناطق لازم است شاخص های متعدد اقتصادی، اجتماعی، زیربنایی و غیره مورد بررسی قرار گیرد؛ زیرا در اغلب موارد، عدم تعادل های بین منطقه ای و درون منطقه ای از این شاخص ها ناشی می شوند. در این راستا، به کارگیری روش های تصمیم گیری چند شاخصه (MCDM) می تواند در یکپاچه نمودن فرآیند ارزیابی شاخص های مختلف راهگشا باشد. یافته ها: هدف از پژوهش حاضر، تعیین سطح توسعه یافتگی شهرستان های کشور و شناسایی نابرابری های منطقه ای می باشد. بدین منظور، تعداد 54 شاخص مربوط به جنبه های مختلف توسعه تدوین گردید. سپس، وزن شاخص ها و میزان توسعه یافتگی شهرستان ها با استفاده از روش LINMAP و بهره گیری از نرم افزار Matlab تعیین شد و درنهایت، از نظر سطح توسعه، شهرستان ها به پنج گروه تقسیم شدند. نتایج: نتایج مطالعه نشان می دهد که ایران با مشکل نابرابری های منطقه ای مواجه است؛ به طوری که از میان 336 شهرستان کشور، 77 شهرستان در گروه نسبتاً محروم و محروم قرار می گیرند. شایان ذکر است که اغلب مناطق محروم و توسعه نیافته در قسمت جنوب شرق ایران متمرکز شده اند. این مناطق نیازمند بذل توجه کافی و اتخاذ تصمیمات ویژه برای رفع محرومیت های موجود می باشند و به عنوان اولویت اول برنامه ریزی توسعه پیشنهاد می شوند.
مقدمه : مفهوم مدرن عدالت توزیعی بر توزیع عادلانه منابع و منافع جامعه بین اقشار مختلف تأکید دارد. از طرف دیگر سلامت به عنوان یکی دیگر از مقوله های رفاه اجتماعی تحت تأثیر وضعیت شاخص های عدالت توزیعی قرار می گیرد. در این پژوهش رابطه بین شاخص های عدالت توزیعی و سلامت طی سال های 1385 1363 مورد بررسی قرار گرفته است. روش : این مطالعه از نوع تحلیل همبستگی اکولوژیکی می باشد. برای اندازه گیری عدالت توزیعی به عنوان متغیر مستقل از شاخص های نابرابری درآمدی، فقر و مخارج دولت در سلامت استفاده شده است و برای بررسی سلامت از شاخص های امید به زندگی و مرگ و میر کودکان زیر 5 سال استفاده شده است. برای اجرای پژوهش ابتدا دادهای مورد نیاز مطالعه را ازمرکز آمار تهیه کرده و سپس با استفاده از نرم افزار stata و excel شاخص های مورد نظر استخراج شدند. و درنهایت روابط بین شاخص ها توسط نرم افزار spss مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها : به طور کلی طی سال های مورد بررسی روند شاخص های نابرابری درآمدی و فقر نزولی و روند شاخص های سلامت صعودی می باشد. نتایج رگرسیون دو متغیره نشان می دهد که فقر نسبت به نابرابری درآمدی قدرت تبیین کنندگی بیش تری دارد و انجام رگرسیون سه متغیره مشخص شد مخارج دولت در سلامت بیش ترین قدرت تبیین کنندگی شاخص های سلامت را دارد. نتایج : به نظر می رسد توجه دولت به سرمایه گذاری در بخش سلامت جهت نیل به اهداف عدالت توزیعی و ارتقاء شاخص های سلامت مطلوب می باشد.
طرح مسئله: اسکان غیررسمی در شهرها به طور اساسی ناشی از عوامل متعددی است، بخش عمده ای از آن به سبب توسعه ناهمگون و نابرابر مناطق شهری و تفاوت های مکانی فضایی (افتراق مکانی) نسبت به امکانات و تسهیلات موجود است، از این رو، چنین وضعیتی در میزان جرم و امنیت بدون تأثیر نخواهد بود. روش: روش تحقیق توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای، الکترونیکی و بررسی های میدانی می باشد. این تحقیق در سطح محلات مختلف شهر بوشهر با استفاده از ابزار پرسش نامه و مشاهدات پیمایشی در سال 1388 انجام گردید. تعداد پرسش نامه ها با توجه به اهداف و فرضیات تحقیق برای 162 نفر از مدد جویان زندان مرکزی بوشهر طراحی، پایلوت و تکمیل شد. پرسش نامه ها به صورت تصادفی در بین افراد توزیع شدند، در حالی که انتخاب محله ها بر اساس وضعیت شهر و تفاوت های مکانی فضایی در ابعاد اقتصادی و اجتماعی صورت گرفته است. به گونه ایی که بتوان نتایج حاصل از تحقیق را در بعد مکانی- فضایی نیز تحلیل و ارائه نمود. تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات حاصل از یافته های میدانی با استفاده از ضریب پیرسون و نرم افزار های آماری Spss ) و Excel ) و سیستم اطلاعات جغرافیایی( GIS ) انجام گردیده است. یافته ها: یافته های تحقیق حاکی از این است که افتراق مکانی یا تفاوت در بین محله های شهر بوشهر با بیش ترین جرم خیزی با 5/14 درصد مربوط به محله جبری و پس از آن محله صلح آباد با 67/9 درصد و کم ترین میزان جرم نیز مربوط به محله های دهدشتی، بهبهانی، پور و بهشت صادق با 16/1 درصد بوده است. همچنین یافته ها گواه این است که بین تعداد دفعات جرم و وضعیت مسکن در سطح 01/0 رابطه معناداری وجود دارد. نتایج: نتایج نشان می دهد، که عواملی چون وضعیت مالی ضعیف، وضعیت بد مسکن، محل زندگی، نبود شغل مناسب، گرایش افراد به مشاغل کاذب و همچنین پایین بودن درآمد که همگی تصویری از سیمای اسکان غیررسمی شهرهاست، زمینه را برای ارتکاب جرم هایی نظیر سرقت، قاچاق و کسب در آمد از راه نامشروع فراهم می کند و آن جا را کانون جرایم و آسیب های اجتماعی قرار می دهد.از نظر افتراق مکانی نیز محله های حاشیه نشین منطبق بر مناطق پیرامون شهر است که نیاز به طرح های توانمدسازی دارند. همچنین در ادامه برای کاهش میزان جرم و افزایش امنیت اجتماعی در این راستا راه حل ها و پیشنهاداتی نیز ارائه شده است.