این مطالعه با هدف بررسی اثربخشی آموزش مثبت نگری بر اساس آیات قرآن بر عزت نفس و امید به زندگی زنان آسیب دیده اجتماعی (معتاد) انجام شد. طرح پژوهش از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمام معتادان زن (29 نفر) مراجعه کننده به مراکز درمان اعتیاد شهرستان رودسر در سال 1395 بود که از آن میان 24 زن، که در نمره عزت نفس کوپر اسمیت و امید به زندگی میلر، کمترین نمره را کسب کرده بودند به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش (12 نفر) و کنترل (12 نفر) گمارده شدند. سپس، آموزش مثبت نگری اسلامی طی ده جلسه 90 دقیقه ای برای گروه آموزش اجرا شد در حالی که گروه کنترل آموزشی دریافت نکرد. در پایان، هر دو گروه به پرسشنامه ها پاسخ دادند. نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که ارتباط مثبت معناداری بین مثبت نگری و امیدواری وجود دارد در حالی که این رابطه درباره عزت نفس معنادار نبود؛ به عبارت دیگر مثبت نگری می تواند در افزایش احساس امیدواری نقش مؤثری داشته باشد؛ اما پرورش عزت نفس به عوامل دیگری نیز وابسته است.
هدف این مطالعه، بررسی تأثیر ازخودبیگانگی اجتماعی در مسئولیت اجتماعی کارکنان شرکت نفت کرمانشاه است. این مطالعه با روش توصیفی-تحلیلی از نوع پیمایشی و ابزار پرسشنامه محقق ساخته انجام شد. جامعه آماری، کارکنان شرکت توزیع و پخش فراورده های نفتی، پالایشگاه و خط لوله کرمانشاه هستند. تعداد نمونه مدّنظر 400 نفر بود که با جدول لین و استفاده از دو روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای و تصادفی ساده انتخاب شدند. برای تحلیل یافته ها از نرم افزار SPSS و آزمون های آماری مانند همبستگی، مقایسه میانگین ها، رگرسیون چندگانه و سایر آزمون ها استفاده شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهند میانگین مسئولیت پذیری اجتماعی برابر 51/83 است که این نمره در مقایسه با میانگین مدّنظر (105) در حد پایین تری قرار دارد و نشان می دهد کارکنان در سازمان مذکور، مسئولیت پذیری کمتری دارند. نتایج نشان می دهند ازخودبیگانگی اجتماعی درکل با مسئولیت اجتماعی در بعد قانونی (218/0- =r)، در بعد اقتصادی (234/0- =r)، در بعد اخلاقی (373/0- =r)، در بعد بشردوستانه (186/0- =r) و در کل با مسئولیت پذیری اجتماعی (36/0- =r) رابطه معنادار دارد. میزان برخورداری از امکانات رفاهی با مسئولیت اجتماعی در بعد قانونی (157/0=r)، در بعد اقتصادی (011/0 =r)، در بعد اخلاقی (046/0=r) و در بعد بشردوستانه (106/0 =r) و در کل، با مسئولیت پذیری اجتماعی (116/0 =r) رابطه معنادار دارد. نتایج تحلیل واریانس نشان می دهند میانگین مسئولیت اجتماعی برای کارکنان با وضعیت شغلی رسمی (49/83)، وضعیت قراردادی (18/89)، وضعیت پیمانی (84/86) و شرکتی برابر (09/75) بوده که این تفاوت، معنادار و پذیرفته شده است. میانگین مسئولیت اجتماعی برای کارکنان با مقطع تحصیلی دیپلم و زیر دیپلم (38/83)، فوق دیپلم (31/89)، کارشناسی (54/80) و کارشناسی ارشد برابر (55/83) بوده که این تفاوت، معنادار و پذیرفتنی است. همچنین میانگین مسئولیت اجتماعی برای کارکنان ساکن منطقه یک، برابر (29/94)، ساکنان منطقه دو، برابر (11/81) و ساکنان منطقه سه، برابر (24/77) بوده که این تفاوت معنادار و پذیرفتنی است. نتایج حاصل از رگرسیون چندگانه نشان می دهند چهار متغیر ازخودبیگانگی اجتماعی (38/0- = Beta)، میزان برخورداری از امکانات رفاهی (20/0- = Beta)، سکونتگاه اقتصادی اجتماعی (22/0 = Beta) و تحصیلات (19/0 = Beta) به ترتیب میزان اهمیتی که در تبیین متغیر وابسته داشتند، وارد معادله رگرسیونی شد و درمجموع، توانستند 48/0 درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین کنند و توضیح دهند (48/0=R² ).
پژوهش حاضر از نوع کاربردی و همبستگی با رویکرد تحلیلی و هدف آن پایش و پهنه بندی خشکسالی در استان قزوین بود؛ بدین منظور، با استفاده از شاخص اقلیمی SPI ، تحلیل نقشه های اقلیمی به شیوه زمین آمار و محاسبه ضریب همبستگی پیرسون بین خشکسالی و مکان گزینی روستاها صورت گرفت. جامعه آماری پژوهش 898 روستای دارای سکنه استان قزوین با جمعیت 365225 نفر بود. نتایج نشان داد که 923 روستای این استان در محدوده ای وسیع از مرکز و نیز شمال و شرق استان با حدود 202566 نفر جمعیت در خطر خشکسالی است؛ روستاهای استان تمایل به مکان گزینی در پهنه های مناسب تر را دارند؛ و همچنین، رابطه خشکسالی با تعداد روستاهای منطقه و جمعیت آنها در سطح یک درصد معنی دار است. نتایج آزمون پیرسون نیز بیانگر وجود ارتباط قوی بین متغیرهای خشکسالی و تعداد روستاها و جمعیت آنها بود؛ از این رو، لازم است در روستاهای با مخاطره بالای خشکسالی تغییر الگوی کشت انجام پذیرد تا از ناپایداری روستاهای منطقه پیشگیری شود.
مسنر و روزنفلد در کتاب« جرم و رؤیای آمریکایی» به یکی از مؤلفه های غالباً فراموش شده ی نظریه ی « ساختار اجتماعی و آنومی» مرتن؛ یعنی چرا ایالات متحده چنین نرخ جرم بالایی دارد، می پردازند. مسنر و روزنفلد « نظریه ی آنومی نهادی» را مطرح کردند که به موضوع آنومی در سطح جامعه می پردازد. مثل مرتن درصدد تبیین نرخ فوق العاده بالای جرم در ایالات متحده هستند. و این هدف را با اشاره به « رؤیای آمریکایی» محقّق می کنند. مسنر و روزنفلد در تأکید بر این امر که نرخ بالای جرم در ایالات متحده تا حدودی از این واقعیّت ناشی می شود که جامعه ی آمریکا، افراد را به پی گیری هدف موفقیّت مالی ترغیب می کند؛ اما برای ابزارهای مشروع به منظور دست یابی به اهداف، ارزش ناچیزی قائل است، به شدتتحت تأثیر نظریه ی آنومی مرتن هستند. به عبارت دیگر، هنجارهای مشروع مقبول به لحاظ فرهنگی فدای هدف می شوند که بیش از زندگی اهمیت می یابد.
با این حال، مسنر و روزنفلد نظریه ی مرتن را هم بسط داده اند. در وهله ی اول، آن ها مدعی هستند که تأکید فرهنگی بر موفقیّت مالی با این تصور توأم است که نهاد اقتصاد در دیگر نهادها؛ مانند خانواده، آموزش و حکومت نفوذ می کند و بر آن ها مسلّط می شود. استدلال آن ها این است که تسلّط نهاد اقتصاد تا آن اندازه عملکرد مناسب این نهادها را مختل می کند که دیگر به طور مؤثر و به اندازه ی کافی نمی توانند افراد جامعه را جامعه پذیر کنند یا حتی رفتار منحرفانه را کیفر دهند. مسنر و روزنفلد استدلال می کنند که اگر جنبه های دیگر زندگی آمریکایی بیش از موفقیّت مادی مورد تأکید قرار گیرند، ایالات متحده می تواند فاقد چنین نرخ جرم بالایی باشد. آن ها به اقتصاد مختلط در اروپای غربی و ژاپن به مثابه ی نمونه هایی از جوامعی اشاره می کنند که نشان می دهند بر خلاف آنچه در آمریکا وجود دارد، سطحی از رفاه اقتصادی کاملاً به عملکرد اقتصادی وابسته نیست.
بهداشت روانی افراد، به خصوص جماعت های مهاجر در علوم اجتماعی متأخر از مباحث مجادله برانگیزی است و نقش آن در سبک زندگی افراد و حیات اجتماعی آن ها مورد توجه قرار گرفته است. شناخت توانایی ها، توان مقابله با فشارهای طبیعی زندگی، سودمندی برای اجتماع، مشارکت جمعی، ازجمله عناصر مهم این بهداشت تلقی می شوند. امر مهاجرت، به خودی خود موضوع بهداشت روانی را مطرح می سازد، زیرا چالش هایی چون یادگیری زبان جدید، تفاوت های فرهنگی، ابهام در وضعیت اقتصادی، دوری از سرزمین آباء و اجدادی و ... برای هر مهاجر فرایند فرهنگ پذیری را اضطراب آور می سازد. هرچند به نظر می رسد که همه مهاجرین جهت بهبود وضعیت خود در فرهنگ جدید، تلاش هایی جهت سازگاری بیشتر و بهتر با آن دارند. در عمل، هر مهاجر نسبت به شرایط محیطی و شخصیتی خود راهبرد ویژه ای را برای فرهنگ پذیری (انطباق، همانندی، جدایی و حاشیه گزینی) انتخاب می کند که پیامدهای هرکدام متفاوت از دیگری است. بسته به انتخاب یا تحمیل هرکدام از این راهبردها، میزان آسایش روحی- روانی او در محیط جدید متفاوت خواهد بود. بدین ترتیب، در دو راهبرد اول، مهاجر از آسایش بیشتر و اضطراب کمتر نسبت به دو راهبرد آخر برخوردار خواهد بود. البته توجه به سایر ویژگی های خود، مانند شخصی، اقتصادی، اجتماعی و به خصوص وضعیت سرمایه اجتماعی، در این آسایش روانی نقش مهمی ایفا خواهند کرد. در این مقاله با استفاده از روش های انسان شناختی (مصاحبه های ژرفانگر و مشاهده های حین مشارکت) و با بهره گیری از چارچوب مفهومی راهبردهای فرهنگ پذیری و سرمایه اجتماعی به جنبه های اساسی مسأله بهداشت و آسایش روانی مهاجرین افغانستانی ساکن در شهرک قائم قم پرداخته شده است.
این پژوهش به دنبال توان سنجی از نظام رسانه ای نوین و جست وجوی کارکردهای مناسب و متناسبِ آن در طراز یک جامعه آرمانی است. در این میان، نقش آفرینی مؤثر شبکه های رادیویی منوط به تعامل مؤثر و حداکثری با بافت اجتماعی و بازاریابی مفید و مؤثر فرهنگی اجتماعی است. از این رو، در این پژوهش، در سطح کلان، ادبیات و رویکردهای کلاسیک حوزه رسانه رصد می شود و نقشه جامعی از این رسانه ها و همنشینی و جانشینی آن ها با یکدیگر ارائه می کنیم که به جایابی رادیو در این گستره می انجامد و سپس با تعریف ثقل ارتباطی رسانه های دیداری و شنیداری و چندرسانه ای ها، به تخصیص نقش و هم پوشانی شبکه های رادیویی در منظومه رسانه های موجود و نیز پذیرش نقش های مکمل این رسانه ها نسبت به یکدیگر پرداخته و با فراتحلیل ادبیات حوزه رسانه، سه محور اساسی زیر را در کارکرد های رسانه ای رادیو مطرح می کنیم:
1. نقطه گذاری فرهنگی ناظر به نقش رادیو در هویت بخشی فرهنگی (Cultural Punctuation)؛
2. رایانش اجتماعی ناظر به کارگزاری و خدمات عمومی رادیو
(Social Computation)؛
3. پایش و پالایش (باغبانی) زبانی ناظر به مرجعیت زبانی رادیو (Language Gardening).
استقرار و استمرار (آمایش) این سه رویکردِ رسانه ای در عرصه اجتماعی یک الزام را با خود دارد و آن هم شکل گیری مناسبات یک فرهنگ رسانه ای است که اشاعه آن، راهگشا و بسترساز تعامل اجتماعی و تأثیر گذاری رسانه ها و از جمله رادیو در زندگی ما و تعیین کننده حدود و ثغور این تأثیرگذاری است. برای رسیدن به چشم انداز مناسبی از اثرگذاری شبکه های رادیویی بر زندگی اجتماعی، فرهنگ ارتباطات رسانه ای به عنوان یک بیانیه مأموریت برای دست اندرکاران و متولّیان شبکه های رادیویی اعم از عمومی، خصوصی، اختصاصی و تخصصی عمل می کند. ما این راهبرد فرهنگی را با شش جهت گیری اساسی معرفی می کنیم.
در سطح خرد، می باید اهداف عملیاتی و به عبارتی کارویژه های رادیویی مشخص شود. سطح خرد بحث، به کمک مطالعات کتابخانه ای و مشاهده میدانی، به نسخه رادیویی مباحث فوق پرداخته و دوازده نقش اساسی را برای شبکه های رادیویی داخلی مدّنظر قرارمی دهد.