"طرح مساله: هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر بین تعهد به اشتغال و وضعیت کاری (دارای کار ـ بدون کار) بر سلامتی روانی بوده است. فرضیه پژوهش عبارت بود از اینکه رابطه بین تعهد به اشتغال و سلامت روانی برای افراد دارای کار، مثبت و برای افراد بیکار، منفی است.
روش: افرادی که در سال اول دبیرستان در شهر اصفهان، مدرسه را ترک کرده بودند، جامعه پژوهش حاضر را تشکیل می دهند که در طی سه سال اول زندگی کاری خود به ابزارهای پژوهش حاضر پاسخ داده اند. نمونه شرکت کنندگان شامل 1030 نفر از دانش آموزان بوده اند که به صورت تصادفی طبقه ای از 6 ناحیه آموزش و پرورش اصفهان انتخاب شده بودند.
روش: ابزارهای پژوهش، پرسشنامه سلامت عمومی و تعهد به کار بوده است.
یافته ها و نتایج: یافته ها فرضیه پژوهش را تایید می کند که بر طبق آن تفاوت معنی داری بین دو متغیر تعهد به اشتغال و سلامت روانی در بین گروه بیکار و دارای کار وجود دارد. یافته ها بر اساس نظریه های موجود و بخصوص محرومیت مکنون مورد بحث قرار گرفته است."
یکی از معیارهای بسیار متداول که امروزه بیشتر به کار می رود و مورد بحث و تاکید ما نیز می باشد طبقه بندی جوامع براساس سطح توسعه اقتصادی آنها می باشد. طبق این معیار سازمان ملل متحد تقسیم بندی کشورها را به کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه دقیق تری می داند گو اینکه، فقر، عقب ماندگی و نرخ بالای رشد جمعیت، نرخ بالای بار تکفل، نرخ بالای بیکاری، نرخ پایین درآمد سرانه و ...
"طرح مساله: با این پیش فرض که سرمایه اجتماعی ایران طی سال های بعد از انقلاب کاهش یافته است، هدف اصلی این مقاله پاسخ به چرایی این مساله و تبیین آن است.
روش: در قسمت های اول و دوم مقاله، بر چند وجهی بودن رابطه علمی میان عوامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و این که بسته به شرایط مکانی و زمانی خاصی هر کدام می توانند نقش قوه محرک اولیه را ایفا کنند، تاکید شده است. در قسمت های سوم تا پنجم، با استناد به داده های موجود مبتنی بر مطالعات میدانی انجام شده، مرکز آمار ایران و همین طور داده های نهادهای جهانی چون بانک جهانی و برنامه توسعه سازمان ملل متحد، و برآورد کمی انجام شده از رابطه میان فساد از یک سو (به عنوان شاخصی برای سرمایه اجتماعی) و شاخص هایی چون حکمرانی، درآمد سرانه و توزیع درآمد از سوی دیگر، تصویری از افول سرمایه اجتماعی و نقش حکمرانی در آن ارایه شده است.
یافته و نتایج: سرمایه اجتماعی طی سال های بعد از انقلاب کاهش یافته است. نظام حکمرانی ایران چه در میان بیست کشور پرجمعیت جهان و چه در میان کشورهای خاورمیانه جایگاه بسیار ضعیفی دارد. علت اصلی کاهش سرمایه اجتماعی، ضعف در نظام حکمرانی است.
"
"مهم ترین پرسش در زمینه روش شناسی علوم اجتماعی یگانگی یا دو گانگی روش این علوم با روش علوم فیزیکی بوده است. یکی از روایت های متمایل به دو گانگی روش شناختی، روش استدلال در علوم اجتماعی را برهان طبیعی می شمارد. برهان طبیعی جایگاهی میان روش اقناع عرفی و روش اثبات قانون وار دارد و بیش از فرمالیسم و زبان مصنوعی به زبان طبیعی متکی است. گفته می شود که علوم اجتماعی در چنین فضایی تحمل ابطال گرایی و قانون وارگی را ندارد. این مدعا، احتمالا، در علم سیاست، و مردم شناسی کمتر از جامعه شناسی، و اقتصاد مناقشه برانگیز است، اما در هر حال، هسته سخت مدعای مورد نظر، عموم علوم انسانی و اجتماعی را فرو می پوشد. نظریه مورد بحث متکی بر ایده دو گانگی بنیادین روش علوم انسانی و غیر علوم انسانی است. مقاله حاضر در مقام شرح و تفسیر این ایده، مبانی، مدلولات و نتایج آن و اشاره ای انتقادی به آن است. در قالب یک تحلیل فلسفی و یک روش مقایسه ای، از این ایده دفاع خواهم کرد که دوانگاری سخت کیش، در برابر کثرت گرایی روشی که منکر نوعی وحدت جنس بعید علم نباشد، قابل دفاع نیست.
"
از جمله موضوعات مورد بحث انسان شناسان و باستان شناسان، توجه به فرآیند تطوری در زمینه روی آوری انسان به سکونت بوده است. تاکنون، کاوش های باستان شناختی که در محوطه های نوسنگی زاگرس مرکزی به انجام رسیده؛ توالی لایه نگاری شده ای را با تاریخی از حدود اواسط هزاره هشتم تا اواسط هزاره ششم پ.م آشکار کرده است. توالی و ترتیبی از سازه ها با پلان های مشخص بیانگر مراحل آغازین تمایل به یکجانشینی و استفاده از مواد مختلف و نحوه بهره برداری از آن ها است. در این پژوهش دو موضوع مورد بررسی قرار گرفته است؛ 1. بررسی روند و الگوی سکونت در دوره نوسنگی و مراحل استقراری طی شده از سکونت فصلی به دایم در منطقه. و 2. بررسی ارتباط سازه ها و عناصر موجود با نوع روش معیشتی. در این خصوص بر اساس مطالعات اخیر میدانی باستان مردم شناختی که در منطقه مذکور به انجام رسیده؛ رفتارهای سکونتی دامداران کوچنده بختیاری، بررسی، و سه نوع الگوی استقراری، از کوچندگی تا روستانشینی شناسایی شده است؛ که در این مقاله به آن پرداخته می شود، به نظر می رسد چنین حرکاتی خود به عنوان تبیین کننده اولین تلاش ها به سوی ساخت و استفاده از خانه در مراحل مختلف دوره نوسنگی نیز مطرح می باشد.
مقاله، ابتدا رفتار مبلغان دینی را بر روی طیفی قرار می دهد که در یک سوی آن، تحریک شدید عواطف مخاطبان و در سوی دیگر، قراردادن آنان در مسیر تفکر و تعقل است. سپس با مروری کوتاه بر دو روند «فکرکردن» و «تحریک هیجان»، یادآوری می کند که استفاده از شیوه تحریک عاطفه به منظور تقویت معرفت دینی، عملا مخاطب را به حاشیه دین خواهد کشاند و همان خواهد شد که به آن دین عوامانه می گویند. سپس پاسخ دو سوال را دنبال می کند: 1) آیا در ایران صدر اسلام، دین پذیری از طریق تعقل انجام گرفت یا تحریک عاطفه؟ و 2) آیا شیوه مرسوم مبلغان دینی معاصر از جمله رسانه ها، مبتنی بر تعقل است یا تحریک عاطفه؟
مقاله ضمن تبیین رابطه «تفکر» و نشانه ها، توضیح می دهد که چون فکرکردن، نوعی تحریک شدن یا ظاهرشدن متوالی نشانه هاست و انسان، بخش عمده ای از فکر کردن را با آنچه از یادگیری قبلی در حافظه خود نگاه داشته انجام می دهد، بنابراین از طریق مراجعه به اطلاعات مربوط به ایران صدر اسلام، به صورتی ذهنی، توالی نشانه ها در حافظه ایرانیان صدر اسلام را شبیه سازی و پاسخ سوال نخست را به صورت یک حدس، ارایه می دهد.
آخرین بخش مقاله به پیامدهای تبلیغ دین پذیری از طریق تحریک عاطفه، در ایران معاصر اختصاص دارد. مقاله توضیح می دهد که مشارکت رسانه ها و دامن زدن به دین عوامانه، پدیده ای معکوس مارپیچ سکوت را به وجود خواهد آورد که نجوای مخالفت نخبگان را در خود حل و مضمحل خواهد کرد.
سریال نرگس یکی از موفق ترین و پربیننده ترین سریالهای تلویزیونی سال 85 بود که با استقبال مردم و منتقدان رو به رو شد. این مقاله حاصل پژوهشی تجربی درباره نحوه تفسیر و رمزگشایی این سریال از سوی مخاطبان (زنان) است. مبنای نظری این پژوهش رویکرد مطالعات فرهنگی در مطالعه تلویزیون و مخاطبان آن است، رویکردی که با تکیه بر نظریه هژمونی گرامشی و هال برنامه های تلویزیون را تلاشی در جهت باز تولید هژمونی و «ایدئولوژی ارگانیک» بلوک قدرت تلقی می کند. از این منظر، برنامه های تلویزیون آکنده از ارزشها و معناها و ایده های خاص هستند، اما مخاطبان به سبب آنکه جایگاههای متفاوتی را در ساختار اجتماعی اشغال کرده و به گفتمانهای متفاوتی دسترسی دارند، قرائتهای متفاوتی از «خوانش مرجح» برنامه های تلویزیون به دست می دهند. در این مقاله، ابتدا با استفاده از روش تحلیل ساخت گرایی - نشانه شناختی خوانش مرجح یا قرائت مسلط سریال نرگس تشریح شده است؛ سپس قرائتهای متفاوت مخاطبان از این سریال تحلیل شده است. تحلیل قرائتهای زنان نشان می دهد که آن گروه از زنان که به زندگی روزمره خود (مسایلی چون خرید، مد، آرایش، تفریح، فراغت و غیره) اهمیت بیشتری می دهند، گرایش کمتری به پذیرش خوانش مرجح سریال دارند و اغلب با تضادها و تعارضهای هویت چند پاره «نسرین» احساس هم ذات پنداری می کنند. برعکس، زنانی که با «نرگس» هم دلی دارند، با تماشایی این سریال به دنبال رهایی از هر گونه تناقض و تعارض و نیز دستیابی به نوعی تسلی هستند.