چکیده: برای سکولار شدن افراد با تحصیلات عالیه، مسیرهای احتمالی متعددی بیان شده است. آیا کثرت گرایی نیز می تواند مسیری برای سکولار شدن آنان باشد. این جستار، با انتخاب چارچوب نظری «سازه گرایی»، درصدد پاسخگویی به سؤال بالا است. برای انجام دادن این مهم، ابتدا به تعریف مفهومی اصطلاحات «کثرت گرایی» و «سکولار شدن» می پردازیم، آنگاه با ارائة الگوی تحلیل، که در آن به عوامل کثرت گرایی و شاخص های سکولار شدن اشاره شده است، مسئله تبیین می شود. در این باره، این تحقیق به دو نتیجة مشخص می رسد: یکی اینکه کثرت گرایی معرفتی، سبب سکولار شدن افراد با تحصیلات عالیه می شود و دوم اینکه در ایران به علت پیروی از دین واحد و یکدست و تشکیل حکومت دینی بر پایة آن و اینکه کشوری به لحاظ دینی، واحد است، کثرت گرایی اجتماعی در آن موردی ندارد. لذا سکولار شدن افراد از این مسیر، به نظر محتمل نمی رسد؛ اما از مسیر کثرت قرائات دینی (کثرت گرایی معرفتی) اگرچه تا سکولار شدن راهی بس طولانی در پیش دارد، اما نسل جوان و قشر تحصیلکردة امروز، تحت تأثیر جریان های روشنفکری غربی هستند که احتمالاً در آینده، به سکولار شدن جامعة ایران خواهد انجامید.
این مقاله ظهور یک سیاست عمومی فراملی را مطالعه میکند که بر مدیریت اسلام و جوامع مسلمان در غرب متمرکز شدهاست و نگاهی میاندازد به موقعیت متناقض جوامع مهاجر ترک در استرالیا و اروپا و رویه های گوناگونی که در گفتمان بینالمللی یکپارچه سازی، سازگاری فرهنگی و ریسک سیاسی جای گرفتهاند. در حالی که در اروپا، مهاجران ترک، سیاست اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی با هدف عضویت ترکیه در اتحادیهی اروپا را مورد توجه دارند، در استرالیا روابط آنها با جامعهی غالب و مسلط به جای تعیینِ هویت و تفاوت مذهبی اسلامی شان، بیشتر با افسانههای تاریخی آنزاک ملی گرایی سکولار تعریف و تعیین شدهاست. این امر از یک جهت محصول دیالوگ ملی گرایی استرالیایی حول آنزاک و گالیپولی و از طرف دیگر پیامد سازمان بوروکراتیک اسلام توسط دولت سکولار ترکیه و مدیریت آن بر سازمانهای مذهبی خارج از کشور است. همچنین، این مقاله بر روی تجانس سیاست عمومی فراملی در مدیریت اسلام و مسلمانان تأمل کرده و آشکار میسازد که اتحادیه ی اروپا اغلب ماهیت اسلام و جوامع مسلمان در کشورهای دیگر را بهدرستی نشناخته است.
"ویژگی های جامعه معاصر سبب شده که اعتماد، کارکرد ویژه ای پیدا کند. در این میان با توجه به دغدغه های مربوط به حفظ نظم اجتماعی و کنترل اجتماعی در جامعه مدرن، اعتماد عموم مردم به پلیس از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در تحلیل شکل گیری اعتماد دو دیدگاه کلی وجود دارد:
بر اساس دیدگاه جامعه - محور، با گسترش مشارکت افراد در شبکه های رسمی و غیررسمی موجود در جامعه، اعتماد نیز گسترش می یابد. در مقابل، رهیافت نهاد - محور معتقد است که مهمترین عوامل موثر در ایجاد و حفظ اعتماد، نهادها و سازمانهایی هستند که مجری سیاستها می باشند یعنی دستگاههای اجرایی دولتی. مقاله حاضر بدنبال مقایسه این دو دیدگاه در تحلیل اعتماد مردم به پلیس است. بدین منظور با استفاده از روش پیمایشی تعداد 7949 نفر از جمعیت روستایی و شهری در شهرستان های مختلف استان مازندران با شیوه نمونه گیری طبقه بندی شده چند مرحله ای مورد بررسی قرار گرفتند.
یافته های تحقیق حاضر حاکی از آن بود که در تبیین اعتماد مردم به پلیس بیش از متغیرهای فردی و مشارکت در انجمن های داوطلبانه، متغیرهای اجتماعی و به خصوص عوامل مربوط به حکومت عادلانه و کارآمد موثر است. بر این اساس، نوع نگرش مردم به کنش گران دولتی و نحوه عملکرد سازمانهای دولتی بر ارزیابی آنان از قابلیت اعتماد به پلیس تاثیر فراوانی دارد.
"
در چند دهة اخیر، جوش و خروشی روش شناسانه برای احیای مفهوم علّیت، به ویژه درک مکانیسمی از علّیت در علوم اجتماعی میبینیم تا جایی که بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی، با وجود تمام اختلافات عمده در موضوعات مهم نظری و روش شناسی، به طور مشترک، بر تبیین پدیده های اجتماعی از طریق ارجاع به مکانیسم های علّی تأکید فزاینده ای کرده اند. با وجود ادبیات نسبتاً گستردة موجود در خصوص درک مکانیسمی از علّیت، سؤالات متعددی در خصوص معنا و کاربرد مکانیسم های علّی در علوم اجتماعی مطرح هستند. در این مقاله تلاش شده است ضمن کالبدشکافی مفهومی از واژة «مکانیسم» نشان داده شود که چرا دانش پژوهان علوم اجتماعی، به ویژه جامعه شناسان که عهده دار مطالعة پدیده های پهن دامنه و کلان هستند، نیاز مبرمی به مطالعة مکانیسم های علّی دارند. به عبارت دیگر نشان داده شده است که مکانیسم ها چگونه میتوانند برخی مشکلات اساسی و دیرپا را در مطالعات جامعه شناسی، تا حدود زیادی حل کنند. همچنین رابطة درک مکانیسمی از علّیت با فردگرایی روش شناختی در علوم اجتماعی تجزیه و تحلیل شده است.
هدف این پژوهش بررسی میزان تقید به دین در جوانان شهر اهواز است. پرسشنامه سنجش دین داری مسلمانان که بر اساس الگوی گلاک و استارک تهیه شده است، به عنوان ابزار تحقیق استفاده شد و چند سؤال به عنوان نظرخواهی از جوانان در مورد وضعیت دین در جامعه به آن افزوده گردید. پس از تکمیل پرسشنامه های تحقیق که به صورت مراجعه حضوری به منازل انجام شد، داده ها با رایانه و با نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل گردید. جامعه آماری شامل 814 نفر از جوانان 29-18 سال شهر اهواز است با روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند.
نتایج به دست آمده نشان داد که دینداری جوانان شهر اهواز در ابعاد اعتقادی و عاطفی قوی تر و بر اساس طیف لیکرت، بین زیاد و خیلی زیاد قراردارد، اما در ابعاد پیامدی و مناسکی ضعیف تر بوده و نزدیک به متوسط قرار دارند و نمره کل دین داری جوانان نیز در حد بالاتر از متوسط و نزدیک به زیاد به دست آمد.
همچنین از نظر جنسیت در همه ابعاد دین داری، میانگین نمره جوانان دختر بالاتر از جوانان پسر بوده است.
علاوه بر این، از دیدگاه جوانان شهر اهواز مهم ترین علت دین گریزی جوانان مشکلات معیشتی و اقتصادی کشور و نارضایتی از مسئولان در این زمینه است.
موضوع این مقاله، سنجش دین¬داری و در حوزه جامعه¬شناسی دین قرار دارد. در این نوشتار، با اذعان به سابقه¬ی بیش از پنجاه ساله¬ی مطالعات تجربی و میدانی انواع، میزان و تغییرات دین¬داری، ضمن بیان گونه¬شناسی هیل و هود از مقیاس-های غربی سنجش دین¬داری، مهمترین انتقادات مربوط به مقیاس¬های مزبور نیز مطرح شده است. سپس برخی از مدل¬های داخلی سنجش تجربی دین¬داری معرفی و مورد ارزیابی انتقادی قرار گرفته و پس از آن نیز مدل مورد استفاده در سنجش دین¬داری در این پیشنهاد شده است. در ادامه، در مبحث روش تحقیق از روش پیمایش و ابزار پرسشنامه به عنوان مناسب¬ترین روش و ابزار برای گردآوری و تحلیل اطلاعات مورد نیاز این تحقیق یاد شده است. جمعیت آماری شامل دانشجویان دانشگاه آزاد و دولتی شهر قم و حجم نمونه نیز براساس فرمول کوکران 334 نفر برآورد شده است. در مجموع، نتایج به دست آمده نشانگر التزام نسبتاً بالای پاسخگویان به اعتقادات دینی، اخلاق و تکالیف فردی و در مقابل التزام نسبتاً پائین آنها به عبادت جمعی، احکام سیاسی، تعظیم شعائر دینی و مشارکت دینی است. این یافته¬ها بیانگر گرایش به دین¬داری باطنی (التزام به ابعاد و نشانه¬های فردی دین)، در مقابل دین¬داری اجتماعی (التزام نسبت به ابعاد و نشانه¬های جمعی دین)، است.
دغدغة اصلی این مقاله سنجش میزان هویت دانشگاهی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی و کاوش در خصوص عوامل اجتماعی موثر بر آن می¬باشد. اساس نظری سنجش هویت دانشگاهی دانشجویان، مبتنی بر نظریه دیالکتیک درونی- برونی شناسایی ریچارد جنکینز که تلفیقی از اندیشه های کولی، مید، گافمن، مارکس و بوردیو است، می¬باشد. با تکیه بر چهارچوب نظری مذکور متغیرهایی نظیر فرهنگ دانشگاهی (شامل فرهنگ آموزش، فرهنگ یادگیری، فرهنگ سازمانی و مدیریت، و خرده¬فرهنگ¬های دانشجویی)، سرمایة فرهنگی (شامل سرمایة فرهنگی تجسم¬یافته، عینی¬شده، نهادینه) و انگیزه¬های تحصیلی به عنوان عوامل موثر بر هویت دانشگاهی تشخیص¬داده¬شدند. طرح پژوهش «غیرآزمایشی از نوع پیمایش» بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی در چهار واحد رودهن، شهریار- شهرقدس، کرج و ورامین- پیشوا بود. با استفاده از فرمول تعیین حجم نمونه کوکران و با در نظرگرفتن پارامترهای دخیل در محاسبه آن، تعداد نمونه در حدود 380 نفر تعیین شد که در تحقیقات اصلی 351 نفر از آنان در پژوهش مشارکت کردند. روش نمونه¬گیری «طبقه¬ای نامتناسب با حجم» بود. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه محقق¬ساخته بود که برای سنجش چهار متغیر¬ اصلی طراحی شد. اعتبار پرسشنامه¬ از طریق روش «اعتبار محتوایی» محرز گردید. پایایی پرسشنامه¬ها از طریق روش «پایایی همسانی درونی» بدست آمد. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از برنامه¬های رایانه¬ای SPSS 12 و LISREL 8.5 از طریق فنون جدول¬سازی، نموداربندی، و محاسبه شاخصهای آماری (پارامتری یا ناپارمتری) انجام شد. طبق نتایج سه متغیر سرمایه فرهنگی، فرهنگ دانشگاهی و انگیزه¬های تحصیلی، با همدیگر، به طور معنی¬داری تغییرات در هویت دانشگاهی را تبیین می¬کنند. در این بین، ابتدا فرهنگ دانشگاهی و بعد سرمایه فرهنگی اهمیت بیشتری در تبیین هویت دانشگاهی داشته و انگیزه¬های تحصیلی دانشجویان تاثیر قابل¬تعمیمی بر هویت دانشگاهی ندارد.