اگرچه با صدور فرمان مظفرالدین شاه مبنی بر تأسیس مجلس شورای ملی، معترضان سیاسی خشنود شدند و دست از تحصن کشیدند، اما موضوعی که بر دامنه ی ابهام ها افزود، محتوا و دلالت اصلی این فرمان بود. سرعت تحولات انقلاب موجب شد این مساله حل نشده باقی بماند؛ زیرا در آن فضای متلاطم تنها به یک تفاهم زودگذر بین شاه و مخالفان نیاز بود تا بحران بست نشینی و مهاجرت هر چه سریع تر پایان یابد. بدین ترتیب منازعه ی اصلی بر سر فهم و تفسیر دلالت فرمان شاه به مرحله ی نهادسازی منتقل شد و از فردای پیروزی انقلاب خود را در شکل کشاکش های سیاسی نمایاند. این اختلاف ها هم در تدوین نظامنامه انتخابات و هم در تدوین قانون اساسی و هم در تاجگذاری شاه بروز یافت. مساله این بود که فرمان مظفرالدین شاه ناظر برکدام نوع از نظام سیاسی و چه سنخ از پارلمان بود، آیا یک مجلس مشروطه مدنظر بود و یا یک مجلس مشورتی؟ این مقاله با روش توصیفی و تبیینی می کوشد تا نشان دهد که چگونه تلقی های متفاوت از ماهیت و محتوای فرمان مشروطیت به پایان رسید. مقاله سرانجام به این نتیجه می رسد که گفتمان مشروطه خواهان و خوانش آن ها از فرمان مشروطه پس از یک رشته منارعات سیاسی در فرایند گذار از نهضت مشروطه به نظام مشروطه، سرانجام بر خوانش دولت و دربار چیرگی یافت و فرمان شاه به مثابه مجلس مشروطه نگریسته شد نه یک مجلس دولتی یا مشورتی.
شاه اسماعیل اول صفوی با شخصیتی پیچیده و جذاب، توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب کرده است. تمجید فوق العاده از وی از سوی هوادارانش در دوره صفویه، موجب شده است که سخنان نادرستی درباره او و عقایدش گفته شود. یکی از مهم ترین مطالبی که به وی نسبت داده شده این است که وی ادعای الوهیت داشت. این موضوع را برخی از پژوهشگران غربی مطرح کرده اند و عده ای از محققان ایرانی نیز دنباله آن را گرفته اند. در این مقاله، با ارائه مستنداتی، نظریه ادعای الوهیت به توسط شاه اسماعیل نقد و بررسی شده است. صفوی پژوهان غربی به سبب ناآگاهی از اوضاع فرهنگی و اجتماعی ایران عصر صفوی، چنین نسبت ناروایی به شاه اسماعیل داده اند. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی نشان می دهد که نظر معتقدان به ادعای الوهیت به توسط شاه اسماعیل اول صفوی، با گزارش های تاریخی همخوان نیست.
دولت بریتانیا پس از سال ها حضور در خلیج فارس، سرانجام برآن شد که این منطقه را تا پایان سال 1971 م(1350 ش) ترک نماید. به رغم منافع سرشاری که به واسطه ماندگاری در خلیج فارس نصیب آن ها می شد،انگلیسی ها ناگزیر بودند برای مقاومت در برابر فشار جنبش های ملی، هزینه های کلانی بپردازند. بی تردید تصمیم بریتانیا به خروج از این منطقه، واکنش های متفاوتی را از سوی کشورهای حوزه خلیج فارس و قدرت های فرامنطقه ای به همراه آورد که هر کدام منافع خود را در دوره پسا خروج انگلیسی ها جست و جو می کردند. این که واکنش آن هایی که از رهگذر این تصمیم دچار سود و زیان می شدند، چه بود، عمده ترین پرسشی است که این پژوهش در پی پاسخ دادن به آن است.یافته های این پژوهش که مبتنی بر روش توصیفی-تحلیلی است، نشان می دهد که با عقب نشینی بریتانیا از خلیج فارس، کشورهای مختلف این منطقه بر تکاپوهای خود افزودند. ایران به اهمیت حیاتی خلیج فارس آگاه بود در صدد افزایش توان نظامی خود به منظور تکیه زدن بر اریکه ابرقدرتی منطقه برآمد. عربستان سعودی با اتخاذ شیوه ای محافظه کارانه، پس از آن که از تهدیدات داخلی عبور کرد، با ایران همسو شد. عراق موضع تندی علیه بریتانیا اتخاذ کرد و به کمک های اتحاد شوروی چشم دوخت. کویت سیاست مسالمت آمیز پیش گرفت. مصر نیز منافع خود را در خروج بریتانیا می دید و کشورهای کوچکی نظیر بحرین، قطر و امارات متصالح از وحشت فرورفتن در کام کشورهای توانمندتر چون ایران، عربستان سعودی و عراق دست کمک به سوی بریتانیا دراز کردند. ایالات متحده و اتحاد شوروی،به عنوان دو قدرت فرامنطقه ای و دو قطب قدرتمند جهان، در پی سود بیشتر از راه خالی شدن میدان از وجود رقیب دیرین بودند.