رویداد حملة مغول و سرنگونی حکومت خوارزمشاهیان موجب ایجاد تصویری سرزنش آمیز و نکوهش بار از سلطان محمد خوارزمشاه نزد مورخان و به تبع آن پژوهشگران گردیده است. چنین به نظر می-رسد که این باور شایع در محتوای یکی از داستان های مثنوی مولانا جلال الدین بلخی، به صورتی متفاوت به نمایش درآمده است و ظاهراً شاعر در اثر عرفانی خود رویکردی متفاوت در مورد سلطان محمد نشان داده است. این پژوهش درصدد است تا با واکاوی عوامل مختلفی از جمله عناصر زبانی به کار رفته در داستان، سرچشمه های روایی و تغییرات ایجاد شده در روایت جدید و انگیزه های احتمالی شاعر، به بررسی جنبه های خاص روایت مولانا در مورد سلطان برافتاده خوارزمشاهی پرداخته و این داستان عرفانی را به لحاظ تاریخی و سیاسی روزگار سرایش آن مورد ارزیابی قرار دهد.
در این پژوهش تلاش می شود با بررسی جهان شناسی ارائه شده در الهیات فلسفی اسماعیلیان، ضمن تحقیق در دیدگاه متفکران اسماعیلی مذهب به تاریخ بشر، به سؤالات مطرح شده در حوزه فلسفه نظری تاریخ از نقطه نظر این متفکران پاسخ داده شود و مهمترین مؤلفه های فلسفه تاریخِ اسماعیلیان بر اساس نظام های متفاوت آن با تاریخ نگری اسلامی بررسی شود. به نظر می رسد که تاریخ نگری اسماعیلیان علی رغم داشتن ویژگی های مشترک با تاریخ نگری اسلامی به طور خاص و تاریخ نگری سنتی دینی به طور عام، از مؤلفه هایی چون نقش محوری امام در تاریخ، نظام خطی دوری تاریخ و پیوستگی میان تاریخ و فراتاریخ برخوردار است. این مؤلفه ها در معدود آثار تاریخ نگارانه باقی مانده از مورخان این فرقه نیز انعکاس یافته است. معرفت شناسی اسماعیلیان و جایگاه تاریخ در طبقه بندی علوم از منظر حکمای اسماعیلی، از دیگر مسائلی است که در این پژوهش بدان پرداخته می شود. رسائل اخوان الصفا تنها اثر منسوب به اسماعیلیه است که در آن بحث طبقه بندی علوم مطرح شده است. در این رسائل و نیز از نقطه نظر قاضی نعمان مورخ بزرگ اسماعیلی فاطمی، تاریخ دانشی است ذیل علوم شرعی وضعی و در خدمت مکتب اسماعیلی. این مقاله مبتنی بر روش «پدیدارشناسی هرمنوتیک» است و برای گردآوری داده ها از روش تحلیل محتوا استفاده شده است.
توسعه قدرت کشورهای بزرگ در خاورمیانه همراه با فشار به روی سیستم استعمارگری کشورهای غربی و منافع آنها باعث شد که دولتهای مستعمره همواره در اوضاع نابسامان به سر ببرند و این موضوع تنها علت حفظ منافع دولتهای استعماری بود. هنگام شورش اسماعیل آقا سمکو اوضاع ایران به دلیل سقوط فرمانروایان قاجار و بر تخت نشستن پهلوی رضا شاه نابسامان بود. در این زمان انگلیس و روسیه در خاورمیانه و بخصوص ایران برای دستیابی به منافع خود بصورت کامل در اوضاع سیاسی ایران رخنه کرده بودند. روابط سمکو با شیخ محمود حفید بیشتر اوقات ارتباطی ساده بوده و به یکدیگر یاری رسانده اند و بخصوص سمکو در جنبشهای شیخ محمود بر ضد انگلیسها نقش داشته است، اما بدلیل نابسامانی منطقه و وجود قدرت ترکیه گاهی سمکو ناچار به اطاعت از ترکیه می شد و این بدلیل نزدیکی منطقه زیر نفوذ سمکو با ترکیه بود. در این پژوهش نگارنده سعی دارد با استفاده از منابع کتابخانه و شیوه توصیفی تحلیلی به بررسی نقش کشورهای خارجی در روابط اسماعیل آقا سمکو(سمیتقو) و شیخ محمود حفید بپردازد.