شاپور بختیار فرزند محمدرضا (سردار فاتح بختیاری) و نازبیگم در سال 1294 شمسی در چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد. او نوه صمصامالسلطنه بختیاری بود که در سالهای پس از مشروطه دوبار به نخستوزیری رسید. تحصیلات ابتداییاش را در شهرکرد و نیمی از تحصیلات متوسطه را در اصفهان گذراند و دوران دبیرستان را در مدرسه فرانسوی بیروت با اخذ دیپلم ریاضی به پایان رساند.1
در دوره شاه تهماسب اول (930 984 ق)، صفویان چهار جنگ بزرگ با عثمانی را متحمل شدند. از آن جا که مناطق کردنشین، حایل میان ایران و عثمانی بود، کردها نیز ناخواسته در این جنگ ها وارد شده و به ایفای نقش پرداختند. لذا با توجه به نقش تعیین کننده طوایف کرد در این تقابل، پاسخ به این پرسش که کردها چه رویکردی به نبردهای مزبور داشتند؟ هدف بنیادین این تحقیق می باشد. یافته های پژوهش بیانگر آن است که رویکرد کردها، مبتنی بر عوامل سیاسی و اقتصادی تأثیرگذار بود و با سیاست های اعمالی صفویان و عثمانی ها نسبت به طوایف کرد پیوندی تنگاتنگ داشت. از این رو، با توجه به موقعیت جغرافیایی مناطق کردنشین، دو حکومت مذکور در صدد برآمدند، با اعمال سیاست های مصلحت اندیشانه، از توان نظامی کردها و جایگاه راهبردی کردستان برای تغییر سرنوشت جنگ به سود خویش بیش ترین بهره را ببرند. در نهایت دست آورد این دوره از رویارویی ها، برای صفویان حفظ استقلال و قلمرو سیاسی ایران و برای عثمانی ها تسلط بر بین النهرین و رسیدن به سواحل خلیج فارس و برای کردها ابقای امارت های محلی آنان بود. تدوین این پژوهش با بهره گیری از منابع کتابخانه ای و به روش توصیفی تحلیلی صورت پذیرفته است.
مذهب تشیع و اندیشه های شیعی در نخستین سال های ورود مسلمانان به اندلس و هم زمان با فتوحات اسلامی یا اندکی پس از آن، وارد این منطقه گردید. زمینه مناسب و پیدایش موانع گوناگون سبب گردید که تشیع در این منطقه، گسترش پیدا نکند. علل و عوامل گوناگونی سبب ناکامی شیعیان در نشر باورهای خود در این سرزمین بود. علل سیاسی مانند قیام های منسوب به شیعیان و رقابت امویان اندلس با حکومت های ادریسیان و فاطمیان و علل مذهبی مانند نفوذ مذهب مالکی و پیوند آن با سیاست و ارتباط تنگاتنگ فقهای مالکی با حاکمان، مهم ترین موانع بر سر راه اندیشه های شیعی بودند. این مقاله با اشاره به شرایط سیاسی و مذهبی اندلس در سال های نخستین ورود اسلام به آن جا، نقش این دو عامل را در جلوگیری از نشر تشیع در اندلس بررسی می کند.
حمام های عمومی جزئی از زندگی اجتماعی جامعه دیروز بودند که با ظهور مدرنیته، مورد اعتراض اصلاحگران جامعه جهت افزایش معیارهای بهداشتی آن در تناسب با زندگی جدید قرار گرفت. یکی از این استانداردها استفاده از دوش به جای خزینه بود. شهرداری ها به عنوان متولّی امر با اجبار دولتی حمامی ها را موظف به این تغییر می کردند. این مبارزه به دلیل مطالبه و خواست بخشی از مراجعان حمام ها، که استفاده از دوش را برنمی تافتند و خواستار استفاده از خزینه ها بودند، بسیار طولانی و پرفرازونشیب گردید، به طوری که از اواسط حکومت رضاشاه تا دهه چهل شمسی را دربرگرفت. در این پژوهش با مراجعه به منابع مطبوعاتی آن زمان، اسناد و تاریخ شفاهی سیر این ماجرا در شهر اصفهان به عنوان مورد مطالعه (Case Study) تبیین و تشریح گردیده است.
نتیجه این که به واسطه جدیت مقامات شهری و نیز خواست عمومی جامعه شهرنشین که محصول بالارفتن سطح بهداشت عمومی بود، فرآیند بهداشتی کردن حمام های عمومی شکل گرفت. با این حال، تغییرات یادشده چون از آن جا که با جنبه های فرهنگی جامعه هماهنگی کامل نداشتند، با دوره ای طولانی از کشمکش همراه شد و سرانجام، به واسطة بروز تغییرات اساسی در سبک زندگی و معماری خانه های شهری که واجد حمام های خانگی شدند موضوع حمام های عمومی و مسائل وابسته به آن، از حیات اجتماعی شهرها به کناری نهاده شد.