بیشترین گزارش ها و پژوهش ها از کردار مزدک و مزدکیان در نوشته های اسلامی به چشم می خورد، این نوشته ها افزون بر نگاشتن داستان مزدک و پیروانش، به گفتار درباره منش وی نیز پرداخته اند و پیوسته به مزدک لقب های بسیاری افزون کرده اند. گاه این لقب ها مثبت بوده اند ؛ مانند فردوسی که مزدک را «سخنگوی با دانش و رأی» خوانده و گاه منفی بوده اند به مانند خواجه نظام الملک که او را «طرار نابکار و سگ لعین» نامیده. در این پژوهش کوشش شده به بررسی و دلیل تحول و دگرگونی منش مزدک در نوشته های اسلامی و نیز به دلیل های که انگیزه ای برای دگرگونی منش مزدک در نوشته های اسلامی شده است پرداخت.
خراسان از لحاظ موقعیت تجاری سالیان متمادی پل ارتباطی شرق و غرب به شمار می رفت. این منطقه از طریق راه های تجاری به مناطقی مانند هند و چین و اروپای شرقی و تبّت وصل می شد. از طرف دیگر وجود بازارهای پر رونق در شهرهای مختلف مانند بلخ، مرو و نیشابور به موقعیت تجاری آنجا رونق داده بود. این مقاله درصدد بررسی اوضاع اقتصادی خراسان و رابطه آن با کنش های سیاسی منطقه از سده اول تا برآمدن نخستین دولت محلی می باشد و می توان به این نتیجه رسید که رونق تجارت در این منطقه تحولات سیاسی و تاریخی مهمی را در آنجا رقم زده بود، که می توان از شکل گیری داستان های حماسی، ورود یزدگرد ساسانی به آنجا، حضور قبایل کثیر اعراب، سقوط امویان و برآمدن عباسیان و نیز تشکیل اولین دولت های محلی پس از سقوط ایران به دست مسلمانان یاد کرد که ظرفیت اقتصادی آن تأثیر بسزایی در این زمینه داشت.
شهر شوش یکی از شهرهایی است که به دلیل قرار گرفتن در یک موقعیت جغرافیایی خاص، دارای اهمیت ویژه ای در تاریخ ایران بوده است. این شهر، به دلیل داشتن پیشینة تاریخی، به خصوص در دورة ایلامیان و هخامنشیان، از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار بود و یکی از مناطق کلیدی و سرنوشت ساز در تاریخ این دوران به شمار می رفت. در عهد ساسانیان، با اینکه شوش در مسیر جادة ابریشم قرار داشت و از اهمیت تجاری- اقتصادی ویژ ه ای برخوردار بود، اما بیشتر مدارک و شواهد نشان دهندة سقوط سیاسی اقتصادی این شهر در این دوره است. این پژوهش، تلاش دارد تا به روش تاریخی و با استفاده از مدارک و شواهد تاریخی و یافته های باستان شناسی، همچنین با تکیه بر منابع این دوران، به جایگاه و اهمیت شهر شوش و دلایل افت و سقوط آن در دورة ساسانیان بپردازد.
قیام پانزده خرداد 1342 از حوادث مهم و تأثیرگذار در تاریخ معاصر ایران است و یکی از زمینه های انقلاب اسلامی به شمار می رود. در این پژوهش تلاش شده است آرا و عملکرد نهضت آزادی در یک بازة زمانی نه ماهه؛ چه نسبت به حوادثی که منجر به این قیام شد و چه در خود قیام مورد ارزیابی قرار گیرد. قیام 15 خرداد به دنبال دستگیری امام خمینی پس از سخنرانی ایشان در نقد رژیم پهلوی در مدرسة فیضیه صورت گرفت و پیامد لایحة انجمن های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید بود. چنین به نظر می رسد که نهضت آزادی ستایش گر قیام پانزده خرداد و موافق با رهبری روحانیت بوده است. اما باید دید تا چه حد مخالفت نهضت آزادی با لوایح ششگانه و حضور آنان در قیام پانزده خرداد، در مسیر حرکت های رهبر قیام یعنی امام خمینی قرار داشته است. برای این منظور استفاده از اسنادی مانند نشریة داخلی نهضت آزادی که بیانگر نظرات این گروه در واکنش به حوادث آن برهة زمانی می باشد، ضروری به نظر می رسید. این مقاله به روش توصیفی- تحلیلی و از طریق جمع آوری اطلاعات به شیوة کتابخانه ای نگارش یافته است. سؤال اصلی در این پژوهش این است که عملکرد نهضت آزادی در سیر حوادث منتهی به قیام پانزده خرداد و مواضع این نهضت نسبت به رهبری امام خمینی در آن برهة زمانی چگونه بود؟