نوسازی در تجربه اروپاییان، بر پایه مدرنیته و به یاری و کمک بورژوازی و دولت مطلقه و ملی و مدرن و از گذر تغییرات اجتماعی وسیع و همه جانبه، به ظهور جوامع مدرن و توسعه یافته انجامید. اما، در کشور ایران، با وجود تلاش هایی که در عصر رضا شاه صورت گرفت، نوسازی به ایجاد جامعه ای مدرن و توسعه یافته نینجامید. نوسازی در دورة پهلوی اول شتابان صورت گرفت و به دلیل تسلط دولت بر منابع قدرت، ناتوانی و پراکندگی جامعه مدنی، نوسازی در عرصه هایی اجرا شد که با ساخت و سرشت دولت مطلقه در انطباق بود. لذا، ممانعت دولت مطلقه از گسترش مشارکت و شکل گیری رقابت، حوزه سیاست ایران را به عرصه ای توسعه نیافته در ساخت اقتصادی و اجتماعی تبدیل کرد. به بیانی دیگر، دولت مطلقه در حوزه سیاست و نظام سیاسی مانع توسعه بود و به بازتولید استبداد و خودکامگی منجرشد و به دلیل نارسایی های اساسی ایستاری و ساختاری، به حل بحران های عمدة هویت، مشروعیت، توزیع و تضادهای عمدة داخلی و خارجی و برقراری ثبات نهادینه، قانونمند و پایدار به سمت سرمایه داری و جامعه مدرن همراه با تقویت نهادهای مدنی و دموکراتیک و بورژوازی مستقل و ملی موفق نگردید.
در این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که چرا کشور ایران به رغم تجربة نوسازی در دوران پهلوی اول، نتوانسته به جامعه ای مدرن و توسعه یافته تبدیل شود. لذا، تلاش می شود تا با تحلیل و تبیین علل و عوامل مربوطه، رهیافت تازه ای برای فهم تنگنا و بن بست توسعه نیافتگی در دورة مورد بحث ارائه شود. روش پژوهش نیز مبتنی بر کار کتابخانه ای و عمدتاً بر یک مطالعه تاریخی تحلیلی استوار است.
دولتهای اروپایی با کشف راههای دریایی از سده دهم هجری (شانزدهم م)، راههای تازهای برای دستیابی به سود از راه تجارت با ملتهای مشرق یافتند. کشف و گشایش این راهها، عثمانی را از سود ترانزیت محروم میکرد و از رونق اقتصادی و تجاری آن میکاست؛ زیرا قوای عثمانی همواره از شرق تقویت و تجدید میشد. قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی)، دوره اوج شکوه و قدرت عثمانی به شمار میرفت. کشف راه آبی از جنوب قاره آفریقا، پیدا شدن انگلیسیان از راه شمال روسیه؛ یعنی بندر آرخانگلسک و پیدایی راههای اقیانوسی با کشف قاره امریکا، برخی از آن راههای تازه بود. روسیه نیز در همین زمان، قلمرو خود را به سوی «خانات قفقاز» گسترش داد. فعال شدن این راهها، عثمانی را از منافع تجاری شرق و غرب محروم میساخت. عثمانی برای رفع این موانع، نخست به گسترش قلمروش در دریای مدیترانه پرداخت، سپس راه تجاری دریای سرخ را ضبط و مهار کرد و برای نگاهداری مسیر تجاری قدیم آسیای مرکزی، در سمت شرق؛ یعنی قفقاز به تاخت و تاز پرداخت تا ارتباطش را با سرچشمه سرمایه تاریخی خود در آسیای میانه حفظ کند.
امیدهای مصدق به مساعدت دولت امریکا برای مواجهه با مشکلاتی که پدرخوانده آن کشور، یعنی انگلستان، برای ایران به وجود آورده بود، او را با شرایط دشواری مواجه نمود. مصدق گمان می کرد امریکاییها از ترس سلطه کمونیسم بر ایران، حمایت از او را بر مناسبات دوستانه با انگلیس ترجیح خواهند داد اما هم خطر کمونیسم در ایران بدان حد که مصدق درباره آن غلو می کرد نبود و هم اهمیت استراتژیک هم پیمانی با انگلیس برای امریکا، کمتر از اهمیت خطر شیوع کمونیسم در ایران به نظر نمی رسید.به هرحال شکست مصدق در کسب مساعدت امریکا، برای آن کشور نیز یک شکست بی سروصدا و مزمن به همراه داشت و آن این که اعتماد و محبتی که ایالات متحده توانست به پشتوانه سیاست عدم مداخله در امور کشورها و نیز برخی حمایتها از ایران در برابر شوروی، در دل ایرانیان برای خود ایجاد کند، دیگر از بین رفت.
با استقرار حاکمیت قاجاریه، آشنایی با علوم جدید در شکلی جدی آغاز گردید ، زیرا این دوران مقارن با ترقی شگفت آور ملل مغرب زمین بود که قدرت آنها به دلیل بهره گیری از علم و صنعت جدید روز به روز شکوفاتر می گردید ؛ ضمن آنکه با بروز تحولات شگرف در اروپا، رقابتی میان دول اروپایی در اروپا پدید آمد که این رقابت پس از اندک زمانی به سایر نقاط جهان ، از جمله آسیا، کشانیده شد. در این میان ، ایران به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و سوق الجیشی خود ناخواسته به عرصه بازی های سیاست جهانی گام نهاد. نتیجه رقابت دول اروپایی و ارتباط تنگاتنگ میان ایران و آنها آن بود که ایران در مسیر آشنایی با عناصر تمدن غرب قرار گرفت و موج دانش نو به سوی دروازه های ایران پیشروی نمود . این دیپلماسی حاکم بر روابط دول اروپایی با یکدیگر و با ایران ، چنانکه خواهیم دید ، ناخواسته راه هایی را برای آشنایی ایرانیان با مدنیت غرب و علوم جدید و انتقال آن به ایران گشود . در این مقاله ، نویسنده می کوشد نحوه نخستین آشنایی جدی ایرانیان را با علوم جدید و اینکه آشنایی اولیه با علوم و فنون غربی از چه راه هایی تحقیق پذیرفت ، بررسی کند. =
رستم التواریخ و رستم الحکما دو ترکیب بدیع اند که نه در میان عناوین کتاب های تاریخی فارسی می توان ترکیب ظاهراً بی مسمّایی هم چون رستم التواریخ یافت و نه هیچ حکیمی برای معرفی خود از واژة «رستم» مدد جسته است. این امر می تواند بیانگر پدیدة جالبی در تاریخ تاریخ نگاری فارسی باشد.
مسئلة محوری در این مقاله آن است که چرا محمد هاشم آصف به مطالبی پرداخته است که در کمتر کتاب تاریخ نگاری آمده است. در این مقاله در نظر است با تمرکز بر «شخصیّت» محمد هاشم آصف و «زمانة» او و اجدادش (از اواخر صفویه تا اوایل قاجار)، ماهیّت تاریخی رستم التواریخ و شخصیت نویسندة آن بازکاوی شود. بدین منظور از دو رویکرد روش شناختی استفاده شده است، تبیین علل و تحلیل ادلّه.
« آفتاب لب بام » ما را بر آن میدارد که تجربههای زنده را تشویق به سخن گفتن کنیم. این افراد نه الزاما از دسته و رده بزرگانند و نه حرفی غیرمعمول در چنته خود دارند. آنها گذشته را به شکل معمول دیده و تجربه کردهاند. شاید فرصتی برای اخبار خود نداشته یا شاید ما فرصتی برای شنیدن این دست اخبار نداشتهایم. در این مقاله برآنیم که برخی خطوط اصلی و بحث انگیز تاریخ شفاهی را برجسته سازیم، تا از سویی به عنوان مقدمهای در سطح نظری بابی گشوده شود و در سطح عملی نیز راهکارهای بنیادی این منظر تاریخنگاری مورد ارزیابی قرار گیرد.
جریانهای سیاسی ــ اجتماعی پیوسته نیازمند اندیشه ورزی و نظریه پردازی در تحلیل گذشته، حال و آینده اند. مفاهیم پذیرفته شده و استناد به آنها تاثیر بی بدیلی در فرایندهای صعودی یا نزولی این جریانها برجای می گذارد. ازاین رو، می توان پیراستن و بازتعریف مفاهیم را در پویاییهای سیاسی ــ اجتماعی امری اساسی و نیازی فوری تلقی نمود. این نیاز در سطح ملی وجود دارد و به همین دلیل از سوی مقام معظم رهبری، مفاهیم و موضوعاتی متناسب با اقتضائات کشور مطرح می شوند. «اصول گرایی» از جمله این موارد می باشد که نیازمند بسط و تدقیق بیشتر است. در مقاله حاضر کوشش شده است این نیاز ملی به صورت تفصیلی تشریح گردد.
ایرانیان باستان به آداب معاشرت و هم نشینی اهمیت ویژه ای می داده اند. احترام به پادشاه، بزرگان، پدر و مادر و همچنین ادب سخن گفتن، غذا خوردن، هدیه دادن، رازداری، راست گویی و... از جمله اموری است که ایرانیان به هنگام تعامل با یکدیگر رعایت می کردند. ما این بحث را از دو طریقِ ارتباط با پادشاه و تعامل مردم با همدیگر، از زمان مادها تا پایان حکومت ساسانیان، در این تحقیق بررسی کرده ایم. بنابراین، جستار حاضر در پی آن است که با روش تحلیلی توصیفی به بررسی چگونگی آداب معاشرت و هم نشینی در ایران باستان بپردازد. به نظر می رسد رعایت آداب معاشرت و هم نشینی نسبت به پادشاه در این دوره زمانی، به مرور دارای سازوبرگ و تجملات بیشتر شده و از شاه شخصیتی جداگانه نسبت به دیگران ساخته است. اما، رعایت همین امر در بین مردم، بیشتر مبنا و اساسی اخلاقی داشته و تقریباً در همین مسیر تا پایان به حیات خود ادامه داده است.
گرچه سالهای مدیدی از ماجرای کودتای بیست وهشتم مرداد می گذرد و حوادث مهم دیگری آن را کم صدا و کمرنگ ساخته است، اما همچنان رویدادی تعیین کننده و سرنوشت ساز به عنوان واقعه ای تاثیرگذار بر دیگر رخدادهای تاریخ معاصر ایران شناخته می شود. در بیست وهشتم مرداد1332 دولت ملی دکتر مصدق با انجام یک کودتای نظامی از پیش طراحی شده توسط انگلیس و امریکا، سقوط کرد و شاه جوان و ناتوان ایران بزرگترین مانع استبدادستیز را با کمک استعمار از میان برداشت. این کودتا گرچه با اهداف دوردست سیاسی و ژئوپلیتیک استعمارگران طراحی و اجرا شد، اما مهمترین انگیزه و ریشه های آن را می توان در بحران نفتی غرب و مطامع نفتی آنان در ایران و منطقه خاورمیانه دانست. بحران نفتی میان ایران و انگلیس که به محرومیت انگلیسیها از تصاحب نفت ایران انجامیده بود، آنها را در موضع انتقامجویی بیرحمانه ای انداخت که نتیجه آن به صورت سی وپنج سال حکومت مستبد و خودکامه محمدرضا پهلوی و قرار گرفتن دولت ایران در زمره نوکران سرمایه داران غرب بروز کرد و این وضعیت تا سپیده دم انقلاب اسلامی همچنان باقی بود. ماجراهای بحران نفتی ایران و انگلیس و اصول و معاهداتی که در آن زمان مورد بررسی، تصویب و اجرا قرار می گرفت، حکایتی مفصل است که تا رسیدن به افتخار بزرگ ملی شدن نفت گوشه ها و زاویه های خواندنی بسیاری دارد. یکی از زوایای مهم آن تمایل یافتن مصدق به امریکاییها بود که براساس طرح چهارده ماده ای ویلسون توانسته بودند وجاهتی در بین ملتها کسب کنند، اما مصدق در کمال ناباوری از امریکاییهای آزادمنش رودست خورد و دست آشکار آنها را در یاری انگلیسیها برای ساقط کردن دولت خود مشاهده کرد. انگلیس توانست امریکا را متقاعد سازد که ملی شدن صنعت نفت در ایران و قدرتمندشدن دولت ملی مصدق می تواند حیات اقتصادی غرب را به مخاطره اندازد و سایر کشورهای نفت خیز منطقه را نیز به کام آشوب و انقلاب فرو برد. امریکای جوان و قدرتمند به قدری از این موضوع هراسناک شد که از انگلیس هم گامی جلوتر نهاد و خود با تمام قدرت به اجرای کودتای کذایی پرداخت. مصدق در کمال ضعف و تنهایی تازه دریافته بود که جنگ او در نهضت نفت تنها با انگلیس نبود بلکه تمامی امپریالیسم اقتصادی غرب را به مبارزه خوانده بود که نتیجه آن در عمل پیروزی غرب گردید. مقاله حاضر شما را با بحران نفتی ایران و انگلیس و چگونگی عمده شدن سهم امریکا در ماجراهای بعدی ایران از طریق دخالت مستقیم در سرنگونی دولت مصدق به خوبی آشنا می سازد.
پیرامون سیدجمالالدین اسدآبادی، دیدگاههای گوناگونی بیان شده و «هر کسی از ظن خود شد یار» او. جماعت روشنفکرنما با پذیرش سید کوشیدهاند او را در مقابل مرجعیت و روحانیت قرار دهند و جماعتی دیگر که نشان نوکری استعمار را بر سینه خود و رهبران خویش دارند، جهد عظیم دارند تا او را به هر شکل تخطئه کنند.
در پس چهره علمی بسیاری از خاورشناسان و ایران شناسان غربی، یک ماموریت سیاسی استعماری نهفته بود که گرچه سعی زیادی در پوشاندن آن به کار بستند اما نوزایی معاصر مشرق زمین با شک و تردیدی بسیار مهمتر و مقدس تر از شک دکارتی، آنها را به عرصه نقد و بررسی کشاند. آن کاترین لمبتون که هنوز هم در غرب و حتی داخل ایران کتابهایش مورد ارجاع قرار می گیرد، خدمتی به دولت متبوع خویش، انگلستان، نمود که آن روی سکه اش، خیانت به ایران بود. او طراح نظری کودتای بیست وهشتم مرداد بود که دستاوردهای ملی شدن صنعت نفت را به باد فنا داد و ایران را بر سر سفره منافع امریکا و انگلیس تقسیم کرد و لطمه ای تاریخی به ملت ایران زد که هنوز هم جبران نشده است.
حزب به عنوان نهادی سیاسی نقش مؤثری در قدرت یابی و انتقال مسالمت آمیز و سودمند آن دارد، اما چنین کارکردی نیازمند برخورداری از زمینه ها، لوازم و شرایط خاصی است که بر اثر آن ها حزب دارای پایگاه اجتماعی و اقتصادی باشد. به بیان دیگر، احزاب چنانچه ریشه داخلی و ملی نداشته باشند، قابلیت و توانایی مورد انتظار برای کشور را نمی یابند. حزب توده و افول آن نیز از همین زاویه در خور بررسی است. در مقاله پیش رو به بخشی از این فرایند، یعنی فعالیت های حزب توده در آلمان، توجه شده است.
تبیین چگونگی رابطه جامعه و حکومت در شرایطی که ساختار دولت ــ ملت تحت تاثیر جهانی شدن زیر فشارهای متنوع و شدید قرار گرفته است، نیازی فوری است که بین رشته ای جامعه شناسی سیاسی، با همه نقصانهایی که از آن رنج می برد، می باید بدان پاسخ گوید. همچنین شرایط خاص و ویژه جامعه و حکومت در ایران بعد از انقلاب اسلامی به گونه ای است که تحلیلهای ساده از عهده تحلیل وقایع آن برنمی آیند. در مجموع به نظر می رسد اهتمامی نظری معطوف به مسائل و مباحث انضمامی کشور لازم است تا زمینه های جامعه شناسی سیاسی بومی فراهم گردد. در این گفت وگو، روابط جامعه و حکومت در ایران معاصر و چالشهای فراروی آن را جناب آقای دکتر محمد رحیم عیوضی ــ از اساتید این رشته و عضو هیات علمی دانشگاه، که صاحب کتب و مقالات متعددی چون ساختار قدرت سیاسی عصر پهلوی، جامعه شناسی سیاسی اپوزیسیون دوره پهلوی، آسیب شناسی انقلاب اسلامی، رشد مبانی فکری و تحول فرهنگ سیاسی در انقلاب اسلامی و انقلاب اسلامی ایران و تحول در نظریه های انقلاب می باشد ــ بررسی و تحلیل کرده اند.
شاه اسماعیل حکومتی در ایران تأسیس کرد که شالوده اصلی آن را دیانت وملّیت تشکیل می داد. وی جهت ایجاد وحدت ملّی در ایران، مذهب تشیع را رسمیت بخشید. اوقصد داشت پیوند های ملّی را در ایران مستحکم تر کند. حضور ازبکان در نواحی شرقی و عثمانی درغرب، این ضرورت را ایجاب می کردکه حس میهن دوستی و وطن پرستی در ایرانیان بیش از پیش تقویت گردد. شاه اسماعیل عقیده داشت تقویت روحیه جنگاوری وسلحشوری در رویارویی با دشمن تنها با انگیزه های مذهبی تحقق پیدا نمی کند. آثار فراوانی که در دوره صفویه، به ویژه شاه اسماعیل اول به تأثیر از شاهنامه فردوسی پدید آمده، مؤیّد این است که فردوسی موردتوجه شاهان و درباریان و مهم ترین منبع الهام شاعران و هنرمندان این دوره بوده است. به گواهی تاریخ، شاه اسماعیل حامی اصلی آثاری است که با محوریّت شاهنامه فردوسی شکل گرفته است. نگارندگان در این پژوهش در پی پاسخ به چرایی این توجّه هستند. ازآنجاکه شاه اسماعیل شیعه مذهب است و بنا بر پیشینه اعتقادی خود به فردوسی به عنوان شاعری شیعه علاقه فراوانی داشته است، پیش فرض این تحقیق این است که شاهان صفوی به طور عام و شاه اسماعیل به صورت خاص به دلیل شیعی بودن به فردوسی توجه داشته اند. بررسی ها نشان می دهد غیر ازانگیزه های مذهبی، مصالح سیاسی وتمرکزگرایی عامل مهمّ توجه شاه اسماعیل به وحدت ملّی و احیای هویّت ملّی ایران و به تبع آن شاهنامه بوده است.