روند فزاینده نابودی محیط زیست سبب شد جوامع انسانی به ویژه دولت ها در پژوهش ها و مطالعات نظری و میدانی خود به آن بپردازند و مطالعات حفظ محیط زیست افزایش یابند. مقاله حاضر در تلاش است با تمرکز بر سیاست گذاری محیط زیستی نخستین دولت های اسلامی به این پرسش پاسخ دهد که آن ها چه قوانینی را در ارتباط با محیط زیست به وجود آوردند؟ این پژوهش با رویکردی توصیفی و تکیه بر منابع دست اول تاریخی سعی می کند با روش بررسی تاریخی داده ها، تحلیل هایی نو در این زمینه ارائه کند و بر این مدعا است که دولت های صدر اسلام از دولت نبوی تا پایان خلافت عثمان با تمرکز بر قانون قرق و حِمی، گام هایی در راستای حفظ محیط زیست برداشتند، اما این قانون در گفتمان حفاظت و حمایت از طبیعت، عملکردی مداوم نداشته است. بر این اساس، پیامبر(ص)با دگرگون ساختن تعریف حمی که در دوران جاهلیت به وسیله شیوخ قبایل برای بهره برداری شخصی استفاده می شد، قانونی وضع کردند که برای حفظ محیط زیست کاربرد داشت. اجرای این قانون از سوی دولت های بعدی پی گیری شد، اما تفاوت نوع نگاه خلفا با نگاه پیامبر(ص)به پدیده های مختلف و به طور خاص محیط زیست و قوانین مرتبط با آن، تحولی در قانون حمی پدید آورد که دیگر در راستای حفظ محیط زیست کاربردی نداشت.
جنبش قرامطه یکی از جنبش های پرشور و دامنه دار ضد فئودالی بوده است که در نیمه دوم قرن سوم هجری در عراق و خوزستان و سوریه به وجود آمد و در ادامه موجبات تشکیل دولت قرامطه بحرین را درعربستان شرقی، لحساء و بحرین فراهم آورد. دولت قرامطه بحرین پایگاهی مهم برای عملیات نظامی و تبلیغی بر علیه دستگاه خلافت عباسی و چالشی عظیم برای آنان بود. قرامطه به لحاظ اجتماعی دارای ویژگی هایی بودند که موجب جذب توده مردم فقیر که از ظلم و ستم عباسیان به ستوه آمده بودند، می شد. مهم ترین ویژگی جنبش قرامطه در برنامه و سازمان اجتماعی آن بود که موجب گرایش طبقات پایین جامعه به ویژه کشاورزان و پیشه وران و نهایتاً ایجاد جامعه ای سازمان یافته بر مبنای اصول اشتراکی گردید.
میدان های شهری نقشی مهم در شکل گیری تجمعات سیاسی و اجتماعی داشته اند. توسعه و مدرنیته موجب شده است تا ساختار فضاهای شهری ازجمله میدان ها به شکل بنیادین تغییر کند. شهرها از زمان شکل گیری تاکنون شاخصه های هویتیِ ویژه ای داشته اند که طی سالیان متمادی به وجود آمده اند؛ از اسامی خیابان ها گرفته تا شکل گیری میدان ها و بناها، همه نشانه هایی از هویت شهری اند. میدان شاه مشهد که پس اَز پیروزی انقلاب اسلامی به میدان شهدا تغییر نام پیدا کرد، ازجمله میدان های شهری است که از زمان ساخت تاکنون شاهد تغییرات ساختاری و هویتی فراوانی بوده است. برگزاری تجمعات و مراسم های ملی در این میدان چه قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب سبب اهمیت ویژه این میدان شده است. ازبین رفتن هویت تاریخی این میدان براثر تغییرات انجام شده در معماری آن موجب شد تا در این مقاله به تحلیل کارکردهای هویتی این میدان و هم چنین مهم ترین وقایع تاریخی شکل گرفته در آن پرداخته شود.
در دوره حکومت عضدالدوله (338- 372 ق) مذهب ظاهری به اوج رشد و اعتلای خود رسید و فقهای این مذهب در رأس برخی دیوان ها به ویژه دیوان قضا قرار گرفتند. گسترش مذهب ظاهری معلول شرایط خاص این دوره تاریخی و اهداف سیاسی حکومت بوده است. نیات حکومت از این رویکرد بازتاب چندانی در منابع نیافته ولی عوامل و مؤلفه های چندی در قالب مسائل سیاسی، اجتماعی و مذهبی در این روند اثرگذار بوده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای در پی مطالعه علل توجه حکومت به مذهب ظاهری است. به نظر می رسد ویژگی های فقه ظاهری مانند کمینه گرایی، عدم گسترش قوانین شرعی، عرف گرایی و مخالفت ایشان با برخی مبادی فقه حنفی به عنوان مذهب رسمی دستگاه خلافت و اکثریت اهل سنت که با نیازها و سیاست مذهبی حکومت همخوانی بیشتری داشته، در این روند تأثیرگذار بوده است. مهم ترین دستاورد پژوهش حاضر شناخت علایق سیاسی حکام آل بویه در رویکرد مذهبی، با وجود رواداری است.
جایگاه اجتماعی زنان و چگونگی نقش آفرینی آنها در طول تاریخ ایران، تحت تأثیر اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و مذهبی این سرزمین، تغییر و تحولاتی داشته است. با استقرار ترکان و سپس مغولان در جایگاه حکمرانی ایران، تحت تأثیر سنن قبیله ای و شیوه های زندگی این اقوام و نیز موقعیت برجسته برخی زنان درباری آنان، شرایط و فرصت بیشتری برای حضور پررنگ تر زنان فراهم گردید. با گذر زمان و افزایش تأثیرپذیری ایلخانان مغول از فرهنگ و مذهب ایرانیان و نیز اندیشه سیاسی دیرینه و عمدتاً مردسالار ایران، نقش آفرینی زنان درباری بیش از امور سیاسی به امور اجتماعی و فرهنگی کشیده شد. این تغییر شکل نقش آفرینی زنان درباری همانند دیگر میراث ها، به برخی حکومت های محلی پساایلخانی رسید که بانیان و حکمرانان آنها بیش از ایلخانان متأخر در دامن فرهنگ ایرانی تربیت یافته بودند. تبیین وضعیت زنان درباری و چگونگی نقش-آفرینی آنان در حکومت محلی آل مظفر(713-795ق./ 1314- 1393م.)، با استفاده از رویکرد تاریخی و روش توصیفی– تحلیلی، هدف اصلی این پژوهش است. یافته های تحقیق، نشان می دهد که زنان درباری آل مظفر به دلیل ماهیت دینی حکومت آل مظفر و فرهنگ دیوانسالاری ایرانی، بیشتر در پس پرده سیاست به ایفای نقش پرداختند. زنان درباری این حکومت، علی رغم برخی فعالیت های سیاسی چون نیابت چند روزه حکومت برخی شهرها و تحریک گاهگاه شاهان و شاهزادگان مظفری در منازعات سیاسی و نظامی، بیشتر به فعالیت در پشت پرده سیاست از طریق اعمال نفوذ روی تصمیمات و اقدامات شخصیت های سیاسی و نیز انجام برخی امور عام المنفعه مانند احداث مساجد و مدارس مشغول بودند.
سفرهای مذهبی یا زیارت که همواره مورد توجه ایرانیان بوده است، در دوره قاجار افزایش یافت و زنان نیز در آن سفر ها حضور بیشتری یافتند. این سفرها اغلب سختی هایی به دنبال داشت که برای زنان بیشتر از دیگران بود. می توان احتمال داد بخشی از این مشکلات ناشی از ویژگی های جسمانی و یا شرایط سفر بوده است. در پژوهش حاضر با استفاده از روش کیفی توصیفی-تحلیلی و بهره گیری از اسناد دولتی و منابع کتابخانه ای به بازنمایی مسائل سفرهای زیارتی زنان به کربلا در دوره دوم قاجار پرداخته شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که مشکلات در سطح نخست ناشی از شرایط اقلیمی، حمل ونقل و امنیت بود و به طور عموم شامل مردان و زنان می شد. در سطح دوم شامل بیماری ها، مرگ و میر، نبود پزشک مخصوص زنان، مشکلات بهداشتی نظیر نبود حمام و سختی امکان استحمام، مسائل خانوادگی، ازدواج موقت و بارداری های ناخواسته بوده است.
تبیین شکاف های اجتماعی جامعه ایرانی در عصر انتقال و خلافت اموی، و به دنبال آن ظهور پدیده گریز از کانون خلافت، نیازمند تحقیقی غیرروایی و کارکردگرایانه است. با سپری شدن ایام فتوح، و عدم جذب عملی ایرانیان در جامعه جدید عرب اسلامی و عدم تحقق تصورات ایرانیان برای تغییر کلی وضعشان، نه تنها شکاف های اجتماعی گذشته از بین نرفت، بلکه عملاً با گسترش نظام قبایلی و قرار گرفتن موالی در پایین ترین قسمت این ساختار، ایرانیان به عنوان اقشار فرودست از فضای جدید بهره ای نبردند. این تحقیق به روش تاریخی و بین رشته ای و در چارچوب نظریه جامعه شناختی شکاف و گریز در پی پاسخ به این پرسش است که شکاف های اجتماعی موجود در بین ایرانیان در قرن اول هجری چه تأثیری بر روند گریز آنان داشت؟ نتایج تحقیق نشان می دهد که شکاف های اجتماعی موجود در نظام اموی و ساختار قبیله ای آن زمینه های گریز لایه های متعدد جامعه ایرانی را از کانون قدرت فراهم نمود. سیاست های تبعیض آمیز امویان و وجود طبیعی شکاف های اجتماعی در جامعه ایرانی قرن اول منجر به تحقق نظریه گریز شد و این جامعه را به امید فردای بهتر آماده پذیرش دعوت عباسی کرد.
Jungs are manuscripts or collections of documents that contain a selection of historical, literary, religious, and scientific documents and texts. Ahmad Gholam’s Jung is from the second half of the Safavid period, especially from the late Safavid period (simultaneous with the Afghan invasion) and contains documents from this period and earlier periods. Its structural features consist of physical and formal dimensions such as the components used, the way letters are written and arranged, and their explanation.The achievement of the present article expresses the importance of historical values of the mentioned manuscript from a structural point of view. The research method used in this research is formal analysis with a phenomenological approach (analysis and empirical analysis and direct with a critical approach) and with reference to the present manuscript.
مزرعه نصرت آباد در سال 1264ه .ق. توسط «آقامیرزا نصرالله صدرالممالک» در پیرامون قم احداث شد و بر دو اولاد ذکورش وقف شد. این مزرعه تا دوره پهلوی فعال بود و پس از آن، بقایای مزرعه به نام «قلعه صدری» در سال 1380ه .ش. با شماره 4868 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. از این مزرعه اسناد مکتوبی ازقبیل نقشه تاریخی و وقف نامه مربوط به سال 1270ه .ق. وجود دارد. در اسناد یادشده به اطلاعات مفیدی درباره ویژگی های مزرعه و کیفیاتی از قبیل چرایی ساخت، فرآیند شکل گیری، عناصر کالبدی متعدد و محصولات باغی و زراعی اشاره شده است. مسأله تحقیق آشنایی اندک جوامع با موضوع «معماری مزرعه» و هم چنین احتمال احیاء مزرعه نصرت آباد و قلعه صدری در آینده براساس خوانش نادرست ویژگی های آن است. هدف از این پژوهش معرفی یک مزرعه قاجاری است و برای نیل به آن دو پرسش مطرح می شود: مزرعه نصرت آباد دارای چه ویژگی های کالبدی و کارکردی است؟ نقش این ویژگی ها در حیات مزرعه نصرت آباد چه بوده است؟ این تحقیق سعی می کند به دلیل ماهیت تاریخی مزرعه با رویکرد تفسیرگرایی و راهبرد تفسیری تاریخی به موضوع نزدیک شود و از سه قالب اصلی سندپژوهی، مصاحبه و مطالعات میدانی استفاده می کند. بررسی ها نشان می دهند که مزرعه نصرت آباد دارای دو ویژگی کالبدی و کارکردی و نظام های زیرمجموعه آن ها بوده است. تعیین موقعیت، شکل گیری عناصرکالبدی و شیوه های پایش مزرعه مربوط به ویژگی های کالبدی آن است و ویژگی کارکردی مزرعه نصرت آباد نیز به نوع محصولات زراعی، هرم اجتماعی و موضوعات فرهنگی مرتبط اشاره می کند. معماری و انشاء مزرعه نصرت آباد محصول امتزاج ویژگی های کالبدی و کارکردی درطول زمان بوده است و صدرالممالک توانست با این اقدامات از مزرعه صیانت کرده و آن را به متولیان و ناظران کنونی بسپارد.
ازدواج سیاسی، پیوندی مصلحتی میان خاندان های حکومتگر بود و به عنوان راهکاری مؤثر برای دستیابی به اهداف مهم حکومتی محسوب می شد. این نوع ازدواج از قرن چهارم ق به بعد، همزمان با شکل گیری و توسعه ی حکومت های نیمه مستقل در ایران، رواج بیشتری یافت. حاکمان که نیازمند برقراری روابط مسالمت آمیز و بهره برداری از موقعیت های پیش رو بودند، در حل معادلات پیچیده ی سیاسی از آن استفاده می کردند. در این خصوص که ازدواج های سیاسی در تنظیم روابط حکومت ها از قرن 4-7ق چه کارکردی داشته، تا کنون پژوهشی منسجم وموضوعی به ویژه مبتنی بر تواریخ عمومی انجام نیافته است. یافته ها نشان می دهد، برخی از خلفای عباسی، حکومت های نیمه مستقل آل بویه، غزنویان، سلجوقیان، قراخانیان و برخی از حکومت های محلی بیشترین بهره برداری را از آن داشته اند. نتایج حاکی از آن است که حکومت ها معمولا برای حفظ موقعیت، مقابله با دشمن، تعمیق دوستی، صلح و امنیت، گسترش قلمرو و به ندرت تهدید و تحقیر، پیوند زناشویی برقرار می نمودند. کارکرد عمده این ازدواجها تسهیل، تضمین و تکمیل توافقات بود و گاه تنها راه حل محسوب می شد. مقاله ی حاضر با روش توصیفی تحلیلی به تبیین مصادیق ازدواج سیاسی در تنظیم روابط حکومت ها خواهد پرداخت.
شمال شرق ایران و به خصوص دشت جاجرم در خراسان شمالی ازنظر جغرافیایی به صورت دالان و مسیر های ارتباطی بین حاشیه دشت کویر، بخش شرقی رشته کوه البرز و فلات ایران با مناطق آسیای مرکزی قرار دارند و از این نظر همیشه در مسیر تبادلات تجاری و فرهنگی جوامع انسانی از گذشته تا به امروز بوده اند؛ از این رو نتایج کاوش های تپه پهلوان به لحاظ شناخت تبادلات و سنت های فرهنگی منطقه ای و فرامنطقه ای در طول دوره های نوسنگی جدید و مس وسنگ انتقالی (چشمه علی) می توان حائز اهمیت ویژه ای باشد. در این پژوهش با روشی توصیفی-تحلیلی به توصیف، طبقه بندی و گونه شناسی مجموعه سفال های تپه پهلوان و به طور کل مقایسه آن در بستر محلی و منطقه ای پرداخته می شود تا بخشی از چگونگی سنت سفالگری این محوطه را در بستر دوره های نوسنگی جدید و مس وسنگ انتقالی در شمال شرق ایران مشخص کند و به پرسش هایی هم چون سنت سفالگری تپه پهلوان تحت تأثیر کدام سنت یا سنت های فرهنگی منطقه است؟ و چگونگی رابطه آن با چارچوب گاهنگاری منطقه ای است پاسخ بگوید. مجموعه سفال های این محوطه نشان از هم بستگی آن با سنت سفالگری طبقات 1 و 2 سنگ چخماق شرقی و محوطه های حوزه شاهرود در بازه زمانی 5800-5300پ.م. و دوره نوسنگی جدید دارد. سفال این دوره شامل انواع: کاسه، خمره، سینی و سبو ساده و منقوش است. بعد از ظهور تغییرات گسترده ای در جنبه های مختلف مواد فرهنگی محوطه های نوسنگی جدید چخماق/جیتونی در شمال شرق ایران درنهایت شاهد حضور سنت فرهنگی چشمه علی در توالی استقراری محوطه های این دوره در منطقه، ازجمله در تپه پهلوان هستیم. سفال این دوره در تپه پهلوان توأمان دارای ویژگی های فنی مشترک سفالگری با محوطه های فلات مرکزی ایران و از جنبه فرم و نقش مایه از تنوع کمتری نسبت به آن ها در طی بازه زمانی 4800-5200پ.م. است؛ به طورکلی، براساس سنت سفالگری، محوطه پهلوان نشان از تعاملات فرهنگی منطقه ای در دوره نوسنگی و فرامنطقه ای در مرحله اول دوره مس وسنگ انتقالی شمال شرق ایران با فلات مرکزی و نواحی شمالی کوپه داغ دارد.
واقعیت این است که تعدادی از یادمان های باستانی مشهود ایران، ناشناخته مانده است و علّت آن نیز نامنظم بودن فعالیت های باستان شناسی در ایران است که باعث شده تا از یک طرف بسیاری از مناطق به دلیل فقدان پژوهش های هدف مند و علمی باستان شناختی همچنان ناشناخته باقی بمانند و ازطرفی در مناطقی که پژوهش ها تمرکز داشته، تأکید بر دوره ای خاص صورت گیرد. برخی از این یادمان ها که در دهه های اخیر کشف شده، کاربری نامشخص داشته اند. یکی از این آثار، بنایی است منسوب به مسجد جامع زاوغان که در کوچه باغ های ورودی شهر سمنان واقع شده است. پژوهش حاضر توصیفی است از بقایای اندکی از این بنا؛ سازه ای که تنها یک سردر مرتفع و چند حجره از آن باقی مانده و اهالی به آن «مسجد جامع» می گویند و تا کنون کتیبه ای و یا آثار تکمیلی از آن یافت نشده است تا مسجد بودن آن را اثبات کند؛ حتی در ورودی یا احتمالاً ایوان صحنِ آن نیز کمی اختلاف درجه با قبله وجود دارد که باعث شده نگارندگان با دیده تردید به وجود کاربری مسجد بنگرند. هدف اصلی این پژوهش نیز معرفی این بنای نسبتاً نویافته است ازطریق مطالعات میدانی که شامل کاوش های پی گردی، بررسی سطح الأرضی، مشاهدات مستقیم و مستندنگاری. مهم ترین نتایج این پژوهش نشان می دهند که این عمارت دروازه ای در جاده خراسان بزرگ بوده که رو به سوی شهرری داشته و در دوره تیموری و صفویه دایر بوده است. در حین بحث درمورد این عمارت، راهکار هایی برای نگهداری و مرمت بنا نیز ارائه می شود. با این حال این ابتدای کار پژوهش و کاوش در این محل و بنا بوده و امیدواریم که تداوم یابد.
Urartians ruled over the shores of Lake Urmia in Iran, Lake Van in Turkey and Sevan Lake in Armenia between 9th and 6th centuries B.C. and they had left a large number of metal artifacts. Urartians illustrated different human, animal, plant and mythical motifs on their metal objects. But lion was more common among those motifs. Urartian lion was depicted with open jaw, wrinkled face, small ears and short mane. The author suggests to study each figure separately in comparison with other cultures therefore it seems that the Urartian lions are similar to Assyrian, Hittite, Achaemenid and Etruscan lions. This Urartian motif could have been affected by the immigration, travel, savory or employing of the artists or workers from Assyrian or Hittite regions to Urartu. Urartian artists could have affected the other regions with the same reasons. A few scholars have been interested on this motif in comparison with pre and post Urartian culture. It is the aim of the author to field and library research the Urartian lion motif along with its comparison with Assyrian, Hittite, Achaemenid and Etruscan lions to trace the possible effects.
بغداد، پایتخت چند فرهنگی دولت عباسیان در حالی در سال 334 قمری از سوی آل بویه (ح 321-447ق) گشوده شد که اقوام و مذاهب گوناگونی در آن می زیستند. چیرگی بویهیان بر این شهر، کفه ی قدرت را به سوی مذهب شیعه و ملیت ایرانی بالا برد و مناسبات قومی-مذهبی را با دگرگونی اساسی روبرو نمود. نسل اول پادشاهان بویهی گرچه مناسبات دولتی را ذیل برنامه کلی تعاملات قومی و مذهبی تعریف می کردند، اما از پدیدآمدن زمینه های واگرایی اجتماعی، جلوگیری می نمودند. اما نسلهای بعدی فرمانروایان آل بویه، چون گذشته قدرت لازم را نداشتند از این رو به رغم روحیه مدارای مذهبی در میان این حاکمان، ناآرامی های اجتماعی در حوزه تحت سلطه آنان فزونی یافت. علت به معنای آن چیزی است که از وجودش چیز دیگری (معلول) حاصل شود. زمینه نیز در لغت به معنای سطح و متن هرچیز می باشد. به عبارت دیگر علل یا عوامل بیشتر ناظر به کنشگران انسانی که با کنش های خود تأثیراتی بر روند حوادث می گذارند دانست و زمینه ها که دارای ابعاد تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و..باشند و به نوعی بسترها و پس زمینه های خلق پدیده ها تلقی گردند.پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی و بر مبنای نظریه «واگرایی جوامع پویایِ چند فرهنگی-چند مذهبی» در پی پاسخ به چیستی مهم ترین زمینه ها و علل واگرایی اجتماعی جامعه اسلامی در دوران آل بویه است. یافته ها نشان می دهند، زمینه های واگرایی اجتماعی در این دوره عبارت بود از: «نبود عقلانیت دینی»، «ناآگاهی در میان مردم»، «جمعیت ناهمگون» و «پویایی اقلیت های دینی». و علل واگرایی نیز به ترتیب این موارد بودند: «نبود امنیت»، «تقابل فکری تشیع آیینی و اهل حدیث»، «نزاع های قومی»، «فریب افکار عمومی» و «حوادث طبیعی».
تبارشناسی کنارنگان در دوره ایران باستان و ایران اسلامی فاطمه حاجی پور لاطرانی [1] رضا شعبانی صمغ آبادی [2] آذرتاش آذرنوش [3] در اواخر دوره ساسانی، یزدگرد سوم ( 631-651م ) در آخرین تلاش ها برای حفظ مِلک و مُلک پادشاهی، راهی خراسان شد. او قصد داشت نزد کنارنگ توس رود، اما حاکم توس کافی نبودن جا را بهانه کرد و نپذیرفت و او به سوی کنارنگ مرو رهسپار شد. ردّ پای کنارنگ ها در دوره ایران باستان و دوره اسلامی و داستان های شاهنامه فردوسی دیده می شود. نگارندگان این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی در پی پاسخ به این پرسش بوده اند که کنارنگ ها چه کسانی بودند؟ چه مناصب کشوری و لشگری داشتند؟ و در کدام منطقه جغرافیایی ایران حکمرانی می کردند؟ به منظور پاسخ به این پرسش ها، آثار مورخان سده های نخستین و همچنین مورخان معاصر مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت و معلوم شد واژه کَنارنگ به معنای نگهدار کرانه ها، والی و خداوند زمین است و در گزارش های کتب تاریخی در مفهوم مناصب لشکری و کشوری همچون شاه، فرمانروا، مرزبان و صاحب طرف، سردار و سپهبد آمده است. کنارنگ ها از صفت پهلوانی و عدل و داد برخوردار بودند و حوزه جغرافیایی حکمرانی شان بیش از همه مختص شهرهای خراسان، نظیر مرو، نساء، توس و ابرشهرِ نیشابور و در دوره ای طبرستان بوده است. آنها همنشین خاندان های نامدار پارتی و ساسانی بودند و با گذشت زمان شکل خاندانی و موروثی پیدا کردند و در سده های نخستین اسلامی کم وبیش به حیات خود ادامه دادند. واژه های کلیدی: کنارنگ، شاه، مرزبان، خاندان، خراسان واژه های کلیدی: کنارنگ، شاه، مرزبان، خاندان، خراسان [1] . دانشجوی دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران، ایران fatemehajipour@yahoo.com . [2] . استاد گروه تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران، ایران (نویسنده مسئول) drshaabani.reza1317@gmail.com [3] . استاد ادبیات عرب دانشگاه تهران، تهران، ایران drazarnoosh@gmail.com