فرقه اسماعیلیه نزاری به رهبری حسن صبّاح بنیادگذار ترور در معنی کلاسیک آن است؛ چه پیش از آن و در بافتار تاریخی ایران سده های میانه کمتر دیده شده است که جریانی از امکانات و نیروهای موجود به عنوان راهبرد و هم زمان تاکتیکی دفاعی، به شکلی کاملاً سازمان یافته بهره گیرد. در پژوهش حاضر، نویسندگان راهبردهای به کار رفته در فرقه اسماعیلیه را بر اساس شواهد تاریخی، دنبال کرده و به تحلیل جامعه شناختی عوامل مؤثر بر پیشبرد اهداف عقیدتی سیاسی این جریان پرداخته اند. نویسندگان همچنین با تمرکز بر نظریه بسیج منابع تیلی در صددند تا به این پرسش ها پاسخ دهند: نقش راهبردها در تحقّق اهداف عقیدتی سیاسی فرقه اسماعیلیه نزاری کدام اند؟ و سهم هر یک چه اندازه است؟ مدّعای نهایی پژوهش آن است که فرقه اسماعیلیه نزاری برای نیل به اهداف خود از راهبردهایی بهره برد که نقش چشمگیری در کامیابی تاریخی آن (دستِ کم در دوره فرمانروایی حسن صبّاح) ایفا نمود.
استان فارس یکی از مهم ترین مناطق ایران در مطالعات باستان شناسی دوران پیش ازتاریخ است. این منطقه جغرافیایی با توجه به زیر ساخت های زیست محیطی متنوع، از استعدادهای طبیعی مناسبی برخوردار است. طی بررسی های باستان شناسی «سامنر» در سال 1972 م. با توجه به شناسایی سفال قرمز رنگ ساده و صیقلی در چندین محوطه دشت مرودشت و کاوش تل باکون در لایه V الف، یکی از دوره های مهم شناسایی شده در توالی گاه نگاری فارس، دوره لپویی است. طی چند دهه اخیر با توجه به شناسایی اندک ویژگی های مادی-فرهنگی دوره لپویی و اندک مدت زمان استمرار فرهنگی (3900-3400 ق.م.)، ابهاماتی نظیر شروع و پایان زمان دقیق این دوره، معیشت، سازوکار اجتماعی-فرهنگی، تولیدات تخصصی و اقتصادی باقی مانده است. یکی از محوطه های منتسب به دوره لپویی، «تپه لپویی» یا «تل شنگولی» است که جزو آخرین بازمانده های محوطه های شاخص این دوره در دشت مرودشت است و در فاصله 3 کیلومتری رودخانه کر در جوار کفه آهو چر قرار دارد. این محوطه، تابستان 1394 ش. توسط کامیار عبدی مورد بررسی مجدد، گمانه زنی به منظور تعیین عرصه و حریم و کاوش قرار گرفت. تنوع مواد فرهنگی به دست آمده شامل چندین لایه استقرار، ساختارهای معماری، سفال، دست افزار و ظروف سنگی، پیکرک حیوانی، مواد مرتبط با فنون مدیریتی و اداری، اشیاء زینتی و متفرقه بوده که مورد مطالعه و ارزیابی قرار گرفته اند. پژوهش فوق در رابطه با مطالعه مواد فرهنگی و استقراری به دست آمده از کاوش تپه لپویی بوده و ماحصل آن مهر تأییدی بر استمرار فرهنگی- استقراری هزاره چهارم قبل ازمیلاد و دوره لپویی در دشت مرودشت است که در این پژوهش بدان پرداخته شده است.
ملاّمحمّدقاسم مشهدی، معروف به دیوانه، شاعر اوایل سدۀ یازدهم، حلقۀ واسطۀ مفقود، میان صائب تبریزی، استاد مستقیم او، و بیدل دهلوی، شاگرد مکتب اوست. دیوان ملاّقاسم که اخیراً تصحیح و منتشر شده، حاوی سه هزار بیت، شامل پنج دفتر است: خانۀ سخن(غزلیّات)؛ سلسلۀ شعله(غزل واره ها)؛ بال نگاه(رباعیّات)؛ شاگرد خاموشی(دوبیتی ها)؛ ناوک آه(مفردات). مسألۀ اصلی این پژوهش، تعیین ویژگی های سبکی قاسم مشهدی، مبتنی بر نظریّات سبک شناسی مدرن، بویژه، آرای کارل فوسلر، محقّق و زبان شناس معاصر آلمانی است. نزد فوسلر بررسی کاربرد زبان در ادبیّات باید با در نظر داشتن همۀ خصوصیّات زبان صورت بپذیرد. از این رو دامنۀ بررسی ها در سبک شناسی بسیار گسترده تر از آن چیزی خواهد بود که شکل گرایان معرفی می کردند. مطالعۀ سبک قاسم از منظر آرای فوسلر علاوه بر آن که جزئیّات دقیق تری از سبک دورۀ او را نشان می دهد، موجب معرّفی شاعری است که پیونددهندۀ دو نسل از شاعران سبک هندی است. قاسم از جمله شاعرانی است که ظرفیّت های بالقوّۀ سبک هندی را بخوبی درک کرده و از ابزارهایی که این سبک در اختیار شاعر قرار می دهد، به نیکی استفاده کرده است. او بدون آن که در دام صنعت زدگی بیفتد، از موسیقی لفظی و معنوی بهرۀ فراوان برده و تصویرسازی های او بدیع و استوار است. عشق در شعر قاسم بیشتر جنبۀ زمینی دارد و در اثنای سرایش شعر، به نقد خویشتن از مناظر روحی و جسمی علاقه نشان داده است.
سکاها تیره ای بودند که دسته ای از آنان پس از جابه جایی های بسیار در هزاره نخست پیش از میلاد به بخش هایی از شمال غرب ایران وارد شدند و در این پهنه به زندگی پرداختند. کتیبه های باستانی همچون کتیبه اسرحدون و متن های تاریخی همچون تاریخ هرودوت به سکایان اشاره کرده است. در سالیان اخیر با یافت شدن خاکسپاری ها و گورآوندهای سکایی پرتوی نو بر تیره سکایی در ایران افکنده شده است و تأییدی بر نوشته های مورخان است که در هزاره یکم پیش ازمیلاد این تیره در شمال غرب ایران پدیدار شده بودند. یکی از محوطه هایی که خاکسپاری انسان همراه با اسب در آن وجود دارد محوطه کلورز و جوبن در رودبار گیلان است. پرسش این پژوهش چنین است که چه پیوندی میان یافته های محوطه های کلورز و جوبن با تیره سکایی وجود دارد؟ فرضیه پژوهش این است که باتوجه به اینکه الگوهای خاکسپاری را می توان در زمینه مطالعه تمایزات قومی و روابط خویشاوندی و نیز باورهای آیینی استفاده کرد، خاکسپاری های یافت شده همراه با گورآوندهای آنها در محوطه های کلورز و جوبن را می توان به تیره سکایی منسوب کرد. این پژوهش بر اساس هدف از نوع پژوهش های بنیادی و ماهیت و روش آن از نوع پژوهش های تاریخی و باستان شناسی به شیوه توصیفی و تحلیلی است. نگارندگان در این مقاله به خاکسپاری های انجام شده در این محوطه ها و گورآوندهای یافت شده از آنها می پردازد و در ادامه با همسنجی آنها با شیوه خاکسپاری سکایان به تبیین و تحلیل جایگاه سکاها در شمال ایران می پردازد.
شهر یاسوج با نیم قرن ﭘیﺸیﻨه تاریخی نموﻧه مهمی برای مطالعه و بررسی تحولات پرشتاب اجتماعی و حیات شهری در ایران جدید است و رویکردهای تاریخ نگاری محلی فرصت و امکان شناخت ابعاد مختلف حیات و تحولات این شهر را فراهم می کند. یاسوج روستایی از توابع تل خسرو بود که در سال 1342ش/1963م، پس از قیام عشایر جنوب، حکومت پهلوی آن را به مرکز فرمانداری کل کهگیلویه وبویراحمد تعیین کرد و اداره های دولتی در آن مستقر شدند. مدیران این اداره ها همه غیربومی بودند و ساکنان اولیه شهر نیز پیله ورانی بودند که از شهرهای دیگر به یاسوج مهاجرت کرده بودند. ورود و مهاجرت این گروه ها به یاسوج و تعامل آنها با جامعه عشایری و روستایی پیرامون، فرآیندی پر از تغییر و تحول را در این منطقه آغاز کرد. این مقاله به روش توصیفی تحلیلی و بر پایه مطالعات کتابخانه ای و اسنادی و مصاحبه های شفاهی، نقش مهاجران غیربومی را در تحولات یاسوج بررسی می کند. در این مقاله پس از مقدمه، فرآیند و عوامل شکل گیری شهر یاسوج، گروه های شغلی و ترکیب آنها و نیز نهادهای شهری و نقش آنها در گسترش شهر واکاوی می شود.