خواندنی ترین نوشته های تاریخی و جذاب ترین تحلیلهای سیاسی و اجتماعی، اغلب توسط منفک شدگان از یک جریان یا سازمان نوشته می شوند. مرحوم کیا نیز وقتی به ترسیم اوضاع و احوال کمونیستهای ایران می پردازد و کارنامه سیاسی آنان را معدل گیری می کند، نوشته ها و گفته هایش جان دار است و خواننده را به درون اندیشه ها و کرده هایشان می کشاند. او که از کمونیستهای پروپاقرص دهه 1330 بود، بعد از آشنایی با مرحوم لنکرانی از مسلک دیالکتیک دست کشید و به مذهب مْهذٍب بازگشت. مقاله زیر از آن مرحوم، گرچه ناتمام مانده است، اما به عنوان یک سند تاریخی ارزشمند، در خور اعتنا است و دیده و اندیشیده های کسی را در مورد عملکرد حزب توده ایران نشان می دهد که این حزب را از نزدیک می شناخت و می توانست در این مورد سخن بگوید. این مقاله در تابستان 1358 از سوی مرحوم کیا برای آگاهی جوانان اوایل انقلاب در بحبوحه جریانات آن دوره به نگارش درآمده است. محقق مورخ، علی ابوالحسنی، متن مقاله را همراه با مقدمه ای از جانب خودشان در اختیار ماهنامه گذاشتند. ازاین رو پیش از هرچیز لازم می دانیم از ایشان تشکر کنیم.
هرچند برخی اعضای دستگیرشده فدائیان اسلام و نهضت آزادی، جناح مذهبی داخل زندانهای رژیم شاه را تشکیل می دادند، اما عده و تشکیلات آنها در مقابل توده ایها و مارکسیستها چندان نبود، تااینکه با تبعید امام (ره) و قیام پانزده خرداد که به سرکوبی و دستگیری یاران و طرفداران وی انجامید، زندانهای رژیم مملو از نیروهای مذهبی مبارز گردید. ازآن پس، نیروهای مذهبی نه تنها در اقلیت نبودند بلکه از نظر تعداد و نیز تشکیلات داخلی در موضع بهتری قرار گرفتند. البته گروههای فرعی زیادی در میان مذهبیون وجود داشتند که دارای زمینه های اشتراک و اختلاف با یکدیگر بودند. گروه امت واحده که اعضای آن براساس اعتقاد به اسلام، مبارزه با طاغوت و مبارزه با تحجر و قشری گرایی گرد هم آمده بودند، اکثرا از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق بودند که با مشاهده تغییر در ایدئولوژی سازمان، از آنها جدا شده و به عنوان گروهی از زندانیان سیاسی مسلمان تحت عنوان «امت واحده» اعلام موجودیت کردند. این گروه پس از آزادی از زندان، به اتفاق چند گروه مبارز مسلمان دیگر، «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» را پایه گذاری کردند. مقاله زیر شرح مختصری از تاریخچه این گروه سیاسی ــ مذهبی است.
باستانگرایی، مدرنیسم اجباری و دیگر سیاستهای فرهنگی عصر پهلوی سرانجام به بروز شکافها، تعارضات و تنشهای فرهنگی در جامعه ایران منجر شدند. هویت ایرانی در طول تاریخ علیرغم تاثیرپذیری از برخوردهای فرهنگی و تمدنی متعدد و نیز تحمل فرازونشیبها، به ویژه قرارگرفتن در معرض تهاجمات اقوام دور و نزدیک، همچنان توانسته بود بر یک محور و اساس واحد، تداوم خود را در بستر تاریخ تثبیت کند اما با ظهور تجددگرایی و مدرنیسم، به دلیل توجه و پرداختن بیش از حد ایرانیان به ظواهر تمدن جدید (تمدن غرب) سرانجام در میان عناصر این هویت (به ویژه در میان دو عنصر عمده دینی و ملیت) شکاف ایجاد شد و در این مدت، بیش ازهرچیز سیاستهای تجددگرایانه مبتنی بر ترویج الگوهای باستانی ایران و افراط در تقلید از ظواهر نوین غرب، در ایجاد این بحران موثر بودند؛ چنانکه می توان ادعا کرد انقلاب 1357 در ایران، درواقع واکنش به این بحران هویت بود. مقاله حاضر در راستای اثبات این مدعا می کوشد.