با عنایت به رابطه ساختار و عملکرد، این مقاله بر آن است تا تأثیر ساختار سپاه غزنوی را در عملکرد آن تبیین کند. تبیین مسأله بر این فرضیه مبتنی است که سپاه غزنوی از همان ابتدای تأسیس گرفتار تعارضهای نهفته ساختاری شد. این تعارضها در برهههای مختلف چه در قالب شورشهای داخلی، جنگهای خارجی، جنگ قدرت خاندان حکومتی و رقابت ستیزهجویانه نخبگان حکومتی و بروز دستهبندیهای سیاسی خود را عینیت بخشیده، شالودههای نظم و هماهنگی درونی سپاه را در هم ریخته و تاکتیکها و برنامههای آن را برای برون رفت از بحران، دچار ناکارامدی ساخته است. این تعارض از زمان الپتکین تا خسروملک آخرین فرمانروای این خاندان 351 ـ 582ق گرفتار نهاد سپاه بوده است. بدیهی است در دوره محمود و مسعود به دلیل جایگاه بالای سپاه، تجلی تعارض بیش از دورههای پس و پیش آن بود.
رسول خدا پس از هجرت به یثرت، با انجام اقدامات مهم از جمله تأسیس مسجد، پیمان برادری مهاجرین و انصار، و منشور حکومت یا نظام نامه مدینه، حکومتی تشکیل داد. طبیعی بود که حکومت یا دولت شهر مدینه از سوی دشمنان کینه توز خصوصاً اشراف قریش مورد تهدید جدی باشد و برای براندازی آن از هر گونه توطئه حتی اقدامات نظامی فروگذار نکنند. از اینرو پیغمبر (ص) در کنار سیاستهای راهبردی فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی داخلی با تدوین و اجرای سیاست نظامی مبتنی بر بازدارندگی و دفاع همه جانبه کوشید دشمن را قبل از هر گونه اقدام مؤثر در ضربه زدن به حکومت و پیروان اسلام، خلع سلاح و توطئه های آن را نقش بر آب سازد. هر چند در کتابهای تاریخی دهها نبرد نظامی به پیغمبر (ص) نسبت داده اند اما بررسی ها نشان می دهد که عمده مأموریتهای خارج از مدینه مسلمانان قبل از آنکه جنبه نظامی گری داشته باشد،صبغه دعوت و مأموریت سیاسی داشته است؛ اگر چه نمایش قدرت و توان نظامی و دفاعی مسلمانان به دشمن و قبایل اطراف هم از اهداف عمده این مأموریتها بوده است. در همه حال نبردهای نظامی صدراسلام که در عصر رسالت انجام شده، به منظور دفاع از کیان اسلامی و جامعه نوپای مدینه نه تهاجم نظامی و جنگ ویرانگر به طور کلی حالت دفاعی داشته است. این مقاله درصدد بررسی سیاست نظامی پیغمبر (ص) است که به عقیده نویسنده و به استناد بررسی های تاریخی دارای ماهیتی دفاعی بوده است.