نبرد تاریخی چالدران، بارها در قالب متون مکتوب و تصویری بازنمایی شده است. یکی از شناخته شده ترین این بازنمایی ها دیوارنگاره ایست که در تاریخ 1210 ه.ق –سال تاجگذاری آقا محمدخان قاجار- بر دیوارکاخ چهلستون اصفهان نقش شد. قاجاریه از بازتولید این روایت در جهت مشروعیت بخشی به حکومت خود و تثبیت قدرت نوپای قاجاری بهره برد. اما پیش تر در عصر صفوی این نبرد که شکستی سنگین را برای ایران در پی داشت، به نمادی از افتخار ملی بدل شده بود. در این پژوهش به دنبال فهم چگونگی فرایند تبدیل یک شکست به افتخاری میهنی، نمونه های بسیاری از روایات چالدران، از دوران قاجار تا نزدیک ترین روایت به تاریخ وقوع آن در 920 ه.ق، پیگیری و بررسی شد. در آخر خواهیم دید که، قاجاریه در بازتولید روایت چالدران در این تابلو مفهومی را مصادره به مطلوب نموده که پیشتر صفویه آن را برساخته و در میان مردم رواج داده بوده است.
از ابتدای دهه 1980، ایران در روابط بین الملل خود با بحران هایی در سطح جهانی روبرو شده است. انقلاب اسلامی از جناح شرقی و جهان کمونیسم طرفداری نمی کرد و منافع جهان غرب با انقلاب در منطقه خاورمیانه ناسازگار بود. درنتیجه افزایش تنش های بین المللی دولت عراق با حمایت برخی از کشورهای بیگانه به مرزهای ایران حمله کرد. قسمت غربی ایران اشغال شد و مناطق نفتی ایران خسارت فراوان دید و بسیاری از شهرهای ایران ویران گشت. حامیان منطقه ای و بین المللی عراق وارد یک جنگ طولانی شدند. این جنگ به ناچار سیاست خارجی ایران را تحت تأثیر قرارداد. تحولات دهه 1980 و 1990 و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، چشم اندازهای جدیدی را در زمینه روابط بین الملل فراهم کرد. ایران شرایط جهانی را برای خدمت به منافع ملی خودارزیابی می کرد. دولت های رفسنجانی و خاتمی با تکیه بر سیاست های تعاملی با جهان، درصدد جذب سرمایه گذاری خارجی و تسهیل توسعه کشور بودند و در این راستا اتحادیه اروپا می توانست شریک مهمی باشد. اما در دولت های بعدی، تنش های ایران با جامعه بین المللی بار دیگر افزایش یافته و روابط با اتحادیه اروپا و ایران با مشکلات جدی مواجه شد. دیپلماسی ایران کجا منافع ملی خود را دنبال می کرد و تا چه اندازه می توانست موفقیت کسب کند؟ پژوهش حاضر باهدف بررسی رابطه اتحادیه اروپا و جمهوری اسلامی ایران از طریق روش تحلیلی - تفسیری با متد پژوهش های تاریخی و مبتنی بر اسناد و اخبار منتشرشده انجام پذیرفته است.
در زمان «رضاشاه» انجام اصلاحات زیربنایی و توسعه زیرساخت ها، ساخت راه ها و احداث راه آهن و بوجود آمدن صنایع نوین موجب افزایش چشمگیر تعداد کارگران شد. در این دوره ساعت های کار طولانی، مزد کم، استثمار زنان و کودکان، توهین، تفتیش، کتک زدن، محروم بودن از بیمه بیکاری و... بسیار رواج داشت. اعتصاب کارگران منع قانونی داشت و تشکیل اتحادیه های کارگری هم ممنوع بود و فشار سیاسی بر طبقه کارگر رو به رشد ایران شدید بود. این عوامل و نفوذ کمونیست و فعالیت این حزب در داخل کارگران و دادن آگاهی و آموزش لازم برای اعاده حق خود از یک طرف و همچنین اعزام تعدادی از کارگران برای کسب مهارت های لازم به خارج از کشور ( کارخانه های راه آهن آلمان ) و مهاجرت کارگران ایرانی به قفقاز که در صنعت نفت باکو کار می کردند از طرف دیگر باعث شد که کارگران با وضعیت کارگر و کارفرما در کشورهای دیگر آشنا شده و در زمان بازگشت نسبت به حقوق خود آگاهی داشته باشند. نگارنده در این مقاله سعی بر این دارد که با استفاده از روش کتابخانه ای و به صورت توصیفی به نقش حزب کمونیست در سازمان دادن به تشکل ها و اعتصابات در شرکت نفت جنوب و کارخانه وطن اصفهان در زمان «رضاشاه» بپردازد و در ادامه به نحوه برخورد دستگاه حاکمه با این قبیل فعالیت ها پرداخته شود.