به دنبال لشکرکشی داریوش یکم علیه اسکیت ها (سکاها) میان سال های ۵۱۳–۵۱۲ پ. م، منطقه قفقاز جنوبی به تصرف هخامنشیان درآمد. به گفته هرودوت این منطقه به ساتراپی های سیزدهم و هجدهم مبدل شده و تا زمان سقوط شاهنشاهی هخامنشی در سال ۳۳۰ پ. م یکی از استان های آن بود. علاوه بر این، در کتیبه سنگی و سه زبان داریوش یکم در بیستون نیز از ارمنستان تحت عنوان اورارتو یاد شده است. هم چنین گذشته از دیگر کتیبه هایی که به ارمنستان اشاره می کنند، شواهد دیگری نیز از دوران هخامنشیان در دست است. برای مثال، شواهدی از استفاده مجدد از سکونت گاه هایی که سابقاً متعلق به اورارتو بوده است در داخل خاک ارمنستان امروزی دیده می شود و علاوه بر آن شواهدی نیز از وجود قصرهای گسترده و عظیم نیز در دست است. با این همه، مقبره های متعلق به آن دوره نیز بیش از سایر نقاط در خاک کشورهای ارمنستان و گرجستان امروزی کشف شده اند.
شکار حیوانات در عصر صفوی، به دلیل علاقه مفرط پادشاهان این سلسله، از اهمیت وافری برخوردار شد که رسوم، تشکیلات و آیین های درباری، مناصب و ابزار، آداب و ایام شکار و نیز بازتاب آن در ذوق و آثار هنری و احکام مذهبی و فقهی را شامل گردید که به نوعی فرهنگ، اخلاق و آداب شکار را به وجود آورد. پژوهش حاضر به روش تاریخی توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر منابع دست اول تاریخی، سفرنامه ها و نسخ خطی، با عطف به نظریات حوزه اخلاق محیط زیست و شکار، پیامدهای زیستی و انسانی آن را در روند تاریخ صفویان بررسی کرده است و به این سوالات می پردازد که انگیزه و فرآیند شکار در عصر صفوی چگونه بوده و مخاطرات آن بر محیط زیست و گونه های حیوانی ایران تا چه اندازه ای بوده است؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد که پادشاهان صفویه شکار را علاوه بر منبع غذایی، شامل فراگیری فنون رزمی، تفریح،سرگرمی و بزم، تشخّص و مشروعیت یافتن و اقناع حس افتخارجویی و جاه طلبی می دانستند اما با رویکرد اخلاق «انسان محوری» در شکار و محیط زیست، و با در نظر گرفتن الگوبرداری حاکمان صفوی و بی توجهی به اعتدال در شکار و استمرار و انتقال این میراث به دوره های بعدی، پیامدها و تبعات مخرّبی را به وجود آوردند که باعث تلفات انسانی، خسارت های محیط زیستی درباره گونه هایی از حیوانات شد.
جامعه ایرانی، در مدت زمان طولانی، از مجموعه ای از ایلات در کنار جوامع یکجانشین و شهرنشین تشکیل شده بود که هر چند قدرت در دست ایلات بود ولی فرهنگ و تمدن ایرانی به عنوان فرهنگ غالب و مستمر در جریان بود. اعراب فارس در شمار یکی از ایلات اتحادیه ایلات خمسه بودند که در تحولات قدرت در جنوب ایران، به ویژه از دوره قاجار به بعد، نقش داشتند. تداوم سکونت این ایل در فلات ایران باعث شد تا خود را جزئی از ایلات ایرانی بدانند و متأثر از روابط متقابل با دیگر ایلات ساکن در فلات ایران و جوامع شهرنشین، رسوم کهن ایرانی را برپای دارند و با وجود تفاوت های قومی، هویت خود را جزئی از هویت ملی ایرانی بدانند. این پژوهش درصدد است تا مؤلفه های هویت ایرانی شکل گرفته در ایلات عرب فارس را بررسی کند. در این پژوهش در صدد پاسخ به این سؤالات هستیم که نسبت ایل عرب خمسه با هویت و فرهنگ ایرانی چگونه است؟ هویت و فرهنگ ایرانی چگونه در این ایل شکل گرفته است و مؤلفه های آن چیست؟ یافته های پژوهش بیانگر این است که این قوم به لحاظ جغرافیای محل سکونت و ساکن بودن در قلب تمدن ایرانی و همچنین همجواری با ایلات و اقوام ایرانی، هویت و خلق و خوی ایرانی یافته اند و ویژگی های فرهنگی، رسوم ایرانی کهن و مؤلفه های هویت ایرانی در میان این طایفه دیده می شود. روش انجام این پژوهش توصیفی تحلیلی، با تکیه بر منابع کتابخانه ای و نیز بررسی میدانی و انجام مصاحبه های شفاهی است.