جنگ جهانی دوم با حمله نظامی قوای آلمان هیتلری به لهستان آغاز شد. پیروزیهای مداوم آلمان نازی در این جنگ که آن کشور را حتی در آستانه دستیابی به چاههای نفت منطقه قفقاز قرار داده بود، انگلیس و شوروی را بر آن داشت تا با همدیگر متحد شده علیه این دشمن مشترک و نیرومند وارد جنگ شوند. هر چند ایران از همان روزهای آغاز جنگ (13 شهریور 1320 هجری شمسی) اعلام بیطرفی کرده بود، اما آشکارا برای آلمان آرزوی پیروزی میکرد، زیرا این کشور در سالهای اخیر به عمدهترین طرف تجاری ایران تبدیل شده بود.
با صدور فرمان مشروطه، تلاش برای استقرار نظم جدید که مهم ترین مشخصه آن تشکیل مجلس شورای ملی بود، آغاز شد. اما تأسیس مجلس نیازمند تدوین نظام نامه (قانون) انتخابات بود که می بایست شورایی خاص، سرپرستی تنظیم و تدوین آن را بر عهده گیرد. این نهاد در تاریخ معاصر ایران به «مجلس عالی» یا «شورای عالی دربار» تعبیر شده است. با عنایت به فقدان پژوهشی مستقل درباره مجلس عالی و وجود ابهامات فراوان درباره ماهیت و عملکرد این نهاد، پرسش اصلی این است که مجلس عالی چرا و چگونه تأسیس شد؟ اعضای آن چه کسانی بودند و چگونه انتخاب شدند؟ و این شورا چه کارکردهایی داشت؟
مقاله حاضر درصدد است با بهره گیری از منابع اصلی و پژوهش های جدید، این موضوع را با رویکرد توصیفی ـ تبیینی مورد ارزیابی قرار دهد. سرانجام، مقاله به این نتیجه می رسد که مجلس عالی هرچند یک شورای اضطراری بود، با تصویب نظام نامه انتخابات و نیز برگزاری و نظارت بر فرایند انتخابات نقش بارزی در گذار از نظام پیشامشروطه به مشروطه ایفا کرد.
این مقاله می کوشد در چارچوب الگوهای روش شناختی و معرفت شناختی تاریخ نگاری اسلامی، واقعه ی ذوقار و ارتباط آن را با نبردهای ایران و اعراب در متون تاریخ نگاری اسلامی واکاوی کند.فرضیه ی مقاله این است که تبدیل واقعه ی ذوقار به نماد انتصاب عرب از عجم و هم زمانی آن با بعثت پیامبر در سنت تاریخ نگاری ایرانی اسلامی، بر پیش فرض مورخان اسلامی و دیدگاه آن ها درباره ی رویدادهای تاریخی در قالب یک طرح انداموار و پیوستاری بنا شده است. در اندیشه ی تاریخ نگاری اسلامی، واقعه ی ذوقار در چارچوبی مبتنی بر توالی چند رویداد مهم و در جهت تحقق رویدادی بس بزرگ تر، که آبستن رخدادهای مهم سیاسی و دینی بوده، تبیین شده است.این رویکردِ مورخان اسلامی به واقعه ی ذوقار، بیش از هر چیز، بازتاب دهنده ی نیازهای عصر راویان و مورخان در جهت دهی به عمل سیاسی و ذهنیت فرهنگی مخاطبانشان است.
شریعت اسلام حدود و تعاریفی مشخص از روابط حقوقی زن و مرد در نهاد خانواده مطرح کرده است. بر اساس آن، اولین رابطة حقوقی عناصر مذکور با برقراری ازدواج شکل می گیرد. در صورتی که رابطة اجتماعی مزبور با گسیختگی خانواده قطع شود، نوعی دیگر از روابط حقوقی برقرار می شود که مؤلفه های خاص خود را داراست. در پژوهش حاضر، با استناد به اسناد و دیگر منابع هم سو، ضوابط و چالش های حاکم بر روابط حقوقی زن و مرد در چهارچوب خانواده را در دورة قاجار بازنمایی می کنیم و این روابط را در دو حیطة حقوق مالی چون مهریه و نفقه و حقوق غیرمالی چون حضانت فرزند وامی کاویم. یافته های این پژوهش می تواند چشم اندازی از سیر قوانین فقهی حاکم بر خانواده را در این مقطع نشان دهد و تا حدودی به شفاف سازی جوانبی از تاریخ اجتماعی و حقوقی دورة قاجار منتهی شود.
آثارالسلاطین تألیف میرسید ناصرالدین، نسخه ی خطی ارزشمندی است که درباره ایران، هند و به ویژه ماوراءالنهر در دوران حکومت صفویه و قاجاریه حاوی مطالب درخور توجهی است. مؤلف دراین اثر در مورد حکومت سلاطین شیبانی در سمرقند و بخارا سخن گفته است و به اجمال به تشریح رقابت صفویان و ازبکان به منزله ی دو نیروی قوی در تعیین سرنوشت ماوراءالنهر پرداخته است. همچنین زمینه درگیری و نبردهای دو حاکم مغولی؛ شیبک خان ازبک و ظهیرالدین محمدبابر را در ماوراءالنهر که سرانجام به تسلط شیبک خان بر آن ناحیه، شکست بابر و رفتن او به هندوستان و تأسیس سلسله تیموریان هند انجامید، بررسی کرده است. این مقاله نگاهی اجمالی به تحولات این منطقه و علت مهاجرت بابر به هندوستان و تأسیس سلسله تیموریان هند با تکیه بر منابع اولیه به ویژه کتاب آثار السلاطین دارد.
ورود اسلام به ایران و گسترش این دین، به تدریج، الگوهای گوناگون فرهنگی رایج در این سرزمین را تغییر داد. در این میان، ایرانیان به دلایل گوناگونی چون تعریب یا عربی سازی نام ها، امید به کسب ثروت و قدرت، ترس از فاتحان و بیم جان، و سرانجام از سرِ عقیده و باور به دین جدید اندک اندک نام های ایرانی خود را کنار گذاشتند و الگوهای نام گذاری عربی اسلامی را برگزیدند. این پژوهش به روش تحلیل کیفی انجام شده و نمونه های فراوانی از نام های عربی و اسلامی را از زمان ورود اسلام به ایران تا سال 400 ق بررسی کرده است.
تحلیل تاریخیِ شهرها مبین تاثیر قدرت طبقه حاکمه بر ساختار آنها است. اصفهان، پایتخت صفویه نیزاز این قاعده مستثنی نیست. از این رو مقاله حاضردر پی پاسخ به این پرسش است که چگونه تصمیمات و مداخلاتسیاسیِشاه عباس صفویساختار شهر (Urban Morphology)اصفهان را تحت تاثیر قرار داده است؟.پژوهش حاضر تحقیقی تاریخی است، به روش توصیفی-تحلیلی که با استفاده از منابع مکتوب دسته اول و دوم صورت گرفته است.بر این اساس سعی شده،شیوه های مداخلهحاکمیت قدرت سیاسی بر ساختار شهر اصفهان،از این منظر تحلیل و مشخصشوند. به نظر می رسد می توان این گونه از مداخلات را در پنج گروه اصلی طبقه بندی نمود: مداخلات تولیدکننده، مداخلات مهار کننده طرح، مداخله از طریق نظارت و سرپرستی مستقیم، از طریق توسعه فضاهای جمعی و از طریق احداث ابنیهعام المنفعه.