در عصر پیامبر(ص) غزوات و سرایایی در سه جبهه مشرکان، یهود و روم تدارک دیده شد. در مجموع، 29 غزوه و 66 سریه صورت گرفت که جز در یک غزوه (احد)، همه با پیروزی همراه بود. یکی از عوامل موفقیت در این جنگ ها، سازماندهی کارآمد نیروی نظامی درعرصه جنگ بود. آن حضرت مسلمانان را در دو شیوه جنگ منظم (غزوه) و جنگ نامنظم (سریه) وارد کارزار کردند. پیامبر(ص) هیچ گاه بدون سازماندهی چهارگانه جنگ نمی کردند که شامل سازماندهی قبل از حرکت، در حین حرکت ، در اردوگاه یا محل استقرار و نهایتا در حین جنگ. در این تحقیق برآنیم تا بررسی کنیم هر یک از این سازماندهی ها چگونه صورت می گرفته و چه ویژگیهایی داشته است. فرضیه این تحقیق بر این امر استوار است که این سازماندهی ویژگی های منحصر بفردی داشته و بر پیروزی در غزوات و جنگهای ایشان تاثیر داشته است. نتایج تحقیق نشان می دهد اولاً این چهار مرحله سازماندهی از ابتکارات رسول خدا (ص) بوده و درعصر جاهلیت، وجود نداشته وثانیاً این سازماندهی در پیروزی و موفقیت جنگی مسلمانان تأثیر مستقیم داشته است.
مغرب عربی ، سرزمینی که درمتون تاریخ نگاری ما، ""افریقیه"" نامیده میشود، این سرزمین همانند دیگر نقاط جهان اسلام در معرض پدیده ی مدرنیته و پیامدهای ناشی از آن قرار گرفت. نخبگان اجتماعی در جستجوی راهی برای به سامان نمودن نتیجه این پدیده بودنداما به علت استیلای فرانسه بر تونس در پایان قرن هجدهم و اشغال آن تا نیم قرن بعد، تلاش های آن ها از جمله خیرالدین پاشا بی نتیجه ماند. در این مقاله نخستین کوشش ها جهت سازگاری با مدرنیته با تمرکز بر اصلاحات خیرالدین پاشا مورد بررسی قرار گرفته است.
فتوحات اسلامی در ایران در پادشاهی یزدگرد سوم (632-651 م.) و به ویژه تسخیر بخش عمده آن در کمتر از یک دهه، گویای آن است که دولت ساسانی در آن هنگام توان نظامی و دفاعی خود را، آن چنان که در دوره های پیشین می بینیم، از دست داده بوده است. متون تاریخی سده های نخستین اسلامی که از دیرباز منابع پر استناد تاریخ پژوهان معاصر شمرده می شوند، این فرض را تأیید می کنند. این منابع، از یک آشفتگی سیاسی پس از مرگ خسرو دوم (590-628 م.) سخن می گویند که در طی آن، شماری پادشاه و ملکه به مدت کوتاهی به پادشاهی رسیدند. آنچه این منابع نمی گویند، میزان اقتدار سیاسی و حدود قلمرو جغرافیایی آن هاست و این موضوعی است که در سکه های این دوره- که از مراجعه به آن ها غفلت شده است- به روشنی بازتاب یافته است. داده های سکه شناسی و مقایسه آن ها با منابع کتبی در این مقاله، نشان می دهد که پادشاهان این دوره که به کوتاهی و اغلب هم زمان بر چند ایالت فرمان می راندند، به سبب محدودیت منابع انسانی و مالی، قادر به تثبیت اقتدار سیاسی و نظامی خود نبودند. آنگاه که یزدگرد سوم هم زمان با فتوحات مسلمانان به پادشاهی رسید، دولت ساسانی مدت ها بود که بر اثر عوامل گوناگون در حال زوال و فروپاشی بوده و توان سیاسی و نیروی نظامی خود را از داده بود.