مهدی بازرگان سال 1286 در خانوادهای مذهبی و نیمه مرفه در تهران متولد شد. پدر او حاج عباسقلی تبریزی در 18 سالگی از تبریز به تهران آمده بود، وی که از بازرگانان فعال بود به نام فامیل «بازرگان» شهرت یافت.
آیتالله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی در سال 1277 شمسی در روستای گوگد از توابع گلپایگان به دنیا آمد. وی فرزند مرحوم سیدمحمدباقر از علمای گلپایگان بود. پدر ایشان به زهد و تقوی شهرت داشت تا جایی که وصیت نموده بود «قبر مرا در کنار جاده قرار دهید که گرد و غبار کاروان کربلا و زائران امام حسین به هنگامی که از اینجا میگذرند به روی قبرم بنشیند.» آیتالله گلپایگانی دو سال و نیم بیش نداشت که مادر پارسای خود را از دست داد و در 9 سالگی به سوگ پدر نیز نشست.1
استاد عبدالله شهبازی در مقالهای مبسوط به شگرد های فرقه بهائیت در تاریخ معاصر اشاره دارد و از جمله به ارتباط بهائیت و صهیونیسم و اشتغال گسترده بهائیان در سفارتخانههای خارجی در ایران و گرویدن یهودیان و زرتشتیان به این فرقه ضاله و نیز قتل، خشونت، تروریسم سیاسی و شبکههای تروریستی بهائی در عصر مشروطیت میپردازد و در فرجام به نقش عوامل این فرقه در شکست نهضت جنگل و همکاری بهائیان در شوروی با کاگب اشاره میکند که بخش اخیر از مقاله مزبور که با موضوع این شماره ایام (نهضت جنگل) سنخیت بیشتری دارد، در اینجا تقدیم خوانندگان میشود.
روحانیت شیعه در تاریخ ایران ضمن عدم وابستگی به قدرت حاکم، همواره دادخواه مردم از ستمگران بوده و در نهضتهای آزادیبخش و استقلالطلب نیز نقش فعال و پیشرو داشته است. شرکت آیتالله سیدمحمد مجاهد در جنگهای ایران و روس، تاثیر غیرقابل انکار مرحوم حاج ملاعلی کنی و میرزای شیرازی در ابطال قراردادهای اسارت بار رویتر و رژی، شروع نهضت عدالتخانه توسط شیخ فضلالله نوری و مبارزات ضداستبدادی - استعماری شهید مدرس و امام خمینیره و مبارزات آزادیخواهانه شهید میرزاکوچک خان جنگلی در گیلان و شیخ محمد خیابانی در تبریز تنها گوشهای از این کارنامه است.
امام خمینی به عنوان نمادی از فقه پویای شیعه که بر اساس مقتضیات زمان و مکان سخن گفته و حکم صادر کرده اند، درمورد مساله زنان نیز موضع گیریهای متنوعی داشته اند که اگر خواننده اظهارات و نوشته های ایشان ــ متن (Text) ــ را بدون شرایط زمانی و مکانی (Context) که در آن سخن گفته اند در نظر بگیرد، در تحلیل دچار اشتباه و انحراف خواهد شد. دیدگاههای امام خمینی در مقاطع مختلف، متناسب با منطق موقعیت و شرایط روز جامعه دچار تحول و تغییر شده است. این تحول در چهار مقطع زمانی مشخص قابل مطالعه است. در حالی که در دو مقطع اول که در اوج اقتدار رژیم پهلوی است، امام با هر نوع حضور و مشارکتی از سوی زنان در جامعه و حوزه سیاسی به دلیل مفسده هایی که بر حضور زنان مترتب است، مخالفت کرده اند. ایشان در دو مقطع بعدی که در آستانه حرکتهای انقلابی و دهه اول تثبیت نظام جمهوری اسلامی است مشوق و مروج حضور زنان در عرصه سیاسی ـ اجتماعی جامعه بوده اند. در این مقاله درصدد بیان چون و چرایی این تحول دیدگاه در مقاطع یادشده هستیم