تضاد و تعارض میان سران و سرداران قزلباش با صاحب منصبان ایرانی ، فقط جلوه های خاصی بود که پس از فتح ایران توسط اعراب تا انقلاب مشروطه به صورت های گوناگون بروز یافت . همین تضاد هنگام به قدرت رسیدن شاه اسماعیل نیز وجود داشت. وی در پی تحکیم فرمان روایی خویش آگاهانه و در رویکردی توطئه گرانه ، از این تضاد در راستای حفظ و استحکام قدرت خود بهره جست . تنش های قبیله ای قزلباشان در عصر شاه تهماسب ادامه یافت و در عصر محمد خدابنده با قتل ملکه ، رویکردی نو به خود گرفت . عصر شاه عباس در واقع عصر تحدید قدرت قزلباشان و ایجاد مناصب جدید نظامی و جای گزینی نیروی سوم به جای قزلباشان بود . عصری که عنصر ترک و تاجیک در تقابل با گرجیان و ارامنه ظاهر گردید . گویی دشمنی این دو عنصر پایانی نداشت و تنش و تعارض در عصر شاه سلیمان و به خصوص شاه سلطان حسین ادامه یافت و با قتل لطفعلی خان و فتحعلی خان اعتمادالدوله ، طومار سلسله صفویه با هجوم افغان در اثر تزلزل در ساخت اداری ، در نوردید و عاملی شد برای انحطاط و فروپاشی دولت صفویه .
مرحوم آیتالله خراسانی (1329 1255 ق) فقیه اصولی و مرجع تقلید شیعه و رهبر سیاسی عصر مشروطیت بود. وی در عین اشتغال دائم به کارهای علمی و تربیت طلاب و اداره حوزه علمیه نجف، رویدادهای سیاسی ایران را نیز دنبال میکرد فیالمثل در جنبش مشروطیت به همراه دو مجتهد بزرگ معاصر خویش میرزا حسین تهرانی و شیخ عبدالله مازندرانی با ارسال نامه و تلگراف برای رهبران دینی و سیاسی و عموم مردم در داخل کشور و نشر اعلامیه در راس رهبران جنبش قرار گرفت. (سند شماره 1)
هدف: هدف این پژوهش، بررسی پیامد گسترش فعالیت احزاب ملی در سطح محلی در مازندرانِ عصر پهلوی دوم است. مقالة حاضر، ابعاد مختلف رشد فعالیت احزاب در مازندرانِ عصر پهلوی دوم با تأکید بر این مسئله است که احزاب محلی فعال در مازندران در این دوره، غالباً از چه گرایشی برخوردار بودند؟
روش/ رویکرد پژوهش: این پژوهش با استفاده از اسناد و مدارک آرشیوی، مصاحبه و منابع کتابخانه ای گردآوری شده است.
نتایج و یافته ها: یافته های این پژوهش نشان می دهد که احزاب با گرایش های چپ چه از نوع مارکسیستی و چه از نوع مارکسیسم اسلامی در سال های آغازین و پایانی سلطنت پهلوی دوم بر حیات اجتماعی سیاسی مازندران اثرگذار بودند.
در این نوشته پس از اشاره به تحولات ناشی از فروپاشی اتحاد شوروی و بویژه استقلال مجدد جمهوری آذربایجان در جوار مرزهای شمالغرب ایران که با طرح شعارهایی در آن حدود مبنی بر وحدت دو "آذربایجان شمالی و جنوبی" تؤام شد، ریشههای این بحث مورد توجه قرار گرفته است. بحثی که نخست با نهادن نام آذربایجان بر سرزمینی واقع در شمال ایالت آذربایجان آغاز شد که در طول تاریخ به نام آلبانیای قفقاز و آران و ... شناخته بوده و آنگاه تلاش قدرتهای توسعه طلب منطقه از ترکیه عثمانی تا اتحاد شوروی از بهره برداری در این تغییر نام و دست اندازی بر قلمرو ایران مورد توجه قرار گرفت.
در جریان وقایع سال 56 و نیمه اول سال 57 کسان بسیاری ایفای نقش کردند. مرگ مشکوک آیتالله سیدمصطفی خمینی و برگزاری مجالس ختم فراوان و باشکوه در سراسر کشور، مانور قدرت انقلابیون بود که خشم رژیم را برانگیخت تا آنجا که روز 17 دی ماه پس از اخذ مجوز از آمریکا، دستگاه شاه با اهانت به امام، چالش بزرگ خویش با ملت ایران را آغاز کرد. چالشی که جز نابودی برای آن رژیم پوسیده و جهنمی حاصلی نداشت. کارگزاران آن دوران که از جمله مهمترین ایشان میتوان جمشید آموزگار (نخستوزیر) و داریوش همایون (وزیر اطلاعات و جهانگردی) را نام برد با تحلیل غلط از شرایط روز، نشان دادند کوتولههایی هستند که به غلط بر مسندهای ملتی بزرگ تکیه زدهاند.