در مسائل آموزشی از عوامل مؤثر بر یادگیری دانش آموزان، نحوه مدیریت کلاس به وسیله معلمان می باشد، که دارای اهمیت شایان ذکری است. نحوه مدیریت معلمان ناشی از عوامل متعدد دیگری از جمله ویژگی های شخصیتی یک معلم می باشد که سبک مدیریت وی را تحت تأثیر قرار می دهد. هدف از این پژوهش، بررسی رابطه سبک های مدیریت کلاس با ویژگی های شخصیتی معلمان مدارس ابتدایی شهر یزد بود که بر روی 244 نفر (زن= 149 و مرد= 95) از معلمان انجام شد. روش پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی بود که در آن معلمان به پرسشنامه های سبک مدیریت کلاس (ABCC) و پرسشنامه پنج عاملی شخصیت (NEO) فرم کوتاه به همراه یک سری پرسش های جمعیت شناختی پاسخ دادند. نتایج نشان داد که سبک مدیریت آموزش از بین پنج ویژگی شخصیتی، تنها با ویژگی با وجدان بودن رابطه معناداری داشت (165/0=r و 05/0>p).
هم چنین رابطه معنادار بین سبک مدیریت رفتار با ویژگی روان آزرده گرایی، سازگاری و وظیفه شناسی در سطح (01/0>p و 05/0>p) وجود داشت. در بررسی سبک مدیریت افراد نیز رابطه مثبت معنادری با برون گرایی، سازگاری و وظیفه شناسی به ترتیب (291/0=r ,232/0=r و 164/0=r) مشاهده شد، اما با روان آزرده گرایی رابطه منفی معنادار در سطح (164/0- =r و 05/0>p) داشت.
سرعت تغییرات محیط در ابعاد درونی و بیرونی، منجر به اتخاذ راهبردهای نوینی از جمله یادگیری، کیفیت و خلق دانش توسط سازمان ها شده است. به طوری که بین وجود چنین ویژگی هایی و قابلیت ادامه حیات و رقابت پذیری آنها رابطه ی مثبت و معناداری وجود دارد. مفاهیم یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده سابقه ای بیش از سه دهه دارند و با وجود الگوها و مدل های مختلف، همچنان نیاز به الگویی که بتواند ارتباط این دو مفهوم را به صورت شفاف تبیین کند، محسوس است. در مقاله ی حاضر که از جمله مقالات مفهومی می باشد، سعی شده با استفاده از روش پژوهش تحلیلی، این نقیصه با ارائه ی الگویی یکپارچه که برگرفته از نظریات تعدادی از صاحب نظران برجسته در حوزه مربوطه می باشد، برطرف گردد. الگوی مذکور شامل سه بخش می باشد؛ در بخش اول توانمندسازهای یادگیری به عنوان زیربنای ایجاد سازمان یادگیرنده با رویکردی منبع محور مطرح شده است که شامل دو سطح سازمانی(ساختار) و غیرسازمانی(افراد) می باشد و برگرفته از نظریه واتکینز و مارسیک است. در بخش فرآیند، نظریه ی یادگیری سازمانی هابر به عنوان پیونددهنده ی توانمندسازها و عملکرد تشریح شده است و بخش عملکرد به ترسیم ویژگی های سازمان یادگیرنده تحت عنوان مفهوم ""هرم سازمان یادگیرنده"" با توجه به نظریات افرادی همچون سنگه و نانوکا اختصاص یافته است. باتوجه به رویکرد نظام گرای حاکم بر طراحی مدل و لحاظ نمودن توانمندسازها، فرآیند و عملکرد به عنوان ابعاد اصلی آن، به نظر می رسد به عنوان اولین مطالعه ی صورت گرفته در این زمینه، بتواند در درک بیشتر مفاهیم مذکور راهگشا باشد. این مقاله با ارائه ی پیشنهادهایی کاربردی و پژوهشی خاتمه می یابد
برای لحظه ای فرض کنید که مدرسه شخصی را مسئول حمایت از شما در طول هفته نموده است . حالا تصور کنید که شما نباید روی حرف آن شخص حامی حرفی بزنید . یا فرض کنید کسی مرتباً در محل کار شما ایستاده است تا از شما بصورت انفرادی حمایت نماید. این شخص در همه فعل و انفعالات شما حاضر خواهد بود . همانند نگهبانی بر کارهای شما نظارت خواهد نمود . این شخص حامی ممکن است همچنین بصورت شفاهی وظایف شمارا متذکر شود.با این توصیف به نظر شما: - آیا شما مستقل تر خواهید شد یا وابسته تر؟ - این نوع حمایت روابط شما با همسالانتان را چگونه تغییر خواهد داد؟ - آیا این نوع توجه باعث کاهش حریم خصوصی و آزادیتان نخواهد شد؟ - حضور این شخص چه اثری روی خلاقیت شما خواهد گذاشت ؟ - در این لحضات آیا شما احساس اعتماد به نفس از اینکه کسی شما را حمایت میکند خواهید داشت؟ - آیا شما فکر میکنید که ممکن است باعث توسعه رفتار منفی شوید؟ حالا فرض کنید که چگونه حضور شما روی دانش آموزانی که شما از او حمایت میکنید، اثر می گذارد؟ فراگیر سازی یک روش فکر کردن، عمل کردن ، تصمیم گرفتن در باره کمک به هر دانش آموزی که به حمایت نیاز دارد می باشد. مربیان باید حمایت های خود را با این دیدگاه تدارک ببینند. برای اجرای قانون طلایی حمایت، مربیان باید بتوانند خود را در موقعیت کسانی که این حمایت ها را دریافت میکنند، قرار دهند. مربیان باید بتوانند در مورد چگونگی حمایتهایی که در موقعیت قرار گرفته به آن نیاز دارند تفکر کنند و ببینند که آرزو دارند که چگونه حمایت شوند.و سپس با بصیرت کامل طرحی برای حمایت های خود بریزیند. با علم و دانش ، ابتکار و خلاقیت، و دانستن قاعده طلایی حمایت مربیان خواند توانست حمایتهای خود را به طور موثری تدارک ببینند که این کار متضمن این است که فلسفه فراگیر سازی را به درستی درک کنیم .
این پژوهش به بررسی تناسب بین نیازهای بخش صنعت شهرستان فلاورجان با آموزش های فنی و حرفه ای هنرستان های دخترانه و پسرانه شهرستان سال 1389-1388 پرداخته است. روش پژوهش توصیفی بود که در دو بخش نیازسنجی و تحلیل اسناد انجام گرفت و در بخش نیازسنجی از روش دلفای استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش کارفرمایان بخش صنعت شهرستان فلاورجان که مشتمل بر 218 نفر بودند و تعداد 52 نفر آن ها به شیوه نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند. شیوه های جمع آوری داده ها در این پژوهش، اسناد و مدارک بالا دستی شامل : سند توسعه بخشی آموزش های فنی و حرفه ای، سالنامه آماری سال 1387 استان اصفهان، اسناد و مدارک موجود در معاونت برنامه ریزی استانداری اصفهان، اداره آموزش و پرورش و خانه صنعت و معدن شهرستان فلاورجان، هم چنین، منابع موجود در کتابخانه بود. بمنظور تجزیه و تحلیل داده های این پژوهش از روش تحلیل اسناد و در سطح آمار توصیفی از فراوانی و درصد استفاده شد. یافته ها بیانگر آن بودند که بین نیازهای شهرستان در بخش صنعت با آموزش های فنی و حرفه ای موجود هنرستان های دخترانه و پسرانه در رشته های جوشکاری، برق صنعتی، الکتروتکنیک، نقشه کشی صنعتی، مکانیک خودرو، طراحی بسته بندی، ماشین ابزار، آبکاری فلزات، ساختمان، حسابداری، گرافیک کامپیوتری و امور اداری تناسب نسبی وجود داشت. هم چنین، نتایج پژوهش نشان دادند که بین نیازهای صنعت شهرستان با آموزش های فنی و حرفه ای زمینه صنعت موجود در هنرستان های دخترانه و پسرانه در رشته های تاسیسات حرارتی – برودتی، برق ساختمان، نقشه کشی ساختمان، معماری داخلی، تعمیر موتور و برق خودرو در زمینه مورد بررسی تناسب وجود نداشت.
این پژوهش باهدف بررسی رابطه سلامت و عدالت سازمانی با رشد حرفه ای کارکنان در سازمان های آموزشی به روش توصیفی از نوع همبستگی اجرا گردید. جامعه آماری شامل تمامی کارمندان ادارات نواحی چهارگانه آموزش و پرورش شهر کرج به تعداد600 نفر که، تعداد 235 نفر به عنوان نمونه آماری با روش تصادفی سیستماتیک و بر اساس فرمول کوکران انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده سه نوع پرسشنامه استاندارد شامل: پرسشنامه سلامت سازمانی(ﻫﻮی و ﺗﺎرﺗﺮ، 2000)، پرسشنامه عدالت سازمانی (نیهوف و مورمن1993، مورمن1991، ومورمن1991) و پرسشنامه رشد حرفه ای (آکفیلت و کوت، 2005) استفاده گردید. در تحلیل داده ها به منظور بررسی رابطه سلامت و عدالت سازمانی با رشد حرفه ای کارکنان، از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج نشان داد که، بین سلامت سازمانی در ابعاد نهادی، اداری و فنی و رشد حرفه ای کارکنان رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. هم چنین بین عدالت سازمانی در ابعاد توزیعی، تعاملی و رویه ای با رشد حرفه ای کارکنان رابطه مثبت و معناداری مشاهده شد. در تبیین این رابطه می توان گفت با افزایش و یا کاهش هر یک از ابعاد سلامت و عدالت سازمانی می توان روند افزایشی و یا کاهشی برای رشد حرفه ای کارکنان را پیش بینی نمود.