هدف از پژوهش حاضر، معرفی روش تحلیل محتوای کتاب های درسی توسط معلمان از طریق الگوی ویلیام رومی است. از طریق این الگو، معلمان می توانند ضریب درگیری ذهنی کتاب های درسی را بررسی نمایند. به منظور آشنایی مخاطبان با این شیوه، از روش مطالعه موردی استفاده شد و هدف این بود که با ارائه الگو و نمونه ای از تحلیل محتوا، مخاطب، قدم به قدم با روش تحلیل محتوا از طریق الگوی ویلیام رومی آشنا شود. مطالعه موردی روی علوم پایه اول تا سوم دوره متوسطه اول انجام گرفت. در الگوی ویلیام رومی، متن، تصاویر و سؤالات کتاب های درسی تحلیل می شوند. اگر ضریب درگیری هر بخش، کمتر از 4/0 باشد، کتاب مورد نظر، کتاب غیرفعالی است و ضریب درگیری پایینی دارد، بنابراین با شناسایی بخش های غیرفعال، معلمان می توانند راهبردهایی جهت رفع این مشکل اتخاذ کنند و این ضعف را از طریق شیوه های جایگزین، جبران نمایند، همچنین معلمان با سنجش ضریب درگیری ذهنی کتاب های درسی می توانند به بهبود کتاب های درسی کمک نمایند و مؤلفان را در رفع مشکلات کتاب های درسی یاری رسانند.
هدف از تحقیق حاضر، مقایسه ی دانش آموزان پسر و دختر براساس متغیرهای سرزندگی تحصیلی، احساس تعلق به مدرسه، انگیزه پیشرفت تحصیلی می باشد. روش تحقیق از نوع علی- مقایسه ای و جامعه آماری را کلیه ی دانش آموزان پسر و دختر مدارس متوسط دوم شهر ایلام در سال تحصیلی 1396-1395 تشکیل می دهد و حجم نمونه از طریق جدول کرجسی و مورگان، تعداد 374 دانش آموز تعیین گردید که از این تعداد، 187 نفر پسر و 187 نفر دختر می باشند. روش نمونه گیری مورد استفاده با توجه به نواحی آموزش و پرورش شهرستان ایلام، روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای بوده که مقیاس سرزندگی تحصیلی حسین چاری و دهقانی زاده(1391)، پرسشنامه ابعاد احساس تعلق به مدرسه بریو و بتی(2005) و انگیزه پیشرفت تحصیلی هرمنس (2000) را تکمیل کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از آمار توصیفی(میانگین و انحراف معیار) و تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داد که در بین دانش آموزان پسر و دختر مدارس متوسطه دوم شهر ایلام در ابعاد تعلق به همسالان، حمایت معلم، عدالت در مدرسه، ارتباط در مدرسه، مشارکت علمی و متغیرهای انگیزه پیشرفت تحصیلی و سرزندگی تحصیلی تفاوت معناداری وجود دارد، به طوری که متغیر جسنیت، 2/1 درصد واریانس تعلق به همسالان، 1/2 درصد واریانس حمایت معلم، 7/2 درصد واریانس عدالت در مدرسه، 4/1 درصد واریانس ارتباط در مدرسه، 9/1 درصد واریانس مشارکت علمی، 7/4 درصد واریانس انگیزه پیشرفت تحصیلی، 3/1 درصد واریانس سرزندگی تحصیلی را تبیین کرده و دانش آموزان دختر نسبت به دانش آموزان پسر براساس متغیرهای فوق دارای برتری نسبی هستند.
این پژوهش، با هدف آزمودن الگویی از روابط جو و فرهنگ سازمانی با تعهد سازمانی با میانجی گری توانمندسازی انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی می باشد. نمونه این پژوهش شامل 162 نفر از کارکنان اداره کل آموزش و پرورش استان فارس بود که با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه های جو سازمانی، فرهنگ سازمانی و توانمندسازی و تعهد سازمانی می باشد. روایی و پایایی همه پرسشنامه ها در حد قابل قبولی به دست آمد، جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی شامل میانگین و فراوانی و روش های آمار استنباطی شامل همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر استفاده گردید. نشان دادند که از بین مولفه های جو سازمانی (جو باز، جو بسته، بعد حمایتی، بعد دستوری، بعد تحدیدی، بعدهمکارانه، بعد صمیمی) رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد و تنها مولفه بعد تظاهر به کار با تعهد سازمانی رابطه معنی دار ندارد. تمام مولفه های فرهنگ سازمانی (خلاقیت و نوآوری، توجه به جزئیات، توجه به افراد، توجه به تشکیل گروه، تهورطلبی و ستیزه جویی و اثبات) رابطه مثبت و معنی داری با تعهد دارد به جز مولفه توجه به نتیجه که رابطه معنی داری با تعهد سازمانی ندارد. تمام مولفه های توانمندسازی (احساس شایستگی، احساس استقلال، احساس موثر بودن و احساس اعتماد) با تعهد سازمانی رابطه مثبت و معنی دارد به جز مولفه احساس معنی دار بودن که رابطه معنی داری با تعهد ندارد.
در این پژوهش، به بررسی جنسیت، فناوری اطلاعات و ارائه راهنما برای توسعه آن در دانشگاه آزاد اسلامی ایران پرداخته شده و اهداف اصلی به بررسی نقش استفاده از فناوری اطلاعات بر توسعه دانشگاه آزاد اسلامی و مقایسه دیدگاه نمونه های مؤنث و مذکر در استفاده از فناوری اطلاعات بر توسعه دانشگاه آزاد اسلامی معطوف است. طرح پژوهش حاضر توصیفی، از نوع زمینه یابی است. جامعه آماری پژوهش نیز شامل تمامی کارشناسان دانشگاه آزاد اسلامی می باشند که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، کارشناسان دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر، به عنوان واحد نمونه گیری مدنظر قرار گرفتند که تعداد آن ها 109 نفر (66 نفر رسمی و 43 نفر قراردادی) می باشند. ابزار اندازه گیری مورد استفاده، پرسشنامه پژوهشگر ساخته است که دارای روایی و اعتبار مطلوب (88/0=α) می باشد. لازم به ذکر است، با استفاده از مدل آماری t تک گروهی و t دو گروه مستقل، به آزمون سؤال های پژوهش پرداخته شد. در نهایت، یافته های پژوهش نشان داد :1- مردان بیشتر از زنان به نقش استفاده از فناوری اطلاعات بر توسعه دانشگاه آزاد اسلامی اعتقاد دارند و به آن می پردازند. 2- کارشناسان نقش استفاده از فناوری اطلاعات را بر توسعه دانشگاه آزاد اسلامی، در حد متوسط (یا مورد انتظار) می دانند.
معلمان یکی از رکن های اصلی نظام آموزشی هستند که بدون خواست آن ها هیچ تحول آموزشی به موفقیت واقعی نخواهد رسید. حرفه معلمی یک خدمت معنوی است که با رشد یک فرهنگ انسانی قرین گشته و در مسیر بیداری آگاهی انسان ها گام برمی دارد. با توجه به اثر تعیین کننده ی آموزش و پرورش بر اعتلای فرهنگ ، نقش آن در توسعه ی فرهنگ و ایجاد جامعه ی توسعه یافته ، روشن است. رشد و تعالی فرهنگ اسلامی یکی از مهم ترین مسائل آموزشی و تربیتی می باشد. دستیابی به این هدف بزرگ در نهاد آموزش و پرورش، نیازمند نقشه ای است که در ادبیات علوم تربیتی، به آن برنامه درسی می گویند. این طرح و نقشه، زمانی می تواند آن نهاد را به اهداف مطلوب خود برساند که بر مبانی، اصول و شیوه های دینی و ارزشی فرهنگ حاکم بر آن کشور استوار باشد. هدف این مقاله ی مروری که به کمک مطالعه ی کتابخانه ای و بررسی کتب و مقالات مرتبط تدوین شده است، تبیین نقش معلم و برنامه درسی در رشد و تعالی فرهنگ اسلامی بوده و در آن دو نقش معلم و برنامه درسی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج اصلى پژوهش نشان داد فرایند تعلیم و تربیت و محتوای برنامه های درسی بر اساس تقویت فرهنگ اسلامی ، موجب برقراری رابطه انسانی معلمان با دانش آموزان و حفظ و تامین عزت نفس و احساس خود ارزشمندی آنان می شود . این امر استمرار فرهنگ اسلامی را در وجود دانش آموزان درونی می سازد و رفتارهای آن ها مطابق با هنجارهای جامعه بروز و ظهور می یابد.
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر یادگیری مشارکتی بر خودکارآمدی ریاضی و خودپنداره ی ریاضی دانش آموزان بود. این مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل در بین جامعه دانش آموزان دختر پایه ی اول متوسطه ی شهر اردبیل در سال تحصیلی 94-1393 انجام شد. 67 دانش آموز از دو کلاس یک مدرسه با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند که گروه آزمایش 34 نفر و گروه کنترل 33 نفر بودند. در گروه آزمایش از روش یادگیری مشارکتی با تقسیم بندی دانش آموزان به گروه های پیشرفت و در گروه کنترل از روش سنتی سخنرانی استفاده شد. پیش آزمون قبل از اعمال متغیر مداخله و پس آزمون پس از اعمال آزمایشی انجام شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی خودکارآمدی ریاضی میدلتون و میگلی (1997) با ضریب پایایی 87/0 و پرسشنامه ی خودپنداره ی ریاضی مارش (1983) با ضریب پایایی 89/0 استفاده شد. برای تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس چندمتغیره) به کمک نرم افزار spss استفاده شد. یافته ها نشان داد بین دو گروه ازلحاظ وجود متغیرهای خودکارآمدی ریاضی و خودپنداره ی ریاضی دانش آموزان تفاوت معنی دار وجود دارد؛ به عبارتی نتایج پژوهش حاضر نشان داد یادگیری مشارکتی به روش تقسیم بندی دانش آموزان به گروه های پیشرفت، بر خودکارآمدی ریاضی و خودپنداره ی ریاضی دانش آموزان تأثیر معنی داری دارد.
درک مفاهیم ریاضی در بعضی از دانش آموزان همیشه با یک سری اشتباهاتی همراه است، درک درست دانش آموزان از بدفهمی ها و اشتباهاتی که در فرایند یادگیری و حل مسئله به وجود می آید یکی از عوامل رشد عملکرد و پیشرفت ریاضی آنان محسوب می شود. هدف از این پژوهش مشخص کردن بخشی از یافته های پژوهشی در زمینه شناسایی بدفهمی های رایج ریاضیات پایه سوم مقطع ابتدایی و ارائه راه حل درست برای آموزش مناسب آن است. برای شناسایی بدفهمی های رایج دانش آموزان و ارائه ی آموزش آن ضمن استفاده از تجارب پژوهشگران، از مطالعات کتابخانه ای، مصاحبه با معلمین با تجربه و تجریبات خودم استفاده شده است. نتیجه تحقیقات از پژوهش نشان می دهد، دانش آموزان پایه ی سوم ابتدایی با بد فهمی های بسیاری درحوزه های موضوعی و فرایندی ریاضی روبرو هستند. با استفاده از تاکید بر تفاوت ها و شباهت ها در زمان تدریس، توجه به تفاوت های فردی، کاهش فشار روانی و راهکار های مناسب می توان از این رویداد جلوگیری کرده و به فرایند یادگیری کمک کرد.
هدف از پژوهش حاضر، مقایسه تاثیر الگوی آموزش مستقیم با الگوی ساختارگرایی برافزایش دانش تلفیق تکنولوژی بود. چارچوب دانش تکنولوژیک پداگوژیک محتوا (TPACK) به عنوان الگوی کاربردی برای تعریف، اجرا و ارزیابی تلفیق تکنولوژی به کار گرفته شد. به منظور اجرای پژوهش از روش شبه آزمایشی با دو گروه آزمایش و نیز طرح پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. به این منظور، دوکلاس با تعداد نمونه 44 نفر از دانشجویان گروه تکنولوژی آموزشی (درس پروژه) با روش نمونه برداری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. در ابتدای دوره آزمون TPACK برای ارزیابی دانش تلفیق تکنولوژی به دانشجویان هر دو گروه به عنوان پیش آزمون داده شد. گروه های نمونه برای یک ترم کاربندی های آزمایشی را دریافت کردند (15 جلسه). به گروه آزمایش اول با الگوی آموزش مستقیم و گروه آزمایش دوم با استفاده از الگوی ساختارگرایی آموزش داده شد. محتوای درس علوم ابتدایی برای آموزش در دو گروه به عنوان محتوای لازم برای تلفیق تکنولوژی در تدریس انتخاب شد. در پایان ترم، داده های حاصل از پیش آزمون و پس آزمون، با استفاده از آزمون کوواریانس تحلیل شد. نتایج حاصل نشان داد بین تاثیر دو الگوی آموزش مستقیم و الگوی ساختارگرایی بر افزایش دانش تکنولوژیک پداگوژیک محتوا (TPACK) و مؤلفه های آن برتری معنی داری وجود ندارد(05/0> P).
هدف پژوهش حاضر بررسی و تحلیل معیارهای طراحی فضای آموزشی موجود در مراکز پیش دبستانی و دبستانی و تنظیم آن ها براساس برنامه ریزی چندبعدی است. در این راستا، از هر دو روش کیفی و کمّی بهره گیری شده است. جامعه آماری این مطالعه اسناد و مدارک موجود درباره استانداردهای فضای آموزشی و معیارهای برنامه ریزی چندبعدی بوده است و در بعد کمی، از روش نمونه گیری تصادفی ساده در 20 مرکز پیش دبستانی و دبستان ناحیه 3 شهرستان کرج استفاده شده است. ابزار گردآوری اطلاعات شامل چک لیست محقق ساخته است. در این مطالعه، برای تحلیل داده های کیفی، از فراوانی و نمودار و داده های کمی آزمون t مستقل استفاده شده است. در جهت مستندسازی این پردازش از مراکزی که این برنامه ریزی را به کار گرفته بودند مشاهده به عمل آمد. نتیجه اینکه اضافه نمودن این معیارها به استانداردهای فیزیکی در طراحی فضا نه تنها می تواند بسیاری از محدودیت های آموزشی در فضاهای غیر استاندارد کنونی را به اتکای برنامه ریزی پوشش دهد، بلکه از ضرورت های طراحی فضای آمورشی مبتنی بر مباحث جدید در حوزه طراحی فضای آموزشیِ این پژوهش به شمار می رود. نکته قابل تأکید حاصل از پژوهش، اهمیت توجه به قابلیت های کاربست برنامه ریزی چندبعدی برای استفاده بهینه از امکانات و محدودیت های فیزیکی و غنی نمودن فرصت های یادگیری از منظر اهمیت برنامه ریزی در طراحی فضای آموزشی بود. مراکز پیش دبستانی علیرغم محدودیت های فضای فیزیکی، براساس برنامه ریزی چندبعدی، موفق به پرورش مهارت ها (معیارهای موجود) در کودکان شده بودند که در سایر مراکز به ویژه دوره ابتدایی امکان آن فراهم نشده بود. این یافته ها رابطه بین معیارهای طراحی فضای آموزشی براساس برنامه ریزی چندبعدی در دوره پیش دبستان را معنادار و مثبت نشان داد ولی در دبستان ها این فضای آموزشی چندان مبتنی بر برنامه ریزی چندبعدی نیست؛ یعنی یا معیاری را که براساس برنامه ریزی چندبعدی تعریف شده ندارد و یا حضور آن به صورت موردی است.