زمینه: ارتقاء بهزیستی روانشناختی یکی از وظایف مهم مسئولین نظام آموزشی و تربیتی است و یکی از مفاهیم تاثیرگذار در این زمینه سرمایه روانشناختی است. هدف :هدف پژوهش حاضر تدوین مدل بهزیستی روانشناختی بر اساس سرمایه روانشناختی بود. روش: پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی و روش مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری کلیه کارکنان آموزش و پرورش شهر تهران در سال تحصیلی1398-1397بود . نمونه پژوهش610 نفر بودند که با روش تحلیل رگرسیون چند متغیری در مدلیابی معادلات ساختاری انتخاب شدند. ابزار: ابزارهای پژوهش حاضر عبارتند از: پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف و کیز(1995)، مقیاس سرمایه روانشناختی لوتانز و آولیو(2007) . برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزار Amos استفاده گردید. یافته ها: نتایج نشان داد شاخصهای برازش مدل پژوهش موردقبول بودند و مدل پیشنهادی تحقیق از برازش مطلوبی برخوردار است. نتیجه گیری: یافته ها نشان داد سرمایه روانشناختی، توانایی پیش بینی بهزیستی روانشناختی را داشت. بنابراین می توان با برنامه ریزی های صحیح در راستای تقویت سرمایه روانشناختی، سطح بهزیستی روانشناختی افراد را ارتقا داد.
بررسی عوامل مرتبط با منابع مقابله ای مادران کودکان استثنایی به علت در معرض تنیدگی بودن این افراد واجد اهمیت است. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش دینداری و حمایت اجتماعی با شیوه های مقابله با تنیدگی در مادران کودکان استثنایی بود. روش پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی و جامعه آماری آن همه مادران کودکان استثنایی شهرستان آستارا بود. داده های پژوهش از 67 نفر که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند، جمع آوری گردید. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های عمل به باورهای دینی، شیوه های مقابله با استرس و حمایت اجتماعی استفاده شد. داده های گردآوری شده با استفاده از آزمون های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بین دینداری و راهبردهای مقابله با تنیدگی رابطه وجود دارد و رابطه بین حمایت اجتماعی با شیوه های مقابله ای نیز معنادار بود. همچنین هر دو متغیر قادر به پیش بینی شیوه های مقابله ای در مادران کودکان استثنایی بودند. شیوه های مقابله با تنیدگی مادران کودکان استثنایی توسط متغیرهای دینداری و حمایت اجتماعی به خوبی قابل پیش بینی است. بنابراین، پیشنهاد می شود جهت کاهش تنیدگی و نیز ارتقاء شیوه های مقابله ای در این افراد، نقش دینداری و حمایت اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.
امروزه کشور های گوناگون جهان از نظامهای آموزشی متفاوت بهره می گیرند؛ از این رو تعامل این نظام با دیگر ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، جوامع متفاوتی را رقم زده است. با این وصف، داشتن نگاه نظام مند در جامعه و تحقیق یکی از ضرورتهای اصلی ارزیابی کارکرد یک بخش است. در اقتصاد مطابق طبقه بندی رشته فعالیتهای اقتصادی، آموزش یک بخش اقتصاد تلقی می شود و یکی از الگو ها و چارچوب های نظری مجموعه نگر مطالعاتی برای سنجش فعالیتها در قالب سیستم تولید، الگو و جدول داده- ستانده است. این الگو امکان بررسی اثرهای متقابل میان بخشها را در اقتصاد فراهم می کند. در این پژوهش به منظور مقایسه عملکرد تزریق مخارج یا سرمایه گذاری آموزشی بر اقتصاد ملی و بخشی در کشورهای گوناگون از الگو و چارچوب نظری داده-ستانده و از داده های سالهای 1385کشور ایران، 2004 کشور هند، 2005 ژاپن، 2005 کشور آلمان و 2005 استرالیا استفاده شده است. به کمک این الگو شاخصهای پسین و پیشین مستقیم و غیر مستقیم و شاخصهای پراکندگی برای درک کارکرد سرمایه گذاریهای آموزشی هر یک از کشورها بر سیستم تولید محاسبه شده است. نتایج حاکی از آن است که بیشترین مقادیر پیوندهای پسین و پیشین بخش آموزش کشور های مورد مطالعه از نظر نیاز به نهاده سایر بخشها و تأمین نهاده های مورد نیاز دیگر بخشها، به ترتیب مربوط به کشورهای استرالیا و آلمان است. به همین ترتیب بیشترین مقادیر شاخص انتشار و حساسیت از منظر تحریک پذیری دیگر فعالیتهای اقتصادی برای افزایش تولید ملی، مربوط به کشور ایران است.
آموزش فراگیر به عنوان یک آموزش امید بخش برای تعلیم و تربیت کودکان خردسال است. مطالعاتی که در زمینه ی فراگیرسازی دانش آموزان با نیازهای ویژه انجام شده بیشتر بر فراگیرسازی دانش آموزان سنین مدرسه متمرکز است و کمتر به بررسی فراگیرسازی در سنین پیش از دبستان پرداخته می شود و این در حالی است که آموزش کودکان با نیازهای ویژه در مهدکودک های فراگیر در کنار همسالان خود در طول چند دهه ی گذشته افزایش یافته و بسیاری از کودکانی که قبلا در مراکز جداگانه و ویژه تحصیل می کردند امروزه می توانند در مهدکودک های فراگیر حضور داشته باشند. همچنین مطالعات بیانگر مزیت های بسیار فراگیرسازی برای کودکان اعم از کودکان با و بدون نیازهای ویژه در محیط پیش از دبستان بوده و کودکان با ثبت نام در مهدکودک های فراگیر به موفقیت و پیشرفت های بسیاری نسبت به کودکان در مهدکودک های ویژه دست میابند.کلید ساخت فراگیرسازی موفق در دسترس بودن استراتژی فراگیر موفق و آموزش معلمین است با وجود پشتیبانی و حمایت قوی از فراگیرسازی در مهدکودک ها، متاسفانه مطالعات انجام شده در این زمینه اندک هستند.
هدف اصلی این مقاله بررسی رویکردهای تربیت معنوی با توجه به مؤلفه های برنامه درسی در کشورهای منتخب بوده است که با روش تطبیقی و با کمک الگوی بردی انجام گرفت. بدین منظور، اسناد و مدارک مرتبط با موضوع در کشورهای منتخب با استفاده از روش کتابخانه ای و با مراجعه به سایت های اینترنتی مرتبط مانند یونسکو و پروکوئیست و سایت های وزارت آموزش و پرورش کشورهای مورد نظر گرد آوری، توصیف، تفسیر و مقایسه شد. جامعه آماری پژوهش کلیه کشورهایی هستند که در زمینه تربیت معنوی دارای برنامه هایی هستند. از میان جامعه مورد مطالعه کشورهای استرالیا، ژاپن و ترکیه با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه مورد بررسی انتخاب گردیدند سپس ویژگی های اصلی رویکردهای تربیت معنوی در ارتباط با مؤلفه های هدف، محتوا و روش های تدریس در کشورهای منتخب مطالعه و بررسی گردید. نتایج بدست آمده حاکی از وجود شباهت ها و تفاوت های شایان توجهی بین اهداف، محتوا و روش های تدریس در کشورهای مورد مطالعه بود. شباهت ها بیش تر در اهداف و گه گاه در محتوا، اما تفاوت ها بیش تر در روش های تدریس وجود دارند.
هدف : تحقیق حاضر با هدف «شناسایی عوامل محتوایی توسعه حرفه ای معلمان ابتدایی مدارس استثنایی گروه کم توان ذهنی» انجام شد. روش : روش پژوهش، آمیخته بود. در بخش کیفی، جامعه آماری شامل کلیه خبرگان آموزش و پرورش و علوم تربیتی بود. نمونه آماری برابر 15 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب گردید. در بخش کمی، جامعه آماری کلیه معلمان ابتدایی گروه کم توان ذهنی شهر تهران به تعداد 347 نفر بودند. بر اساس فرمول کوکران تعداد 200 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردید. برای گردآوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختار یافته و پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده های کیفی، با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. برای تجزیه و تحلیل داده های کمی از روش حداقل مربعات جزئی استفاده گردید. یافته ها : نتایج حاصل از یافته ها نشان داد که محتوای توسعه حرفه ای معلمان شامل 10 عامل (مولفه) است که عبارت بودند از: نگرش معلمان، دانش تخصصی موضوعی، تنوع فراگیران و نیازهای ویژه آنان، طراحی راهبردهای آموزشی، شیوه های ارزشیابی، محیط های یادگیری و الگوهای تدریس، مشارکت و تشریک مساعی، فناوری اطلاعات و ارتباطات، فعالیت های گروهی و انفرادی و آموزش شهروندی و شخصیتی. نتیجه گیری : در مجموع عوامل محتوایی، حدود 95 درصد تغییرات توسعه حرفه ای معلمان را تبیین نمودند. در بین این عوامل، عامل محیط های یادگیری بیشترین بار عاملی(90/0) و عامل شیوه های ارزشیابی، کمترین بار عاملی(81/0) را به خود اختصاص داد.
هدف از این پژوهش،بررسی نقش سبک تفکر معلمان در اثربخشی آموزشی کلاس درس از دید معلمان و دانش آموزان بود.جامعه آماری پژوهش شامل کلیه معلمان و دانش آموزان مدارس مقطع ابتدایی شیراز بودند که از میان آنها 120 معلم و 360 دانش آموز از میان مدارس به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند.ابزارهای مورد استفاده پژوهش،پرسشنامه سبک های تفکر استرنبرگ (1997) و مقیاس های اثربخشی آموزشی کلاس از دید معلم و اثربخشی آموزشی کلاس از دید معلم و دانش آموز(محقق ساخته) بودند.برای بررسی روایی و پایایی دو مقیاس نامبرده به ترتیب از روش روش تحلیل گویه و تحلیل عامل اکتشافی و برای سنجش پایایی آنها از ضریب آلفای کرونباخ استفاده گردید و نتایج نشان دهنده تایید روایی و پایایی مقیاس ها بود.به منظور تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از یافته های توصیفی میانگین، انحراف معیار، آزمون ضریب همبستگی پیرسون،رگرسیون چندگانه به روش همزمان و آزمون ZR فیشر با استفاده از نرم افزار SPSS 19استفاده شد.یافته ها نشان داد هر سه سبک تفکر با اثربخشی آموزشی کلاس درس رابطه مثبت و معنادار داشتند.سبک تفکر قانونگذارانه و سبک تفکر اجرایی توانستند پیشبین مثبت و معنادار اثربخشی آموزشی کلاس باشند اما سبک تفکر قضاوتی نتوانست پیشبین معنادار اثربخشی آموزشی باشد.یافته ها همچنین نشان دادند که در بین همبستگی های سبک تفکر و اثربخشی آموزشی در نواحی چهارگانه تفاوت معناداری مشاهده نگردید. همچنین در بین کلاس های پنجم و ششم نیز تفاوت معناداری در همبستگی های سبک تفکر و اثربخشی آموزشی یافت نشد.این مسئله بیانگر نقش سبک تفکر معلمان در اثربخشی آموزشی کلاس درس بود
منابعی که در این کتابشناسی آمده عمدتا شامل کتب و تک نگاشتهایی است که سازمان های مسئول درهر دوره تهیه کرده اند. این سیاهه بیشتر متکی بر منابعی است که تا زمان تدوین در مرکز آمار ایران موجود بوده است. بنابراین، گرچه می تواند برای پژوهشگران و برنامه ریزان مفید واقع شود، ممکن است از جامعیت لازم برخوردار نباشد.
آماده سازی و تربیت شهروندان یکی از مهمترین وظایف نظام های تربیتی به خصوص نظام تعلیم و تربیت محسوب می شود. هدف این تحقیق شناسایی ابعاد برنامه درسی مغفول بر اساس تفاوت برنامه درسی آکادمیک، و برنامه درسی قصد شده آموزش مفاهیم شهروندی در کتب مطالعات اجتماعی متوسطه دوره اول بوده است. در این مطالعه از دو روش کیفی منطبق بر منطق استقرایی یعنی تحلیل محتوای کیفی متون، و مطالعه موردی کیفی استفاده شد. در مرحله تحلیل محتوای متون، منابع تحلیل شده عبارت از محتوای کتب مطالعات اجتماعی پایه های هفتم، هشتم و نهم بوده اند، و نمونه برابر با جامعه بوده است. واحد تحلیل، یک درس و واحد ثبت نیز عبارت از یک پاراگراف، یک تصویر و یا یک تکلیف بوده است. در قسمت مطالعه موردی کیفی ، مشارکت کننده ها شامل استادان حوزه مطالعات اجتماعی، و جامعه شناسی دانشگاه های تبریز و ارومیه بوده، و نمونه گیری نیز با رویکرد هدفمند، و مبتنی بر تکنیک نمونه گیری موارد مطلوب انجام شده و با 16 نفر مصاحبه ژرف نگر به عمل آمد. مصاحبه ها با استفاده از روش تحلیل مضمونی، تحلیل شدند. در نهایت مضمون های حاصل از مصاحبه های استادان با مضمون های کتب درسی مقایسه شد. بر اساس نتایج به دست آمده، مضامین آموزش اقتصادی (آشنا نمودن دانش آموزان با شغل های نوین در شبکه های اجتماعی، کمک به دانش آموزان در انتخاب شغل مناسب، تلاش کردن به صورت جدی در زمینه های مالی، آشنایی با مفهوم پس انداز و ساده زیستی)، آموزش خانواده (آشنایی با شیوه های همسر گزینی)، آموزش صلح، حل تعارضات و کشمکش ها- مقاومت در برابر ظالم، و دفاع ازحقوق خود، امنیت، تربیت سیاسی، آموزش مهارت های زندگی، آشنایی با نقش جنسیت، و آموزش تفکر منطقی به عنوان مضمون های مغفول از نظر استادان شناسایی شد.