پژوهش حاضر، به بررسی «اثر بخشی آموزش مهارت حل مساله به شیوه دزوریلا و گلد فرید بر تعارضات والد- فرزند دانش آموزان دختر سال اول دوره دبیرستان شهرستان بهبهان» پرداخته است. طرح تحقیق از روش نیمه تجربی طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه می باشد. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش پرسشنامه سنجش تعارض والدین- فرزند (CP) است. شرکت کنندگان در این پژوهش کلیه دانش آموزان دختر سال اول دوره دبیرستان شهر بهبهان در سال تحصیلی 88-87 ، و نمونه آن 40 نفر از این دانش آموزان که بیشترین تعارض را با والدینشان داشتند، و با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شده اند. گروه آزمایش به مدت 10 جلسه که هر جلسه آن 75 دقیقه بود در جلسات مشاوره گروهی شرکت کردند. برای تحلیل داده ها علاوه بر روش آمار توصیفی، از آزمون t گروه های مستقل، تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا)، تحلیل کوواریانس چند متغیری (مانکوا)، استفاده شده است. معنی داری در این تحقیق در سطح است. و یافته های حاصل از این پژوهش نشان داد، که آموزش مهارت حل مساله به شیوه دزوریلا و گلدفرید موجب کاهش تعارضات والد – فرزند، کاهش پرخاشگری کلامی، کاهش پرخاشگری فیزیکی و افزایش استدلال دانش آموزان دختر گروه آزمایشی می شود.
وجود رابطه جنسی مطلوب بهنحوی که بتواند موجب تامین رضایت طرفین شود، نقش بسیار مهم و اساسی در موفقیت و پایداری کانون خانواده دارد. با شناخت چگونگی عملکرد جنسی و مولفه های آن می توان به رضایت جنسی و در نهایت به رضایت زناشویی که در سازگاری همسران تاثیر بسزایی دارد رسید. هدف پژوهش حاضر شناسایی عملکرد جنسی زنان و بررسی رابطه عملکرد جنسی زنان با سازگاری زناشویی آنان و همسرانشان بود.
روش: این پژوهش همبستگی در سال 1388 روی 60 زوج از ساکنان خوابگاه متاهلان دانشگاه تربیت مدرس که بهشیوه نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند، انجام شد. اطلاعات بهوسیله پرسشنامه عملکرد جنسی زنان و پرسشنامه سازگاری زناشویی که از اعتبار و روایی بالایی برخوردارند، جمع آوری شد. تحلیل آماری داده ها با نرمافزار SPSS 14 و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه انجام شد.
یافته ها: بین عملکرد جنسی و مولفههای آن در زنان با سازگاری زناشویی آنان و همسرانشان همبستگی مثبت معنیدار وجود داشت. همچنین مولفههای عملکرد جنسی زنان 25% واریانس سازگاری زناشویی آنان و 34% واریانس سازگاری زناشویی همسرانشان را تبیین نمود.
نتیجه گیری: عملکرد جنسی در پیشبینی سازگاری زناشویی نقش دارد. با توجه به عملکرد جنسی زنان و دادن اطلاعات صحیح و آموزشهای لازم در این خصوص، می توان به تداوم زندگی و رضایت زناشویی آنان کمککرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مشاوره گروهی براساس نظریه انتخاب ویلیام گلاسر با دانش آموزان قربانی، به منظور افزایش توان مقابله با رفتارهای قلدرانه دانش آموزان پسر مقطع راهنمایی شهر تهران انجام شده است. روش پژوهش، نیمه تجربی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه دانش آموزان مناطق 22 گانه آموزش و پرورش شهر تهران را شامل بود که به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای ابتدا یکی از مناطق انتخاب و سپس از آن منطقه یکی از مدارس انتخاب شد و سپس با اجرای مقیاس قربانی قلدری (B.V.S) از میان دانش آموزانی که بالاترین نمره را کسب کردند و به عنوان قربانی قلدری شناخته شده بودند، 30 نفر به صورت تصادفی انتخاب و در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل جای گرفتند، سپس مشاوره گروهی به شیوه نظریه انتخاب به مدت 10 جلسه 60 دقیقه ای در میان گروه آزمایش اجرا شد. گرد آوری داده ها به کمک مقیاس قربانی قلدری، پیش از جلسات و پس از آن انجام شد و درباره نتایج بحث و بررسی شد. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون (t) گروه های مستقل، تجزیه و تحلیل شد و تفاوت معناداری بین میانگین نمرات در گروه آزمایش و کنترل مشاهده شد. مشاوره گروهی به شیوه نظریه انتخاب،برای مقابله با رفتارهای قلدرانه اثربخش بوده است و کاهش قربانی شدن دانش آموزان در مقابل رفتارهای قلدرانه را در پی داشته است.
هدف از این پژوهش تعیین میزان تاثیر مشاوره از چشم اندازی اسلامی به عنوان متغیر مستقل در افزایش سازگاری زناشویی به عنوان متغیر وابسته بود. روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و نمونه گیری به شیوه در دسترس بود. بدین ترتیب که از میان زوج هایی که از طـــریق اطلاعیه ای داوطلب شرکت در این پژوهش برای حل اختلاف های زنــاشویی خــود بودند، 28 زوج (56 آزمودنی)، انتخاب و پس از ردیف کردن نمره های آنها همتا شدند و به طور تصادفی به دوگروه - آزمایشی و گواه - اختصاص یافتند. زوج های گروه آزمایشی در 10 جلسه 2 ساعته هفتگی شرکت کردند. ابزار پژوهش مقیاس32 سؤالی سازگاری دوعضوی (DAS) اسپانیر (1976) بود که در مرحله قبل و بعد از درمانگری و دو ماه بعد از درمان در مرحله پیگیری به طور انفرادی در شرایط کنترل شده در هر دو گروه اجرا شد. داده ها با استفاده از آمارتوصیفی، آزمونt، تحلیل واریانس تکرارسنجش و رسم نمودار تحلیل شد. یافته ها نشان داد مشاوره اسلامی سازگاری زناشویی زوج های ناسازگار را به طور معناداری(p<0/0001) نسبت به قبل از درمانگری (07/116=F ) و نسبت به گروه گواه (28/14= F) افزایش می دهد. مشاوره اسلامی با تاکید بر خودشناسی و استفاده از مجموعه ای از آموزه های اسلامی روش مداخله ای مؤثری برای حل اختلاف های زناشویی و افزایش سازگاری در زوج های ناسازگار است.
هدف این پژوهش تعیین نقش عوامل تنیدگی زای حرفه ای در پیش بینی نشانه های جسمـانی ناشی از فشار شغلی و بهزیستی عاطفی مرتبط با شغل بود. بـر مبنای یک طرح همبستگی، 100 نفر از کارکنان دانشـگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنـوب از 5 حوزه معاونت انتخاب شدند و به اندازه های عوامل تنیدگی زای شغلی (اسپکتور و جکس، 1998) که شـامل مقیاس تعـارض بین فردی در محیط کار، مقیاس محدودیتهای سازمان، فهرست بار کمی کار و فهرسـت نشانه های جسمانی است و مقیاس بهزیستی عاطفی مرتبط با شغل (JAWS؛ ون کتویک، فاکس، اسپکتور و کلووی، 2000) پاسخ دادند. نتایج نشـان دادنـد که بین تعارض بین فردی در محیط کار و محدودیتهای سازمانی با نشانه های جسمانی همبستگی مثبت معنادار و بین تعارض بین فردی در محیط کار و محدودیتهای سازمانی با بهزیستی عاطفی ناشی از شغل همبستگی منفی معنادار وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون گـام به گام نیز آشکار کردند که در مجموع دو متغیر تعارض بین فردی در محیط کار و محدودیتهای سازمانی 8/18 درصد واریانس نشانه های جسمانی ناشی از فشار شغلی و 7/24 درصـد واریانس نشانه های بهزیستی عاطفی مرتبط با شغل را تبیین می کنند. نتایج براساس مکانیزمهای زیربنایی عوامل تنیدگی زا در چهارچـوب الگوی مهار فرایند تنیدگی حرفه ای تفسیر شدند.
هدف: بررسی رابطه بین رضایت شغلی با سلامت روانی و ابعاد آن (نشانه های بدنی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی، افسردگی) و بررسی وضعیت رضایت شغلی در پنج مقیاس(سن، جنس، مدرک تحصیلی، وضعیت تاهل، وضعیت مسکن) در زنان و مردان شاغل دانشگاه آزاد گرمسار بود. روش پژوهش: برای دستیابی به هدف های پژوهش، نمونه ای60 نفری با روش نمونه گیری تصادفی ساده از جامعه آماری انتخاب و پرسشنامه های رضایت شغلی و سلامت عمومی درموردآنها اجرا شد. یافته ها: نتایج استخراج شده از پرسشنامه ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، آزمونt و تحلیل واریانس یکطرفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. با توجه به نتایج بدست آمده بین رضایت شغلی با سلامت روانی و ابعاد آن(نشانه های بدنی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی، افسردگی) رابطه معنادار بدست آمد. همچنین بین رضایت شغلی با سن کارمندان رابطه معنادار مشاهده شد. اما ارتباطی بین رضایت شغلی با متغیرهای جنس، وضعیت تاهل، مدرک تحصیلی، و وضعیت مسکن بدست نیامد. میان رضایت شغلی با سلامت روانی کارمندان زن ومردتفاوت معناداری وجود نداشت. نتیجه گیری: نتیجه کلی حاکی از ارتباط معنادار بین رضایت شغلی با سلامت روانی بود.
هدف: این پژوهش بررسی رابطه بین تیپ های شخصیت پنج عاملی با فرسودگی شغلی در میان کارمندان شهرداری منطقه هفت تهران بوده است. روش: جامعه آماری شامل کلیه کارکنان مرد و زن منطقه هفت شهرداری تهران در سال 1389-1388 است. نمونه مورد نظر جمعا 100 نفر(شامل 49 پرسنل مرد و 51 پرسنل زن) است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه شخصیت پنج عاملی نئو NEO-FFI و مقیاس فرسودگی مسلش MBI که در سال 1981 توسط مسلش و جکسون ساخته شده است استفاده شده است. نتایج: با عنایت به اطلاعات جمع آوری شده با 99% اطمینان می توان نتیجه گرفت کارکنانی که میزان بالاتری از روان رنجوری را نشان می دهند از فرسودگی شغلی بالاتری برخوردارند و کارکنانی که نمره بالایی در برون گرایی کسب کرده اند فرسودگی شغلی پایین تری را نشان می دهند و بالعکس
هدف از این پژوهش معرفی نظام کدگذاری مشاهده ای از تعاملات دوجانبه زوجین ایرانی است که به بررسی کیفیت و کمیت تعامل در زوجین می پردازد. در این مطالعه نظام کدگذاری مشاهده ای بر اساس چندین نظام کدگذاری از جمله نظام کدگذاری مخصوص عاطفه (SPAFF) انجام شده است و نوارهای ویدئویی از 31 زوج سازگار و ناسازگار (16 ناسازگار)، که از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شده بودند، در چند مرحله از تعامل زوجین که شامل حل مسئله، تصمیم گیری و صحبت در مورد خاطره خوب قبلی می باشد، گرفته شد. هم چنین زوجین پرسشنامه سازگاری زناشویی (MAT) را نیز تکمیل نمودند. نتایج بررسی داده ها با تحلیل نتایح پایایی ملاک، پایایی بین مشاهده گران، بررسی رابطه نمرات MAT و نمره تعاملات مثبت و منفی در زوجین سازگار و ناسازگار و نیز تحلیل تشخیصی نشان داد که نظام ایرانی کدگذاری مشاهده ای تعاملات زوجین ICICS ابزاری معتبر و رواست. نتایج نشان دادند که نظام کدگذاری تعامل زوجین ایرانی شامل 23 کد تعاملی است: 15 کد تعاملی منفی، 1 کد تعاملی خنثی و 7 کد تعاملی مثبت. 11 کد از 15 کد تعاملی منفی شبیه سایر نظام های کدگذاری در مطالعات متعدد است. این کدها شامل تنفر، اهانت، کج خلقی، سلطه گری، انتقاد، عصبانیت، تنش، شوخی عصبی، دفاعی رفتار کردن و غمگینی و دیوار سنگی است. کدهای تعاملی منفی که در این مطالعه معرفی شدند شامل 4 زمینه اصلی از قبیل «خانواده»، «اهانت به خود»، «تخطئه کردن رابطه» و «قواعد جنسیتی»می باشند. البته در این زمینه ها 11 زیرکد نیز شناسایی شدند. در تعاملات مثبت رد و بدل شده بین زوجین نیز کاربرد کلمه «ما» جزء زمینه معرفی شده در این مطالعه است که کد مربوط به آن گفتن کلمه ما زوجین در مورد روابط شان می باشد. سایر کدها که مشابه کدهای مطالعات دیگر است، شامل علاقه برای رابطه، تصدیق و تایید کردن، عاطفه، شوخی، شگفت زده کردن و خودافشایی است. در تفسیر یافته های فوق به نقش بااهمیت خانواده اصلی و تاثیر آن بر زندگی زوجین ایرانی و نیز برجسته کردن تفاوت های فرهنگی در گویه های ایرانی اشاره شده است.
پژوهش حاضربا هدف بررسی اثر بخشی واقعیت درمانی به شیوه گروهی در جهت افزایش میزان عزت نفس دانشجویان دانشگاه فردوسی انجام شد.طرح پژوهش از نوع آزمایشی به صورت پیش آزمون پس آزمون و پیگیری است.بدین منظور30 آزمودنی با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی به دو گروه 15 نفره گمارش شدند که پس از تشکیل جلسات درمان، در گروه آزمایش فقط 11 نفر باقی ماندند یعنی 4 نفر ریزش داشتند که برای هماهنگی تعداد آزمودنی های دو گروه گواه و آزمایش 4 نفر از گروه گواه به طور تصادفی حذف شدند . برای گروه آزمایش 8 جلسه واقعیت درمانی به شیوه گروهی برگزار شد و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکردند.آزمودنی ها پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت را در سه مرحله پیش آزمون پس آزمون و پیگیری تکمیل نمودند. داده ها پس از گردآوری با استفاده از روش تحلیل واریانس دو عاملی با اندازه گیری مکرر مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای بررسی تفاوت میانگین نمرات عزت نفس در مرحله پیش آزمون دو گروه از آزمون T مستقل استفاده شد که نتایج نشان دادند که بین دو گروه در پیش آزمون تفاوت معناداری وجود ندارد و نتایج حاصل از تحلیل واریانس دو عاملی با اندازه گیری مکرر نشان داد که میانگین نمرات درسطح 099/0 (p
با هدف بررسی رابطه خودکارآمدی عمومی و اهمال کاری تحصیلی و پیشرفت تحصیلی، 389 دانشجو (228 دختر و 161 پسر) با روش نمونه برداری مرحله ای به پرسشنامه خودکارآمدی شرر و مادوکس (1982) و اهمال کاری تحصیلی سولومون و راثبلوم (1984) پاسخ دادند. نتایج نشان دادند میانگین نمره های پسران بیشتر از دختران است. مقایسه هنجاریابی نمره های برای اهمال کاری در کنش وری تحصیلی نیز نشان داد در تمام موارد نمره ها از هنجارهای پیشین بالاتر است. تنایج همبستگی پیرسون در مورد رابطه بین متغیرها نشان داد بین خودکار آمدی عمومی و اهمال کاری تحصیلی و پیشرفت تحصیلی رابطه منفی معنادار وجود دارد. باوجود این تحلیل واریانس چند متغیری نشان داد بین گروه ها از نظر آماری تفاوت معنادار وجود ندارد.