هدف: درنظریه های اصلی پیشرفت شغلی یک پیش فرض عمده وجود دارد دایر بر این که خودشناسی برای پیشرفت در شغل و افزایش رضایت شاغلین ضروری است. این پژوهش به بررسی رابطه بین خودآگاهی در موقعیت شغلی و رضایت شغلی افراد می پردازد. روش تحقیق: از بین شرکت کنندگان در کلاس های آموزشی سازمان مدیریت صنعتی ایران نمونه ای شامل30نفر از مدیران فروش به طور تصادفی انتخاب شد. دو آزمون خودآگاهی موقعیتی در کار و رضایت شغلی اجرا و داده ها به روش همبستگی و رگرسیون بررسی شد. یافته ها:این بررسی نشان داد که بین خودآگاهی در موقعیت خصوصی و رضایت شغلی رابطه مثبت معناداری وجود دارد و میتوان رضایت شغلی را از روی خودآگاهی فرد در موقعیت خصوصی پیش بینی کرد. نتیجه گیری: در نتیجه شناخت بیشتر افراد نسبت به تجارب درونی، احساس ها، هیجان ها و ارتباط خود با دیگران می تواند بر رضایت شغلی آنان تاثیر مثبت بگذارد.
بر مبنای الگوی کیز (2002) سلامت روانی به سه مقوله در حال شکوفایی، در حال پژمردگی و سلامت روانی نسبی تقسیم می شود. این پژوهش با هدف بـررسی این الگو در جمعیت ایرانی انجام شد. یک نمونه 424 نفری (226 دختر، 198 پسر) از دانشجویان دانشگاه تهران، سه مقیاس بهزیستی هیجانی (کیز، 2002)، بهزیستی روان شناختی (ریف و کیز، 1995) و بهزیستی اجتماعی (کیز، 1998) را تکمیل کردنـد. یافته ها آشکار ساخـت که در حـدود 16 درصد دانشجویان در حال شکوفایی، 20 درصد در حال پژمردگی و 64 درصد از سلامت روانی نسبی برخوردار بودند. در الگوی سلامت روانی بین دو جنس تفاوت معناداری به دست نیامد.
تـوزیع اهمال کاری در دانشجویان دانشگاههای آزاد اسلامی و دولتی شهر تهران بررسی شد. نمونه ای شـامل 1202 زن و 770 مرد با میانگین سنی 22 سال بـه مقیاس اهمال کاری تاکمن (1991) پاسخ دادند. نتایج نشان دادند که اهمال کاری با میانگین 2/69 و انحـراف استاندارد 3/11 در 6/54 درصد دانشجویان بالاتر از متـوسط بود. چولگی منفی و معنادار توزیع اهمال کاری در دانشجویان زن (11/0-، 05/0>P) و دانشگاههای آزاد اسلامی (66/0-، 05/0>P) نشان دادند که این دو گـروه نسبت به دانشجویان مرد دانشگاههای دولتی سطوح بالاتری از رفتار اهمال کاری را گزارش کرده اند. یافته ها بـراساس تفاوتهای ساختاری و کیفی بین دانشگاههای خصوصی و دولتی در ایران بحث شد.
این پژوهش با هدف بررسی نقش اخلاق تحصیلی، عدالت و بی عدالتی آموزشی با رفتار های مدنی ـ تحصیلی در دانشجویان به مرحله اجرا درآمد. از جامعه آماری دانشجویان دانشکده های روانشناسی و علوم تربیتی تعداد 396 نفر از ورودی های سال های مختلف به شیوه ی سهل الوصول برای پاسخگویی به پرسشنامه های پژوهش انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اخلاق تحصیلی (با 8 سؤال)، پرسشنامه عدالت آموزشی (با دو زیرمقیاس عدالت و بی عدالتی با 28 سؤال) و رفتار مدنی ـ تحصیلی (با 21 سؤال) بودند. آلفای کرونباخ پرسشنامه های پژوهش از 6/0 تا 86/0 در نوسان بود. داده های حاصل از پرسشنامه ها به شیوه تحلیل رگرسیون واسطه ای مورد تحلیل قرار گرفت. شواهد حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که: 1. اخلاق تحصیلی با عدالت آموزشی، بی عدالتی آموزشی و پای بندی به قواعد (یکی از زیرمقیاس های رفتار مدنی ـ تحصیلی) دارای رابطه معنادار (01/0P<) است. عدالت آموزشی نیز با بی عدالتی آموزشی، پای بندی به قواعد و روابط صمیمانه (یکی دیگر از زیرمقیاس های رفتار مدنی ـ تحصیلی) دارای رابطه معنادار (05/0P< و 01/0P<) بود. بی عدالتی آموزشی با پای بندی به قواعد و یاری رسانی و مشارکت اجتماعی دارای رابطه منفی و معنادار (01/0P<) بود. 2. تحلیل رگرسیون واسطه ای نشان داد که اخلاق تحصیلی فقط برای رابطه بین بی عدالتی آموزشی با پای بندی به قواعد به عنوان یکی از ابعاد رفتار مدنی ـ سازمانی نقش متغیر واسطه ای پاره ای را بازی می کند. به این معنی که بخشی از اثرات بی عدالتی آموزشی بر پای بندی به قواعد از طریق اخلاق تحصیلی به صورت غیرمستقیم اعمال می گردد.
مقدمه: رضایت زناشویی یک جنبه بسیار مهم و پیچیده از یک رابطه زناشویی است که عوامل مهمی در آن نقش دارند و می تواند به وسیله روش های مداخله ای مختلف تحت تاثیر قرار بگیرد. هدف پژوهش حاضر شناسایی طرحواره های غالب در نارضایتی زناشویی و بررسی اثربخشی مداخله آموزشی مبتنی بر مدل طرحواره ها در ارتقاء رضایت زناشویی زوجین بود.
روش: به این منظور، تعداد 40 نفر (زن و مرد) از زوجین دارای نارضایتی زناشویی پس از مصاحبه و ارزیابی به وسیله ابزارهای پژوهش (ENRICH، SCL-90، GHQ، YSQ-SF)، در دو گروه آزمایشی و کنترل قرار گرفتند و سپس مداخله روی گروه آزمایش اجرا شد. گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکرد و در فهرست انتظار قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد که طرحواره های ناسازگار اولیه با نارضایتی زناشویی مرتبط هستند، همچنین مداخله طرحواره محور در ارتقاء رضایت زناشویی زوجین اثربخش بود.
نتیجه گیری: مداخله آموزشی مبتنی بر مدل طرحواره ها می تواند به عنوان یکی از روش های مداخله در زمینه مشکلات بین فردی زوجین به ویژه نارضایتی زناشویی مورد استفاده قرار بگیرد.
این مطالعه با هدف شناخت تاثیر زوج درمانی هیجان مدار بر بهبود الگوهای ارتباطی جانبازان مبتلا به PTSD ناشی از جنگ و همسران شان انجام شد. روش تحقیق تجربی بوده، به این منظور 28 جانباز مبتلا به PTSD و همسران شان به طور تصادفی انتخاب و در دو گروه کنترل و آزمایش جایگزین شدند.
جمع آوری داده ها به وسیله مصاحبه PTSD و پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سـالاوی (1984) انجام شد. پس از پیش آزمون، گروه آزمایش 10 جلسه زوج درمانی هیجان مدار را دریافت کردند و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفتند. تحلیل کواریانس نتایج پ ژوهش بیانگر تفاوت معناداری بین دو گروه آزمایش و کنترل بود. به عبارت دیگر این مدل درمانی باعث بالا رفتن میزان استفاده زوج ها از الگوی ارتباطی سازنده متقابل و پایین آمدن میزان استفاده آن ها از الگوهای ارتباطی اجتنابی متقابل و توقع/ کناره گیری شده است. به طور کلی بیشتر مطالعات بالینی در این زمینه بر روی درمان های فردی متمرکز است و درمان های زوجی و خانوادگی نادیده گرفته شده اند. اما به نظر می رسد بالا رفتن میزان استفاده جانبازان PTSD و همسران شان از الگوی ارتباطی سازنده متقابل موجب افزایش میزان سلامت روانی آن ها می شود.