هدف اصلی این مقاله بررسی پیامدهای زندانی شدن والدین بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان است. برای نیل به این هدف، عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارای والدین زندانی (پدر یا مادر) در قبل از زندانی شدن و بعد از گذشت حداقل شش ماه از زنذانی شدن مورد مقایسه قرار گرفت. جامعه آماری پژوهش را تمامی مجرمین زندانی استان کردستان که حداقل شش ماه از مدت زندانی خود را سپری کرده و دارای فرزند دانش آموزی که قبل از به زندان رفتن آن ها در یکی از پایه های دوره ابتدایی، راهنمایی و متوسطه مشغول به تحصیل باشد، تشکیل می دهد.نمونه آماری پژوهش را 108 زندانی و 155 دانش آموز تشکیل می دهند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده اند. ابزار جمع آوری اطلاعات را پرسشنامه والدین و چک لیست وضعیت تحصیلی دانش آموزان تشکیل داده است. برای تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده از شاخص های آمار توصیفی و آزمون های آمار استنباطی شامل آزمون هایt، F و رگرسیون چندگانه استفاده شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که زندانی شدن والدین بر وضعیت تحصیلی فرزندان تاثیر منفی داشته و این تاثیر بر عملکرد تحصیلی دختران بیش از پسران و بر عملکرد دانش آموزان دوره متوسطه به ترتیب بیش از دوره ابتدایی و راهنمایی بوده است. تاثیر متغیرهایی چون مدت زندانی شدن و نوع جرم زندانی در عملکرد تحصیلی فرزندان از لحاظ آماری معنادار نبوده است. بر مبنای یافته های پژوهش پیشنهاد شده، سازمان ها و نهادهای مسئول هنگام زندانی شدن فرد با اتخاذ تدابیر لازم، تلاش نمایند آسیب های ناشی از زندانی شدن فرد را در ابعاد اقتصادی، عاطفی، اجتماعی و آموزشی بر خانواده و به خصوص فرزندان، کنترل و به حداقل رسانند.
یکی از گرایشات مهم انسان ها، رسیدن به کمال و خودشکوفایی و دستیابی به موفقیت و پیروزی است. اکثریت جمعیت کنونی کشور ما را جوانان تشکیل می دهند و یکی از عوامل شادابی و نشاط، این جامعه جوان، کسب موفقیت در برهه های مختلف زندگی است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه عوامل فردی و محیطی مؤثر در موفقیت از طریق تحلیل استعاره های موفقیت رتبه های برتر، متوسط و پذیرفته نشدگان آزمون سراسری انجام پذیرفت. برای این منظور، تعداد 150 نفر از داوطلبان کنکور سراسری سال 1387 شامل،50 نفر رتبه های برتر، 50 نفر رتبه های متوسط و 50 نفر نیز از بین پذیرفته نشدگان هر پنج گروه آزمایشی، داوطلبان آزمون سراسری سال 1387 با رتبه های بین 1 تا 20 در گروه برتر، رتبه های بین 1500-1000 در گروه متوسط و رتبه های بالاتر از 30000 گروه پذیرفته نشدگان، به روش نمونه برداری تصادفی ساده انتخاب شدند. استعاره های آزمودنی ها با روش تحلیل محتوا از نوع توصیفی، بررسی و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که گروه برتر، عوامل موفقیت خود را به عوامل فردی، گروه متوسط، به ترکیبی از عوامل فردی و محیطی و گروه پذیرفته نشدگان به عوامل محیطی نسبت داده بودند. عوامل مؤثر در موفقیت بین سه گروه مشابه بود و تنها عامل متفاوت، شرایط نامساعد بیرونی در گروه پذیرفته نشدگان است. با توجه به اینکه در پژوهش حاضر افراد موفق و ناموفق بر اساس رتبه های کنکور تعریف شده بود، نتایج مختص این گروه است و تعمیم آنها به سایر گروه ها باید با احتیاط صورت پذیرد.
چکیده: هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش شناختی رفتاری بر احساس گناه زنان نابارور شهر اصفهان است. روش پژوهش، شبه تجربی با گروه آزمایش و کنترل و اجرای پیش آزمون و پس آزمون می باشد.حجم نمونه برابر با ده زوج نابارور در گروه آزمایش و ده زوج نابارور در گروه کنترل است که به روش نمونه گیری گروه در دسترس و تصادفی ساده انتخاب شده اند. ابزار اندازه گیری پرسش نامه، احساس گناه محقق ساخته است. نتایج آزمون تحلیل کوواریانس در سطح 05/0= α نشان می دهد که تفاوت معناداری بین میانگین نمره های پس آزمون احساس گناه زنان نابارور گروه آزمایش و کنترل دربارة تأثیر آموزش گروهی شناختی رفتاری مذهبی وجود دارد. همچنین این تفاوت بر اساس جنسیت نیز معنادار است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر مهارت های ارتباطی بر سازگاری تحصیلی به واسطه ی خودکارآمدی انجام پذیرفت. نمونه ای مشتمل بر 385 دانش آموز سال اول دبیرستان که به صورت خوشه ای تصادفی از دو ناحیه آموزشی شهر شیراز انتخاب شده بودند، سه پرسشنامه خودکارآمدی عمومی، مهارت های ارتباطی، و سازگاری تحصیلی را کامل کردند. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل رگرسیون متوالی به شیوه همزمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. به طور کلی نتایج حاکی از آن بود که مهارت های ارتباطی به طور مثبت پیش بینی کننده خودکارآمدی است و خودکارآمدی نیز به طور مثبت سازگاری تحصیلی را پیش بینی می کند. همچنین مهارت های ارتباطی از طریق متغیر واسطه ای خودکارآمدی نیز سازگاری تحصیلی را پیش بینی می کند. از جمله نتایج این پژوهش برتری دانش آموزان دختر، نسبت به پسر از لحاظ مهارت های ازتباطی بود. تفاوت بین دو گروه مذکور از نظر سازگاری تحصیلی و نیز خودکارآمدی معنی دار نبود. یافته های پژوهش حاضر، از منظر روند پژوهشی مربوطه، کاربردهای عملی و نظری مورد بحث قرار گرفته و پیشنهادهایی برای انجام پژوهش های بیشتر در این زمینه، ارائه شده است.
هدف: بررسی منابع قدرت مورد استفاده مدیران و رابطه آن با جو سازمانی در مدارس دخترانه شهر تهران بود .روش: توصیفی از نوع همبستگی بودونمونه ای شامل 160 نفراز میان 14152نفردبیران دبیرستان های دولتی دخترانه شهر تهران به روش تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شد . داده ها با بهره گیری از دو پرسشنامه استاندارد شده قدرت ساموئل سرتو و پرسشنامه استاندارد توصیفی جو سازمانی اصلاح شده در مدارس متوسطه (OCDQ - RS ) کات کامپ و مول هرن گرد اوری وبا استفاده از ضریب همبستگی پیرسون تحلیل گردید. نتایج: نشان دادکه بین قدرت پاداشی ، تخصصی و مرجعیتی مدیران و جو سازمانی مدارس رابطه مثبت و معنی دار و بین قدرت اجباری مدیران و جو سازمانی رابطه منفی و معکوس وجود دارد . ولی بین قدرت قانونی مدیران و جو سازمانی مدارس رابطه معنا داری حاصل نشد.
اهداف: رشته مدیریت خدمات بهداشتی- درمانی از رشته های موثر و کلیدی رشته های بهداشت- درمان است. برای بهره وری مناسب از خدمات متخصصان این رشته، باید به عواملی همچون رضایت مندی آنان توجه نمود. در این مطالعه، میزان رضایت دانشجویان دوره کارشناسی مدیریت خدمات بهداشتی- درمانی از رشته تحصیلی خود ارزیابی شد.
روش ها: این مطالعه توصیفی به روش مقطعی انجام شد. جامعه آماری دانشجوی در حال تحصیل دوره کارشناسی رشته مدیریت خدمات بهداشتی- درمانی یکی از دانشگاه های علوم پزشکی شهر تهران بودند که به روش سرشماری انتخاب شدند. پس از انجام مطالعات کتابخانه ای، پرسش نامه ای 31سئوالی تهیه و اعتبار و روایی آن مورد تایید قرار گرفت. داده ها با استفاده از آمار توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: 54/68% دانشجویان از دروس اصلی و تخصصی راضی و 11/10% ناراضی بودند. همچنین، 7/42% دانشجویان از محتوای کارآموزی رضایت داشتند، درحالی که 45/40% از محتوای کارآموزی ناراضی بودند. 57/50% دانشجویان از نحوه تدریس اساتید راضی و 32/39% ناراضی بودند. 44/39% دانشجویان قبل از انتخاب رشته با رشته تحصیلی خود آشنایی کم، 95/44% آشنایی متوسط و 11/10% آشنایی زیاد داشتند.
نتیجه گیری: شاخصه مهم اطلاع رسانی باید مورد توجه بیشتری واقع شود و با توجه به امیدواری کم دانشجویان نسبت به جایگاه کاری، باید به آینده شغلی دانشجویان حساسیت بیشتری نشان داده شود.
یک گروه شامل 62 زن متاهل و شاغل در دانشگاه اصفهان انتخاب وبه طور تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه جایگزین شدند و به پرسشنامه هـای تعارض کار ـ خانواده (نت مه یر ،1996) و باور به خوداثربخشی (سیمون و هنسی، 2005) پاسخ دادند.گروه آزمایشی به مدت 6 جلسـه (دو ساعته) طی یک ماه تحت آموزش برنامه مدیریت تعارض بین کار و خانواده قرارگرفت. نتایج تحلیل کوواریانس کاهش معنادار تعارض کارـ خانواده و افزایش باور بـه خوداثربخشی را درگروه آزمایشی در مقایسه با گروه گواه نشان دادند و تاثیر آموزش را در حل تعارضها برجسته کردند.