راز ماندگاری شعر حافظ در کنار جاذبه های هنری آن، خلاقیت شگفت انگیز این غزل سرای نامدار پارسی در پردازش دقیقه های هنری، ظرافت های تعبیری شعری، نکته های اجتماعی و پرداختن به مسایل و دغدغه های کلان انسانی است و همین نکته سبب شده است تا گونه ای ابهام یا دشواری هایی در لایه های زیرین شعر او برای خوانندگان و دوستداران شعرش پدید آید که درک آن ها را نیازمند شرح و توضیح می کند و تلاش حافظ پژوهان همواره در مسیر روشن ترکردن همین نکته ها و مسایل است. در این میان، ملاحظه های ادیبانه و واکاوی های استاد عالی قدر محمدرضا شفیعی کدکنی در کلاس های درس حافظ شناسی دانشگاه تهران، ارزش خاصی دارد و بسیار مغتنم است. کتاب این کیمیای هستی مجموعه ای از مقاله های دکترشفیعی کدکنی و یافته ها و گفته های ایشان از همین جلسه های درس است. این اثر یک بار در سال 1378 به کوشش ولی الله درودیان سپس به صورت مجموعه ای منسجم تر و مفصل تر در سه جلد با نظارت مستقیم استاد شفیعی کدکنی در سال 1396 و متعاقب آن در سال 1397 منتشر گردید. جلد اول کتاب را مقاله های کوتاه و بلند استاد در حافظ شناسی و جلد دوم را تنقیح مطالب چاپ اول کتاب و جلد سوم را یادداشت های دانشجویان از تقریرات ایشان تشکیل می دهد. این مقاله مروری بر بخش های سه گانه ی اثر مذکور با نگاهی انتقادی برای معرفی بهتر این اثر ارجمند است.
در این پژوهش تلاش می شود تا شخصیت شیرین و دگرگونی آن در دو روایت داستانی شاهنامهو خسرو و شیرینبه روش تحلیل گفتمان بررسی شود. نویسندگان می کوشند تا نشان دهند چگونه عوامل زبانی و فرازبانی مانند شرایط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی و نیز جهان بینی فردوسی و نظامی در بازنمایی این شخصیت مؤثر بوده است. در این جستار افزون بر تغییر گفتمان سیاسی فرهنگی عصر سامانی و غزنوی به گفتمان عصر سلجوقی، نگرش فردوسی و نظامی به زن نیز بررسی می شود تا دریافته شود که این نگرش ها تا چه اندازه در دگرگونی شخصیت شیرین تأثیر داشته اند. برپایة این پژوهش شیرین در شاهنامهدو چهرة متفاوت منفی و مثبت دارد که به سبب جهان بینی طبقاتی و روابط قدرت حاکم بر متن شکل گرفته است. شیرین در خسرو و شیرینبه سبب تغییر نوع ادبی متن و برخورد جهان بینانة نظامی با این شخصیت، هویّتی متفاوت می یابد و از کنیزکی رومی به شاهدختی ارمنی تبدیل می شود.
نظریة مایکل هلیدی تحت عنوان «زبان شناسی سیستمی- نقشی» از مهم ترین نظریات زبان شناسی است که در چارچوب نقش گرایی به شکلی سازمان یافته و منظّم به تحلیل متون مختلف ادبی می پردازد. او در بخشی از این نظریه از مؤلفه هایی سخن می گوید که یک متن منسجم بایستی از آنها برخودار باشد. سپس رقیّه حسن در یک نظریة جداگانه تکمیل کننده نظریه همسرش مایکل هلیدی با عنوان نظریه هماهنگی انسجامی به شمار می رود.
برخی منتقدان - همچون زکی مبارک، موسی سلیمان و ابن طقطقی- بر این باورند که مقامات به عنوان یکی از کهن ترین انواع روایی از انسجام لازم برخوردار نیست. گرچه این نظر تاحدودی صحیح است و هدف آموزش زبان از سوی مقامه نویسان تا حدودی باعث شده که به انسجام و پیوستگی متنی و معنایی چندان وقعی ننهند؛ اما در میان انبوه مقامات برخی ها از چنان انسجامی برخوردارند که با آثار روایی منسجم و در هم تنیده معاصر برابری می کنند. از آن جمله است مقامة مضیریة بدیع الزمان همدانی که در این نوشتار می کوشیم در پرتو نظریه هلیدی و نظریة تکمیلی رقیه حسن عوامل انسجام و هماهنگی انسجامی را در آن مورد بررسی قرار دهیم. برآیند این پژوهش نشان می دهد که مجموعه عوامل انسجام از قبیل دستوری، واژگانی و پیوندی به همراه سایر ویژگی های هماهنگی انسجامی مانند زنجیره ها و تعامل بین زنجیره ها باعث انسجام اجزای این مقامه شده اند.