در میان آثار سنایی غزنوی حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه از تمایز و تشخص قابل توجهی برخوردار است؛ زیرا در قالب داستان های آن، مجموعه ای از رمزها، نمادها و کاربردهای آنها به مخاطب ارائه می شود. حدیقه الحقیقه از منظومه هایی است؛ که بر بسیاری از شاعران تأثیر گذارده است. سنایی با سرودن این منظومه ، باب تازه ای را در سرایش منظومه های عرفانی در تاریخ ادب و عرفان گشود. شاعران بزرگی همچون خاقانی و نظامی به ترتیب تحفه العراقین و مخزن الاسرار را تحت تأثیر مستقیم این منظومه سرودند، و سال ها بعد، عطّار و مولانا سرایش مثنوی های عرفانی را به اوج تکامل رساندند. در میان این نمادها، کاربرد عناصر نباتی به ویژه گیاهان قابل تأمل و توجه می باشد. برخی از این گیاهان نمادهایی هستند؛ که نه تنها به این اثر منتسب می باشند؛ که تجلی آنها میان سایر ملل به وفور قابل مشاهده است. نگارندگان در این مقاله به بررسی کاربرد و نماد تعدادی از گیاهان پرداخته اند. نتیجه حاصل شده بدین صورت است؛ که سنایی در مثنوی حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه نیز مانند سایر آثارش برای بیان هر چه بهتر مضامین و مفاهیم از عناصر نمادی و اسطوره ای استفاده کرده است.
تعریف استعاره ازجمله موضوعات نخستین آثار بلاغی عربی و فارسی است. کثرت تعاریف موجب شده است برخی تصوّر کنند وجه مشترکی میان آنها نیست یا اینکه تعاریف استعاره بسیار پریشان است؛ در حالی که بررسی تعاریف در بیشتر کتاب های بلاغی فارسی و عربی حاکی از وجود مؤلفه های مشترک بین آنهاست. از طرفی باید این موضوع را در بستر زمان و شرایط فکری و فرهنگی در نظر گرفت. گسترش حوزه مطالعات بلاغی، ساختار فکری و فرهنگی زمینه ساز دریافت هایی از استعاره شده است که با دریافت آن در زمینه فکری دیگر متفاوت خواهد بود. می توان با دسته بندی تعاریف بر مبنای مؤلفه های برجسته و مشترک، علاوه بر تبیین عناصر مشترک آنها، مراحل تطوّر استعاره را نیز نشان داد. در پژوهش حاضر با بررسی و تحلیل تعاریف استعاره در بیشتر متون بلاغی عربی و فارسی، مؤلفه های کانونی آنها استخراج و در هفت گروه دسته بندی شدند: ۱) تکرار کامل تعاریف ۲) تکرار بخشی از تعاریف ۳) تلفیق چند تعریف. از میان هشت گروه تعریفی که در هفت طبقه دسته بندی شده، چهار تعریف یک مؤلفه ای است که از میان آنها سه تعریف تکراری است؛ دو تعریف نیز دومؤلفه ای است که بخشی از آنها تکرار تعاریف یک مؤلفه ای است؛ همچنین یک تعریف سه مؤلفه ای و یک تعریف چهارمؤلفه ای است که همه از ترکیب تعریف های یک یا دومؤلفه ای حاصل شده اند.
قصه های عامیانه، مملو از ماجرا هایی است که ساختار روایی و داستانی مناسبی دارند و بیشتر عناصر دراماتیک و نمایشی مناسب جهت تبدیل به فیلم نامه و ساخت پویانمایی را نیز دارا هستند. در این پژوهش، با روش تحلیل محتوا، عناصر روایی و داستانی موجود در قصّه های عامیانه و متن منتخب یعنی قصّه های مشدی گلین خانم نشان داده شده-است؛ در این قصه ها انواع خاصی از شخصیت دیده می شود و عناصری از قبیل کشمکش، گفت وگو، بحران، گره-افکنی، تعلیق و فضاسازی های فانتزی و خیالی، نمود بارزی دارد و زمینه مناسبی را برای اقتباس فیلم نامه از آن فراهم می نماید؛ علاوه بر آن در مبحثی جادو و فانتزی و ارزش آن برای پویانمایی مطرح شده است. نیز دریافته ایم که عناصر فانتزی در این قصه ها فراوان است که باعث استفاده بهتر فیلم نامه نویس از این گونه خاص می شود و می توان با اقتباس از این قصه ها که مملو از مایه های فرهنگ کهن ایرانی است، بین پویانمایی و فرهنگ ایرانی ارتباط برقرار نمود.
هزار و یک شب اثری است که تا اواخر سده دوازدهم هجری، پیوسته در حال بالیدن بوده است و از این رو، لایه های تاریخی گوناگون در داستان های آن به چشم می خورد؛ از جمله لایه تاریخی بغدادی که داستان خلفای عباسی و درباریانِ درپیوسته با آنان، نمایانگر آن است. داستان منادمت شیطان با ابراهیم موصلی و حکایت اسحاق موصلی با شیطان که هر دو سرآمد خنیاگران زمانه خویش بودند در همین لایه جای می گیرد. این دو داستان گرچه در بغداد ساخته و پرداخته شده اند؛ اما بن مایه های به کار رفته در زیرساخت آن ها نه در بغدادِ عهد عباسی، بلکه در عربستان پیش از اسلام ریشه دارد؛ زیرا این داستان ها بر پایه دو بن مایه کهن عربی پرداخته شده اند. یکی پیوند دیرسال میان جن و موسیقی و دیگری شناختن جن به عنوان باشنده ای الهام گر که در اعتقاد به «تابع/ رئی الکاهن» و «شیطان الشاعر» پدیدار می شود. جستار پیش رو از رهگذر کاوش در منابع کهن عربی نشان می دهد که چگونه داستان سرا متأثر از این بن مایه ها، ابلیس را بسان خنیاگری زبردست ترسیم می کند که مقامی موسیقایی را به ابراهیم موصلی می آموزد.
نظریه ترامتنیت ژرار ژنت از رویکردهای نوین در خوانش و نقد متون ادبی است. این رویکرد در محور بینامتنیت خود، سه نوع پیوند «اشکارا تعمدی»، «پنهانی تعمدی» و «ضمنی» را در میان دو متن مطرح می کند. در حوزه مطالعات ادبی نیز در موضوع اثرپذیری متون از یکدیگر، نکات مهمی در صنعت های ادبی مانند اقتباس، تضمین، حل، درج، تلمیح و گاهی سرقت های ادبی مطرح می شود که همواره اهل بلاغت به انها توجه داشته اند. کتاب مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه از عزالدین محمود کاشانی (متوفی 735 ق) جایگاهی استوار در مطالعات عرفان اسلامی دارد. این اثر برپایه نظریه ژنت در مباحث اصلی عرفانی، تعریف اصطلاحی از واژه های عرفانی، هر سه نوع اثرپذیری را از نهج البلاغه داشته است. در این مقاله سعی می شود از این دیدگاه چهار فصل از کتاب نامبرده بازخوانی شود. با توجه به انچه بیان می شود می توان گفت نهج البلاغه ابرمتنی است که کاشانی با توجه و توسل به ان، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه را تالیف کرده است. حضور کلام مولا علی (ع) در بیشتر سطرهای این اثر پررنگ و انکارناپذیر است. شیوه تحقیق در این پژوهش تحلیلی توصیفی است که با بررسی تطبیقی و ارایه شواهد انجام می شود.
ساختارگرایی یکی از مهم ترین حوزه های نظریه ادبی مدرن محسوب می شود که در شکل گیری موضوعات جدید، تبیین مشابهت و همسانی، و قابلیت تحلیل متون ادب فارسی از الگوهای استاندارد جهانی سهمی اثرگذار داشته است. اقبال به نظریه های غربی و کاربرد الگوهای ریخت شناسی امروزه چنان مورد توجه قرار گرفته که بسیاری از مقالات و تحقیقات ادبی با هدف روشن کردن زوایای پنهان متون و ارائه دستاوردهای نوین برپایه این نظریه ها تحلیل شده است و کمتر نقدی را می توان یافت که از کارکردهای ساختاری و ریخت شناسی بی بهره باشد. این مقاله با واکاوی مقالات علمی پژوهشی، به مطالعه رشد کیفی و کمّی پژوهش های ریخت شناسی در دهه های مختلف و بررسی ژانر ادبی آن ها پرداخته است و با سنجش میزان انطباق اصولی استفاده از این نظریه با شیوه علمی و استاندارد الگوی پراپ، آسیب های کاربرد این نظریه بر متون را همراه با شواهد، انتخاب نادرست نظریه ، ساده سازی عناصر داستان، بی توجهی به هدف و بستر نظریه، تکرار روش، نارسایی و ضعف مقدمه و نتیجه گیری بی ارتباط معرفی کرده است.
«درخت»، مضمون تکراری در متون مقدس، عهد باستان، ادبیات و نقاشی است. همین مضمون دارای سهمِ اساسی است که آن را در بُعد جهانی قرار می دهد. بُعدی که آن را تبدیل به کُهن الگوی ارزشمند برای طاهر بن جلون، نویسنده فرانسوی زبان اهل مراکش کرده است. در اشعار او، خواه در بطن رُمانهایش، درخت همچون داده ی جغرافیایی، طبیعی، نشاط آور و خیالی عمیقاً حضور دارد. همین درخت تا حدّ یک شخصیت و سخنگویی پیش می رود که به واسطه پویایی و سرزندگیِ خود اَعمال را تغذیه می کنند. همچنین به مکانی مساعد برای نمودِ خیالی و باور نکردنی تبدیل می شود. بنابراین ارزش سَمبلیک آن نیز از این زاویه است. در نزد طاهر بن جلون، درخت همچون پدر و مادر، همچون اسطوره، همچون شاهد عینی ظلم و فریب، جلال و فقر نمود می یابد.
یکی از مهم ترین موضوعاتی که در اکثر آثار اخلاقی، حکمی و ادبی گذشته ما بدان پرداخته شده، بحث حکمت عملی یا به طور عام اخلاق و ملکات انسانی است. از دیرباز شاعران و نویسندگان، مسئولیت حساس ترسیم چهره زیبای فضایل اخلاقی و نیز تصویر زشتی رذایل اخلاقی را برای نشان دادن مرز بین ارزش ها و ضد ارزش ها، بر عهده داشته اند. یکی از آثار حماسی زبان فارسی که در اواخر سده پنجم سروده شده، بهمن نامه ، اثر حکیم ایرانشاه ابن ابوالخیر می باشد که به موضوع زندگی بهمن پسر اسفندیار و نبردهای او با خاندان رستم پرداخته است. حکیم ایرانشاه توانسته است، آموزه های دینی، اخلاقی، اجتماعی، آموزه های تدبیرمنزل و سیاست مدن را به گونه ای شیوا در سراسر این اثر بازتاب دهد؛ نوشتار حاضر جنبه های مختلف تدبیر منزل در منظومه بهمن نامه را بررسی کرده است. یافته ها نشانگر این است که ایرانشاه ابن ابوالخیر، علاوه بر آشنایی با آثار حکمی ایران باستان، آشنایی کامل به اعتقادات و معارف اسلامی داشته و آن را به طرز زیبا در این اثر، به رشته نظم کشیده است.
درسگفتارهایی که در مقالات شمس به هیات نوشتار درآمده اند میراث ارزشمند ادبی و عرفانی محسوب می شوند که تاکنون از چشم اندازهای مختلف نقد و نظریه های ادبی، دستاوردهای پژوهشی قابل تاملی را با مخاطبان معاصر خود در میان گذاشته است. ما در این پژوهش ، با رویکردی نو ، در ذیل عناوینی چون : ماهیت نشانه ی زبانی (دال و مدلول) در مقالات شمس ، گفتارهایی درباب نشانه های غیر زبانی در مقالات شمس، تحلیل گفتارهایی از شمس بر پایه رابطه هم نشینی و جانشیتی در زبان در مقالات شمس ، تمایز زبان و گفتار در مقالات شمس ، نقد نحوی و لغوی در مقالات شمس، و ترجیح گفتار بر نوشتار در مقالات شمس در پرتو آرای زبان شناسی سسوسور نشان داده ایم که اگرچه شمس در باب مفهوم زبان و مفردات آن ، نظریه و نظام زبان شناختی و نشانه شناختی منسجمی را ارائه نداده است اما با تامل در درسگفتارهایش، تفسیر و تلقی زبان شناسانه و زبان شناسانه ای را در مواجهه با کتاب و سنت و پدیدارهای هستی شاهد هستیم که برای خوانندگان امروزین جای درنگ و شگفتی بسیاری را به همراه دارد و بُعد معاصریت بدان می بخشد. پژوهش حاضربه طرح و شرح این مهم خواهد پرداخت.