In this article, the story of Sin , by Jalal Al-e Ahmad, is analytically criticized in a two-sided comprehensive view. Literature is a link between art and thought, and an important part of the ideas visualized in literary texts are social. The story, and especially the short story, is an appropriate genre for expressing the writers' thoughts and thus it is a distinguished context for sociological-literary interdisciplinary research. Generally, the criticism of these works is one-dimensional and one-sided, and usually either literary is examined regardless of the social context, or the former is overlooked at the cost of the latter. Jalal Al-e Ahmad on the one hand, due to his excellent writing and literary skills, and on the other hand, because of the precision, sensitivity, and specificity to social issues, has a special place among the short story writers. In the Sin story of the Se Tar collection, describing the narrator-hero inner characteristics, he has depicted the social conflict and, consequently, the anti-normalization. Gender discrimination, misbeliefs, ignorance of the truth of religion, and, as a result, hypocrisy, and weakness of religiousness, routine life, and stagnation of society are other features depicted in this story.
تحلیل متون ادبی با بهره گیری از نظریه های روان شناختی که ذیل عنوان نقد روان شناختی و گاه مبتنی بر آموزه های فروید و نقد روان کاوانه از آن یاد می شود، رویکردی کاربردی عمل گرا در مواجهه با متن ادبی است؛ رویکردی میان رشته ای که دو حوزه از علوم انسانی را به هم پیوند می دهد و دریچه هایی تازه را بر درک متن می گشاید. مسئله شخصیت و نیز، چگونگی و چندگانگی تیپ های شخصیتی، حوزه اصلی کاربرد روان شناسی در واقعیت پیش روی دنیای بیرونی است. آگاهی از این مقوله، به بهبود روابط اجتماعی و چگونگی تعاملات سازنده منجر می شود. تیپ های شخصیتی نه تنها در عینیت بیرونی و در روابط آشکار اجتماعی، که در متون ادبی نیز ظاهر می شوند و به ایفای نقش می پردازند که فراتر از این، جانوران نمادین به کار رفته در گستره ادبیات عامه و امثال و حکم، در کارکردی ژرف و عمیق، می توانند نمودبخش تیپ های شخصیتی باشند. آلفرد آدلر، پیش گام روان شناسی اجتماعی و صاحب نظریه روان شناسی فردی، با معرفی چهار تیپ شخصیتی، یکی از اثرگذارترین نظریه ها را در این حوزه ارائه کرده است. جستار پیش رو، مبتنی بر این چارچوب نظری و با روش توصیفی تحلیلی به بررسی گزین گویه های ادبی و فرهنگ عامه پرداخته و روایی این نظریه را در گستره شماری از گزاره های ادبی و باورهای عامه، نشان داده است. پژوهش حاضر، به مثابه نخستین پژوهشی که نظریه مذکور را از حوزه یک یا چند اثر منسجم، به گستره تاریخی کاربردی گزین گویه های ادبی و فرهنگ عامه برده است، نشان می دهد که چگونه گزین گویه ها به دلیل اتکا بر انگاره های فرهنگی و با توجه به ماهیت موجز و تأثیرگذار خویش، حیوانات نمادین سمبلیک را در هیئت تیپ های شخصیتی روان شناختی بازتاب می دهند.
معرفی شهدا به عنوان الگوهای عینی و تأثیرگذار با ابزار هنر و ادبیات و با نگاه شاعرانه، اما به دور از اغراق برای رشد و ارتقای فکر و فرهنگ جامعه، تحسین برانگیز و بلکه تأثیرگذارتر خواهد بود تا همه افراد، به خصوص نوجوانان و جوانان، آگاهانه آنان را به عنوان الگویی دینی، حماسی و ملی سرمشق زندگی خویش قرار دهند و از اقبال به نمادهای غیربومی یا ضدفرهنگی بپرهیزند. در پژوهش حاضر بر آنیم تا با روش تحلیلی- توصیفی و با تکیه بر منظومه «هفت بند التهاب» مشفق کاشانی (1304- 1393ش)، به چگونگی و تبیین سیره اخلاقی، عملی و رفتاری شهید حسن باقری (1361-1334ش) از منظر شاعر دست یابیم. با این حال، توجه شاعر به بیان تاریخی و واقع گرایانه زندگی رزمنده به دلیل پیوند این دو مقوله در بافت کلام و نیز، عینیّت بخشی و تحقق اهداف معرفتی در فراز و نشیب زندگی دور از نظر نمانده است. برآیند تحقیق آن است که مشفق کاشانی در عین التزام به گزارش وقایع مستند بر مبنای روایت خطی به سخن خود رنگ معنویت و عرفان نیز می بخشد و بدین گونه کلام وی از بیان یکنواخت گونه تاریخی برحذر می ماند؛ با وجود این، آنچه از سیمای شهید باقری در شعر مشفق کاشانی بازتاب بیشتری دارد، رویکرد شاعر به جنبه های اخلاقی و معرفتی شهید است؛ به طوری که مخاطب جذب شخصیت رزمنده می شود و او را به عنوان اسوه ای خداجوی در جهت بخشی به زندگانی خویش برمی گزیند.
بانوگشسب، پهلوان بانویی نامدار است که به دلیل شخصیت خاصش همواره مورد توجه بوده است. سؤالی که مطرح است درباره منشأ و خاستگاه چنین شخصیت و چنین پهلوان بانویی است. برای پهلوان بانو، منشأ اساطیری، تاریخی وجامعه شناختی قائل شده اند و یا آن را در ارتباط با ایزدبانوان دانسته اند. گروهی نیز آن را برخاسته از فرهنگ مادرسالار یا مردسالار معرفی می کنند. در این نوشتار به دنبال یافتن خاستگاه او، این پرسش را مطرح می کنیم که آیا بانوگشسب، پهلوان بانویی سکایی است؟ برای این منظور به سکایی بودن خاندان رستم اشاره می کنیم. سپس ویژگی های قوم سکا و سرمت و زنان سکایی را گرد می آوریم؛ چراکه بانوگشسب، دختر رستم است و اگر رستم سکایی باشد، دختر او نیز پهلوان بانویی سکایی است. شخصیت بانوگشسب را در متون مختلف بررسی می کنیم و در آخر ویژگی های او را با زنان سکایی می سنجیم. سرانجام نتیجه چنین حاصل می شود که بسیاری از ویژگی های بانوگشسب و زنان سکایی مشترکند و بانوگشسب، پهلوان بانویی سکایی است.