The present study addresses one of the most recently debated areas in postmodern literature and art, the revival of interest in theatricality. The researcher aims to introduce a few strategies which are used to turn the intertextual elements and the pastiche into working tools for creating theatricality. In order to do so, Thomas Stoppard’s Rosencrantz and Guildenstern Are Dead (1967) which was later made into a movie version as well, directed by Stoppard himself, is examined. The study tries to show how theatricality can affect the performance as well as the contribution of the spectators to the dramatic text and performance. The shared experience of the pastiche made based on Hamlet by William Shakespeare, can contribute to the understanding of how theatricality can work when intertextuality is a powerful and positive force. The sample scenes chosen here are concluded to be the examples of how the illusion of having a stable identity is what not only the characters, the players or the author just assume to exist, but also what the text deliberately and constantly recreates. The playful nature of theatricality highlights the way each of these contributors willingly dupe themselves for the show to go on.
امروزه انجام پژوهش های نوین زبان شناسی، سبک شناسی را در تجزیه و تحلیل دقیق تر آثار ادبی یاری می رساند. یکی از رویکردهای زبان شناسانه سبک شناسی، سبک شناسی لایه ای (مدرن) است که با تقسیم متن به لایه های مختلف و تشخیص ویژگی های برجسته یا پربسامد، به واکاوی و بررسی آن می پردازد. مزیّت این رویکرد در آن است که بهره گیری از روش های متنوّع را در هر لایه امکان پذیر می سازد و سهم هر لایه را در برجسته سازی متن، جداگانه مشخص می کند. در این میان از جمله متونی که شایستگی بررسی و تحلیل در لایه های مختلف را داراست نهج البلاغه است که دارای سبک ادبی و کلامی شیوا و بلیغ است و بررسی لایه های سبکی موجود در این کتاب ارزشمند می تواند از مفاهیم والا و نهفته و زیبایی های موجود در آن پرده بردارد. پژوهش حاضر به شیوه توصیفی – تحلیلی به بررسی چهارلایه (آوایی، بلاغی، نحوی و واژگانی) در خطبه 223 نهج البلاغه می پردازد. برآیند این پژوهش نشان می دهد؛ موسیقی و آهنگ ناشی از تکرار آواها و سجع موجود در خطبه مذکور در لایه آوایی بر زیبایی محتوایی متن افزوده است. استفاده مناسب از مجاز، استعاره، بسامد بالای کنایه و خروج جملات استفهامی به اغراض دیگری مانند توبیخ و ارشاد در لایه بلاغی، حذف مبتدا و وفور ضمایر متصل در لایه نحوی و گزینش بهترین واژه از میان واژگان مترادف، استفاده مناسب از واژگان متضاد، بسامد بالای واژگان انتزاعی همسو با مضامین خطبه و تکرار واژه نفس در لایه واژگانی، از ویژگی های بارز خطبه مورد بحث به شمار می روند.
اتوبوس شمیران اولین روایت از مجموعه داستان خاطره های پراکنده اثر گلی ترقی است که با بهره گیری از گونه روایی خاطره داستان به خوبی از تکنیک زمان روایی استفاده کرده است. زمان، عامل مهمی است که ساختار روایت را شکل می دهد و بدون آن روایت هرگز وجود نخواهد داشت. زمان در روایت شناسی عمدتاً در سه بخش نظم، تداوم و بسامد بررسی می شود و ژرار ژنت از بزرگترین نظریه پردازان در زمینه «زمان در روایت» است که به طور کامل به این جنبه ها پرداخته است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی به بررسی مؤلفه زمان و نقش آن در شکل گیری روایت در داستان کوتاه اتوبوس شمیران از منظر ژرار ژنت می پردازد. بر اساس نتایج این پژوهش، ترقی با درهم شکشتن روال خطی زمان، از انواع زمان پریشی گذشته نگر درونی و بیرونی بهره برده است. گذشته نگری های درونی به دلیل تداعی، شیوه غالب کاربرد زمان در اتوبوس شمیران است. از گذشته نگری بیرونی در دو مورد استفاده شده که با اغراضی چون تعلیل کنش شخصیت و نوستالژی خاطرات گذشته همراه است. در بحث تداوم، از عنصر درنگ توصیفی، حذف، تلخیص و نمایش به فراخور اهمیت موضوع استفاده می کند. در ابتدای داستان، به دلیل توجه نویسنده به درنگ توصیفی، و شرح وقایع با جزییات بیشتر، شتاب روایت، منفی است. در اواخر داستان، حوادث بی اهمیت حذف شده، روایت شتاب مثبتی به خود گرفته است. بسامد غالب در این داستان، بسامد مفرد است و از بسامد مکرر برای تأکید معنی داردر درون مایه داستان استفاده شده است.