پس از حملهه ی غزان و مغولان به خراسان و نواحی دیگر ایران بزرگ، جامعهه ی فارسی زبان، در زمینه های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دستخوش دگرگونی شد، . از جمله حکومت مرکزی مسلط و فراگیر از میان رفت و طبقات حاکمه جابه جا شدند.؛ گروه هایی با سابقهه ی فرهنگی و تمایلات قومی و تاریخی متفاوت به قدرت رسیدند.؛ مرکز و مقر حکومت که سال ها شهرهایی از خراسان بود، تغییر یافت و این خود خاندان های مدافع حکومت را تغییر داد و کم و بیش، سنت های فرهنگی و سازمان های اجتماعی تازه ای را وارد صحنه کرد.؛ بسیاری از حوزه های آموزشی، حتی بعضی از شاخه های علوم محدود شد و گاهی رو به فراموشی گذاشت. در گیر و دار این احوال، مسأئلهه ی شعر، به خصوص شعر درباری و تبلیغاتی که بازار خود را در سایهه ی اهل قدرت می دید، به تدریج متحول شد و از وجوه مختلف با شعر دوره های نخستین متمایز گردید.
از جمله مصادیق بارز حقوق بشردوستانه در مخاصمات بین المللی، قواعد مربوط به چگونگی رفتار با اسرای جنگی است که قدرت اجرایی بیشتری نیز نسبت به سایر مقررات مربوط دارد. از میان پیمان نامه های بین المللی، کنوانسیون سوم ژنو، مصوب (1949) مهم ترین و جامع ترین سند در حمایت از حقوق اسرای جنگی است. بحث اسارت از جمله موضوعات قابل توجه در شاهنامه هم به شمار می آید که در خلال جنگ ها و با نمونه های گوناگون و گاه متفاوتی از سوی شاعر، دیده می شود و از آنجا که این اثر به دلیل وسعت همه جانبه ، دربردارنده آداب و قوانین جنگ و مظاهر تمدنی اقوام ایرانی و انیرانی از روزگار کهن در این حوزه است، یکی از غنی ترین و مهم-ترین منابعی است که می تواند بازتابی از عناصر آیینی و سیاسی حکومت ها را پیرامون حقوق اسرا در ادوار مختلف تاریخی نمایان سازد. هدف این پژوهش بررسی ابعاد گوناگون حقوق اسرای جنگی در شاهنامه و تحلیل آن بر مبنای مواد و بندهای کنوانسیون سوم ژنو است. بررسی های انجام شده، نشان می دهد که شاهان ایرانی شاهنامه، نسبت به شاهان انیرانی به حقوق و کرامت انسانی اسرا بیشتر پایبند بوده و برخوردی بشردوستانه تر با آنان داشته اند؛ از سویی، توجه به حقوق اسرا در دوره تاریخی، به ویژه در میان شاهان ساسانی، نسبت به دو دوره دیگر محسوس تر است و در این میان، زنهاردهی به اسیران بیشترین نمونه ها را در بر می گیرد.
شناخت معانی حروف اضافه از جمله «از» به دلیل نقش تعیین کننده ای که در القای مقصود دارد، ضروری است. به منظور شناخت بیشتر «از»، با رویکرد سبک شناسی زبانی در سطح لغوی و با اتخاذ روش توصیفی – تحلیلی کاربرد بیست و نه معنی «از» در تاریخ بلعمی، تاریخ بیهقی، قابوس نامه و جامع الحکمتین مربوط به دوره اوّل و دوم نثر فارسی پژوهش شده است. هدف این تحقیق تسهیل درک مفاهیم متون این دو دوره، یافتن اشتراک، افتراق، درصد کاربرد معانی «از» و تعمیم آن در دیگر آثار مشابه براساس سبک شناسی زبانی است. شناخت معانی این حرف می تواند ابزاری برای تفسیر و تبیین درست متون باشد. نتایج پژوهش نشان می دهد که در مقایسه مجموع آثار با یکدیگر بیشترین و کمترین بسامد «از» به ترتیب به تاریخ بلعمی با 74/29 درصد و تاریخ بیهقی با 64/19 درصد اختصاص می یابد. امّا در مقایسه دو دوره، بسامد «از» در دو کتاب دوره اوّل 34/51 درصد و در دو کتاب دوره دوم 66/48 درصد است. هم چنین پرکاربردترین معنی این حرف به «تبعیض» با 44 بار در دوره اول و کم کاربردترین معنی به طور مشترک به «توضیح» و «مصاحبت» در دوره اوّل؛ «انتساب»، «فصل و تمیز» و «برای» در دوره دوم هر کدام تنها با یک تکرار اختصاص می یابد. دیگر معانی«از» با توزیع تقریباً یکسانی در هر دو دوره به کار رفته است درحالی که در تقابل معانی توزیع مشخّصی وجود ندارد.
گستردگی و پیچیدگی دیوان ها و تشکیلات درباری درزمان حکومت های نیمه مستقل سامانی، غزنوی و سلجوقی در ایران پس از اسلام، تاثیر فراوانی در تحول و تطورسبک نثر منشیانه گذاشته است؛ با گسترش دربارها و دیوان ها علی -الخصوص دیوان رسالت بر اهمیت و جایگاه دبیران افزوده شد؛ به نسبت افزایش قدر و منزلت دبیران و منشیان، نثر منشیانه و مترسلانه نیز جایگاه ویژه ای یافت. به نظر می-رسد نثر ساده و مرسل در ادوار قبل با گسترش دربارها و دیوان ها به نثر مصنوع و متکلف تبدیل شده است و این رابطه از علل مهمی چون عوامل سیاسی، اجتماعی - فرهنگی و روان شناختی متأثر شده است که هر یک از این عوامل به نحوی از انحا در تصنع و تکلف نثر کاتبان و منشیان موثر بوده اند.دراین مقاله، علاوه بر آشنایی با دبیران، به تحول و تطور سبک نثر منشیانه و هم چنین، ارتباط آن با توسعه و گسترش تشکیلات درباری و دیوانی پرداخته شده است.
Based on David Gauntlett’s Web 2.0 approach of media audiences, this article argues that while Islamophobic discourses may be hegemonic in the British media in general, and the online media in particular, counter-Islamophobic ones have real potentials to subvert the anti-Muslims hegemony in contemporary Britain. Online media users, both as producers and consumers of mass-mediated representations, are empowered to blur the boundaries between the real and the virtual spaces in the construction of different conceptions of their own identities as well as of those of the others. To this end, comparatively, the comments of the users of two YouTube videos are analyzed and critically appraised to identify how they prosumed the different representations of Muslim communities of/in Britain. It is suggested that YouTube users contribute, from their respective subject positions, to the construction of diverse conceptualizations of their own identities and those of others as well. Their prosumed representations both entrench and defy a hierarchy of Islamophobic and Islamophallic images of Islam and Muslims in contemporary multicultural Britain.
انس رابرت یاوس نظریهپرداز آلمانی معتقد بود که تاریخ یک شاهکار ادبی تنها تاریخ خلق آن نیست، بلکه بخش مهمی از تاریخ حیات آن متن وابسته به درجه مقبولیت آن در سالهای پس از آفرینش آن است. بیشک نگریستن از این منظر به شاهکارهای ادب فارسی، میتواند فصلی تازه را در مطالعات تاریخ ادبیات ایران باز نموده و منجر به پدید آمدن نسلی خواندتیتر از کتابهای تاریخ ادبیات در ایران گردد. در جستار حاضر و با بهرهگیری از همین دیدگاه، بخشی از تاریخ شاهنامه در دهه نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است. در این تحقیق نشان خواهیم داد چگونه شاهنامه که متنی پر اهمیت و بازتابنده سیاست ناسیونالیسم باستانگرا در عصر پهلوی بود، با پیروزی انقلاب اسلامی برای مدتی جایگاه خود را از دست داد و مورد بیتوجهی قرار گرفت و چگونه پس از ده سال این متن ادبی به این دلیل که توانست آیینه بازتابنده ایدیولوژی حاکم بر ایران اسلامی پس از انقلاب باشد، مجدداً مورد توجه قرار گرفت. نیز خواهیم گفت که چگونه برپایی گنگره جهانی شاهنامه در سال 1369 و نامگذاری آن سال به نام سال فردوسی از سوی یونسکو، نویدگر آغاز دورهای جدید در تاریخ حیات این شاهکار ادبی در دوران معاصر شد.
فردوسی در بهین نامه باستان، در پیکره داستان های مدون از اسطوره ها سخن رانده است. در بسیاری موارد، رمز و تمثیل نیز چشم نوازانه در مفهوم اساطیری گنجانده شده است. داستان زال از پررمز و رازترین آنهاست که بیانی متفاوت برای ابلاغ پند و پیام های فرهنگی دارد. این پژوهش، ضمن تحلیل نقش های زبانی و عناصر ارتباطی، یعنی زبان، پیام، مخاطب و فرستنده، بر اساس الگوی ارتباط کلامی یاکوبسن، به بازکاوی رمزها و نمادها می پردازد. بر این اساس، تمرکز بر نقش فرازبانی است. میزان تأثیر نقش های زبانی بر خوانندگان و بسامد هر کدام از آنها، شناسایی رمزها و تمثیل های گنجانده شده در داستان زال، درک و دریافت مفاهیم انتزاعی که به صورت غیرمستقیم بیان شده است، از اهداف پژوهش است. نتایج بررسی نشان می دهد نقش های زبانی، ابزاری کارآمد برای درک معانی ثانویه و تأویل زبان نمادین اسطوره است و نیز، معیاری برای طبقه بندی آثار تمثیلی و نمادین در بستر حماسه به شمار می رود. همچنین، شیوه مناسب برای پی بردن به میزان تأثیرگذاری پیام های رمزی، ترغیبی و ... بر خوانندگان. در پایان باید اذعان داشت زیبایی شناسی داستان های حماسی و اسطوره ای در سایه نظریه مذکور بیش از پیش هویدا می شود.