داستان های عامیانه بخش مهمی از ادب عامه ایرانی را شامل می شوند. دقت نظر در این قبیل قصه ها صرف نظر از جنبه ادبی آن، دریچه ای به شناخت جهان پر رمز و راز فرهنگ مردم در گذشته های دوردست می گشاید. قصه «حُسن آرا» تک نسخه ای است از داستانی عامیانه که به احتمال فراوان در عصر صفویه فردی به نام محمد ریاض آن را نوشته است. این نسخه در گنجینه نسخ خطی دانشگاه لایپزیک نگهداری می شود. قصه «حُسن آرا» سرگذشت توانگرزاده ای به نام «حسن آرا» را روایت می کند که با چهار زن پیوند ازدواج می بندد. این چهار زن، نماد جنس زن در چهار دوره پیشاتاریخی و تاریخی ایران بزرگ به شمار می آیند. از این میان، دو زن دارای کارکرد و دلالت اسطوره ای و دو زن دیگر دلالت تاریخی دارند. نوشتار پیش رو می کوشد با تحلیل متن داستان، هم نگاهی به سیمای زنان چهارگانه قصه بیندازد و هم نمادهای اساطیری و تاریخی درپیوسته با خوارزم را به کمک نشانه های درون متنی و برون متنی بازشناساند. هدف کلی ما نشان دادن یکپارچگی فرهنگی ایران و سرزمین های فرارود در گذشته های دوردست است.
سهروردی در حکمت اشراق، الگویی از تاریخ معرفت را پی می گیرد که پیش از او در متون صوفیه صورت بندی شده است. این نقشه تاریخی که مبتنی بر حدیثی منسوب به پیامبر اسلام(ص) است، آینده معرفت باطنی اسلام را پس از پیامبر(ص) پیشگویی می کند و برای سرنوشت معرفت الهی در زمین، سه مرحله تعیین می کند: دوران علم حضوری، دوران امانت معنا در کلمه و دوران تبدیل استعاره به رمز. سهروردی به این نقشه تاریخی بازمی گردد و با تعریفی که از حکیم الهی و نقش وی در تأویل رموز عارفان عرضه می کند، تکمله ای را برای تاریخ معرفت رقم می زند. مرحله چهارمی که سهروردی بر این الگوی تاریخی می افزاید، مرحله معاد معنا به حقیقت آن است و تعریف آن تنها با رجوع به کلیّت نظام حکمی سهروردی ممکن می شود. مقاله حاضر می کوشد تا این الگوی تاریخی را از متون صوفیه استخراج کند سپس به تبیین نقش سهروردی در تکمیل آن بپردازد.