این مقاله موضوع تقابل و تعامل فرهنگی را از منظر نشانه شناسی فرهنگی، در بخش اساطیری، مورد بررسی قرار می دهد. در ابتدا مفاهیمی هم چون «خود و دیگری»، «طرد و جذب»، «آرامش و آشوب» و «سپهر فرهنگی» که از مفاهیم بنیادین نشانه شناسی فرهنگی به شمار می آیند، به کوتاهی توضیح داده می شود. سپس با تکیه بر متن، مصادیق این مفاهیم، تحلیل و تشریح می گردد. روش پژوهش توصیفی - تحلیلی و برمبنای نظریه های نشانه شناسی فرهنگی است و نتایج نشان می دهد که بنابر متن فردوسی، فرهنگ ایرانی بنابه دلایل گوناگون، فرهنگی پذیرا بوده و در شرایط مختلف با دیگران نه فقط تقابل بل که تعامل هم داشته و از قدرت جذب و ترکیب قابل توجهی برخوردار بوده است، اما همواره به ثبات و تکرار چرخه وار بر مبنای «سپهر فرهنگی» نهادینه شده در آن، روی خوش نشان داده و از تغییر بنیادین روی گردان بوده است. کلیدواژه ها: خود و دیگری، تعامل و تقابل، مرکز و حاشیه، جذب و طرد، شاهنامه فردوسی.
آفاق وسیع شعر فارسی تا پیش از مشروطیت ‘ جز به ندرت در بستر عطوفت زنانه جاری نشده بود.بعد از مشروطیت است که زنان در عرصه سخنوری همراه با مردان‘طبع آزموده‘اشعار فخیم و ارزشمندی عرضه داشته اند.نیمتاج لکستانی ‘ یکی از زنان متعهد و ظلم ستیزی است که در زمانه ای پرآشوب ‘ بی باک و پرصلابت و با زبانی برخوردار از سلاست و روانی ‘ ندای آزادی را سرداد.او شاعری بود آزادیخواه ‘ واقع گرا و انسان دوست که می خواست از بیداد‘دادسازد و از درد‘درمان.اما دریغا‘ چنان که باید شناخته نشده و قدرت طبع و رقّت احساس و سخن نغز و پرمغزش بر همگان آشکار نگشته است .