امروزه، شعر معاصر عرب چهره جدیدی از خود به جهانیان عرضه کرده است. از نظر ساختاری علاوه بر قالب شکنی- که یکی دو دهه بعد از شعر فارسی رخ داد- نحوه کاربرد تعابیر و واژگان، وسعت خیال، مهارت شعرای عرب در تصویر آفرینی و مسائلی از این دست، شعر معاصر عرب را به کلی متفاوت از گذشته خویش کرده است. از نظر محتوایی نیز شعر معاصر عرب چهره جدیدی به خود گرفته است؛ علاوه بر توصیفات طبیعی و عاشقانه سرایی و توجه خاص به جنس زن، که تقریباً از مضامین رایج شعر عرب است، بروز برخی مسائل جدید نیز باعث تغییر شعر عرب در ساحت اندیشه شده است؛ جنگ جهانی اول و دوم، نهضت مقاومت فلسطین، جنگ شش روزه اعراب، استعمار و همچنین آشنایی جهان عرب با دنیای غرب و به تبع آن تغییرات بنیادین در نوع زندگی و نحوه نگاه اعراب به جهان پیرامون، همه عواملی هستند که شعر امروز عرب را دستخوش تغییر کرده اند. اصلی ترین نتیجه عوامل فوق در شعر امروز عرب، ایجاد روح ناامیدی و یأسی است که بر شعر این دوره سایه افکنده است، تا جایی که از این اشعار، با عنوان خاص «عبیثیه» یاد می شود. بدر شاکرسیاب، نازک الملائکه، نزار قبانی، عبدالوهاب بیاتی، آدونیس، بلند الحیدری و محمد مفتاح الفیتوری، شعرایی هستند که نمونه اشعارشان در نوشتار حاضر بررسی شده است.
حافظ و شعر او از دیدگاه های گوناگون، بارها و بارها مورد بحث قرار گرفته است به گونه ای که بیم آن می رود هرچه بگوییم و بنویسیم، گفته و نوشته باشند. درین زمینه مطالب تکراری و دریافتهای شخصی نامستدل، بازی با عبارات، کلی گوییها و فلسفه بافیها و عرفان بازیها، به حدّی است که به راستی خسته کننده شده است. درین مختصر به مطلبی که شاید کمتر متعرض آن شده باشند، می پردازم و آن مقایسه سعدی و حافظ از جهت توجه به مبانی عرفان اسلامی است. و البته مدعی کمال سخن خود نیستم و از صاحبنظران می خواهم مرا به لغزشهایم آگاه سازند. شاید خوانندگان صاحبنظر در بادی امر با خود بگویند مقایسه درستی نیست و به اصطلاح قیاس مع الفارق است و یا اینکه معلوم است که حافظ در عرفان بسی والاتر از سعدی است. شعر سعدی همه پیرامون عشق مجازی و باده و ساده و شاهد است او را با حافظ آسمانی چه کار! به هرحال نگارنده درست یا غلط، بدین گمان است که سعدی در کل به مراتب بیش از حافظ، عناصر عرفان اسلامی را در آثارش به کار برده است. البته این موضوع بسیار گسترده است و برای تبیین کامل آن، کتابی بزرگ باید تألیف شود.
مهاجرت یکی از چالش برانگیزترین مباحث عصر حاضر به شمار میرود، که همواره توجه منتقدان و نویسندگان بسیاری را به خود جلب کرده است. طاهر بن جلون، نویسند? معاصر آفریقایی تبار فرانسوی در زمر? این نویسندگان است که رویکرد او به مقول? مهاجرت، با توجه به شمار فراوان آثار وی با این مضمون، رویکردی خاص به نظر میرسد. با چشمان شرمگین، یکی از آثار برجست? داستانی اوست که مشکلات زندگی یک دختر آفریقایی را در دو بخش (قبل و بعد از مهاجرت)، در دو دنیای متفاوت به تصویر می کشد. هم? فضای داستانی اثر و مجموعه مفاهیم برجست? آن، رویارویی دو مفهوم اسارت/ آزادی را به ذهن القا می کنند. مکان (مراکش، فرانسه)، جنسیت (زن، مرد) و تضادهای معنایی مفاهیمی چون مدرنیته/ سنت، مجموعه دوگانه هایی را می سازند که از نظر معنایی با مفاهیم اسارت/ آزادی همخوان می شوند. در این پژوهش برآنیم تا با رو در رو نهادن و بررسی این مجموعه مفاهیم، به درونمای? محوری اثر و دغدغ? اصلی، هدف و پیام نویسندهاش پی ببریم.
تصویر ارایه شده از سرزمین های تحت سلطه در نوشتههای نویسندگان غربی، همواره نظر ورزانه و یک جانبه بوده است. در این راستا، ارائ? تصویری صحیح از این سرزمین ها برای باز پس گیری عزت از دست رفت? بومیان، از اهداف ادبیات پسااستعماری است. رمان همه چیز فرو می پاشد اثر چینوآچبه تلاشی در این زمینه است. مقال? حاضر، با معرفی روایت شناسی پسااستعماری که به پیوند عناصر روایت و مفاهیم پسا استعماری توجه دارد، به بررسی رابط? زاویه دید با استعمار زدایی در این رمان می پردازد. برای این منظور، این جستار با استمداد از روایت شناسی ژرارد ژنت که در آن زاوی? دید به دو بخش کانون دید و راوی تقسیم بندی می شود، نشان می دهد چگونه آچبه توانمندی های راوی برون داستانی را همچون وثوق بالا، تسلط بر اثر و... در خدمت هدف خود قرار می دهد. به عبارت دیگر، انتخاب این راوی موقعیت هایی را برای تحقق هدف نویسنده در اختیار وی قرار می دهد که با انتخاب راوی دیگری ممکن نمی شد.
تا چه اندازه آثار ادبی، به ویژه در قرن نوزدهم فرانسه، از هنر نقاشی تأثیر گرفته اند؟ آیا می توان این تأثیرپذیری را به طور نمونه در رمان مانت سالمون، اثر برادران گنکور جستجو کرد؟ بررسی این رمان، به درستی گویای این الهام هنری است و به خوبی نشان می دهد که چگونه این رمان به تدریج در ذهن نویسنده از تأثیرات نقاشی شکل گرفته و زاده شده است. در طول اعصار، همواره ادبیات و نقاشی بر یکدیگر تأثیرمتقابل گذاشته و آفرینش های ادبی و تصویری از تقابل میان متن و تصویر سود جسته اند، اما از قرن نوزدهم به بعد، نقاشی بیش از هر زمان دیگری بن مایه آثار ادبی گردید. مانت سالمون که رمانی است درباره یک نقاش شکست خورده، از جمله این آثار است. این رمان با نقاشان مناظر در فضای باز، سرو کار دارد و توصیف های آن شبیه نقاشی است و سبک آن در پی آن است تا تأثیرات نقاشی را بازآفرینی کند. برادران گنکور کوشیده اند با تمهیداتی در شیوه نگارش، ویژگی های نقاشی را در زمینه زبان، تعبیرو تفسیر کرده و آن را به کار گیرند. هدف این مقاله دنبال کردن رد پای نقاشی در رمان مانت سالمون است و این که نقاشی در خلق این رمان، قطبی الهام بخش و تأثیرگذار بوده، موضوعی است که سعی شده در این مقاله به آن پرداخته شود.
غالباً برای دریافت بهتر یک متن به شرح، تفسیر یا تأویل آن پرداخته می شود. این کوشش برای یافتن معنا، اگر با فرض استقلال اثر به متن منظور بسنده کند، نتیجه کاملی در بر نخواهد داشت. حال آنکه اگر هر متن با توجه به متون پیشین و پسین خود خوانده شود، به درک بهتر معنای متن می انجامد. این نکته بویژه در متون عرفانی بخوبی قابل طرح است؛ زیرا آثار عرفانی در زبان فارسی با یکدیگر و نیز با متون عرفانی که به عربی نگارش یافته است پیوندی عمیق و ناگسستنی دارند. گاه متنی ترجمه متن دیگر به شمار می آید، گاه شرح آن و گاه ترجمه و شرح، هردو. بسیاری از متون نیز بی آنکه مستقیما ترجمه یا شرح متنی دیگر باشند، از ارتباط عمیق بینامتنی با سایر آثار برخوردارند. بینامتنیت یکی از رایج ترین اصطلاحات نقد ادبی معاصر است و این مفهوم را در بر دارد که یک متن با متون پیشین و پسین دارای ارتباط است. بنابراین هر متن را باید به یاری متون دیگر خواند و معنا کرد. خوانش بینامتنی آثار عرفانی نیز به درک بهتر و عمیق تر از معنای این متون می انجامد و حتی در تصحیح دقیق تر متن تأثیرگذار است.
در این مقاله کوشش شده است ضمن تحلیل روابط بینامتنی در چند متن مهم عرفانی پیش از قرن هفتم هجری همچون شرح تعرّف، رساله قشیریه و دو ترجمه آن، کشف المحجوب و تذکره الاولیاء، نقش و تأثیر خوانش بینامتنی در دریافت معنی و نیز تصحیح دقیق تر این متون تبیین گردد.
رؤیا و تخیّل با جهان فراواقعیت چه سنخیّتی دارد؟ آیا دریافت های روح سیّال انسان در هیچ شرایطی متوقّف می گردد؟ خواب و رؤیای صادقه یا صالحه به عنوان بخشی از زندگی دنیوی انسان با تخیل از نوع خلّاق به لحاظ اینکه هر دو منشأ معرفت، خلاقیت، مکاشفه، آینده بینی، ... هستند، همسویی دارند. و سنخیّت این دو پدیده پیچیده به عنوان دو توانایی و استعداد، با عالم فراواقعیت، امکان شناخت و معرفت هرچه بیشتر آن عالم را فراهم کرده است.
اغلب متون عرفانی و بعضی متون روان شناختی و فلسفی کم وبیش به بیان ماهیت این دو پدیده مبادرت ورزیده اند؛ بعد از کلام آسمانی قرآن، مثنوی مولوی از بین متون عرفانی، گوی سبقت را در واکاوی و نقد رویا و تخیل ربوده است. آیا توجه به رویا و تخیل-که پیونددهنده آدمی با عالم فراواقعیت است- می تواند نشانه ای از تعامل و همسونگری عرفا و بعضی روان شناسان باشد؟
این نوشتار افزون بر پاسخ دادن به این پرسش ها، با نظری تحلیلی به سروده های مولوی درباره رویا و تخیل، به بررسی این موضوع می پردازد و به این نتیجه می رسد که رویا و تخیل منشا تحولات روحی، دگرگونی و خلاقیت هستند و به صورت ناخودآگاه و غیر ارادی بروز یافته، امکان درک و شناخت فراواقعیت را فراهم می سازند. رویاها در متون عرفانی با برخی اندیشه های روانشناختی و سوررئالیستی همسویی دارند.
جامعه شناسی ادبی به علّت کارکردهای بیرونی آن از اهمّیّ ت اجتماعی والایی برخوردار است. مطالعه آثار ادبی با همین نوع نگرش، جلوه ها و نمودهای مختلف اجتماعی را، از زوایای تصاویر ادبی نمایان می سازد. هشت سال دفاع مقدس تاثیر شگرفی در عرصه های هنری و ادبی، از جمله شعر دفاع مقدس بر جای گذاشت و شعر دفاع مقدس نیز که دارای خمیر مایه پایداری، مبارزه با دشمن و دفاع از ارزش ها و باورهای دینی و مل ی و تلاش برای حفظ استقلال و آزادی کشور است، در کنار صورتگری های ادبی آن، بسیاری از حوادث و نشانه های بیرونی دوران جنگ را در خود منعکس ساخت. به طوری که مطالعه آن ما را با بخش عظیمی از تاریخ پرحوادث و خونبار معاصر کشورمان آشنا می سازد.
در این نوع از ادبی ات، موضوعاتی چون میهن دوستی، دفاع از نظام اسلامی، مبارزه با دشمنان داخلی و خارجی، ترسیم حوادث و صحنه های گوناگون جنگ، حوادث داخلی کشور، تفرقه دشمنان، سودجویی فرصت طلبان، کم رنگ شدن ارزش های دفاع مقدّس و دنیازدگی عده ای از مردم و سرانجام همدلی با ملل مظلوم جهان از جمله موضوعاتی هستند که از رویکردهای اجتماعی شعر دفاع مقدس به شمار می آیند.
این مقاله کوششی است در بررسی و تطبیق چند معراج نامه که عبارتند از: «رساله الغفران» ابوالعلاء معری، «کمدی الهی» دانته و «آفرینگان» صادق هدایت. وجه شباهت هر سه آن ها، سفر به عالم ارواح و جهان پس از مرگ، و تفاوت آن ها در نگرش دینی «رساله الغفران» و «کمدی الهی» با نگرش نیهیلیستی «آفرینگان» است. هدف مقاله بررسی تاثیرپذیری «کمدی الهی» از «رساله الغفران» و نیز تبیین دو نگرش دینی و نیهیلیستی در زمینه جست جوی آدمی درباره جهان پس از مرگ است.
دین و اساطیر هیچ ملتی را نمی توان جدا از بافت تاریخی آن دریافت و اساطیر نماینده پیشینه فرهنگی و عقاید و تفکرات ملل مختلف است. رابطه انسان و حیوانات، همچنین انسان و خدایان، در اساطیر و روایات کهن از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. در این میان گاو به خاطر ویژگی ها و مشخصه های خاص، بیشتر مورد توجه بوده است. این نوشتار به بررسی موقعیت و جایگاه گاو در اساطیر و به دلایل اهمیت آن در اساطیر و فولکلور ایران و برخی ملل دیگر از جمله مصر، چین، یونان، هند و... پرداخته است؛ چراکه هرگاه یک اثر ادبی در کنار اثری دیگر مورد مقایسه قرار گیرد و هر یک از آن ها در مقام مقایسه با دیگری مورد ارزیابی قرار گیرند، معنایی عمیق تر را به نمایش می گذارند.
در مقاله حاضر داستان فریدون و لیرشاه با توجه به عناصر داستانی هر یک، مورد بررسی قرار گرفته است. منطق آشکاری که مقایسه این دو داستان را توجیه می کند تصمیم مشترکی است که دو پادشاه برای سرزمین خود می گیرند. در پی این تصمیم جدال ها و رویدادهایی رخ می دهد که فرجام هر یک از شخصیت های داستان را، که نکته قابل توجه و با اهمیت دو داستان است، نمایان می سازد. این بررسی مستقل از جنبه های حماسی، اساطیری، تاریخی و دیدگاه تأثیرپذیری و تأثیرگذاری ادبیات ملل از یک دیگر است. رویکرد ما در مقایسه دو داستان بر اساس طرح، شخصیت ها، رویدادها و نکات برجسته آنهاست.
زندان و سروده های مربوط به آن، بخش وسیعی از ادبیات عرب و فارسی را به خود اختصاص داده است. شاعران آزاده از گذشته دور تا امروز در این زمینه معانی زیبا و مضامینی انسانی آفریده اند که مطالعه و بررسی آن خالی از لطف و فایده نیست. ابوفراس حمدانی، شاعر معروف قرن چهارم هجری از پیشگامان حبسیه سرایی در ادبیات عرب محسوب می شود که در طول اسارت خویش در قصایدی موسوم به «رومیات » مقوله زندان و متعلقات آن را به رشته نظم درآورده است. در ادبیات فارسی نیز قدیم یترین حبسیه متعلق به مسعود سعد سلمان، شاعر نامور قرن پنجم و ششم است. در این مقاله حبسیات این دو شاعر با هدف یافتن مضامین مشترک مورد بررسی قرار گرفته است.
یعتبر الجاحظ من أبرز مشاهیر العلم والأدب فی العالم، کما یعتبر إلى جانب اضطلاعه فی مختلف العلوم والمعارف والأدب، من جهابذه علم الکلام والعقائد، بحیث وضع باسمه مذهب جدید سمِّی فی تاریخ علم الکلام بالجاحظیّه. أما آثاره ومؤلفاته، أیّا کان موضوعها، فلا تکاد تخلو من الجانب الأدبی، بل ویغلب علیها الأسلوب الأدبی. إن من أهم مآثر الجاحظ کتاب "البیان والتبی ین" الذی طبقت الآفاق شهرته، ویحتوی علی العدید من المواضیع المفیده. ومما یستشف فی هذا الکتاب فضلا عن تعدد الموضوعات هو ما عرض الجاحظ من مقدرته العلمیه الکبیره، وقریحته الأدبیه الفائقه، ومن أبلغ أعماله فی الکتاب أهمیه من الوجهه الأدبیه، یمکن الإشاره إلى دراسات علم الدلاله للألفاظ وفق المنهجین القدیم والحدیث، وإن قام علم الدلاله الحدیثه علی أسس لم تکن معهوده شائعه فی القدیم، فلا یدل هذا علی أن المناهج التی کان المتقدمون یتناولون بحوثهم علی أساسها غیر مقبوله لدی المعاصرین، وقد حاولت کاتبه هذه السطور فی إثبات وثاقه أخبار المتقدمین وإتقان أسالیب استخدمها الجاحظ کأحد المتقدمین فی بیان الألفاظ وتفسیرها.
ترجع أهمیه هذا الموضوع إلى إیداع الله الإنسان إحساساً فطریاً بالزمن.وأعطی القرآن أهمیه بالغه للزمن، فقد ارتبطت معظم العبادات فی التشریع الإسلامی بمواعید زمنیه محدده وثابته کالصلاه، والصیام، والحج، بحیث إن أداءها لایتحقق إلاّ عن طریق الالتزام بأوقاتها حسب الیوم، والشهر، والسنه. وعلی هذا الأساس احتاج الإنسان إلى سجل زمنی یعتمده فی تقدیره وتنظیم ظروف حیاته المادیه والمعنویه، فاهتدی بعد بحث شاق وطویل إلى تسجیل زمنی لأن السنوات وأجزاءها تحتاج إلى ظاهره طبیعیه، حتی یرتکز علیه الإنسان فی برمجه أوقاته.والواصخ أن التقویم الطبیعی هو الذی یعتمد علی الشمس والقمر؛ وجاء فی القصص القرآنیه أن العظماء فی التأریخ من عرفوا الوقت وقیمته وهم من الأنبیاء، ولهذا نجد أن الأنبیاء هم رواد الناس فی هذه الأمور الأربعه، فی الإیمان والعلم، وفی العمل الصالح، والدعوه إلى الله، والصبر علی الأذی، فهؤلاء هم الفائزون الرابحون فی الدنیا والآخره.یهدف هذا المقال إلی دراسه موضوع الزمان فی القرآن لنتعرف علی أهمیته.
ادبیات دفاع مقدس، با توجه به هویت الهی و آرمانی خود، در معرفی جهان بینی الهی پیشتاز است و در عصر تکنولوژی، صنعت، ارتباطات و جنگ رسانه ها، بیانگر نوعی ارزش الهی و آرمانی است که فطرت انسان ها را به پذیرش جهان بینی الهی فرا می خواند. کتاب خاک های نرم کوشک، اثری از گونه زندگینامه فردی و حاصل تلاش سعید عاکف در باب شهید عبدالحسین برونسی است. در مقاله پیش رو، نگارندگان برآنند تا ضمن شناساندن شخصیت شهید عبدالحسین برونسی از فحوای خاطرات کتاب مذکور، به تحلیل مبانی عرفانی و اخلاقی شخصیت ایشان بپردازند.
در این نوشتار، ضمن برشمردن تعدادی از اصول عرفان و مبانی اخلاق و تعریف اجمالی آنها، به جنبه های کاربردی این مسائل در شخصیت شهید برونسی پرداخته شده است. اگر هدف نهایی هر انسانی، نیل به کمال باشد، بدون شک شهید برونسی با رعایت این اصول و مبانی به آنچه در پیش روی داشته، رسیده است.
داستان کوتاه دفاع مقدس در یک دهه اخیر، تحول چشمگیری در عرصه کاربرد تکنیک و سازه های نوین داستان نویسی داشته است. با واکاوی عناصر منفرد پیکره این داستان ها می توان جنبه های هنری آنها را نشان داد. در این پژوهش با نگاهی ساختاری به کارکرد کشمکش، به عنوان یکی از مهم ترین وابسته های عنصر پیرنگ، الگوی «رابرت مک کی» در باره سطوح سه گانه کشمکش بررسی شده است. پس از آن، سه مشخصه مشترک روایی کشمکش، شامل کشمکش جسمانی،کشمکش عاطفی و کشمکش زمان و مکان، به منظور نشان دادن شگردهای به کار رفته در سه داستان کوتاه دفاع مقدس به نام های «هانیه» نوشته مهدی نور محمدزاده، «دریا قلی» نوشته زهرا مشتاق و «شب نشینی در جهنم» نوشته داوود امیریان، از مجموعه داستان های برگزیده مسابقه سراسری داستان نویسی کوتاه یوسف (1385 ه.ش) مورد بررسی قرار گرفته است.
نتایج این پژوهش نشان می دهد که نویسندگان داستان های مورد بررسی، در کاربرد عنصر کشمکش برای نشان دادن عدم تعادل نخستین در روایت داستان از شگرد تعلیق در سه سطح کشمکش درونی، فردی و فرا فردی بهره گرفته اند. نویسندگان این آثار با کاربرد وجوه سه گانه کشمکش، ضمن بیان نمایشی داستان به توصیف جزئیات و تحول شخصیت ها پرداخته اند.
یکی از راه های تحلیل آثار پدید آمده در گستره ادبیات پایداری کودک، بررسی خواننده نهفته در این آثار است. چمبرز بر این باور است که برای بازشناخت این خواننده، نیازمند روشی هستیم که در داستان های کودک و نوجوان، کودک را در مقام «خواننده» به رسمیت شناسد. با توجه به اهمیت این رویکرد و تازگی آن در مطالعه ادبیات کودک ایران، در این پژوهش کوشش شده تا سه اثر داستانی احمد اکبرپور در گستره ادب پایداری (اگر من خلبان بودم، شب به خیر فرمانده و قاب آسمانی) بر پایه دیدگاه چمبرز بررسی شود. چمبرز روش پیشنهادی خود را برای بررسی نگرش نویسنده به خواننده نهفته در متن، در چهار محور عرضه می کند: سبک نوشته، زاویه دید، طرفداری و شکاف های گویا. به کمک این چارچوب، می توان به چند نکته محوری زیر پی برد: ویژگی های خواننده نهفته در آثار یاد شده، نگرش آگاهانه یا ناآگاهانه نویسنده به کودک و نوجوان (کودک به عنوان بزرگسالی ناقص یا مانند موجودی با کیستی و زیست جهان مستقل) و سرانجام، دلایل مورد توجه قرار گرفتن برخی آثار از سوی مخاطبان. یافته های پژوهش نشان داد که این نویسنده کوشیده است تا با نزدیک شدن به دنیای متفاوت کودکی، تجربه هایی تازه از جنگ و دفاع مقدس به تصویر بکشد و با شرکت دادن کودکان در حوادث داستان و همراه شدن با آنان، فضایی فراهم آورد که کودک خود را تا حدی در آفرینش داستان سهیم بداند این مخاطب حتی می تواند در حوادث مربوط به جنگ نقشی تاثیرگذار داشته باشد.