دراین که رسانههای دیداری و شنیداری به ویژه «تلویزیون» در عصر حاضر به عنوان رکن اساسی در مبادلات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در میان قشرهای جامعههای مختلف پذیرفتهشده و نقش آنها در تغییر، تحول، گسترش و توسعه فرهنگ ها انکارناپذیر گشته است، شکی نیست.هم اکنون مردم اقصی نقاط جهان به واسطه میلیون ها گیرنده تلویزیونی و رادیویی موجود تحت تاثیر فرهنگ های اقوام مختلف قرار دارند و این که در بسیاری از موارد رادیو و تلویزیون به عنوان قویترین رسانههای ارتباط میتواند در اصلاح و تغییر و گاه تحریف ذهن ها و افکار عمومی جوامع مختلف نقش موثری ایفا کند، امری بدیهی است.
براساس نظریه هربرت مارشال مک لوهان نظریهپرداز شهیر کانادایی در زمینه ارتباطات جمعی،«تمامی وسایل ارتباطی برما تاثیر میگذارند و نتایج آنها از جهات شخصی، اجتماعی، سیاسی، روانی، اقتصادی، اخلاقی و قومی به قدری عمیق است که هیچگوشه از جسم و روان ما را دست نخورده باقی نمیگذارد.»
دراین میان نقش تلویزیون باتوجه به تواناییهای بالقوه آن و مزیت بر رسانههایی چون رادیو، مطبوعات و شبکههای مخابراتی و رایانهای به دلیل جاذبه های صوتی و تصویری همزمان و پوشش گسترده جغرافیایی و جمعیتی نامحدود، بیشتر است.
طنز و شوخی تقریبا همپای تکوین شعر و ادب در زبان فارسی سابقه دارد . از اخوانیات که طنزهای دوستانه بین ادیبان و شاعران محسوب می شود ، تا زمانی هزار ساله ای است که تجلی های گوناگون طنز فارسی را در خود جای داده است . طنزهای نخستین زبان فارسی به شوخی هایی که برخی از شاعران با بزرگان دربار کرده و در خلال آنها پاره ای درد دل ها را مطرح نموده اند ، باز می گردد. بدیهی است که به علت تعلق داشتن این طنز به قرون وسطای فکر و اندیشه ، نمی توان امروزین می رود ، از آنها داشت ولی در هر صورت در عین ابتدایی بودن و ناپختگی از نوعی گزندگی خالی نیستند . نکته جالب در همین نمونه ها این است که به علت فضای باز فرهنگی که در قرن چهارم ، هنرمند می توانست درباره بزرگان کشور این گونه طنز آمیز سخن بگوید.
یکی از شخصیتهای بزرگ ادبی که به تحقیق نقش ارزنده ای در تکوین بخش عظیمی از ادب پارسی در شبه قاره و جلب علاقه و شوق دوستداران ادب فارسی در این سرزمین نسبت به زمینه های گوناگون سخن فارسی اعم از نظم و نثر دارد و یکی از حلقه های مستحکم ارتباط بین فرهنگ ایران و هند در دوره صفوی است محمد جلال الدین طباطبایی زواره ای اردستانی ملقب به میرزا جلالا است که سه قرن پیش رهسپار شبه قاره هند شد و بدیعترین آثار خود را در متن فرهنگ این سرزمین به وجود آورد و به علت شخصیت بارز و مایه گرانقدر ادبی ای که داشته صاحب سبکی شده که عصر خود و ادوار بعدی را در زمینه شیوه ترسل و انشا و سبک ادبی زیر سیطرة نفوذ شدید خود قرار داده است . آثار فرهنگی و ادبی این شخصیت مهم که در پروژه فراموشی گمنامی بود در پژوهش حاضر بررسی و مقام و اعتبار پژوهشی آن در روابط فرهنگی ایران و هند و تکوین بخش مهمی از ادب فارسی که یکی از مقاطع مهم تحول خود را در این دیار سپری کرده و به بالاترین اوج خود رسیده است مطالعه می گردد. بدون شک پژوهندگان و جویندگان این زمینه از ادب فارسی و عاشقان زیباییهای جاودان ادب فارسی که در راه احیای آثار پیشینیان و استمرار پیوند فکری با مواریث قلمی و ذوقی گذشتگان تلاش کرده و می خواهند تاریخ ادبیات این دیار را در شبه قاره هند پیگیری کنند با اثری قابل استفاده و بسیار مفید مواجه می شوند.