موضوع اصلى مقاله آثار منثور ناصرخسرو است که در آن نکاتى پیرامون نسخههاى آنها بیان شده و سپس با استناد به آثار مسلّم و موجود او و منبعى کهن (بیانالادیان)، کتابهاى مفقود ـ امّا مسلّم ـ وى فهرست گردیده است. در ادامه با توجّه به مفهومى مهم در آثار ناصرخسرو (حجّت خلقى ـ برهان آفرینشى) نظرى تازه در باب یکى از این کتابهاى نایافته (لسانالعالم) ارائه شده است. بخش پایانى مقاله به بررسى انتساب خوانالاخوان به ناصرخسرو مىپردازد و وجوهى احتمالى را در این باره مطرح مىکند.
این مقاله با هدف اثبات برداشت پذیری ابن عبری مؤلّف تاریخ مختصرالدّول از منابع درجه اوّل تاریخ فلاسفه و حکماء به ویژه دو کتاب عیونالانباء فی طبقاتالاطباء و تاریخالحکماء نگاشته شده است. ابنعبری به هنگام یادکرد بزرگان دانش پزشکی به جز چند تن پزشک که در بخشهای پایانی کتاب تاریخ او آمد؛ شکل کامل یا ناقص و کوتاه شده از منابع فرایاد، برداشت کرده است. در این مقاله پس از مقدّمه کوتاهی از زندگی و آثار او، نخست مدخل مربوطه یاد شده و سپس برداشتگاه نویسنده با یادکرد شماره صفحه منبع یادآوری میشود. چون این کتاب از سوی عبدالمحمّد آیتی به زبان فارسی برگردان شده است، برای کاربری بیشتر خوانندگان پارسی زبان، با انجام شماری تغییرات از همان ترجمه نقل قول گردید. البتّه این مقاله تنها به یادکرد پزشکان تاریخ تمدّن اسلامی تا قرن هفتم هجری بسنده کرده است.
قرن ششم، گویی عصر شاعران متلون و متزلزل و بی بهره از پشتوانه های قابل اتکای اجتماعی، اقتصادی و فکری و عقیدتی است. این شاعران نه مثل برخی از اسلاف خود – مانند رودکی و عنصری – از صله ها و حاتم بخشی های بی پایان ممد وحانشان برخوردارند و نه مثل بعضی از اخلاف کریم طبع و بلند نظر خود – همانند عطار و مولانا – به دور از محیط دربار، در پی کشف و تجربه آفاق و قلمروهای ناشناخته انسانی، هنری و سخنوری اند.جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، یکی از نمونه های بارز شاعران این دوره است. او هم دل در گرو معتقدات دینی و ارزشهای اخلاقی دارد و هم در اثر ناگزیری یا فزون طلبی، عملا آنها را نادیده می گیرد. هم مدح و غزل می سراید و هم خود را به سبب سرودن آن ملالت می کند. هم از حکمت و معرفت نشان دارد و هم آثار تزلزل و تلون در وجنات سروده هایش هویداست و این همه، چنان نیست که بتوان آن را به تنوع طلبی و عادت گریزی ذاتی شعر و هنر نسبت داد و دامان شاعر را از اتهام آلودن گوهر هنر به هوسها ونیازهای حقیر، مبرا دانست؛ اما در عین حال نباید فراموش کرد که شعر این دسته از شاعران، بیش از آنکه سند تغیر احوال و بی ثباتی شخصیت آنان باشد، آینه بی غبار روزگارانی است که در آن مسندنشینان ناسزاوار حکم می رانند و جریان شعر و هنر را بر بستر هوسها و امیال خام خود به هر سو می کشانند.